نقد و بررسی
نقد Marie-Francine | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت ناخواسته به نقطهٔ آغاز «Marie-Francine» کمدی فرانسویِ والری لومرسیه، قصهٔ زنی پنجاهساله را روایت میکند که پس از ترکشدن از سوی همسرش و ازدستدادن شغلش، ناچار میشود به خانهٔ پدر و مادرش بازگردد. این بازگشت، در ظاهر حرکتی به سوی امنیت است؛ اما در عمل، ماریفرانسین را دوباره در جایگاه فرزند خانواده قرار میدهد: کسی که باید با عادتها، نگرانیها و قواعدی کنار بیاید که گمان میکرد سالها پیش پشت سر گذاشته است.
فیلم از همین تناقض، هم موقعیت کمدی میسازد و هم پرسشی جدی پیش میکشد: آیا آغاز دوباره، وقتی استقلال آدم از میان رفته، واقعاً ممکن است؟ میانسالی، نه حاشیهٔ زندگی یکی از امتیازهای فیلم آن است که بحران عاطفی را در دورهای از زندگی قرار میدهد که سینمای عامهپسند کمتر به آن توجه میکند.
ماریفرانسین نه جوانی در آستانهٔ کشف جهان است و نه زنی که گذشتهاش را بهآسانی پشت سر بگذارد. او با سابقهای از انتخابها، رابطهها و انتظارات وارد بحران میشود؛ ازاینرو، شکست زندگی مشترک صرفاً پایان یک رابطه نیست، بلکه لرزشی در تصویری است که از خودش داشته است. فیلم این موقعیت را با لحنی سبک و بیادعا دنبال میکند.
« ماریفرانسین نه جوانی در آستانهٔ کشف جهان است و نه زنی که گذشتهاش را بهآسانی پشت سر بگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سبکبودن لحن به معنای بیاهمیتدانستن رنج شخصیت نیست؛ بلکه راهی است برای نزدیکشدن به تجربهای که میتواند هم دردناک و هم مضحک باشد. ماریفرانسین باید از نو با جهان روبهرو شود، اما این بار نه با شور سادهدلانهٔ جوانی، بلکه با شرمندگی، سردرگمی و آگاهی از آنچه از دست رفته است. همین زاویه، قصهای آشنا را اندکی تازه میکند.
خانهٔ والدین؛ پناه و قفس خانهٔ پدر و مادر در فیلم فقط مکانی برای اقامت نیست؛ فضایی است که استقلال ازدسترفتهٔ قهرمان را به شکل ملموس نشان میدهد. والدین ماریفرانسین مهرباناند و قصد دارند حمایتش کنند، اما حمایتشان گاهی به مراقبت بیش از اندازه و رفتار کودکانه با او بدل میشود. بازگشت به خانه، بنابراین، هم آسودگی میآورد و هم تحقیر پنهانی: جایی برای پناهگرفتن هست، اما بهایش واگذاری بخشی از اختیار شخصی است.
طنز فیلم از همین فاصله میان نیت خیر و اثر واقعی رفتارها جان میگیرد. والدین نمیخواهند دخترشان را محدود کنند؛ بااینحال، عادتهای روزمره و مداخلههای کوچکشان او را به موقعیتی آشنا و خفقانآور بازمیگرداند. فیلم در این جزئیات موفقتر از لحظههای پرحادثه است: سکوتها، توجههای ناخواسته و قواعد خانگی، بیش از هر توضیح مستقیمی نشان میدهند که وابستگی چگونه میتواند رابطهای محبتآمیز را پیچیده کند.
« همین زاویه، قصهای آشنا را اندکی تازه میکند. »
شخصیتها و اجرا
کمدیِ موقعیت و فاصله از واقعگرایی «ماریفرانسین» بیش از آنکه بر شوخیهای کلامی تکیه کند، از برخورد شخصیتها و موقعیتهای نامتوازن خنده میگیرد. زنی که زمانی زندگی مستقلی داشته، اکنون باید جایگاه خود را در خانهای از نو تعریف کند؛ همین جابهجایی، سرچشمهٔ موقعیتهای کمیک است. فیلم در بهترین لحظههایش، خنده را از دل شرمندگی و ناآسودگی بیرون میآورد، نه از تمسخر قهرمان.
بااینهمه، گاه میل به ساختن صحنهای بامزه بر منطق واقعگرایانه غلبه میکند. بعضی اتفاقها چنان آسان رخ میدهند که دشواریِ واقعیِ شروع دوباره کمرنگ میشود. این انتخاب با فضای سبک اثر سازگار است، اما بهایش آن است که بخشی از موقعیتهای تلخ، پیش از آنکه فرصت کنند به عمق عاطفی برسند، به شوخی بدل میشوند.
فیلم میخواهد همدلی ایجاد کند، ولی همواره حاضر نیست در ناراحتی شخصیت مکث کند. ماریفرانسین و زخمهای کمکاویده ماریفرانسین شخصیتی منفعل نیست، هرچند در آغاز با شرایطی روبهرو میشود که اختیار زیادی برایش باقی نگذاشتهاند. جذابیت او در آن است که میان درماندگی و میل به بازپسگرفتن زندگی حرکت میکند.
