نقد و بررسی
نقد Mary Kom | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان چهرهٔ قهرمان و تصویر سینمایی «Mary Kom» به کارگردانی اومونگ کومار، زندگی بوکسور نامدار هندی را در قالب درامی ورزشی و زندگینامهای بازمیآفریند. فیلم از همان آغاز میکوشد مِری کوم را نه صرفاً بهعنوان ورزشکاری موفق، بلکه بهمثابه زنی تصویر کند که باید همزمان با محدودیتهای خانوادگی، اجتماعی و حرفهای بجنگد.
این انتخاب، ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد: بوکس برای او تنها میدان رقابت نیست، بلکه راهی برای تعریف خویشتن و اصرار بر حق انتخاب است. با این همه، فیلم در فاصلهٔ میان زندگی پرجزئیات قهرمان واقعی و الگوی آشنای یک درام انگیزشی گرفتار میشود؛ گاهی به حقیقت انسانی نزدیک میشود و گاهی آن را به لحظههایی پرآرایه و احساسبرانگیز تقلیل میدهد.
فیلمنامه مسیر کلی آشنایی مِری با بوکس، آموزش و تلاش او برای ساختن آیندهای متفاوت را دنبال میکند، بیآنکه بخواهد در همهٔ پیچیدگیهای زندگی او مکث کند. همین گزینش، روایت را برای مخاطبی که با داستانش آشنایی ندارد قابلدنبالکردن میسازد، اما در عوض از ظرافتهای زندگینامه میکاهد.
«Mary Kom» بیش از آنکه پژوهشی سینمایی دربارهٔ زنی با تجربهای یگانه باشد، داستانی دربارهٔ اراده و غلبه بر مانعهاست؛ داستانی که گاه واقعیت را در خدمت پیام خود بازآرایی میکند. (فیلم به کارگردانی اومونگ کومار و با بازی پریانکا چوپرا ساخته شده است.) روایتِ اراده، در قاب ملودرام هستهٔ عاطفی فیلم بر کشمکش میان خواست فردی و انتظارات اطرافیان بنا شده است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مِری باید برای پذیرفتهشدن در ورزشی سخت و مردانه، پیوسته شایستگی خود را ثابت کند؛ و فشارها فقط از بیرون رینگ نمیآیند. روایت بهخوبی میفهمد که مبارزهٔ او در تمرین و مسابقه خلاصه نمیشود: حمایت یا مخالفت نزدیکان، نگاه جامعه و دشواریِ ادامهدادن مسیر پس از ناکامیها نیز بخشی از نبردند.
اما فیلم برای برانگیختن احساس، بارها بر شدت موسیقی، گفتوگوهای تأکیدی و لحظههای عاطفی تکیه میکند. آنچه میتوانست از سکوت، رفتار و جزئیات روزمره نیرو بگیرد، گاه با تأکید بیش از اندازه به تماشاگر عرضه میشود. از همین رو، بعضی بحرانها بهجای آنکه بهتدریج در جان مخاطب بنشینند، به نشانههایی آشکار از رنج و ایستادگی بدل میشوند.
این اغراق لزوماً فیلم را بیاثر نمیکند، اما فاصلهای میان تجربهٔ واقعی شخصیت و شکل نمایشی آن ایجاد میکند؛ فاصلهای که برای مخاطب حساس به ملودرام محسوس خواهد بود. پریانکا چوپرا؛ نیروی محرک فیلم مهمترین تکیهگاه فیلم، بازی پرانرژی پریانکا چوپراست. او نقش را با انضباط جسمانی و حضوری مصمم پیش میبرد و میکوشد تفاوت میان مِریِ بیرون از میدان و ورزشکاری را که در رینگ به خود متکی است، در رفتار و حرکاتش نشان دهد.
