نقد و بررسی
نقد مریخ سریع السیر 2023 (Mars Express) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ مریخ بهمثابه شهرِ نابرابری «مریخ اکسپرس» از همان آغاز، آینده را نه چون منظرهای باشکوه از پیشرفت، بلکه همچون شهری طبقاتی و ناهموار تصویر میکند؛ جهانی که فناوری در آن همهجا حضور دارد، اما دسترسی به آسایش و قدرت یکسان نیست. در سال ۲۲۰۰، مریخ دیگر چشماندازی دور و بیسکنه نیست: پایتختی پرتراکم و پرتحرک دارد، زیرساختهایش بر نیروی رباتها تکیه میکند و پشت نمای مدرنش، شبکهای از فساد، استثمار و فعالیتهای پنهانی جریان دارد.
فیلم بهجای آنکه این پسزمینه را با توضیحهای طولانی شرح دهد، آن را در مسیر حرکت شخصیتها آشکار میکند؛ از فضاهای رسمی و مرتب تا لایههای زیرزمینی و محیطهایی که نظم ظاهری شهر در آنها ترک برمیدارد. این شیوه، دنیاسازی را به بخشی از روایت بدل میکند. مریخ فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ ساختار اجتماعی و اخلاقی آن، پرسشهای اصلی فیلم را شکل میدهد.
زندگی انسانها و رباتها به هم وابسته است، اما وابستگی به معنای برابری نیست. همین تنش، به شهر هویتی سایبرپانکی میدهد: آیندهای پر از امکانات شگفتانگیز، اما همچنان گرفتار مسئلههای آشنای قدرت و بهرهکشی. معمایی آشنا، اما پُرظرفیت در مرکز داستان، آلن روبی و همکار اندرویدیاش کارلوس ریورا قرار دارند؛ دو کارآگاهی که مأموریتشان آنها را به جستوجوی هکری بدنام و سپس به پیگیری پروندهای پیچیدهتر میکشاند.
مسیر تحقیق، از گمشدن یک دختر و شبکههای پنهان اطراف رباتها عبور میکند و آرامآرام به پرسشهایی بزرگتر درباره آگاهی، اختیار و مالکیت میرسد. فیلم از قالب نوآر کارآگاهی بهره میگیرد: سرنخهای پراکنده، مظنونان چندوجهی، نهادهای غیرقابلاعتماد و شهری که هرچه بیشتر شناخته میشود، رازهای بیشتری رو میکند.
« این شیوه، دنیاسازی را به بخشی از روایت بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، خودِ طرح معمایی چندان انقلابی نیست. برخی از پیچها و الگوهای آن برای تماشاگر آشناست و اگر فیلم صرفاً به حل پرونده تکیه میکرد، احتمالاً نیروی چندانی برای ماندن در ذهن نداشت. قوت اصلی در این است که معما را سکویی برای طرح دغدغههای فلسفی و اجتماعی میکند. پرسش مهم فقط این نیست که چه کسی چه کاری کرده؛ بلکه این است که در جهانی با چنین فناوریهایی، چه کسی حق دارد دیگری را ابزار خود بداند؟
از همین رو، حتی هنگامی که خط تحقیق به مسیرهای متعارف نزدیک میشود، مضمون رباتهای آگاه همچنان کنجکاویبرانگیز باقی میماند. آلن و کارلوس؛ دو چهره از یک پرسش آلن و کارلوس زوجی صرفاً کارکردی برای پیشبرد پرونده نیستند. رابطهشان امکان میدهد فیلم تفاوت میان بدن انسانی و هویت ماشینی را از خلال زندگی روزمره و همکاری حرفهای بررسی کند.
آلن، با سرسختی و رفتار گاه تندش، از قهرمانان بینقص فاصله دارد. او شخصیتی عملگراست که در موقعیتهای خطرناک تصمیم میگیرد، اما این ویژگیها همیشه به صمیمیتی فوری با تماشاگر نمیانجامند. فاصلهداری عاطفی او بخشی از بافت سرد و خشن فیلم است، هرچند گاه مانع میشود پیوندی عمیق با جهان درونیاش شکل بگیرد.
کارلوس نیز بهسبب اندرویدبودنش در جایگاه ناظری بیرونی قرار نمیگیرد؛ او خود درگیر معنای هویت و جایگاهش در جهان است. حضورش پرسشهایی درباره حافظه، تداوم شخصیت و مرز میان بازآفرینی و زندگی را زنده میکند. فیلم از پاسخهای ساده پرهیز میکند و همین ابهام، جذابیت رابطه او با آلن را افزایش میدهد.
« بااینحال، خودِ طرح معمایی چندان انقلابی نیست. »
شخصیتها و اجرا
در عین حال، پرداخت کمحرف و خویشتندار شخصیتها ممکن است برای برخی مخاطبان سرد به نظر برسد. فیلم بیش از آنکه احساسات را آشکارا توضیح دهد، آنها را در رفتار، سکوت و انتخابهای کوچک پنهان میکند. رباتها، آگاهی و اخلاقِ سازندگان ایده مرکزی «مریخ اکسپرس» صرفاً این نیست که رباتها روزی مانند انسانها فکر میکنند.
