نقد و بررسی
نقد مارکی (Marquis) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان وارونهای در آستانهٔ انقلاب «Marquis» فیلمی است که از همان premise آغازین خود اعلام میکند قصد ندارد به تماشاگر تجربهای متعارف بدهد. در آستانهٔ انقلاب فرانسه، مارکی دو ساد در باستیل زندانی است؛ مردی که به نوشتن پناه میبرد و با کالین، اندام جنسیِ سخنگوی خود، گفتوگو میکند.
بیرون از سلول، کشمکشهای سیاسی و رقابت میان صاحبان قدرت و مخالفانشان بالا میگیرد؛ درون آن، میل، خیال و زبان پیوسته مرزهای یکدیگر را میآزمایند. Henri Xhonneux و Roland Topor این موقعیت را به قصهای سوررئال و هجوآمیز بدل میکنند که از تاریخ الهام میگیرد، اما به بازسازی تاریخیِ معمول وفادار نمیماند.
فیلم از این تضاد بهره میبرد: رویدادهای بزرگ سیاسی در پسزمینه جریان دارند و کانون توجه، موجودی است که هم زندانی است و هم نویسنده؛ هم درگیر سیاست میشود و هم ذهنش از آن میگریزد. بدن، صدا و آفرینش ادبی محور خلاقانهٔ فیلم، گفتوگوی مارکی و کالین است؛ رابطهای که بهجای آنکه صرفاً شوخیای بیپرده باشد، صورت نمایشیِ کشمکش میان بدن و اندیشه را به خود میگیرد.
مارکی میل دارد داستان بنویسد، اما کالین با غرایز، خواستهها و خیالپردازیهای خود در ساخت آن داستانها دخالت میکند. در نتیجه، نوشتن کنشی یکسویه نیست: نویسنده و نیروی محرکِ درونیاش با یکدیگر چانه میزنند، همدیگر را تحریک میکنند و گاه از کنترل خارج میشوند. این تمهید مضحک و عامدانه نامتعارف، راهی است برای پرسیدن پرسشی جدیتر: آیا آفرینش ادبی از عقل و ارادهٔ مؤلف سرچشمه میگیرد، یا از نیروهایی که مؤلف ترجیح میدهد آنها را بیرون از خود تصور کند؟
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کالین بهسرعت از شوخی آغازین فراتر میرود و به یکی از اصلیترین شخصیتهای فیلم بدل میشود. حضورش هم خندهساز است و هم رابطهٔ مارکی با میل را پیچیده میکند. او نه ابزاری خاموش، بلکه صدایی مستقل است؛ صدایی که با خواستههایش بر ادعای تسلط کامل نویسنده بر اثر خود خط میکشد. فیلم در همین بازی میان فرمانبرداری و سرکشی، به نیروی تخیل جان میدهد.
البته این تمثیل همیشه به ژرفا نمیرسد؛ گاه شوخی آنقدر آشکار است که مجال گسترش معنای ضمنیاش را میگیرد. بااینحال، جسارتِ تبدیل ایدهای بهظاهر سطحی به مرکز روایت، بخش مهمی از هویت اثر را میسازد. ماسکهای حیوانی و چهرهٔ جامعه شخصیتها با سرهای حیوانی و بدنهای انسانی ظاهر میشوند؛ انتخابی که در نگاه نخست ممکن است تماشاگر را پس بزند، اما بهتدریج به دستور زبان بصری فیلم تبدیل میشود.
این چهرهها تنها آرایهای عجیب یا لطیفهای تصویری نیستند. آدمهای داستان در جهانی زیست میکنند که قدرتطلبی، شهوت، خشونت و فریب در آن حضور دارند؛ پیکرهای حیوانی این خصلتها را به سطح تصویر میآورند و جامعهای را میسازند که در آن مرز میان انسانیت و غریزه پیوسته زیر سؤال است. ظاهر حیوانی شخصیتها نه توضیحی آماده برای رفتارشان، بلکه دعوتی به دیدن تناقض میان آداب اجتماعی و نیروهای خام زیر پوست آنهاست.
ماسکها در عین حال فاصلهای میان بازیگر و شخصیت ایجاد میکنند. عواطف از چهرهٔ انسانیِ آشنا نمیگذرند، بلکه از صدا، حرکت و ترکیب بدن و سر حیوانی منتقل میشوند. این فاصله میتواند خندهآور باشد، اما گاهی نوعی سردی و بیگانگی نیز میآفریند. فیلم از تماشاگر میخواهد بهجای تکیه بر همذاتپنداری متعارف، قواعد جهانش را بپذیرد و با تصویرهای آن کنار بیاید.
