نقد و بررسی
نقد Marjorie Prime | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خاطره؛ نسخهای که هر بار بازنویسی میشود «Marjorie Prime» در ظاهر داستانی علمیتخیلی درباره فناوری بازسازی هولوگرافیک مردگان است؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در نمایش فناوری، که در پرسشی انسانی و ناآرامکننده نهفته است: اگر بتوانیم با تصویری از عزیز ازدسترفته حرف بزنیم، با خود او روبهرو شدهایم یا با خاطرهای که بازماندگان از او ساختهاند؟
فیلم از همان آغاز، پاسخ سادهای پیش نمیگذارد. والترِ هولوگرافیک، همسر مارجیوری، از آنچه اطرافیان دربارهاش میگویند شکل میگیرد؛ و همین وابستگی، تصور ما را از خاطره بهعنوان چیزی ثابت و قابلاعتماد برهم میزند. این ایده بهتدریج از یک امکان فناورانه به مسئلهای عاطفی و اخلاقی بدل میشود.
هر گفتوگو فقط اطلاعاتی به نسخهی بازسازیشده نمیدهد؛ همزمان نشان میدهد گوینده کدام بخش از گذشته را به یاد میآورد، کدام را کنار میگذارد و چه چیزی را ترجیح میدهد باور کند. فیلم به این ترتیب، میان سوگواری و بازآفرینی گذشته پیوند میزند: شاید تسلای تکنولوژیک، بیش از آنکه مردگان را بازگرداند، راهی باشد برای تحمل روایتی که زندگان از آنان ساختهاند.
داستانی کوچک با دامنهای بزرگ فیلم بر محور مارجیوری سالخورده و خانوادهای میگردد که به شکلی متفاوت با فقدان، خاطره و روابط آسیبدیده کنار میآیند. والترِ بازسازیشده، با چهرهی جوانترش، در کنار مارجیوری حضور دارد؛ اما آنچه از او میبینیم و میشنویم از دل تعامل با دیگران ساخته میشود.
« فیلم از همان آغاز، پاسخ سادهای پیش نمیگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این وضعیت را نه بهانهای برای هیجانپردازی علمیتخیلی، بلکه چارچوبی برای بررسی روابط خانوادگی به کار میگیرد. در نگاه نخست، چنین طرحی ممکن است وعدهی روایتی پرحادثه بدهد؛ با این حال، «Marjorie Prime» عمداً به سوی درام خانگی و خلوت حرکت میکند. محدودهی جغرافیایی و شمار موقعیتها محدود است، اما همین محدودیت به اثر اجازه میدهد به تفاوتهای ظریف میان افراد توجه کند.
شخصیتها لزوماً دربارهی حقیقت گذشته توافق ندارند و فیلم نیز داوری نهایی را بهآسانی به جای مخاطب انجام نمیدهد. معنا در فاصلهی میان روایتهای آنان شکل میگیرد؛ فاصلهای که گاهی از خود خاطرهها گویاتر است. بازیها و چهرههای چندلایه بازی Lois Smith در نقش مارجیوری، مرکز عاطفی فیلم است.
او شخصیتی را میسازد که شکنندگیاش را با اغراق به نمایش نمیگذارد؛ حضورش آرام است، اما در همین آرامش نشانههایی از تنهایی، فراموشی و نیاز به پیوند انسانی دیده میشود. نقش به بازیگری نیاز دارد که بتواند هم نزدیکی و صمیمیت را منتقل کند و هم فاصلهای نامحسوس میان شخصیت و آنچه پیرامونش میگذرد نگه دارد.
Smith از این ظرافت بهخوبی بهره میبرد. Jon Hamm نیز در نقش والترِ بازسازیشده، با مسئلهای دشوار روبهروست: او باید هم یادآور انسانی واقعی باشد و هم تصویری ساختهشده، الگوریتمی از صمیمیت. اجرای او نه به ماشینبودن شخصیت تکیهی افراطی میکند و نه هولوگرام را به انسانی کاملاً عادی بدل میسازد.
« معنا در فاصلهی میان روایتهای آنان شکل میگیرد؛ فاصلهای که گاهی از خود خاطرهها گویاتر است. »
شخصیتها و اجرا
همین میانهروی، ابهام دلنشین و گاه ناراحتکنندهای پدید میآورد. Geena Davis و Tim Robbins نیز بهعنوان اعضای خانواده، هر یک کیفیت متفاوتی از دلخوری، سوگ و احتیاط را وارد فضا میکنند. مجموعهی بازیها به فیلم امکان میدهد بار اصلی را بر دوش نگاهها، مکثها و تغییرات کوچک لحن بگذارد، نه بر توضیحهای مفصل.
کارگردانی و زبان تصویری Michael Almereyda با رویکردی کمپیرایه، از ظاهر پرزرقوبرق داستانهای آیندهنگرانه فاصله میگیرد. هولوگرامها و فناوری مورد بحث، قرار نیست جهان فیلم را به نمایشگاهی از ابزارهای آینده تبدیل کنند. در عوض، قابها و فضاهای آرام، زندگی روزمرهی شخصیتها را برجسته میکنند و یادآور میشوند که پرسش اصلی، خود فناوری نیست؛ بلکه چیزی است که انسانها از آن میخواهند.
ریشهی نمایشی اثر در گفتوگوهای سنجیده و صحنههای محدودش محسوس است، اما کارگردانی میکوشد این ایستایی را با ترکیببندی و حرکتهای حسابشدهی دوربین تعدیل کند. تصویرها گاهی حالوهوایی ملایم و یادآورانه دارند؛ گویی جهان نیز از پشت لایهای از حافظه دیده میشود. موسیقی Mica Levi هم بهجای همراهی عاطفی مستقیم، در لحظاتی کوتاه حالتی نامتعارف و اندکی ناآرام ایجاد میکند.