فیلم از این نقطه فراتر میرود و میپرسد اگر موجودی بتواند تجربه کند، خواسته داشته باشد و از محدودیتهایش آگاه شود، آیا همچنان میتوان او را داراییِ سازندهاش به شمار آورد؟ پرسش از آزادی رباتها، بهسرعت به پرسشی درباره مسئولیت انسانها بدل میشود: سازندگان تا کجا حق دارند موجودات ساختهشده را کنترل کنند و چه زمانی کنترل به سلطه تبدیل میشود؟
این مباحث بهواسطه فناوریهای گوناگون و جزئیات داستانی، حالت انتزاعی محض پیدا نمیکنند. فیلم فناوری را نه جادو، بلکه بخشی از سازوکارهای اقتصادی و سیاسی جهانش میسازد. امکانات نو میتوانند رهاییبخش باشند، اما همانقدر ظرفیت دارند که برای نظارت، سودجویی و تحمیل اراده به کار روند. گاه تراکم ایدهها از ظرفیت پرداخت عاطفی فیلم پیشی میگیرد، اما همین فراوانی، جهان آن را غنی و قابلبحث نگه میدارد.
تصویر و صدا؛ سردیِ حسابشده طراحی بصری فیلم از مهمترین دلایل اثرگذاری آن است. ترکیب خطوط روشن و خوانا با فضاهای صنعتی، شهری و سایهدار، به اثر چهرهای متمایز میبخشد. طراحی شخصیتها و محیطها، بیآنکه در جزئیات تزئینی افراط کند، حس زندگی در آیندهای فرسوده و نابرابر را منتقل میکند.
« در عین حال، پرداخت کمحرف و خویشتندار شخصیتها ممکن است برای برخی مخاطبان سرد به نظر برسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههای تعقیب و درگیری نیز از انرژی کافی برخوردارند و در دل شهر معنا پیدا میکنند؛ حرکت در فضاها، علاوه بر هیجان، تماشاگر را با لایههای متفاوت مریخ آشنا میسازد. موسیقی نیز نقش مهمی در ساختن حالوهوا دارد. بافت الکترونیک و فضای صوتی آن، هم با جهان فناورانه فیلم سازگار است و هم حس تنهایی و تعلیق را تقویت میکند.
تصویر و موسیقی در کنار هم، نوعی سردی منسجم میسازند؛ سردیای که گاهی به امتیاز اثر تبدیل میشود و گاهی فاصله عاطفی آن را بیشتر میکند. فیلم بهجای آنکه دائماً هیجان را با اوجگیریهای پرطمطراق تحمیل کند، بیشتر بر حس تهدید و ناامنیِ مداوم تکیه دارد. ریتم و محدودیتهای روایت روایت در بخش عمدهای از مسیر، با سرعت مناسب پیش میرود.
کشف سرنخها و تغییر جهتهای پرونده، فیلم را زنده نگه میدارد و اجازه نمیدهد جهانسازی به نمایشگاهی از ایدهها تبدیل شود. بااینهمه، گاهی اطلاعات و مفاهیم پشتسرهم عرضه میشوند و تماشاگر فرصت کافی برای مکث بر پیامدهایشان پیدا نمیکند. از سوی دیگر، آنچه در ابتدا همچون معمایی نسبتاً مشخص آغاز میشود، بهتدریج بار موضوعی سنگینتری میپذیرد؛ این گذار جذاب است، اما همیشه به یک اندازه نرم و منسجم انجام نمیگیرد.
ضعف محسوستر در بخش پایانی دیده میشود: جمعبندی برخی خطها شتابزده به نظر میرسد و مجال بسط عاطفیِ همه ایدههایی را که پیشتر طرح شدهاند، فراهم نمیکند. این شتاب میتواند تماشاگر را با پرسشهایی باقی بگذارد که از ابهام هنریِ سنجیده فراتر میروند و بیشتر به کمبود زمان برای روشنشدن پیوندها شبیهاند.
« موسیقی نیز نقش مهمی در ساختن حالوهوا دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم در پایانِ مسیر همچنان از پاسخهای کاملاً توضیحی فاصله میگیرد و به مخاطب امکان میدهد درباره معنای آنچه دیده است، فکر کند. جمعبندی «مریخ اکسپرس» اثری علمیتخیلی و کارآگاهی است که ارزش اصلیاش را در ترکیب فضای سایبرپانکیِ پرجزئیات با پرسشهایی درباره آگاهی، آزادی و مسئولیت اخلاقی مییابد.
معمای آن بهتنهایی تازگی چشمگیری ندارد و شخصیتها نیز ممکن است برای بعضی مخاطبان دور و کماحساس جلوه کنند؛ پایانبندی هم همه مسیرهای روایی و مفهومی را با یک میزان فرصت جمع نمیکند. در برابر این کاستیها، جهانسازی دقیق، طراحی بصری متمایز، موسیقی مؤثر و ایدههای قابلتأمل درباره رابطه انسان و ربات، فیلم را به تجربهای ماندگارتر از یک تریلر معمولی بدل میسازد.
ارزش آن بیش از پاسخدادن به معمایی مشخص، در جهانی است که میسازد و پرسشهایی که پس از پایان تماشایش همچنان باقی میمانند.
ثبت دیدگاه