نقد و بررسی
نقد Manual of Love 2 | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهار روایت در یک قاب Manual of Love 2 ، ساختهٔ جیووانی ورونزی، فیلمی اپیزودیک است که عشق را نه بهصورت احساسی یگانه و آرمانی، بلکه در چهار موقعیت و چهار مرحلهٔ متفاوت زندگی میکاود: میل به صمیمیت در برابر محدودیت جسمانی، آرزوی فرزندآوری، تصمیم به پیوند رسمی و شور رابطهای ناهمسنوسال.
فیلم با کنار هم گذاشتن این قصهها میکوشد تصویری چندوجهی از عشق بسازد؛ تصویری که در آن عاطفه، تن، مسئولیت، ترس و گاه خودفریبی به هم گره میخورند. پیوند میان اپیزودها نیز از راه برنامهای رادیویی دربارهٔ عشق برقرار میشود؛ تمهیدی که به فیلم انسجامی موضوعی میدهد، هرچند نمیتواند همیشه تفاوت کیفیت و لحن بخشها را پنهان کند.
ساختار اپیزودیک؛ هم فرصت، هم محدودیت چهارپارهبودن فیلم فرصتی فراهم میکند تا عشق از منظرهای گوناگون بررسی شود. هر داستان جهان و مسئلهٔ خاص خود را دارد و تماشاگر لازم نیست تنها یک خط روایی را دنبال کند. این تنوع، بهویژه در نیمههای نخست، ریتمی سرزنده ایجاد میکند و اجازه میدهد طنز موقعیت، ملودرام و لحظههای تأملآمیز در کنار هم قرار گیرند.
در عین حال، همین ساختار مانع شکلگیری پیوند عمیق با همهٔ شخصیتها میشود: هر روایت زمانی محدود برای معرفی آدمها، ساختن تعارض و رسیدن به نقطهٔ عاطفی خود دارد. نتیجه، اثری است که بیش از آنکه یک درام پیوسته باشد، مجموعهای از برخوردهای متفاوت با یک مضمون مشترک است. این قالب همچنین انتظار مقایسه را در مخاطب برمیانگیزد.
« هر داستان جهان و مسئلهٔ خاص خود را دارد و تماشاگر لازم نیست تنها یک خط روایی را دنبال کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر ناگزیر میسنجد کدام بخش دقیقتر نوشته شده، کدام بازیها زندهترند و کدام قصه توانسته از ایدهٔ اولیه فراتر برود. به همین دلیل، نابرابری میان اپیزودها به چشم میآید: یک بخش ممکن است با انرژی و جزئیات کمیک جان بگیرد، در حالی که بخشی دیگر در تکرار موقعیتهای خود گرفتار شود. عشق در برابر آسیبپذیری جسمانی روایت نیکولا و لوسیا از حساسترین ایدههای فیلم آغاز میشود: مردی که پس از تصادف با محدودیت حرکتی روبهرو شده، در جریان توانبخشی به فیزیوتراپیستش دل میبندد.
این رابطه ظرفیت آن را دارد که پرسشهایی دربارهٔ استقلال، وابستگی، میل و نگاه جامعه به بدن معلول مطرح کند. جذابیت بالقوهٔ داستان در این است که عشق را از سطح کشش ظاهری فراتر ببرد و نشان دهد صمیمیت چگونه در دل آسیبپذیری شکل میگیرد. بااینحال، فیلم همیشه به عمق این پرسشها نمیرسد.
گاه بهجای مکث بر تجربهٔ درونی شخصیتها، به موقعیتهای سبکتر و شوخیهای آشناتر پناه میبرد. در نتیجه، مضمون جدی داستان با لحن کمدی در کشاکش میماند: این توازن در بعضی صحنهها دلنشین است، اما در برخی دیگر از فرصت پرداختن به مرزهای اخلاقی و عاطفی رابطه میکاهد. حضور مونیکا بلوچی و ریکاردو اسکامارچو به قصه جلوهای پرکشش میدهد، ولی جذابیت بازیگران بهتنهایی جای پرداخت ظریفتر شخصیتها را نمیگیرد.
