نقد و بررسی
نقد مارتین (Martin) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینه و جایگاه فیلم «مارتین» ساختهٔ جورج رومرو، فیلمی ترسناک است که از همان آغاز با انتظارهای رایج دربارهٔ خونآشامها فاصله میگیرد. در اینجا خبری از قلعههای گوتیک، قدرتهای فراطبیعیِ پرزرقوبرق یا هیولایی با چهرهای آشکارا غیرانسانی نیست؛ با جوانی روبهرو میشویم که به شهری کوچک در پنسیلوانیا میآید و میکوشد میلش به نوشیدن خون را مهار کند.
اما فیلم از همان ابتدا روشن نمیکند که این میل از کجا میآید و آیا باور مارتین به خونآشامبودنش حقیقتی بیرونی دارد یا حاصل ذهن و شرایط زندگی اوست. این ابهام، ترفندی برای ایجاد معما و سپس حل آن نیست؛ هستهٔ اصلی تجربهٔ فیلم است. رومرو افسانهٔ خونآشام را به محیطی روزمره و آشنا منتقل میکند تا پرسش دیگری پیش بکشد: وقتی هیولا دیگر از دل تاریکی و اسطوره نمیآید، بلکه در خانهها، خیابانها و مناسبات معمول زندگی حضور دارد، مرز میان هیولا و انسان کجا قرار میگیرد؟
روایتِ دوگانه و ناپایداری واقعیت فیلم ما را به ذهن مارتین نزدیک میکند، اما هرگز آنقدر پیش نمیرود که بتوانیم روایت او را بیچونوچرا بپذیریم. خاطرات و خیالپردازیهای سیاهوسفید او، با تصویری شاعرانه و هراسانگیز از گذشتهای نامعلوم، در کنار لحظههای رنگی و زمینیِ زمان حال قرار میگیرند.
این تفاوت تصویری فقط نشانهٔ تغییر زمان نیست؛ دو شیوهٔ دیدن جهان را از هم جدا میکند: جهانی افسانهای که مارتین در آن خود را موجودی نفرینشده میبیند، و واقعیتی روزمره که در آن با جوانی تنها، آشفته و خطرناک روبهرو هستیم. این رفتوآمد میان خیال و واقعیت، مخاطب را در موقعیتی ناراحتکننده نگه میدارد.
« این ابهام، ترفندی برای ایجاد معما و سپس حل آن نیست؛ هستهٔ اصلی تجربهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اگر مارتین خونآشام باشد، چرا نشانههای مرسوم این موجود را ندارد؟ و اگر نباشد، چه چیزی رفتار او را توضیح میدهد؟ فیلم بهجای آنکه پاسخ را به شکل یک حکم قطعی عرضه کند، از خودِ تردید برای ساختن تنش بهره میبرد. در نتیجه، هراس فقط از احتمال وجود نیرویی فراطبیعی نمیآید؛ این احتمال همواره باقی میماند که خشونت مارتین هیچ راز فراطبیعیای نداشته باشد.
مارتین؛ همدلی در کنار انزجار جان آمپلاس در نقش مارتین، حضوری کمادعا و در عین حال ناآرامکننده دارد. او قهرمانی جذاب و مسلط نیست؛ بیشتر به جوانی گوشهگیر میماند که نمیداند چگونه با میلهای خود کنار بیاید یا آنها را برای دیگران توضیح دهد. سکوت، مکث و نگاههای مرددش به شخصیتی شکل میدهند که میتوان برای تنهاییاش تأسف خورد، بیآنکه خشونتش را توجیه کرد.
این فاصلهٔ اخلاقی اهمیت دارد. فیلم از ما نمیخواهد مارتین را بیگناه بدانیم و از سوی دیگر اجازه نمیدهد او را به هیولایی ساده و بیچهره تقلیل دهیم. گاه او از پیامد کارهایش میترسد و برای مهار خود دستوپا میزند؛ گاه نیز رفتارش خشونتآمیز و هولناک میشود. فیلم در همین تناقضها به شخصیت عمق میبخشد: مارتین هم موضوع ترحم است و هم منشأ تهدید.
دشواری تماشای او از همینجا میآید؛ تماشاگر نمیتواند بهآسانی در یک موضع ثابت و آسوده بماند. خانواده، ایمان و میل به کنترل رابطهٔ مارتین با خویشاوند سالخوردهاش، کودا، یکی از مهمترین محورهای درام است. کودا با تفسیر سنتی و مذهبی خود، مارتین را خونآشام میداند و میکوشد با آیینها و منعهای آشنا او را مهار کند.
« اگر مارتین خونآشام باشد، چرا نشانههای مرسوم این موجود را ندارد؟ »
شخصیتها و اجرا
اما این واکنش، بهجای آنکه فضای خانه را امن کند، شکاف میان دو نسل و دو برداشت از جهان را آشکارتر میسازد. برای کودا، نامگذاریِ مارتین راهی برای توضیح و مهار خطر است؛ برای مارتین، همین نامگذاری میتواند به زندانی تازه بدل شود. فیلم در این تقابل، پرسشی فراتر از بحث خونآشامی مطرح میکند: آیا باورها واقعیت را توضیح میدهند یا گاهی آن را سختتر و هولناکتر میکنند؟
کودا از یکسو میخواهد محافظ خانواده و جامعه باشد، اما از سوی دیگر به همان اندازه که از رفتار مارتین میترسد، در برابر او نیز با قطعیتی سرسختانه واکنش نشان میدهد. رومرو نه ایمان را بهسادگی مسخره میکند و نه آن را راهحل نهایی معرفی میسازد؛ توجهش بیشتر به پیامدهای انسانیِ ترس، سوءظن و میل به کنترل است.
