نقد و بررسی
نقد مارلو (Marlowe) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مارلو به لسآنجلسِ متغیر «مارلو» محصول سال ۱۹۶۹ و ساختهٔ پل بوگارت، جیمز گارنر را در نقش فیلیپ مارلو قرار میدهد؛ کارآگاه خصوصیِ آفریدهٔ ریموند چندلر که اینبار در شهری قدم میزند که ظاهرش از جهان سیاهوسفید فیلمنوآر فاصله گرفته، اما زیر پوست آن همچنان مناسباتی آشنا جریان دارد: پول، شهرت، تهدید و رازهایی که صاحبانشان حاضرند برای پنهانماندنشان دست به هر کاری بزنند.
فیلم از رمان «خواهر کوچک» اقتباس شده و، بهجای بازسازی صرفِ فضای کلاسیک دههٔ چهل، مارلو را با لسآنجلسِ معاصر خود روبهرو میکند؛ شهری که تلویزیون و فرهنگ عامه، بخشی از منظرهٔ تازهاش شدهاند. پرونده با درخواست زنی جوان برای یافتن برادر گمشدهاش آغاز میشود. مأموریتی که در نگاه نخست ساده مینماید، قدمبهقدم راه را به سوی آدمهایی باز میکند که هر یک چیزی را پنهان میکنند و هیچکدام بهتمامی قابل اعتماد نیستند.
قتلهایی با نشانهای هولناک، ستارهای گرفتار باجخواهی، چهرههای وابسته به جهان تبهکاری و مردانی که میخواهند مارلو را از ادامهٔ پرسوجو منصرف کنند، شبکهای از خطر پیرامون او میسازند. فیلم برای شناختن تماشاگر از این شبکه شتاب دارد؛ گاهی بیش از آنکه معما را روشن کند، بر انبوه گرههایش میافزاید.
جیمز گارنر؛ مارلویی خوشصحبت و متفاوت مهمترین انتخاب فیلم، سپردن نقش مارلو به جیمز گارنر است. او بهجای آنکه کارآگاه را با تلخی مداوم و خشونت نمایشی تعریف کند، بر خونسردی، شوخطبعی و اطمینان آرامی تکیه میکند که گویی هیچچیز نمیتواند کاملاً غافلگیرش کند. این کیفیت به شخصیت جذابیت میبخشد: مارلوی او در گفتوگوها تیزبین است، بیآنکه همواره بخواهد برتری خود را به رخ بکشد، و در مواجهه با تهدیدها نیز بیش از آنکه قهرمانانه ژست بگیرد، به شیوهٔ خودش موقعیت را سبکسنگین میکند.
« پرونده با درخواست زنی جوان برای یافتن برادر گمشدهاش آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین ویژگی ممکن است برای علاقهمندان به مارلوی عبوستر و بدبینتر چندلر فاصلهساز باشد. گارنر گاهی آنقدر دلنشین و سرحال است که سایهٔ فرسودگی اخلاقی و تنهاییِ شخصیت کمرنگ میشود. شوخیها بهخودیخود مسئله نیستند؛ مسئله آن است که فیلم همیشه میان طنز و خطر تعادل برقرار نمیکند.
در بعضی لحظهها، خونسردی مارلو نه بهعنوان سپری در برابر خشونت، بلکه همچون نشانهای از سبکی بیش از اندازه جلوه میکند. حاصل، تفسیری ناموفق نیست، اما تفسیری است که مارلو را به قلمرو شخصیتی نزدیکتر میکند که گارنر با آن آشنا بود تا به تصویر تیرهترِ کارآگاه در ادبیات چندلر. معمایی پرگره، نه همیشه پرکشش فیلمنامهٔ استرلینگ سیلیفنت مواد فراوانی در اختیار دارد: ناپدیدشدنی مشکوک، قتلهایی نامعمول، عکسهایی که میتوانند به ابزار باجگیری بدل شوند و گروهی از شخصیتها که منافعشان بر یکدیگر سایه میاندازد.
