نقد و بررسی
نقد مارینا آبراموویچ: هنرمند حاضر است (Marina Abramović: The Artist Is Present) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مستندی دربارهٔ حضور «Marina Abramović: The Artist Is Present» بیش از آنکه شرحی خطی از زندگی یک هنرمند باشد، تلاشی است برای نزدیکشدن به تجربهای که تعریفکردنش دشوار است: حضورِ کامل در برابر دیگری. فیلم، مارینا آبراموویچ را در آستانهٔ مرور آثارش در موزهٔ هنر مدرن نیویورک دنبال میکند و از مسیر این آمادهسازی، به کارنامهای میرسد که بدن، زمان، درد و نگاه را به مصالح هنر بدل کرده است.
کانون روایت، اجرایی است که در آن هنرمند خاموش و بیحرکت روبهروی بازدیدکنندگان مینشیند؛ اما ارزش مستند تنها در ثبت این رویداد نیست. فیلم میکوشد نشان دهد چگونه یک موقعیت بهظاهر ساده میتواند برای هر دو سوی آن، هنرمند و تماشاگر، به تجربهای شخصی و گاه تکاندهنده بدل شود. بدن بهمثابهٔ اثر هنری آبراموویچ در این فیلم صرفاً دربارهٔ هنر حرف نمیزند؛ بدنش گواه و ابزار کار اوست.
روایت با مرور اجراهای پیشین، مخاطب را با هنری روبهرو میکند که از قاب امنِ نقاشی و مجسمه بیرون میآید و مستقیماً به جسم و روان هنرمند وابسته میشود. در این جهان، مرز میان اثر و آفریننده کمرنگ است: بدن هم صحنه است، هم مادهٔ خام، و هم وسیلهای برای آزمودن حد تحمل و ادراک. برای تماشاگر ناآشنا، بعضی از این اجراها ممکن است در نگاه نخست نامفهوم یا حتی افراطی به نظر برسند.
فیلم در انتقال شدت و خطر نهفته در آنها موفق است، اما همیشه به همان اندازه در روشنکردن زمینهٔ فکری و تاریخیشان کامیاب نیست. گاه نمونهای از یک اجرا پیش چشم ما قرار میگیرد، بیآنکه توضیحی کافی دربارهٔ منطق آن، نسبتش با آثار دیگر یا جایگاهش در هنر اجرایی ارائه شود. این کاستی، بهویژه برای مخاطبی که پیشزمینهای از این حوزه ندارد، میتواند فاصلهای میان دیدن و فهمیدن ایجاد کند.
« بدن بهمثابهٔ اثر هنری آبراموویچ در این فیلم صرفاً دربارهٔ هنر حرف نمیزند؛ بدنش گواه و ابزار کار اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سکوتی که رابطه میسازد اجرای مرکزی فیلم بر سکوت استوار است، اما سکوت در اینجا خلأ یا انفعال نیست. دو نفر روبهروی هم قرار میگیرند و رابطهای شکل میگیرد که نه به گفتوگو نیاز دارد و نه به کنشی آشکار. آبراموویچ با ثابتماندن، نگاهکردن و پذیرفتن حضور دیگری، توجه را از گفتار به چهره و از توضیح به تجربه منتقل میکند.
دوربین نیز بر این منطق تکیه دارد: چهرهها را میبیند، مکثها را نگه میدارد و اجازه میدهد واکنشها بدون تفسیر فوری پدیدار شوند. به همین دلیل، لحظههای کوتاه میان هنرمند و بازدیدکنندگان گاه از صحنههای پرتحرک فیلم تأثیرگذارترند. گشودهشدن نگاه، لبخندی گذرا یا اشکی که بیمقدمه میآید، از جنس رویدادهایی است که در قالب تحلیل خشک بهسادگی از دست میروند.
فیلم تماشاگر سینمایی را نیز، از راه قاب، به نوعی شاهد بدل میکند: ما در بیرون آن فضا نشستهایم، اما برشها و مکثهای تصویر، میل به حضور در برابر آبراموویچ را در ما بیدار میکنند. تماشاگر، شریک اجرا یکی از هوشمندانهترین جنبههای مستند، توجه به مردم است. بازدیدکنندگان در آن صرفاً جمعیتی برای پرکردن فضای موزه نیستند؛ هر یک با حالت چهره و واکنش خود، بخشی از معنای اجرا را میسازند.
تجربهٔ آنان یکسان نیست: برای برخی، نگاه متقابل لحظهای آرام و مراقبهوار است؛ برای برخی دیگر، موقعیتی برهنه و آسیبپذیر که احساسات را بیواسطه آشکار میکند. فیلم با کنار هم قراردادن این چهرهها نشان میدهد که یک اثر واحد چگونه در برخورد با آدمهای گوناگون، صورتهای متفاوت مییابد.
« سکوتی که رابطه میسازد اجرای مرکزی فیلم بر سکوت استوار است، اما سکوت در اینجا خلأ یا انفعال نیست. »
شخصیتها و اجرا
این توجه به واکنشها، مستند را از پرترهای صرفاً فردمحور دور میکند. آبراموویچ در مرکز قاب است، اما معنای اجرا فقط از او سرچشمه نمیگیرد. آنچه میان هنرمند و تماشاگر روی میدهد، محصول حضور هر دو طرف است. فیلم در بهترین لحظاتش این نکته را بدون توضیح مستقیم منتقل میکند؛ با نگاههایی که ادامه پیدا میکنند، با مکثهایی که کش میآیند و با تغییرات ظریفی که در چهرهها رخ میدهد.