میل به خانواده و آرزوی فرزندآوری داستان فرانکو و مانولا، که برای درمان ناباروری راهی بارسلونا میشوند، عشق را در پیوند با آرزوی والدشدن و فشارهای ناشی از آن بررسی میکند. این خط روایی میتوانست میدان مناسبی برای پرداختن به امید، ناکامی، صبر و اختلاف نگاه زوجها باشد. موقعیت سفر و مواجهه با فرایند درمان نیز امکان خلق طنزی برآمده از اضطراب و سردرگمی را فراهم میآورد؛ طنزی که از تضاد میان رؤیای شخصی و واقعیتهای عملی سرچشمه میگیرد.
« این رابطه ظرفیت آن را دارد که پرسشهایی دربارهٔ استقلال، وابستگی، میل و نگاه جامعه به بدن معلول مطرح کند. »
شخصیتها و اجرا
اما این بخش برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه گیرا نیست. گاه مسیر داستان بیش از آنکه از تحول رابطهٔ دو شخصیت نیرو بگیرد، به زنجیرهای از موقعیتها متکی میشود و همین امر ضرباهنگ را کند میکند. مسئلهٔ ناباروری موضوعی عاطفی و حساس است، ولی فیلم در لحظاتی آن را بهانهای برای کمدیهای نسبتاً سبک میسازد.
این انتخاب الزاماً ناموفق نیست، اما فاصلهای میان ظرفیت جدی موضوع و سطح پرداخت ایجاد میکند؛ فاصلهای که باعث میشود قصه در ذهن برخی مخاطبان کماثرتر از آنچه میتوانست باشد باقی بماند. پیوند رسمی و معنای تعهد ماجرای فیلیپو و فوسکو، زوجی که در پی ازدواجاند، بخش دیگری از فیلم را به مفهوم تعهد اختصاص میدهد.
اهمیت این خط داستانی تنها در تصمیم دو شخصیت برای رسمیکردن رابطه خلاصه نمیشود؛ پرسش اصلی این است که عشق در برابر عرف و محدودیتهای اجتماعی چه معنایی پیدا میکند و آیا مراسم و قرارداد میتوانند خواستهٔ عاطفی را به رسمیت بشناسند. قرارگرفتن این روایت در کنار داستانهای دیگر، دامنهٔ معنایی فیلم را گسترش میدهد و نشان میدهد «عشق» در این اثر صرفاً نامی برای رابطهٔ زن و مرد نیست.
حضور آنتونیو آلبانزه و سرجو روبینی به این بخش وزنی کمیک میدهد و تضاد میان شخصیتها میتواند لحظههایی سرگرمکننده بسازد. بااینحال، خط روایی گاه به شلوغی و اغراق نزدیک میشود و فرصت تأمل جدی دربارهٔ معنای پذیرش و حق انتخاب را از دست میدهد. فیلم موضوعی اجتماعی و بالقوه مهم را وارد مجموعه میکند، اما بیشتر به نیروی موقعیت و بازیگری تکیه دارد تا کاوشی آرام و پیوسته در تجربهٔ شخصیتها.
« اما این بخش برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه گیرا نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ارنستو و نیروی کمدی کارلو وردونه روایت ارنستو، پیشخدمت رستورانی که در زندگی روزمرهاش با نوعی ملال روبهروست، در برابر سه قصهٔ دیگر حالوهوایی متفاوت دارد. آشنایی او با سیسیلیا، آشپز اسپانیایی، شور تازهای وارد زندگیاش میکند و تفاوت سن، سبک زیستن و انتظارات دو طرف سرچشمهٔ طنز و تنش میشود.
