نقد و بررسی
نقد چشمان مریلین (Marilyn's Eyes) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیت انسانی فیلم «چشمان مریلین» به کارگردانی سیمونه گودانو، کمدیدرامی ایتالیایی است که از ایدهای سرراست آغاز میکند: کلارا و دیهگو، دو بیمارِ یک مرکز توانبخشی روزانه، با همراهی روانپزشک مرکز میکوشند فضای درمانی را به رستورانی بدل کنند و دیگر اعضای گروه را نیز در این تجربه شریک سازند.
این طرح، هم زمینهای برای موقعیتهای طنزآمیز فراهم میآورد و هم راهی برای بیرونبردن شخصیتها از حصار نقشهایی که دیگران برایشان ساختهاند. رستوران در اینجا صرفاً وسیلهای برای پیشبرد قصه نیست؛ تمرینی است برای همکاری، مسئولیتپذیری و روبهروشدن با جهان بیرون. فیلم از همان ابتدا وعدهی یک داستان پرحادثه یا روانشناختیِ عمیق را نمیدهد.
نیروی اصلیاش در رابطهها و لحظههای کوچک شکل میگیرد: کسانی که دشواریهایشان آنان را از زندگی روزمره دور کرده، فرصتی مییابند تا کاری مشترک را از خیال به عمل نزدیک کنند. همین انتخاب، هم سرچشمهی گرمای اثر است و هم محدودیت آن؛ زیرا هرجا قصه به جای مکث بر تجربهی شخصیتها به تکرار موقعیتهای مشابه بسنده میکند، شتاب و عمقش کاهش مییابد.
کلارا و دیهگو؛ پیوندی میان آشوب و آرامش قلب عاطفی فیلم در رابطهی کلارا و دیهگو میتپد. این دو شخصیت از مسیرهای متفاوت به یکدیگر نزدیک میشوند، اما هر دو با فاصلهای میان تصویری که از خود میسازند و واقعیتی که باید با آن زندگی کنند دستوپنجه نرم میکنند. جذابیت پیوندشان در آن است که فیلم آن را به عشقی بینقص و نجاتبخش تبدیل نمیکند.
« فیلم از همان ابتدا وعدهی یک داستان پرحادثه یا روانشناختیِ عمیق را نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نزدیکیشان بیش از آنکه پاسخی قطعی برای مشکلاتشان باشد، فضایی برای دیدهشدن و پذیرفتهشدن فراهم میآورد. رابطهی آنها از تقابل خلقوخو و آسیبپذیری نیرو میگیرد. در کنار لحظههای بامزه و سبک، گهگاه شکافی آشکار میشود که نشان میدهد صمیمیت بهتنهایی برای دگرگونکردن عادتها و ترسها کافی نیست.
این تنش، اگرچه همیشه به اندازهی ظرفیتش بسط نمییابد، به رابطه وزن میدهد و مانع میشود پیوند دو شخصیت صرفاً به شیرینیِ بیدردسر فروکاسته شود. بازیها و جانگرفتن شخصیتها استفانو آکورسی در نقش دیهگو بازیای پرتحرک و اثرگذار ارائه میدهد. او شخصیت را به مجموعهای از فورانهای عصبی یا رفتارهای نمایشی محدود نمیکند و در زیر سطح پرآشوب او، نیاز به نظم، احترام و تعلق را نمایان میسازد.
جذابیت بازیاش در تغییر میان لحظههای انفجاری و لحظههای آسیبپذیر است؛ لحظاتی که به دیهگو امکان میدهد از تیپِ کمدی فراتر برود و حضوری انسانیتر پیدا کند. میریام لئونه نیز در نقش کلارا، ترکیبی از سرزندگی، خیالپردازی و شکنندگی میسازد. بازی او به رابطهی اصلی گرما میبخشد و کلارا را به شخصیتی بدل میکند که هم میتواند فضای صحنه را پر کند و هم ناگهان از پشت شور و نمایش خود، تنهاییاش را آشکار سازد.
بازیگران مکمل نیز در ساخت فضای گروهی سهم دارند؛ هرچند فیلم فرصت یکسانی برای پروراندن همهی شخصیتها فراهم نمیکند. در نتیجه، گروه بیش از آنکه مجموعهای از زندگیهای مستقل باشد، گاه به نیرویی جمعی برای پیشبردن ماجراجویی رستوران تبدیل میشود. رستوران بهمثابه تمرین زندگی جمعی بهترین امکان دراماتیک فیلم از ایدهی رستوران میآید.
« نزدیکیشان بیش از آنکه پاسخی قطعی برای مشکلاتشان باشد، فضایی برای دیدهشدن و پذیرفتهشدن فراهم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
آشپزی، آمادهسازی، پذیرایی و تقسیم مسئولیت، فعالیتهایی ملموساند که شخصیتها را ناچار میکنند به دیگران توجه کنند و از محدودهی فردی خود بیرون بیایند. رستوران به آنان نقشی تازه میدهد: نه فقط کسانی که باید دربارهشان تصمیم گرفت، بلکه افرادی که میتوانند کاری انجام دهند، چیزی عرضه کنند و در شکلدادن به تجربهای مشترک نقش داشته باشند.
این وجه از فیلم، ساده اما مؤثر است. همکاری گروهی مجال میدهد تواناییها و دشواریهای شخصیتها در کنش روزمره آشکار شوند، بیآنکه گفتوگوهای توضیحی مدام معنای ماجرا را بیان کنند. با این همه، ایده همیشه به بهترین شکل دراماتیزه نمیشود. بعضی رخدادها بیش از آنکه نتیجهی طبیعی تحول شخصیتها باشند، مانند میانبُرهایی برای رساندن قصه به موقعیت بعدی جلوه میکنند.
