نقد و بررسی
نقد مارتی (Marty) | 1955
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک درباره میل به دیدهشدن «مارتی» در ظاهر داستانی ساده دارد: مردی سیوچهارساله، قصاب و ساکن برانکس، با مادرش زندگی میکند و از فشار مداوم اطرافیان برای ازدواج خسته شده است. او آدمی مهربان است، اما در جمعها آسوده نیست و بارها چنان با خودش رفتار میکند که گویی باید پیشاپیش بابت ظاهر و تنهاییاش عذر بخواهد.
آشنایی او با کلارا، معلمی که خود نیز از قضاوت دیگران بینصیب نمانده، فرصتی فراهم میآورد تا هر دو برای مدتی از نقشهایی که جامعه به آنها تحمیل کرده فاصله بگیرند. فیلم از همین مواد کمادعا، تصویری عاطفی و انسانی میسازد. نه حادثهای بزرگ در مرکز آن قرار دارد و نه ماجرا با رازآلودگی یا هیجان بیرونی پیش میرود.
اهمیت اثر در لحظههای روزمره است: در گفتوگوهای معمولی، نگاههای مردد و تصمیمهای کوچکی که برای آدمهای داستان، معنایی بزرگ دارند. «مارتی» میپرسد وقتی همه درباره زندگی تو نظر میدهند، آیا هنوز میتوانی صدای خواسته خودت را بشنوی؟ شخصیت اصلی؛ مهربانی در سایه تردید نقطه قوت محوری فیلم، شخصیتپردازی مارتی است.
او نه قهرمانی آرمانی است و نه مردی که تنهاییاش را با غرور پنهان کند. گاهی در برابر دیگران خاموش میشود، گاهی حرفهایش را با تکرار و مکث پیش میبرد و گاه میکوشد خود را متقاعد کند که دیگر چیزی نمیخواهد. این تناقضها شخصیتش را باورپذیر میکنند: مارتی هم از تنها ماندن رنج میبرد و هم از امید بستن میترسد، زیرا امید میتواند بار دیگر او را در معرض تمسخر و سرخوردگی قرار دهد.
« فیلم از همین مواد کمادعا، تصویری عاطفی و انسانی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اجرای Ernest Borgnine برای شکلدادن به این شخصیت نقشی اساسی دارد. بازی او احساسات را به نمایش نمیگذارد، بلکه اجازه میدهد از میان رفتارهای کوچک بیرون بیایند؛ از طرز ایستادن و لبخندهای نامطمئن تا لحظههایی که جملهای ساده را با اندوهی پنهان بر زبان میآورد. مارتی بهواسطه همین ظرافت، نه مایه ترحم میشود و نه کاریکاتوری از مردی تنها.
او آدمی معمولی است که میخواهد دوست داشته شود و در عین حال نمیداند چگونه این خواسته را بیهراس بیان کند. کلارا و امکان یک رابطه برابر کلارا بهسرعت از تصویری که دیگران از او ساختهاند فاصله میگیرد. فیلم او را صرفاً وسیلهای برای دگرگونی مارتی نمیسازد؛ او نیز انسانی است با احتیاطها، نگرانیها و میل به پذیرفتهشدن.
رابطه این دو در آغاز بر جذابیت نمایشی یا کشش رمانتیک پرزرقوبرق بنا نشده است. آنچه میانشان شکل میگیرد، بیش از هر چیز تجربه آرامِ همصحبتی و احساس امنیت در کنار دیگری است؛ چیزی که برای آدمهایی چون آنها بههیچوجه کماهمیت نیست. بااینحال، سهم کلارا در ادامه فیلم محدودتر از آن است که ظرفیت شخصیتش نوید میدهد.
پس از معرفی تأثیرگذار، روایت بیشتر به مارتی و محیط خانوادگی او بازمیگردد و جهان درونی کلارا کمتر کاویده میشود. این کمبود، هم بر توازن رابطه اثر میگذارد و هم پرسشی درباره استقلال عاطفی او بر جای میگذارد: آیا فیلم به اندازه کافی فرصت میدهد خواستههای کلارا را، جدا از نیازهای مارتی، بشناسیم؟
« اجرای Ernest Borgnine برای شکلدادن به این شخصیت نقشی اساسی دارد. »
شخصیتها و اجرا
پاسخ کاملاً رضایتبخش نیست، هرچند حضور کوتاهش همچنان گرمایی واقعی به قصه میبخشد. خانواده، دوستان و فشارِ زندگی مطابق انتظار مادر مارتی و دوستانش الزاماً شخصیتهایی بدخواه نیستند. نگرانی و دلبستگی آنها واقعی است، اما همین محبت گاهی به دخالت و قضاوت بدل میشود. آنان از مارتی انتظار دارند زندگیاش را در قالبی آشنا پیش ببرد؛ ازدواج کند، جایگاه اجتماعی پذیرفتهشدهای داشته باشد و تصمیمهایش را با معیارهای اطرافیان بسنجد.
فیلم بهجای آنکه این فشار را در قالب جدالی بزرگ و آشکار نشان دهد، آن را در حرفهای روزمره و تکرارشونده مینشاند؛ در همان توصیههایی که گوینده ممکن است خیرخواهانه بداند، اما شنونده را از خواسته خودش دور کند. این بخش از «مارتی» از نظر روانشناختی همچنان آشناست. جامعهای که مدام میپرسد چرا فرد هنوز ازدواج نکرده، چه زمانی زندگیاش را «سامان میدهد» یا چرا مثل دیگران رفتار نمیکند، ناخواسته تنهایی او را سنگینتر میکند.