این فراوانی، در آغاز وعدهٔ معمایی پیچیده و چندلایه را میدهد. اما هرچه روایت پیش میرود، گاهی گرهافکنی جای پیشرفت دراماتیک را میگیرد. سرنخها بهسرعت پدیدار میشوند و پیش از آنکه فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا کنند، سرنخ دیگری جای آنها را میگیرد. مشکل اصلی پیچیدگی بهتنهایی نیست؛ داستانهای جنایی چندلایه میتوانند تماشاگر را با لذت در میان اطلاعات پراکنده سرگردان کنند.
دشواری اینجاست که فیلم همیشه اهمیت عاطفیِ آن اطلاعات را روشن نمیکند. ممکن است تماشاگر بفهمد که شخصیتها چیزی را پنهان میکنند، اما الزاماً نخواهد بداند پنهانکاریشان به کجا میرسد. هنگامی که پرسش «چه اتفاقی افتاده؟» از پرسش «چرا باید برایم مهم باشد؟» جدا میماند، تعلیق نیز قدرت خود را از دست میدهد.
« بااینحال، همین ویژگی ممکن است برای علاقهمندان به مارلوی عبوستر و بدبینتر چندلر فاصلهساز باشد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، «مارلو» در بخشهایی بیشتر انباشته از حادثه به نظر میرسد تا واقعاً پرتنش. لسآنجلس؛ رنگهای تازه بر زمینهای تیره یکی از جذابیتهای پایدار فیلم، صورت بصری آن است. «مارلو» نمیکوشد لسآنجلس را یکسره در سایههای سنگین و قابهای نوآر کلاسیک محبوس کند؛ شهرِ فیلم در رنگ، نور و فضای شهریِ اواخر دههٔ شصت نفس میکشد.
این انتخاب به اثر شخصیتی دوگانه میدهد: جهانش روشنتر و پرزرقوبرقتر از سنت نوآر است، اما روشنایی الزاماً معنای امنیت ندارد. زیر این سطحِ امروزی، همچنان روابطی نابرابر، فساد و خشونت پنهان است. تصاویر خوشساخت و طراحی صحنه، برای تماشاگرانی که به خودِ دورهٔ تاریخی علاقه دارند، ارزشی مستقل میآفرینند.
فیلم بهویژه هنگامی زنده میشود که از مسیر گفتوگوهای توضیحی فاصله میگیرد و اجازه میدهد فضا، چهرهها و برخوردهای ناگهانی بار روایت را به دوش بکشند. بااینهمه، قابهای چشمنواز همیشه نمیتوانند ریتم نابرابر داستان را جبران کنند. زیبایی بصری گاه بیشتر دعوتی به تماشای جهان فیلم است تا نیرویی که بتواند کشش روایی را از نو بسازد.
بازیگران مکمل و حضور بروس لی ترکیب بازیگران مکمل، به فیلم رنگوبویی متنوع میدهد. ریتا مورنو در نقش دولورس حضوری پرانرژی دارد و در لحظههایی که داستان به فضاهای نمایشی و شبانه قدم میگذارد، توجه را به خود جلب میکند. گیِل هانیکات در نقش مویس والد، میان جذابیت عمومی یک چهرهٔ شناختهشده و آسیبپذیریِ زنی که زیر فشار تهدید قرار گرفته، حرکت میکند؛ هرچند فیلم همیشه به شخصیت او عمق لازم نمیدهد.
« در نتیجه، «مارلو» در بخشهایی بیشتر انباشته از حادثه به نظر میرسد تا واقعاً پرتنش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارول اوکانر نیز با حضوری زمینیتر، بخشی از تعادل میان لحن جنایی و شوخطبعی اثر را فراهم میآورد. حضور بروس لی در نقش وینسلو وونگ از لحظات برجسته و بحثبرانگیز فیلم است. صحنهٔ رویارویی او با مارلو، از نظر انرژی و حرکت ناگهان از لحن معمول داستان فاصله میگیرد و بیش از هر چیز نیروی بدنی و مهارت رزمی لی را به نمایش میگذارد.