گذشته، انضباط و رابطهٔ هنری در کنار رویداد موزه، فیلم به زندگی و مسیر هنری آبراموویچ بازمیگردد و نسبت میان گذشتهٔ او و انضباط سختگیرانهاش را پیش میکشد. گفتوگوها و یادآوریها تصویری از هنرمندی میسازند که آثارش نه محصول تصمیمهای لحظهای، بلکه حاصل سالها تمرین، خطرپذیری و وفاداری به ایدهای دشوار است.
این بخشها به مخاطب کمک میکنند بفهمد چرا برای آبراموویچ، تحمل و استمرار تنها ویژگیهای اجرایی نیستند؛ آنها بخشی از روش هنری اویند. رابطهٔ او با اولای نیز به روایت بُعدی عاطفی و تاریخی میبخشد. این پیوند فقط یک داستان عاشقانه در حاشیهٔ زندگی هنرمند نیست؛ همکاری خلاقانهٔ آن دو نشان میدهد چگونه رابطهٔ انسانی میتواند خود به مادهٔ هنر تبدیل شود.
فیلم از این مسیر به پرسشی ظریف میرسد: آیا میتوان زندگی خصوصی و کار هنری را از هم جدا کرد، وقتی خود اثر از تنشها و پیوندهای میان دو نفر شکل گرفته است؟ مستند این پرسش را برجسته میکند، هرچند آن را به بحثی کاملاً گسترده و چندجانبه نمیکشاند. شیفتگی و فاصلهٔ انتقادی بزرگترین محدودیت فیلم از همان نیرویی برمیآید که به آن جذابیت میدهد: شیفتگی آشکارش به موضوع خود.
« این توجه به واکنشها، مستند را از پرترهای صرفاً فردمحور دور میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آبراموویچ حضوری پرقدرت و گیراتر دارد و مستند نیز با دسترسی نزدیک به او، تماشاگر را به این حضور نزدیک میکند. اما گاهی مرز میان ثبت یک هنرمند و ستایش او چندان روشن نمیماند. فیلم بیشتر مایل است او را بهعنوان چهرهای استثنایی و الهامبخش بنمایاند تا آنکه تناقضهای پیرامون تصویر عمومی، شهرت یا جایگاه نهادی هنر اجرایی را با همان جدیت بررسی کند.
این جهتگیری به معنای بیارزشبودن پرتره نیست، اما دامنهٔ پرسشهای آن را محدود میکند. مخاطب ممکن است بخواهد بداند اثر چگونه از زمینهٔ موزه و توجه رسانهای تأثیر میگیرد، یا استقبال گسترده از یک اجرای دشوار چه معنایی برای خود هنر دارد. فیلم گاهی به این قلمرو نزدیک میشود، اما پیگیرانه در آن نمیماند.
نتیجه، اثری است که در انتقال هیجان و صمیمیت بسیار توانمند است، ولی در فاصلهگرفتن از شخصیت محوریاش احتیاط میکند. ریتم و زبان سینمایی ریتم آرام فیلم با موضوعش تناسب دارد. تدوین، بهجای آنکه لحظهها را پیوسته کوتاه و پرشتاب کند، فرصت مکث و مشاهده فراهم میآورد. این انتخاب به سکوت وزن میدهد و اجازه میدهد تماشاگر به تغییرات کوچک در چهرهها توجه کند.
در برابر، همین امتداد زمانی ممکن است برای کسانی که انتظار روایتی پرحادثه یا توضیحهای فشرده دارند، فرساینده شود. مستند از مخاطب صبر میخواهد و همیشه نیز آن صبر را با اطلاعات تازه پاداش نمیدهد. تصویر و تدوین در ثبت چهرهها نقشی اساسی دارند. رفتوآمد میان آبراموویچ و بازدیدکنندگان، اجرا را به مجموعهای از مواجهههای فردی تبدیل میکند و از تکراریشدن کامل یک موقعیت ثابت جلوگیری میکند.
« آبراموویچ حضوری پرقدرت و گیراتر دارد و مستند نیز با دسترسی نزدیک به او، تماشاگر را به این حضور نزدیک میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم در بخشهایی بهجای آنکه برای تجربهٔ بصری خود فرمی بهاندازهٔ آثار آبراموویچ جسورانه بیابد، به دستور زبان آشنای مستند زندگینامهای وفادار میماند. این ناهمخوانی، هم نقطهضعف است و هم نوعی انتخاب محتاطانه: فیلم دربارهٔ هنری ساختارشکن است، اما خود کمتر ساختار روایت مستند را به چالش میکشد.
جمعبندی «Marina Abramović: The Artist Is Present» پرترهای اثرگذار از هنرمندی است که کارش بر توجه، خطر و حضور استوار شده است. قوت اصلی فیلم نه در توضیح کامل همهٔ اجراها، بلکه در تواناییاش برای ثبت رابطهای زنده میان آبراموویچ و تماشاگران نهفته است؛ رابطهای که گاه از یک نگاه ساده، تجربهای عمیق میسازد.
در عین حال، روایت ستایشآمیز، زمینهپردازی ناکافی برای برخی آثار و ریتم کند، دامنهٔ اثرگذاری آن را محدود میکنند. با وجود این کاستیها، مستند راهی قابلتأمل برای نزدیکشدن به هنری فراهم میآورد که بهجای آنکه فقط دیده شود، از مخاطب میخواهد در برابرش مکث کند و حضور خود را جدی بگیرد.



ثبت دیدگاه