نقد و بررسی
نقد مریخ یک (Mars One) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی دور، زندگیِ نزدیک «مریخ یک» به کارگردانی گابریل مارتینس، درام خانوادگیای است که از عنوان کیهانیاش نه برای گریز از زمین، بلکه برای دقیقتر دیدن آن بهره میگیرد. داستان در حاشیههای شهر کونتاژم برزیل میگذرد؛ جایی که خانوادهای سیاهپوست و کمدرآمد، در پسزمینهٔ دگرگونیهای سیاسی و دشواریهای اقتصادی، با مسئلهای بهظاهر ساده اما عمیق روبهروست: آیا هر یک از اعضای خانواده میتوانند زندگیای را بخواهند که دیگران برایشان تصور نکردهاند؟
فیلم در سال ۲۰۲۲ ساخته شده و مارتینس هم نویسنده و هم کارگردان آن است. هستهٔ عاطفی فیلم بر چهار شخصیت استوار است: پدر، مادر، دختر بزرگتر و پسر نوجوان. هرکدام در پی راهی برای کنار آمدن با محدودیتهای خویشاند، اما خواستههایشان همیشه با خواستههای دیگران سازگار نیست. پدر آیندهٔ پسر را در فوتبال میبیند؛ پسر به اخترفیزیک و مریخ فکر میکند؛ دختر میخواهد از نقشهایی که خانواده و جامعه برایش در نظر گرفتهاند فراتر برود؛ و مادر، در میان کار و مراقبت از دیگران، با اضطرابی روبهرو میشود که زندگی روزمرهاش را از تعادل میاندازد.
این خطوط داستانی، بهجای آنکه به یک کشمکش بزرگ و واحد تبدیل شوند، در کنار هم تصویری چندوجهی از خانواده میسازند. فاصلهٔ میان آرزو و انتظار یکی از ظریفترین کشمکشهای فیلم، تفاوت میان رؤیایی است که فرد برای خود دارد و آیندهای که خانواده برای او میخواهد. پدر از سر بیمحبتی به خواستهٔ پسرش بیاعتنا نیست؛ برعکس، آرزوی او از نگرانی و امیدی عمیق میآید.
« فیلم در سال ۲۰۲۲ ساخته شده و مارتینس هم نویسنده و هم کارگردان آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، محبت هنگامی که با توقع همراه میشود، میتواند به فشار بدل شود. پسر نیز نه با شورشی پرصدا، بلکه با تمایل آرام و پیوستهاش به دانش، فاصلهٔ میان آرزوی شخصی و انتظارات پدر را آشکار میکند. عنوان «مریخ یک» در این میان معنایی فراتر از مقصدی علمی دارد. مریخ برای پسر، نماد امکانی دوردست است؛ افقی که میتوان به سویش نگاه کرد، حتی اگر راه رسیدن به آن نامعلوم باشد.
در برابر این افق، فوتبالِ پدر و گرفتاریهای مالی خانواده قرار میگیرند: خواستههایی ملموس، روزمره و فوری. فیلم از تقابل این دو جهان نتیجهای ساده نمیگیرد. نه رؤیا را آسان و بیهزینه نشان میدهد و نه واقعیت را چنان قطعی میپندارد که رؤیا را نامعقول جلوه دهد. ارزش آن در حفظ همین کشمکش است.
خانواده بهمثابه میدان مذاکره مارتینس خانواده را نه مجموعهای از تیپهای آشنا، بلکه فضایی برای مذاکره بر سر استقلال، مسئولیت و محبت تصویر میکند. مادر غالباً میان اعضای خانواده میانجی است؛ کسی که تنشها را میشنود و میکوشد رشتهٔ پیوندها را نگه دارد. این جایگاه، هم سرچشمهٔ نیروی اوست و هم باری فرساینده.
« بااینحال، محبت هنگامی که با توقع همراه میشود، میتواند به فشار بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی نشان میدهد که مراقبت از دیگران کاری بیوقفه و اغلب نادیدهمانده است، اما همیشه نمیتواند جای خواستههای فردی را بگیرد. دختر بزرگتر نیز در آستانهٔ انتخابهایی قرار دارد که مرز میان دوستداشتن خانواده و ساختن زندگی مستقل را به پرسش میکشد. رابطهٔ عاطفی تازهٔ او فقط یک خط عاشقانه نیست؛ راهی است برای سنجیدن ظرفیت خانواده در پذیرش تغییری که با عادتها و تصورهای پیشینش سازگار نیست.
برخوردها و سکوتها گاه بیش از گفتوگوهای صریح معنا دارند. فیلم در این لحظات، با جزئیات کوچک و واکنشهای روزمره پیش میرود و از تبدیل شخصیتها به سخنگوی یک پیام اجتماعی پرهیز میکند. سیاست در پسزمینهٔ زندگی روزانه فضای سیاسی فیلم مهم است، اما مارتینس آن را به خطابهای مستقل تبدیل نمیکند.
حضور رئیسجمهوری افراطی و پیامدهای اجتماعی آن، بیشتر به شکل سایهای بر زندگی شخصیتها حس میشود: در ناامنی، تنگنای اقتصادی و آسیبپذیری کسانی که از منابع و فرصتهای کمتری برخوردارند. این انتخاب سبب میشود سیاست از تجربهٔ روزمره جدا نماند. تصمیمها و نگرانیهای خانواده در خلأ رخ نمیدهند؛ شرایط عمومی، دامنهٔ انتخابهایشان را محدود میکند، بیآنکه بتواند همهٔ شخصیتها را به یک پاسخ یا یک سرنوشت واحد فروبکاهد.