این داستان بیش از آنکه دربارهٔ آغاز یک رابطه باشد، به فاصله میان هیجان لحظهای و مسئولیتهای جاافتادهٔ زندگی میپردازد. در این بخش، انرژی اجرایی کارلو وردونه بهروشنی نقطهٔ قوت فیلم است. او با تسلط بر مکث، واکنش و طنز بدنی، از موقعیتهای ساده خنده میسازد و به شخصیتی که ممکن بود صرفاً تیپی آشنا باشد، رنگوبویی انسانی میبخشد.
همین حضور پرقدرت سبب میشود بخش ارنستو برای بسیاری از تماشاگران برجستهتر از دیگر اپیزودها باشد. البته این برتری دو لبه دارد: هرچه این روایت جذابتر میشود، ضعف یا کمرمقی بخشهای دیگر محسوستر به نظر میرسد. طنز، بازیگری و ریتم کمدی فیلم بیشتر از آنکه بر شوخیهای زبانی پیچیده یا طنز اجتماعی تند متکی باشد، از تفاوت شخصیتها، موقعیتهای نامنتظر و واکنشهای اغراقآمیز نیرو میگیرد.
این رویکرد برای اثری عامهپسند مناسب است و لحظههای خوشساخت و دلنشینی پدید میآورد، اما کیفیت شوخیها در سراسر فیلم یکدست نیست. بعضی صحنهها با ضرباهنگ مناسب پیش میروند و برخی دیگر بیش از اندازه در موقعیتی واحد میمانند؛ همانجا که کشآمدن روایت بهتدریج جای خنده را به بیحوصلگی میدهد.
« در این بخش، انرژی اجرایی کارلو وردونه بهروشنی نقطهٔ قوت فیلم است. »
قوتها و کاستیها
بازیگری نیز تابع همین نابرابری است. وردونه حضوری مطمئن و پرانرژی دارد و بازیگران دیگر، بسته به اپیزود، گاه مکمل خوبی برای لحن کمدیاند و گاه در پرداخت شخصیتها چندان اقناعکننده ظاهر نمیشوند. فیلم برای انتقال جذابیت هر روایت به چهرههای شناختهشده و حضور بازیگران متکی است؛ اما در مواردی، شخصیتها بیش از آنکه آدمهایی با لایههای متناقض باشند، حامل یک ایده یا موقعیت نمایشی باقی میمانند.
کارگردانی و نگاه به عشق ورونزی با انتخاب ساختار چندروایتی میخواهد عشق را همچون پدیدهای متغیر نشان دهد؛ احساسی که با سن، بدن، خانواده و جامعه شکلهای متفاوتی به خود میگیرد. این نگاه به فیلم گستردگی میبخشد و مانع محدودشدن آن به یک تعریف واحد از رابطه میشود. بااینحال، پراکندگی روایتها گاهی از تمرکز مضمونی میکاهد.
فیلم پرسشهای زیادی پیش میکشد، اما کمتر فرصت میکند هرکدام را تا لایههای عمیقتر دنبال کند. در نتیجه، بیش از آنکه اثری یکپارچه و ژرفنگر باشد، مجموعهای از مواجهههای سرگرمکننده با وجوه گوناگون عشق است. جمعبندی Manual of Love 2 اثری نامتوازن اما تماشایی است؛ فیلمی که تنوع قصهها، چند لحظهٔ واقعاً بامزه و انرژی کارلو وردونه را در کنار بخشهایی کمکششتر قرار میدهد.
بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که کمدی از دل ضعفها و تناقضهای انسانی بیرون میآید، نه آنجا که روایت صرفاً برای تولید شوخی پیش میرود. چهار اپیزود به فیلم دامنهای قابلتوجه میدهند، اما کیفیت نابرابر و پرداخت گاه سطحی اجازه نمیدهد همهٔ آنها به یک اندازه در خاطر بمانند. حاصل، کمدی رمانتیکی است با لحظاتی گرم و سرگرمکننده که بیش از انسجام یا عمق یکپارچه، بر جذابیت بخشهای موفق خود تکیه دارد.
« این نگاه به فیلم گستردگی میبخشد و مانع محدودشدن آن به یک تعریف واحد از رابطه میشود. »
ثبت دیدگاه