بازی او بهویژه در لحظههایی که شخصیت باید خستگی، سرخوردگی یا خشم را به نیرویی برای ادامهدادن تبدیل کند، جاندار است. چوپرا نقش را به مجموعهای از ژستهای قهرمانانه فرو نمیکاهد و در بخشهایی از فیلم، آسیبپذیری را نیز کنار سرسختی نگه میدارد. بااینحال، قدرت بازیگر بهتنهایی مسئلهٔ تناسب چهره و نقش را حل نمیکند.
« اما فیلم برای برانگیختن احساس، بارها بر شدت موسیقی، گفتوگوهای تأکیدی و لحظههای عاطفی تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
برای بخشی از مخاطبان، حضور چوپرا در نقش زنی از منطقه و جامعهای با ویژگیهای فرهنگی و ظاهری مشخص، کاملاً باورپذیر از کار درنمیآید. این فاصله صرفاً به شباهت فیزیکی محدود نیست؛ انتخاب بازیگر، بحثی دربارهٔ بازنمایی و دقت در روایت زندگی شخصیتی واقعی نیز پیش میکشد. فیلم چندان فرصت نمیدهد که این تفاوت را از راه جزئیات فرهنگی و اجتماعی پر کند.
نتیجه آن است که بازی چوپرا میتواند اثرگذار باشد، اما همیشه به معنای محوشدن فاصلهٔ میان بازیگر و شخصیتی که بازمیآفریند نیست. رینگ، تمرین و زبان تصویر سکانسهای تمرین از بخشهای پرکشش فیلماند. مونتاژهای آمادهسازی، تکرار حرکتها و فرسودگی جسمانی، به روایت ضرباهنگی روشن میدهند و تماشاگر را با منطق انباشتیِ پیشرفت آشنا میکنند: توانایی نه با یک لحظهٔ الهام، بلکه با تکرار و پشتکار شکل میگیرد.
این بخشها، در بهترین حالت، از شعار فاصله میگیرند و تلاش را در قالب بدنِ خسته و تمرینی بیوقفه مجسم میکنند. در مقابل، صحنههای بوکس همیشه از نظر تدوین و وضوح حرکت موفق نیستند. گاهی برشهای سریع و تأکید بر ضربهها، فرصت دنبالکردن موقعیت مبارزه را از مخاطب میگیرند. در فیلمی که رینگ باید یکی از فضاهای اصلی روایت باشد، این آشفتگی اهمیت دارد: هیجان صرفاً از شدت موسیقی یا سرعت تدوین نمیآید؛ تماشاگر باید بتواند تاکتیک، فاصله و تغییر موازنه را نیز حس کند.
ازاینرو، مونتاژهای تمرینی ممکن است از خود مسابقهها اثرگذارتر به نظر برسند. این تفاوت میان انرژیِ آمادهسازی و انسجامِ اجرای ورزشی، یکی از نقاط ضعف فرمی فیلم است. موسیقی و مرز میان احساس و اغراق موسیقی و ترانهها در شکلدادن به لحن فیلم نقشی پررنگ دارند. گاه به صحنهها حالوهوایی عاطفی میبخشند و میان فشارهای زندگی شخصی و تلاش حرفهای پیوند برقرار میکنند؛ اما گاهی نیز فیلم را از موقعیتی ملموس به سوی نمایش احساساتِ آماده و آشنا میبرند.
« فیلم چندان فرصت نمیدهد که این تفاوت را از راه جزئیات فرهنگی و اجتماعی پر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی ترانه یا موسیقی بیش از آنکه تجربهٔ شخصیت را همراهی کند، معنای صحنه را برای تماشاگر توضیح میدهد، تأثیر آن کاهش مییابد. در چنین لحظههایی، احساس بهجای آنکه از دل بازی و موقعیت بجوشد، به مخاطب اعلام میشود. این ویژگی با گرایش کلی فیلم به ملودرام همجهت است. اثر میخواهد الهامبخش باشد و ازاینرو معمولاً به پیچیدگی، ابهام یا لحظههای کمصدا کمتر میدان میدهد.
