نقد و بررسی
نقد Margarita with a Straw | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی درباره میل به زندگی «Margarita with a Straw» در ظاهر داستان زن جوانی است که برای تحصیل از هند به نیویورک میرود و در آنجا تجربهای تازه از عشق و هویت را از سر میگذراند؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در جابهجایی جغرافیایی، بلکه در جابهجایی نگاه لیلا به خودش نهفته است. او با فلج مغزی زندگی میکند، ولی فیلم نمیخواهد شخصیتش را به این ویژگی فروبکاهد یا مسیرش را صرفاً روایتی از رنج و غلبه بر محدودیتها سازد.
لیلا میلهایی معمولی و درعینحال پیچیده دارد: میخواهد دوست داشته شود، تجربه کند، خطا کند و درباره خودش به زبانی مستقل بیندیشد. این انتخاب، فیلم را از بسیاری روایتهای سادهانگارانه درباره معلولیت جدا میکند. لیلا قرار نیست نماد الهامبخشِ دیگران باشد؛ او شخصیتی با تناقضها، کنجکاویها و خواستههای شخصی است.
فیلم بهجای آنکه از تماشاگر بخواهد برای او ترحم کند، دعوتش میکند او را همانطور که هست ببیند: انسانی جوان که در حال شکلدادن به زندگی عاطفی و فکری خود است. لیلا؛ شخصیتی فراتر از بازنمایی کالکی کوچلین در نقش لیلا بار اصلی عاطفی فیلم را به دوش میکشد. بازی او بر مجموعهای از جزئیات استوار است: مکثها، تغییرهای ظریف در حالت چهره، شیوه گفتار و واکنشهایی که گاهی همزمان از شوخطبعی، آسیبپذیری و سرسختی خبر میدهند.
« این انتخاب، فیلم را از بسیاری روایتهای سادهانگارانه درباره معلولیت جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این اجرا به لیلا حضوری زنده میبخشد و اجازه نمیدهد شخصیت به یک ایده یا موضوع اجتماعی تقلیل یابد. حتی در لحظههایی که روایت از مسیر اصلی خود فاصله میگیرد، پیگیری تجربه درونی او تماشاگر را در فیلم نگه میدارد. در عین حال، انتخاب بازیگری که خود با فلج مغزی زندگی نمیکند، پرسشی مهم درباره بازنمایی و فرصتهای بازیگران دارای معلولیت پیش میکشد.
کیفیت اجرایی کوچلین این پرسش را از میان نمیبرد؛ برعکس، باعث میشود همزمان بتوان از مهارت بازی او سخن گفت و به محدودیتهای سازوکار انتخاب بازیگر نیز اندیشید. فیلم در برابر مخاطب مسئولیتی دوگانه میگذارد: دیدن ارزش اجرا، بیآنکه بحث مشروع درباره حق بازنمایی را کنار بگذاریم. استقلال، نه بهمثابه قطع رابطه یکی از ظریفترین ایدههای فیلم، تفاوت میان استقلال و بینیازی است.
لیلا برای ساختن زندگی خود ناگزیر است از حمایت دیگران بهره ببرد، اما این وابستگی عملی نباید به معنای واگذاری حق انتخاب یا انکار میل شخصی او باشد. رابطهاش با مادر، با این تنش شکل میگیرد: عشق و مراقبت در یک سو، نیاز لیلا به تجربهکردن و تصمیمگرفتن در سوی دیگر. فیلم این کشمکش را به جدالی ساده میان نسلی سنتی و نسلی مدرن تبدیل نمیکند.
« این اجرا به لیلا حضوری زنده میبخشد و اجازه نمیدهد شخصیت به یک ایده یا موضوع اجتماعی تقلیل یابد. »
شخصیتها و اجرا
مادر نه مانعی یکبعدی است و نه قهرمانی بیخطا؛ مراقبت او از محبت میآید، اما گاه همین محبت با نگرانی و کنترل درهم میآمیزد. از این رو، استقلال در جهان فیلم بیشتر از آنکه اعلام جدایی باشد، فرایندی برای بازتعریف رابطههاست: چگونه میتوان دوست داشت و درعینحال فضای انتخاب دیگری را به رسمیت شناخت؟
عشق، میل و کشف هویت آشنایی لیلا با خانم، که نابیناست، افق عاطفی فیلم را گسترش میدهد. رابطه آن دو از تجربهای تازه و صمیمانه نیرو میگیرد، اما فیلم آن را تنها وسیلهای برای توضیح یک هویت ازپیشتعریفشده نمیسازد. لیلا در مسیر شناخت خود با میلهایی روبهرو میشود که ساده و منظم نیستند.
کشف گرایش جنسی او بخشی از تجربهای بزرگتر است: آموختن اینکه خودشناسی ممکن است تدریجی، متغیر و همراه با سردرگمی باشد. اهمیت این رویکرد در آن است که شخصیت اصلی مجبور نیست برای پذیرفتهشدن، به تعریفی آماده و بیابهام پناه ببرد. بااینحال، فیلم همیشه به پیچیدگی موضوعاتش وفادار نمیماند.