از همین رو، ظرفیت رستوران برای کاوش عمیقتر در استقلال، اعتماد و مسئولیتپذیری کاملاً به ثمر نمیرسد. طنز، احساسات و خطر شیرینیِ بیش از اندازه «چشمان مریلین» میخواهد هم خندهدار باشد و هم دلگرمکننده. در بهترین لحظهها، طنز از برخورد شخصیتها و تفاوت نگاهشان با قواعد متعارف زندگی بیرون میآید؛ نه از تحقیر آنان.
این رویکرد به فیلم اجازه میدهد لحظههایی صمیمی و سرگرمکننده بسازد و تماشاگر را به جای قضاوت، به همراهی دعوت کند. اما مرز میان همدلی و سادهسازی همیشه بهدرستی حفظ نمیشود. گاهی فیلم به سمت شیرینیِ آشنایی میرود که در آن اختلافها زود نرم میشوند و لحظههای دشوار، پیش از آنکه فرصت اثرگذاری پیدا کنند، به گرمایی آرامشبخش ختم میشوند.
« با این همه، ایده همیشه به بهترین شکل دراماتیزه نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین لحنی میتواند دلنشین باشد، اما وقتی بیش از اندازه غالب شود، پیچیدگی تجربهی شخصیتها را کمرنگ میکند. فیلم در برخی بخشها انگار از ماندن در ناراحتی یا ابهام پرهیز دارد؛ در حالی که همین مکثها میتوانستند به احساساتش صداقت و عمق بیشتری ببخشند. ریتم و ساختار روایی قصه در بخشهایی کشدار و تکراری میشود.
فیلم چند بار به الگوی آشنای گردهمآمدن گروه، ایجاد دردسر و بازگشت به فضای گرم و بازیگوشانه تکیه میکند. این تکرار در ابتدا به ساختن حالوهوای جمعی کمک میکند، اما بهتدریج از غافلگیری میکاهد. مخاطبی که انتظار دارد هر مرحله رابطهها یا موقعیت شخصیتها را به شکلی تازه تغییر دهد، ممکن است احساس کند روایت بیش از اندازه در مدار خود میچرخد.
مشکل فقط کندی نیست؛ مسئله این است که بعضی ایدهها پیامد کافی پیدا نمیکنند. فیلم زمینههایی برای پرداختن به گذشته، نیازها و تجربهی زیستهی اعضای گروه میچیند، اما همیشه از آنها استفاده نمیکند. در نتیجه، قصه از یک سو بر همدلی تأکید دارد و از سوی دیگر گاه به شخصیتها مجال نمیدهد از سطح رفتارهای بیرونی فراتر بروند.
پایانبندی نیز با وجود حفظ لحن گرم اثر، میتوانست از نظر عاطفی ماندگارتر باشد؛ بیآنکه لازم باشد به جمعبندیای پرهیاهو یا تصنعی متوسل شود. نگاهی به بازنمایی آسیبپذیری یکی از حساسترین جنبههای فیلم، شیوهی نمایش بیمارانی است که در مرکز توانبخشی گرد هم آمدهاند. نقطهی قوت اثر آن است که آنان را فقط به موضوع مراقبت یا دلسوزی بدل نمیکند؛ شخصیتها میل، خلاقیت، تناقض و توان همکاری دارند.
« چنین لحنی میتواند دلنشین باشد، اما وقتی بیش از اندازه غالب شود، پیچیدگی تجربهی شخصیتها را کمرنگ میکند. »
قوتها و کاستیها
ایدهی رستوران نیز بهجای آنکه آنان را منفعل نشان دهد، به کنش و مشارکتشان میدان میدهد. با این حال، فیلم در پیوندزدن کمدی با دشواریهای روانی همیشه به تعادل نمیرسد. برخی رفتارها ممکن است بیش از حد نمایشی یا سادهشده به نظر برسند و گاهی حالوهوای لطیف اثر، امکان مواجههی دقیقتر با رنج و پیامدهای آن را محدود میکند.
این کاستی از ارزش لحظههای انسانی فیلم نمیکاهد، اما نشان میدهد نیت همدلانه بهتنهایی برای بازنمایی پیچیدگی کافی نیست. فیلم هرگاه به شخصیتها فرصت میدهد خودشان را از راه عمل و رابطه نشان دهند، موفقتر است؛ هرگاه به کلیشههای کمدی تکیه میکند، از ظرافت دور میشود. جمعبندی «چشمان مریلین» فیلمی گرم و خوشقلب است که جذابیت اصلیاش را از رابطهی کلارا و دیهگو، بازیهای دوستداشتنی و ایدهی همکاری گروه در رستوران میگیرد.
اثر در لحظههای صمیمی و طنزآمیزش تماشایی است و تصویری امیدوارکننده از امکان تعلق و مشارکت میسازد. در عین حال، تکرار بعضی موقعیتها، پرداخت محدود شماری از ایدهها و گرایش به احساساتِ بیش از اندازه شیرین، مانع میشوند قصه به تمام ظرفیت انسانی خود دست یابد. این فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی ساختاری یا کاوشی ژرف در روان شخصیتها به یاد بماند، با گرمای جمعی و انرژی زوج اصلی اثر میگذارد.
برای تماشاگرانی که کمدیدرامی ملایم و شخصیتمحور میخواهند، تجربهای دلنشین فراهم میکند؛ اما کسانی که انتظار دارند پیامدهای عاطفی قصه با مکث و عمق بیشتری دنبال شوند، احتمالاً در پایان اندکی احساس ناتمامی خواهند داشت.
« ایدهی رستوران نیز بهجای آنکه آنان را منفعل نشان دهد، به کنش و مشارکتشان میدان میدهد. »
ثبت دیدگاه