شلوغی موسیقایی و تأکیدهای عاطفی ممکن است برای گروهی از تماشاگران شورآفرین باشد، اما برای گروهی دیگر از باورپذیری داستان بکاهد. فیلم در لحظههایی که به رفتارهای کوچک و روابط انسانی اعتماد میکند، صمیمیتر و ماندگارتر است تا هنگامی که همهچیز را به نقطهٔ اوج احساسی میرساند. رنجِ دیدهنشدن و بُعد انسانی قصه یکی از وجوه تأثیرگذار روایت، توجه به تنهایی و کماعتناییای است که میتواند پس از کناررفتن یک ورزشکار از کانون توجه پدید آید.
این لحظهها از آن رو تلخاند که پیروزی و شهرت را نه پایان رنج، بلکه بخشی از رابطهٔ ناپایدار جامعه با قهرمانان نشان میدهند: تا زمانی که فرد در میدان میدرخشد، تحسین میشود؛ اما ارزش او نباید تنها به حضور در رقابت و کسب موفقیت وابسته بماند. فیلم در این بخشها از ستایش سادهٔ قهرمانی فاصله میگیرد و به بهای عاطفیِ آن نزدیک میشود.
همچنین، روایت میکوشد نقش حمایت نزدیکان را در تداوم مسیر مِری به رسمیت بشناسد. این جنبه مانع از آن میشود که موفقیت او به افسانهای دربارهٔ ارادهٔ فردیِ بینیاز از دیگران تبدیل شود. بااینحال، شخصیتهای پیرامونی گاه بیشتر کارکردی داستانی دارند تا زندگی مستقل؛ آنها برای تقویت یا دشوارکردن مسیر قهرمان وارد روایت میشوند و کمتر مجال مییابند بهتمامی از منطق خود برخوردار باشند.
« در چنین لحظههایی، احساس بهجای آنکه از دل بازی و موقعیت بجوشد، به مخاطب اعلام میشود. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، فیلم در ترسیم تنهایی و حمایت عاطفی گاه به حقیقتی انسانی میرسد، اما در پرداخت برخی روابط از شتاب و سادهسازی مصون نمیماند. جمعبندی «Mary Kom» فیلمی دربارهٔ سماجت، ورزش و حقِ دنبالکردن رؤیاست؛ اثری که نیروی اصلیاش را از بازی پرحرارت پریانکا چوپرا و مونتاژهای تمرین میگیرد.
در بهترین لحظههایش، تلاش را نه یک شعار، بلکه فرایندی جسمانی و فرساینده نشان میدهد و با یادآوریِ تلخیِ دیدهنشدن، از ستایش سطحی قهرمان فاصله میگیرد. در برابر، ملودرامپردازی، موسیقیِ گاه بیشازحد تأکیدی، تدوین ناهماهنگ برخی مسابقهها و تردید دربارهٔ تناسب بازیگر با نقش، مانع از آن میشوند که روایت بهتمامی به پیچیدگی زندگی مِری کوم نزدیک شود.
حاصل، فیلمی یکدست نیست، اما بیجاذبه هم نیست. برای تماشاگرانی که از داستانهای ورزشیِ انگیزهبخش لذت میبرند، سکانسهای تمرین و نیروی بازی چوپرا میتواند جذاب باشد؛ درحالیکه مخاطبانی که از زندگینامه انتظار دقت فرهنگی و خویشتنداری احساسی دارند، احتمالاً با فاصلهای انتقادی به آن نگاه خواهند کرد.
ارزش فیلم بیش از آنکه در بازسازی کامل یک زندگی باشد، در کوشش آن برای برجستهکردن ارادهٔ زنی است که نمیخواهد مسیرش را دیگران برایش تعیین کنند.
« حاصل، فیلمی یکدست نیست، اما بیجاذبه هم نیست. »
ثبت دیدگاه