« فیلم در بهترین لحظههایش، خنده را از دل شرمندگی و ناآسودگی بیرون میآورد، نه از تمسخر قهرمان. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم او را در برابر شکستها قرار میدهد، اما اجازه نمیدهد تمام هویتش به قربانیشدن تقلیل پیدا کند. مسیرش، هرچند نامنظم، مسیر زنی است که باید دوباره تصمیمگرفتن را بیاموزد. با این حال، عمق زخمهای عاطفی او چندان کاویده نمیشود. جدایی و فروپاشی موقعیت شغلی، دو ضربهٔ مهماند، اما فیلم گاهی آنها را بیشتر نقطهٔ عزیمت ماجرا میبیند تا تجربههایی که باید پیامدهای روانیشان در سراسر قصه ادامه یابد.
ازاینرو، سردرگمی و اندوه ماریفرانسین گاهی سریعتر از حد انتظار جای خود را به موقعیت تازه میدهد. تماشاگر میتواند دشواری او را دریابد، اما کمتر فرصت مییابد با لایههای پنهانتر آن همراه شود. بازیگری و شخصیتهای پیرامونی والری لومرسیه در نقش اصلی، میان دستپاچگی، آسیبپذیری و سرزندگی تعادل برقرار میکند.
بازی او به شخصیت وجهی انسانی میدهد و مانع میشود ماریفرانسین صرفاً وسیلهای برای تولید شوخی باشد. انرژی بازیگر، بهویژه در لحظههایی که شخصیت میان حفظ شأن خود و پذیرفتن کمک دیگران گرفتار است، به فیلم نیرویی گرم میبخشد. پاتریک تیمسیت نیز در نقش میگل، در کنار او حضوری مؤثر دارد و مسیر عاطفی فیلم را از محدودهٔ روابط خانوادگی فراتر میبرد.
« فیلم او را در برابر شکستها قرار میدهد، اما اجازه نمیدهد تمام هویتش به قربانیشدن تقلیل پیدا کند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی، بهخصوص والدین، در ساختن فضای خانه اهمیت دارند؛ رابطهٔ آنها با دخترشان هم شیرین است و هم گاه بیش از اندازه نزدیک. بااینحال، همهٔ شخصیتهای پیرامونی فرصت نمییابند به اندازهٔ کافی از کارکرد روایی خود فراتر بروند. برخی بیشتر برای راهانداختن یک موقعیت یا فراهمکردن تضاد به کار میآیند تا برای افزودن لایهای مستقل به جهان فیلم.
این محدودیت، بهویژه در بخشهایی که قصه به سوی کمدی عاشقانه حرکت میکند، محسوستر میشود. روایتی آشنا با زاویهای تازه در سطح طرح کلی، ماجرای جدایی، تنهایی و یافتن امکان تازه برای رابطه، مسیری آشنا دارد. بسیاری از گرههای قصه نیز چنان پیش میروند که میتوان جهت کلیشان را حدس زد.
تازگی اثر نه در گسستن کامل از الگوهای کمدی رمانتیک، بلکه در تغییر نقطهٔ دید آن است: قهرمان زنی است که میانسالی را تجربه میکند و ناچار است در خانهٔ والدینش با معنای استقلال دوباره روبهرو شود. همین زاویه برای نگهداشتن توجه تماشاگر کافی است، اما فیلم همیشه از ظرفیت آن بهرهٔ کامل نمیگیرد.
« بااینحال، همهٔ شخصیتهای پیرامونی فرصت نمییابند به اندازهٔ کافی از کارکرد روایی خود فراتر بروند. »
جمعبندی
میتوانست بیشتر به فشارهای اجتماعی و شخصیِ بازگشت به خانه بپردازد، یا نشان دهد که آغاز دوباره در این سن چه تفاوتی با فرصت دوم در جوانی دارد. در عوض، گاهی به راهحلهای سریع و آشنای ژانر تکیه میکند. حاصل، اثری دلنشین است که ایدهای قابلتأمل دارد، اما تا انتهای پیامدهای آن ایده پیش نمیرود.
جمعبندی «Marie-Francine» کمدیای گرم دربارهٔ زنانی است که پس از فروپاشی بخشی از زندگیشان، باید خود را در موقعیتی تازه بازتعریف کنند. بهترین دستاوردش، تصویر دوگانهٔ خانهٔ والدین است: پناهگاهی مهربان که همزمان میتواند استقلال را محدود کند. بازی لومرسیه و جزئیات روزمره، فیلم را زنده و پذیرفتنی نگه میدارند؛ طنزش نیز در لحظههایی که از شرمندگی و وابستگی برمیخیزد، از شیرینیِ صرف فاصله میگیرد.
در برابر این امتیازها، آسانگذرکردن برخی اتفاقها، کمعمقیِ نسبیِ زخمهای عاطفی و آشنایی مسیر کلی داستان قرار دارد. فیلم در پرداخت بحران میتوانست جسورتر و دقیقتر باشد، اما همچنان تصویری دلپذیر از امکان دوباره برخاستن ارائه میدهد؛ نه بهعنوان جهشی معجزهآسا، بلکه بهمثابه تلاشی نامطمئن برای پسگرفتن اختیار زندگی.
« در عوض، گاهی به راهحلهای سریع و آشنای ژانر تکیه میکند. »



ثبت دیدگاه