نتیجه، فیلمی است که بهجای آنکه فناوری را توضیح دهد، حس غریب حضور نسخهای بازساخته از یک انسان را در فضا مینشاند. اندوه، صمیمیت و مسئلهی همدلی یکی از ویژگیهای مؤثر فیلم آن است که اندوه را به فورانهای ملودراماتیک محدود نمیکند. سوگ در اینجا بیشتر در سکوتها، فاصلهها و دشواریِ ادامهدادن گفتوگوها حضور دارد.
« همین میانهروی، ابهام دلنشین و گاه ناراحتکنندهای پدید میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها همیشه توان یا میل آن را ندارند که آنچه را واقعاً حس میکنند، بیپرده بیان کنند. بنابراین، سخنگفتن با نسخهای دیجیتال از یک عزیز ممکن است هم آرامشبخش باشد و هم درد را دوباره حاضر کند. بااینحال، فیلم در ایجاد پیوند عاطفی برای همهی مخاطبان به یک اندازه موفق نیست. برخی لحظات با خویشتنداری و سردی عمدی خود، تأثیری دیرپا میگذارند؛ برخی دیگر چنان کنترلشده باقی میمانند که ممکن است فاصلهی میان تماشاگر و شخصیتها را بیشتر کنند.
اثر بیش از آنکه بخواهد اشک بگیرد، ذهن را به کار میاندازد. این انتخاب، برای مخاطبی که به درامی متفکر و کمهیاهو علاقه دارد، نقطهی قوت است؛ اما برای کسی که انتظار تجربهای عاطفی و پرشدت دارد، میتواند کماثر به نظر برسد. ریتم آرام و گفتوگومحوری آرامش فیلم بخشی از طراحی آن است، نه نقصی تصادفی؛ بااینهمه، این انتخاب همیشه به سود اثر عمل نمیکند.
بخش زیادی از روایت بر گفتوگو بنا شده و صحنهها گاه بیش از آنکه از نظر بیرونی دگرگون شوند، در سطح معنا و برداشت تغییر میکنند. این شیوه به تماشاگر فرصت میدهد به واژهها و تناقضهایشان فکر کند، اما در بخشهایی نیز ریتم را بیش از اندازه کند میسازد. برای آنکه مکثها بهجای خلأ، حامل معنا باشند، فیلم به تمرکز تماشاگر وابستگی زیادی دارد.
اگر گفتوگوها یا جزئیات رفتاری چندان درگیرکننده نباشند، خطر یکنواختشدن تجربه جدی است. «Marjorie Prime» از حرکت و حادثهی بیرونی فاصله میگیرد، اما همیشه نمیتواند جای خالی آن را با کشش درونی برابر پر کند. این نابرابری توضیح میدهد چرا همان سکونِ تأملبرانگیز ممکن است برای گروهی از بینندگان شاعرانه و برای گروهی دیگر ملالآور باشد.
« شخصیتها همیشه توان یا میل آن را ندارند که آنچه را واقعاً حس میکنند، بیپرده بیان کنند. »
قوتها و کاستیها
ابهام بهمثابه انتخاب پایانبندی فیلم از جنس توضیح و بستن همهی گرهها نیست؛ ترجیح میدهد بخشی از پرسشها را در ذهن مخاطب باقی بگذارد. این رویکرد با موضوع اثر تناسب دارد: اگر خاطره پیوسته تغییر میکند و هر فرد گذشته را از جایگاه خود بازمیسازد، شاید انتظار رسیدن به روایتی کاملاً قطعی از آغاز نادرست باشد.
ابهام در اینجا ادامهی همان اندیشهی مرکزی است، نه صرفاً بازی روایی. اما تناسب مفهومی لزوماً به معنای رضایتبخشی کامل نیست. بعضی مخاطبان ممکن است احساس کنند فیلم پیش از آنکه پیامدهای ایدهاش را به اندازهی کافی بپروراند، آن را در تعلیقی آرام رها میکند. پایان نه همهچیز را روشن میسازد و نه لزوماً هر پرسشی را به شکلی قانعکننده به تجربهای عاطفی بدل میکند.
ارزش آن بیش از پاسخگویی، در پسلرزهای است که پس از تماشا باقی میگذارد. جمعبندی «Marjorie Prime» علمیتخیلیِ کمدامنهای است که از فناوری آینده برای اندیشیدن به موضوعاتی بسیار کهن استفاده میکند: سوگ، حافظه، هویت و میل انسان به نگهداشتن کسانی که از دست داده است. Lois Smith و Jon Hamm با بازیهای سنجیده، به ایدهی مرکزی فیلم وزن انسانی میبخشند و کارگردانی خویشتندار Almereyda فضایی میسازد که در آن سکوت و خاطره گاه از رویدادهای آشکار مهمترند.
کندی ریتم، غلبهی گفتوگو و پایان معلق ممکن است مانع ارتباط برخی تماشاگران با فیلم شود؛ اما برای مخاطبی که از درام آرام و پرسشهای حلنشده استقبال میکند، اثر تجربهای ماندگار فراهم میآورد. جذابیت اصلی آن در این نیست که تصویری از مردگان را به زندگی بازمیگرداند، بلکه در این است که میپرسد آن تصویر از چه ساخته شده است: از خودِ فرد، یا از نیاز و حافظهی کسانی که هنوز زندهاند.
« ابهام در اینجا ادامهی همان اندیشهی مرکزی است، نه صرفاً بازی روایی. »



ثبت دیدگاه