« کالین بهسرعت از شوخی آغازین فراتر میرود و به یکی از اصلیترین شخصیتهای فیلم بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
برای بعضی مخاطبان، همین گسست سرچشمهٔ جذابیت است؛ برای برخی دیگر، مانعی جدی برای ورود به داستان. این دو واکنش متضاد نه حاشیهای بر فیلم، بلکه بخشی از طراحی آناند. گروتسک؛ خندهای کنار انزجار «Marquis» از گروتسک برای ایجاد فاصلهای امن میان موضوعهای تلخ و تماشاگر استفاده نمیکند؛ برعکس، لذت و ناراحتی را کنار هم مینشاند تا هیچکدام کاملاً دیگری را خنثی نکند.
شوخیهای جنسی و تصویرهای بدنی ممکن است خندهدار باشند، اما همان لحظه یادآور میشوند که بدن در این جهان هم سرچشمهٔ لذت است و هم میدانِ سلطه، آسیب و بهرهکشی. از این رو، طنز فیلم به خندهای سبک و بیدردسر محدود نمیماند. مخاطب ممکن است بخندد و بلافاصله از چیزی که دیده معذب شود؛ همین تزلزلِ واکنش، یکی از ابزارهای اصلی اثر است.
بااینحال، گروتسک همیشه در خدمت معنایی تازه قرار نمیگیرد. برخی لحظهها بیش از آنکه تصویر یا موقعیتی را گسترش دهند، بر شوک و غافلگیری تکیه میکنند. در چنین بخشهایی، تکرار بیپروایی میتواند از نیروی نخستین آن بکاهد و فیلم را به مجموعهای از جلوههای عجیب نزدیک کند. اما حتی این نابرابری نیز با شخصیت کلی اثر سازگار است: «Marquis» بهجای مهار افراط، گاهی خود را به آن میسپارد.
تماشاگر باید بپذیرد که فیلم بنا ندارد همواره میان شوخی، نقد و نمایشِ زننده تعادلی ظریف برقرار کند. سیاست در سایهٔ دیوارهای زندان باستیل در فیلم فقط محل حبس مارکی نیست؛ فضای بستهای است که در آن مناسبات قدرت، شایعه، اتهام و رقابت سیاسی به شکل فشردهای به نمایش درمیآیند. همزمان، بیرون از زندان، حرکتهای انقلابی در حال شکلگرفتناند و دسیسهها به سرنوشت زندانیان پیوند میخورند.
« برای بعضی مخاطبان، همین گسست سرچشمهٔ جذابیت است؛ برای برخی دیگر، مانعی جدی برای ورود به داستان. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت از این زمینه برای ایجاد کشش استفاده میکند، اما نگاهش به تاریخ، نگاه یک درام سیاسیِ واقعگرا نیست. سیاست در این جهان بیشتر همچون نمایشِ میل به قدرت جلوه میکند؛ هر جناح میخواهد نظم مطلوب خود را بر دیگران تحمیل کند، و ادعاهای اخلاقی نیز از آزمون منفعت و جاهطلبی برکنار نمیمانند.
پیوند میان زندان و انقلاب، نکتهای ظریف در ساخت اثر است. مارکی از یک سو در محدودیت جسمانی و اجتماعی گرفتار است و از سوی دیگر، نوشتن برایش قلمرویی از آزادی میسازد؛ آزادیای که با دگرگونی سیاسی بیرون از سلول یکسان نیست، اما از آن جدا هم نمیماند. فیلم، بیآنکه به خطابهای مستقیم بدل شود، پرسشهایی دربارهٔ سانسور، اقتدار و حقِ بیان پیش میکشد.
بااینهمه، رمزگان سیاسی آن همواره بهاندازهٔ ایدهٔ بصریاش بسط نمییابد. گاهی زمینهٔ تاریخی بیشتر نیروی محرک روایت است تا موضوعی که فیلم بخواهد با دقت و عمق یکسان بررسیاش کند. ریتم، لحن و شکل روایی یکی از امتیازهای «Marquis» آن است که با وجود انباشت ایدههای عجیب، معمولاً اسیر پراکندگی کامل نمیشود.