فیلم نشان میدهد فشار اجتماعی تنها در منع صریح خلاصه نمیشود؛ گاهی در مقایسه، شوخی و تکرار یک پرسش جا خوش میکند. بااینهمه، روایت در ترسیم اطرافیان گاه دور خودش میچرخد و برخی گفتوگوها همان نکته را چند بار با بیانی مشابه بازمیگویند. فیلمنامه و زبان روزمره Paddy Chayefsky فیلمنامه «مارتی» را از نمایش تلویزیونی خود گسترش داد؛ نسخه سینمایی با کارگردانی Delbert Mann ساخته شد و در کنار قصه اصلی، به زندگی خانوادگی مارتی و محیط اجتماعی او نیز میدان داد.
«مارتی» از جمله آثاری است که ریشهاش در درام تلویزیونیِ متکی بر گفتوگو و مشاهده زندگی روزمره پیداست. فیلم بهجای آنکه از زبان برای انتقال سریع اطلاعات استفاده کند، گفتوگو را محل آشکارشدن شخصیتها قرار میدهد. مکثها، تکرارها و حرفهای ظاهراً بیاهمیت، بخشی از بافت زندگی شخصیتها هستند.
« پاسخ کاملاً رضایتبخش نیست، هرچند حضور کوتاهش همچنان گرمایی واقعی به قصه میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«مارتی» نخستین فیلم بلند Delbert Mann بود و Ernest Borgnine برای نقش اصلیاش جایزه بازیگری آکادمی را دریافت کرد. این شیوه در بهترین لحظهها، حس شنیدن گفتوگوی آدمهای واقعی را ایجاد میکند؛ آدمهایی که همیشه سخن سنجیده و موجز نمیگویند و گاه برای بیان یک احساس ساده به دور خود میگردند.
اما همین ویژگی گاهی به نقطه ضعف بدل میشود. طولانیشدن برخی مکالمهها از ضرباهنگ میکاهد و تماشاگر را با حس ایستایی روبهرو میکند. مرز میان واقعگرایی و پرگویی در فیلم باریک است و «مارتی» همیشه از این مرز به سلامت نمیگذرد. ازاینرو، کماتفاقبودن روایت برای بعضی مخاطبان دلنشین و برای برخی دیگر فرساینده خواهد بود.
کارگردانی و جهان بصری Delbert Mann از جلوهگری پرهیز میکند و توجه خود را به آدمها و فضای اطرافشان میسپارد. جهان فیلم، جهان مکانهای معمولی و معاشرتهای آشناست؛ جایی که زندگی نه بر صحنهای باشکوه، بلکه در محیطی روزمره جریان دارد. همین انتخاب بصری با نگاه فیلم به شخصیتهایش هماهنگ است: قصه نمیخواهد زندگی ساده را بهانهای برای احساساتگرایی پرزرقوبرق کند.
ارزش آدمهایش از بزرگی دستاوردهایشان نمیآید، بلکه از تلاششان برای تحمل تنهایی، فهمیدن خود و نزدیکشدن به دیگری شکل میگیرد. البته این خویشتنداری گاهی به یکنواختی میانجامد. ریتم آرام فیلم نه همیشه سکونِ معنادار، بلکه در چند بخش صرفاً کمتحرکی روایت است. بااینحال، فضای صمیمی و بیتکلف آن اجازه میدهد لحظههای کوچک عاطفی اثر بگذارند.
« اما همین ویژگی گاهی به نقطه ضعف بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای تحمیل موسیقی و تصویرپردازی پرهیجان، از سادگی موقعیتها نیرو میگیرد و در نتیجه، گرمای داستان بیشتر از آنکه ساختهوپرداخته جلوههای بیرونی باشد، از رفتار بازیگران و کیفیت رابطهها سرچشمه میگیرد. جمعبندی «مارتی» فیلمی درباره یافتن عشق به معنای متعارف و خیالانگیز آن نیست؛ بیش از آن، درباره حقِ خواستن و حقِ انتخاب است.
مارتی باید از تصویری که خانواده، دوستان و حتی خودش از او ساختهاند فاصله بگیرد تا بتواند به میل شخصیاش گوش دهد. فیلم در این مسیر نه همهچیز را به تراژدی بدل میکند و نه دشواریهایش را با راهحلی ساده پاک میکند؛ دستکم در بهترین لحظههایش، به آدمهای معمولی فرصت میدهد با تردیدها و نیازهایشان دیده شوند.
کندی ریتم، گفتوگوهای تکرارشونده و حضور محدودتر از انتظار کلارا، مانع از بینقصبودن اثر میشوند. بااینحال، بازی طبیعی Ernest Borgnine، صداقت عاطفی روایت و حساسیت آن به فشارهای اجتماعی، «مارتی» را به تجربهای گرم و ماندگار بدل میکند. فیلمی کمادعا که آرام پیش میرود، اما در توجه به تنهایی و مهربانی آدمهای عادی، چیزی فراتر از قصهای ساده به دست میآورد.
« کندی ریتم، گفتوگوهای تکرارشونده و حضور محدودتر از انتظار کلارا، مانع از بینقصبودن اثر میشوند. »



ثبت دیدگاه