کارگردانی و بافت بصری رومرو با امکانات محدود، جهانی ملموس و ناآرام میسازد. مکانها باشکوه یا رازآلود نیستند؛ خانهها، خیابانها و فضاهای شهری به همان اندازه که آشنا هستند، سرد و بیپناه به نظر میرسند. این انتخاب، فاصلهٔ میان ترس سینمایی و زندگی روزمره را کم میکند. تهدید در جایی دور از دسترس پنهان نشده است؛ میتواند در دل عادیترین موقعیتها سربرآورد.
تدوین میان تصویرهای رنگی و خاطرات سیاهوسفید، به فیلم لحن ذهنی و ناپایدار میدهد. گاه این گسست تصویری، واقعیت را از دریچهٔ ذهن مارتین عبور میدهد؛ گاه نیز تماشاگر را متوجه فاصلهای میکند که میان افسانهٔ او و جهان ملموس اطرافش وجود دارد. بااینحال، فیلم از نظر فنی بینقص نیست. محو شدن ناگهانی کرم صورت در یکی از صحنهها خطایی آشکار است و میتواند برای لحظهای تمرکز را برهم بزند.
« اما این واکنش، بهجای آنکه فضای خانه را امن کند، شکاف میان دو نسل و دو برداشت از جهان را آشکارتر میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لغزش، در کنار محدودیتهای تولید، یادآور خامی و کمهزینهبودن ساخت فیلم است؛ خامیای که گاهی به حس واقعگرایی آن کمک میکند و گاهی از کیفیت اجراییاش میکاهد. خشونت، بدن و تجربهٔ تماشاگر خشونت در «مارتین» صرفاً وسیلهای برای ایجاد هیجان یا نمایش خون نیست. حملهها در فضایی نزدیک، جسمانی و بیپیرایه رخ میدهند و همین نزدیکی، آنها را آزاردهنده میکند.
فیلم خشونت را باشکوه یا قهرمانانه نمینمایاند؛ کنشها ناهموار، ناخوشایند و گاه چنان مستقیماند که تماشاگر را از تماشای راحت و بیفاصله محروم میکنند. این انتخاب هنری در عین حال ممکن است برای مخاطب دشوار باشد. فیلم در لحظههای خشونتآمیز از نمایش بیرحمانهٔ بدن و آسیبپذیری آن عقبنشینی نمیکند و بار اخلاقی صحنهها را هم سبک نمیسازد.
بنابراین، ناراحتی تماشاگر را نمیتوان فقط به حساسیت فردی نسبت داد؛ بخشی از اثرگذاری فیلم از آن میآید که خشونت را به تجربهای ناخوشایند و ماندگار بدل میکند. این صحنهها کمک میکنند میل مارتین به خون از سطح نمادپردازی صرف فراتر رود، اما ممکن است برای بعضی بینندگان بیش از اندازه سنگین باشند.
ریتم و ساخت تنش ریتم فیلم آرام است و بخش بزرگی از کشش آن نه از حادثههای پیدرپی، بلکه از انتظار، سکوت و فرسایش تدریجیِ آرامش میآید. رومرو بهجای آنکه مدام بر شتاب روایت بیفزاید، اجازه میدهد تنهایی مارتین و فشار محیط پیرامونش در صحنهها تهنشین شوند. این مکثها به فضای غمبار و دلشورهآور فیلم شکل میدهند و با زندگی روزمرهٔ شخصیتها تناسب دارند.
« خشونت، بدن و تجربهٔ تماشاگر خشونت در «مارتین» صرفاً وسیلهای برای ایجاد هیجان یا نمایش خون نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، همین شیوه ممکن است برای برخی تماشاگران کند یا حتی خوابآور باشد. فیلم همیشه بهسرعت از یک نقطهٔ دراماتیک به نقطهٔ بعدی حرکت نمیکند و گاهی عمداً در حالوهوای خود میماند. اگر مخاطب در انتظار وحشتی پرحادثه و پیوسته باشد، ممکن است احساس کند روایت بیش از اندازه کش آمده است.
اما برای بینندهای که با ریتم تأملی آن همراه شود، آرامش ظاهری فیلم به بستری برای تشدید اضطراب تبدیل میشود؛ هرچه جهان عادیتر جلوه کند، تهدید نیز ناخوشایندتر به نظر میرسد. ## جمعبندی «مارتین» فیلمی است دربارهٔ ترس از هیولا، اما نه فقط ترس از موجودی افسانهای؛ بلکه ترس از میلهایی که انسان نمیتواند توضیح دهد، خانوادههایی که نمیدانند چگونه با آنها روبهرو شوند، و جامعهای که برای مهار ناشناختهها به برچسب و قطعیت پناه میبرد.
نقطهٔ قوت اصلی فیلم، امتناع آن از انتخاب پاسخی آسان است. مارتین میتواند خونآشام باشد، یا انسانی گرفتار در ذهن و رفتاری ویرانگر؛ در هر دو صورت، رنج و خطر واقعیاند. بازی آمپلاس، فضای روزمره و خشن فیلم، و کارگردانی کمپیرایهٔ رومرو، اثری میسازند که بیش از آنکه با هیجان لحظهای تماشاگر را بترساند، پس از پایان نیز در ذهن او باقی میماند.
ضعفهای فنی، ریتم کند و صحنههای ناراحتکننده ممکن است تجربه را برای همه دلپذیر نکنند، اما همین ناآرامی بخشی از هویت اثر است. «مارتین» نه خونآشامی افسانهای و رمانتیک، بلکه تصویری تلخ و انسانی از هیولایی است که شاید بیرون از ما نباشد.
« بااینحال، همین شیوه ممکن است برای برخی تماشاگران کند یا حتی خوابآور باشد. »



ثبت دیدگاه