تمرکز بر زندانیای که مینویسد، گفتوگوهای او با کالین و تهدیدهای سیاسی بیرون از سلول، رشتههایی هستند که جهان نامتعارف فیلم را به هم پیوند میدهند. بخشهایی از خیالپردازیهای ادبی نیز با تصویرهای عروسکی و صحنهپردازیهای ویژه از جریان اصلی روایت جدا میشوند؛ همین تغییر شکل، تخیل مارکی را به تجربهای دیداری بدل میکند، نه صرفاً موضوعی در دیالوگها.
« روایت از این زمینه برای ایجاد کشش استفاده میکند، اما نگاهش به تاریخ، نگاه یک درام سیاسیِ واقعگرا نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم بدینترتیب از امکانهای اجراییِ تصویر استفاده میکند تا بگوید روایت فقط آن چیزی نیست که نوشته میشود؛ گاه خودِ شیوهٔ نمایش نیز بخشی از خیال است. لحن اثر میان کمدی، هجو سیاسی و نمایش گروتسک در رفتوآمد است. این جابهجایی به فیلم انرژی میدهد و مانع از آن میشود که هر صحنه در یک حالت عاطفی ثابت بماند.
در عین حال، همین نوسان ممکن است انسجام احساسی را محدود کند. گاهی داستان بهسرعت از یک ایدهٔ تکاندهنده به ایدهٔ دیگر میجهد و فرصت مکث یا تعمیق را از تماشاگر میگیرد. بااینوجود، ریتم نسبتاً جمعوجور روایت کمک میکند که فیلم در عجایب خودش غرق نشود. جذابیتش بیش از آنکه در یک خط داستانیِ پیچیده نهفته باشد، از تماشای جهان منحصربهفرد و شکلگیری پیدرپیِ موقعیتهای نامنتظر میآید.
برای چه تماشاگری؟ «Marquis» اثری نیست که برای همه به یک اندازه جواب بدهد. مخاطبی که از طنز سیاه، طراحی صحنهٔ نامتعارف، عروسکگردانی و شوخیهای بیپرده استقبال میکند، احتمالاً در آن با تجربهای بهیادماندنی روبهرو خواهد شد. در مقابل، کسانی که از تصویرهای چندشآور، نمایش مستقیم بدن یا تغییرهای ناگهانی لحن گریزاناند، ممکن است از همان آغاز احساس کنند فیلم عامدانه از آنها فاصله میگیرد.
ماسکهای حیوانی نیز برای بعضی تماشاگران بهتدریج به بخشی دلپذیر از زبان فیلم تبدیل میشوند و برای برخی دیگر تا پایان همچنان مانع ارتباط میمانند. بهتر است فیلم را نه بهعنوان زندگینامهای وفادار و نه بهعنوان کمدیای متعارف تماشا کرد. نقطهٔ قوتش بازآفرینی آزادانهٔ جهانی است که در آن نویسندگی، شهوت و سیاست بهطرزی بیپروا در هم میآمیزند.
« لحن اثر میان کمدی، هجو سیاسی و نمایش گروتسک در رفتوآمد است. »
جمعبندی
آنچه به یاد میماند، نه صرفاً یک شوخی جنجالی، بلکه مجموعهای از انتخابهای بصری و روایی است که حاضر نیستند به ذوق آشنا و قواعد مطمئنِ قصهگویی تن بدهند. این آزادی، گاه به بیمهاری نزدیک میشود؛ اما همان نیرویی است که فیلم را از یک کنجکاوی زودگذر فراتر میبرد. جمعبندی «Marquis» کمدی سیاه و سوررئالی است که از زندان باستیل، چهرههای حیوانی و گفتوگوی نویسنده با کالین، جهانی هم سرگرمکننده و هم ناآرام میسازد.
جسارت بصری و ایدهٔ مرکزیاش به آن هویتی روشن میبخشد، و پیوند میان میل فردی و قدرت سیاسی به آن لایهای فراتر از شوخیهای نامتعارف میدهد. در برابر، تکیهٔ گاهبهگاه بر شوک و نوسان لحن ممکن است مانع عمق بیشتر شود؛ افزون بر آن، بیپروایی فیلم برای هر ذائقهای مناسب نیست. اما ارزشش دقیقاً در این است که تماشاگر را به توافقی بیدردسر دعوت نمیکند: یا باید با منطق عجیبش همراه شد، یا از آن فاصله گرفت.
فیلمی است که حتی پس از پایان، تصویرها و ایدههای غریبش در ذهن باقی میمانند.
« این آزادی، گاه به بیمهاری نزدیک میشود؛ اما همان نیرویی است که فیلم را از یک کنجکاوی زودگذر فراتر میبرد. »
ثبت دیدگاه