این بخش هم سرگرمکننده است و هم اندکی ناموزون: گویی فیلم برای لحظهای از معمای خود بیرون میرود تا به تماشاگر یادآوری کند که با چهرهای متفاوت و حضوری تماشایی روبهرو است. همین ناهمگونی، آن صحنه را در حافظه نگه میدارد، اما لزوماً به انسجام کلی روایت یاری نمیرساند. لحن، ریتم و میراث نوآر «مارلو» میان چند لحن در رفتوآمد است: جناییِ تلخ، شوخیهای خشک، نمایش پرزرقوبرق و لحظههایی از خشونت ناگهانی.
این آمیزه در بهترین حالت، کارآگاهی را نشان میدهد که برای زندهماندن در شهری نمایشی، ناچار است با فاصله و طعنه به اطرافش نگاه کند. اما هرگاه گذار میان این لحنها نرم و طبیعی نباشد، طنز از دل خطر بیرون نمیآید و خطر نیز شوخی را جدیتر نمیکند؛ هر دو کنار هم میمانند بیآنکه به یکدیگر معنا ببخشند.
ریتم فیلم نیز از همین نوسان تأثیر میپذیرد. بعضی مواجههها، با گفتوگوهای کوتاه و رفتارهای ناگهانی، سرزندگی دارند؛ در مقابل، بخشهایی از جستوجو و توضیح، چنان کش میآیند که نیروی آغازین پرونده را کاهش میدهند. این نابرابری بهخصوص برای داستانی که بر کشف تدریجی حقیقت تکیه دارد، مسئلهساز است: وقتی ضرباهنگ از نفس میافتد، پیچیدگی بهجای ایجاد کنجکاوی، ممکن است به آشفتگی بدل شود.
« کارول اوکانر نیز با حضوری زمینیتر، بخشی از تعادل میان لحن جنایی و شوخطبعی اثر را فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بیش از آنکه در مقام معمایی دقیق و ماندگار کامیاب باشد، بهعنوان تصویری رنگی و نامتعارف از مارلو و لسآنجلسِ عصر تلویزیون ارزش پیدا میکند. جمعبندی «مارلو» فیلمی است با چند کشش متضاد: جیمز گارنر با خونسردی و شوخیهایش نقش را تماشایی میکند، اما خوشخلقیِ او گاه از تلخیِ مورد انتظارِ مارلو میکاهد؛ تصاویر و حالوهوای اواخر دههٔ شصت چشمنوازند، اما قصه همیشه از پیچوتابهایش نیروی دراماتیک به دست نمیآورد.
بازیگران مکمل و حضور بهیادماندنی بروس لی نیز لحظههایی میآفرینند که از ضعفهای روایی فراتر میروند، هرچند نمیتوانند همهٔ ناهمواریها را از میان ببرند. این اثر برای کسی که میخواهد مارلو را در قالبی متفاوت، سبکتر و متصل به فرهنگ عامهٔ دوره ببیند، تجربهای جالب است؛ بهویژه اگر جذابیت یک بازیگر و فضای تصویری برایش بهاندازهٔ انسجام معما اهمیت داشته باشد.
اما تماشاگرِ مشتاق روایتی فشرده، تلخ و موشکافانه ممکن است با فاصلهای میان وعدهٔ داستان و اثرگذاری واقعی آن روبهرو شود. فیلم بیش از آنکه بهسبب معمای خود در ذهن بماند، بهواسطهٔ مارلوی متفاوت گارنر، چهرهٔ لسآنجلسِ آن دوره و چند لحظهٔ نمایشیِ پرقدرت ماندگار میشود.



ثبت دیدگاه