« عشق، میل و کشف هویت آشنایی لیلا با خانم، که نابیناست، افق عاطفی فیلم را گسترش میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بخشهایی، رابطهها بیشتر نقش محرک رویداد را دارند تا فضایی برای شناخت متقابل؛ در نتیجه، بعضی انتخابهای عاطفی شتابزده به نظر میرسند. همچنین پرداخت گرایش جنسی گاه خطر آن را دارد که پیچیدگی یک هویت را به منبعی برای بحران داستانی تقلیل دهد. این لغزش، از جسارت کلی فیلم نمیکاهد، اما فاصله میان نیت انسانی اثر و اجرای گاه شتابزده آن را آشکار میکند.
لحن گرم و جهان روزمره «Margarita with a Straw» از سنگینی موضوعاتش آگاه است، اما نمیخواهد آنها را با لحنی مرثیهوار روایت کند. سرزندگی فیلم در شوخیها، موسیقی، معاشرتهای دانشجویی و تجربههای کوچک روزمره حضور دارد. این گرما اهمیت دارد، چون زندگی لیلا را از قلمرو «مسئله» بیرون میآورد و به تجربهای ملموس و چندوجهی بدل میکند.
او فقط با موانع روبهرو نیست؛ لذت میبرد، خیالپردازی میکند و از موقعیتهای تازه انرژی میگیرد. جابجایی میان هند و نیویورک نیز قرار نیست تقابلی کلیشهای میان سنت و آزادی بسازد. تغییر مکان، برای لیلا فرصتی جهت فاصلهگرفتن از نقشهای آشنا و آزمودن امکانهای تازه است. شهر تازه گاهی حس گشودگی میآورد، اما رهایی کامل و بیدردسر وعده نمیدهد.
« همچنین پرداخت گرایش جنسی گاه خطر آن را دارد که پیچیدگی یک هویت را به منبعی برای بحران داستانی تقلیل دهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که آزادی نه هدیهای آماده از سوی محیط، بلکه مهارتی است که در دل روابط و تصمیمهای دشوار ساخته میشود. ساختار روایی و نقشهای فرعی نقطهضعف اصلی فیلم در پیوند میان بخشهای گوناگون آن دیده میشود. روایت گاهی از یک تحول عاطفی به رویدادی دیگر میجهد، بیآنکه میان آنها مکث کافی یا زمینهسازی قانعکنندهای فراهم کند.
بعضی موقعیتها انگار بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، برای پیشبردن بحثهای فیلم چیده شدهاند. این گسست، بهویژه در بخشهایی که چند موضوع مهم همزمان وارد داستان میشوند، از انسجام اثر میکاهد. شخصیتهای فرعی نیز یکدست پرداخت نشدهاند. مادر لیلا از عمق و حضور چشمگیری برخوردار است، اما برخی دیگر بیشتر کارکردی روایی دارند و انگیزهها یا تناقضهایشان به اندازه کافی بسط نمییابد.
خانم نیز، با وجود اهمیتی که در مسیر لیلا دارد، گاه در نسبت با تحول شخصیت اصلی تعریف میشود و کمتر بهعنوان فردی با جهان مستقل خود مجال ظهور پیدا میکند. همین محدودیت باعث میشود برخی رابطهها ظرفیت عاطفی بیشتری از آنچه فیلم عملاً به آنها میدهد داشته باشند. جمعبندی «Margarita with a Straw» فیلمی صمیمی و جسور است که میکوشد درباره معلولیت، میل، استقلال و پذیرش خویشتن بدون ترحمفروشی یا شعارزدگی سخن بگوید.
« ساختار روایی و نقشهای فرعی نقطهضعف اصلی فیلم در پیوند میان بخشهای گوناگون آن دیده میشود. »
جمعبندی
بهترین دستاوردش، ساختن شخصیتی است که حق دارد خواستههایش را تجربه کند، از آنها سردرگم شود و در مسیر شناخت خویش تغییر کند. بازی پرجزئیات کالکی کوچلین و رابطه پرتنش اما عاطفی لیلا و مادرش، به فیلم نیرویی ماندگار میبخشند. در مقابل، پراکندگی روایت و کمعمقی بعضی نقشهای فرعی مانع میشود همه موضوعات در حد ظرفیتشان بسط یابند.
فیلم گاه بیشتر از آنکه پیچیدگی تجربه زیسته شخصیتها را کاوش کند، به سرعت از موضوعی مهم به موضوعی دیگر میرسد. بااینهمه، گرمای نگاهش و امتناعش از فروکاستن لیلا به معلولیت، آن را به اثری ارزشمند بدل میکند: روایتی درباره حقِ خواستن و حقِ تعریفکردن خویشتن، حتی وقتی پاسخها هنوز کامل و روشن نیستند.
« بازی پرجزئیات کالکی کوچلین و رابطه پرتنش اما عاطفی لیلا و مادرش، به فیلم نیرویی ماندگار میبخشند. »
ثبت دیدگاه