« برخوردها و سکوتها گاه بیش از گفتوگوهای صریح معنا دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همزمان، فیلم به سیاهپوستبودن و فرودستی اقتصادی شخصیتها با رویکردی انسانی مینگرد، نه با نگاه تماشاگرانهای که رنج را به تصویر اصلی بدل کند. اعضای خانواده فقط قربانی شرایط نیستند؛ شوخی میکنند، دل میبندند، بر سر مسائل کوچک بحث میکنند و در پی راهی برای بهتر زیستناند. همین حضور معمولی و کامل، به جهان فیلم اعتبار میدهد.
بااینحال، بعضی لحظات سیاسی یا احساسی چنان کوتاه یا کمپرورده میمانند که ظرفیت بالقوهشان بهطور کامل به تجربهای اثرگذار بدل نمیشود. طنز، اضطراب و لحن نامتعارف ماجرای مادر، که پس از برخوردی ناگهانی گمان میکند طلسم شده، لایهای از طنز و بیقراری به فیلم میافزاید. این خط داستانی در نگاه نخست ممکن است از واقعگرایی آرام اثر فاصله بگیرد، اما از سوی دیگر راهی برای نشان دادن ذهنی است که زیر بار فشارهای پیدرپی به دنبال توضیحی برای بدبیاریها میگردد.
گاهی طنز، آشفتگی را قابلتحمل میکند؛ گاهی نیز همان آشفتگی را برجستهتر میسازد. این دوگانگی از نکات جالب فیلم است، هرچند پیوند این بخش با فضای واقعگرایانهٔ دیگر صحنهها همیشه یکدست نیست و بعضی لحظهها اندکی تصنعی به نظر میرسند. فیلم بهجای تأکید بر رخدادهای پرشتاب، از انباشت جزئیات بهره میبرد.
« همین حضور معمولی و کامل، به جهان فیلم اعتبار میدهد. »
قوتها و کاستیها
همین روش امکان میدهد نگرانیها بهتدریج در فضای خانه تهنشین شوند، اما خطر پراکندگی را نیز در پی دارد. گاه روایت در مسیر روزمرهٔ خود چنان آرام میشود که تنش عاطفی صحنهها از حد انتظار پایینتر میماند. برخی مشاجرهها و لحظههای حساس، بهرغم اهمیت موضوعیشان، ضرباهنگ یا شدت لازم را پیدا نمیکنند.
بازیها و زبان بصری بازیها از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. بازیگران، شخصیتها را با اغراقهای نمایشی تعریف نمیکنند؛ گرمای اثر از مکثها، نگاهها و واکنشهایی میآید که به رفتارهای آشنای خانوادگی نزدیکاند. پدر در یک لحظه میتواند حمایتگر و در لحظهای دیگر سختگیر باشد، بیآنکه فیلم این تناقض را به دوگانگی سادهٔ «خوب» و «بد» فروبکاهد.
مادر نیز در میان خستگی، نگرانی و محبت، حضوری باورپذیر دارد. این بازیهای طبیعی کمک میکنند روایت آرام فیلم برای تماشاگر بیروح و بیجان نشود. تصویرپردازی لطیف و نور گرم، جهان فیلم را صمیمی میکند، بیآنکه دشواریهایش را پنهان سازد. قابها به زندگی خانه و محیط پیرامون فرصت تنفس میدهند و گاهی آسمان و افق، بیآنکه به نمادی تحمیلی بدل شوند، حضور رؤیای پسر را تداعی میکنند.
« همین روش امکان میدهد نگرانیها بهتدریج در فضای خانه تهنشین شوند، اما خطر پراکندگی را نیز در پی دارد. »
جمعبندی
این زبان بصری با ریتم کند فیلم همخوان است: تماشاگر را به مشاهده دعوت میکند، نه به دنبالکردن رشتهای از اتفاقات پیدرپی. موسیقی نیز در کلیت اثر نقش همراه دارد، نه آنکه احساسات را بهجای شخصیتها توضیح دهد. جمعبندی «مریخ یک» درامی صمیمی دربارهٔ رؤیاهایی است که در دل محدودیتهای واقعی شکل میگیرند و خانوادهای که برای همزیستن باید بارها تصور خود را از یکدیگر تغییر دهد.
قوت اصلی فیلم در نگاه مهربان اما سادهانگارانهنبودن آن به شخصیتها، بازیهای طبیعی و فضاسازی آرام و چشمنوازش است. مریخ در این داستان وعدهٔ فرار آسان نیست؛ نشانهای است از اینکه حتی در زندگیای آکنده از مسئولیت و اضطراب، میل به دانستن و خواستن خاموش نمیشود. در مقابل، ریتم کند، پراکندگی برخی بخشها و نابرابری اثرگذاری صحنههای عاطفی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت داستانی پرشتاب دارند خستهکننده باشد.
همچنین تغییر لحن میان واقعگرایی و لحظات نامتعارف همیشه کاملاً روان از کار درنمیآید. بااینهمه، فیلم در ثبت گرمای روابط خانوادگی و فاصلهٔ دردناک میان آیندهٔ آرزوشده و حالِ دشوار، اثری ماندگار و انسانی است؛ اثری که بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، تماشاگر را به شنیدن رؤیای هر یک از اعضای خانواده فرامیخواند.
« موسیقی نیز در کلیت اثر نقش همراه دارد، نه آنکه احساسات را بهجای شخصیتها توضیح دهد. »
ثبت دیدگاه