نقد و بررسی
نقد Manjhi: The Mountain Man | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کوه، سوگ و اراده «Manjhi: The Mountain Man» ساختهٔ Ketan Mehta، در ظاهر داستان مردی است که با چکش و قلم، راهی از دل کوه میگشاید؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در خودِ رخداد خارقالعاده، بلکه در پیوندی است که میان فقدان شخصی، عشق و محرومیت اجتماعی برقرار میکند. نقطهٔ آغاز روایت، اندوهی عمیق است؛ اندوهی که بهجای آنکه قهرمان را از حرکت بازدارد، به نیرویی بدل میشود که او را به کاری دشوار و طاقتفرسا وامیدارد.
فیلم از همینجا پرسشی ساده اما ماندگار پیش میکشد: وقتی جهان راه را میبندد، انسان تا کجا میتواند برای گشودن آن پیش برود؟ اثر بر زندگی Dashrath Manjhi بنا شده و در روستایی در ایالت بیهار میگذرد؛ فضایی که در آن دشواری جغرافیایی از نابرابری اجتماعی جدا نیست. کوه فقط مانعی طبیعی نیست، بلکه تصویری ملموس از فاصلهای است که میان مردم محروم و امکانات زندگی کشیده شده است.
از این منظر، تصمیم منجھی عملی فردی و عاشقانه است، اما پیامد و معنای آن از محدودهٔ زندگی خصوصی او فراتر میرود. فیلم این دو سوی ماجرا را به هم میدوزد و میکوشد نشان دهد که کنش شخصی، در دل ساختارهای ناعادلانه، میتواند صورتی عمومی پیدا کند. از عشق فردی تا معنای اجتماعی یکی از امتیازهای روایت آن است که ارادهٔ منجھی را صرفاً به افسانهای دربارهٔ پشتکار تبدیل نمیکند.
« کوه فقط مانعی طبیعی نیست، بلکه تصویری ملموس از فاصلهای است که میان مردم محروم و امکانات زندگی کشیده شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تلاش او در بستری شکل میگیرد که با فقر، بیاعتنایی و سلسلهمراتب اجتماعی تعریف شده است. کوه برای همهٔ شخصیتها یک معنای واحد ندارد: برای برخی بخشی از چشمانداز روزمره است، اما برای دیگران مانعی است که به دشواری رفتوآمد و محرومیت از دسترسی میانجامد. همین تفاوت، مضمون فیلم را از ستایش یک قهرمان تنها فراتر میبرد.
در عین حال، فیلم بار عاطفی روایت را بر عشق منجھی و Phaguniya بنا میکند. این رابطه به داستان گرما میبخشد و تصمیم قهرمان را از یک پروژهٔ انتزاعی به واکنشی انسانی و ملموس بدل میسازد. با اینهمه، در برخی لحظهها پیوند عاشقانه بیش از اندازه آرمانی و مستقیم تصویر میشود؛ گویی فیلم میخواهد احساس تماشاگر را پیش از آنکه صحنه و رفتار شخصیتها مجال کافی برای ساختنش داشته باشند، به نتیجهای معین برساند.
این گرایش، هرچند گاه اثرگذار است، از پیچیدگی رابطه میکاهد. بازی نوازالدین صدیقی ستون اصلی فیلم، بازی Nawazuddin Siddiqui است. او منجھی را نه با نمایش پیوستهٔ قهرمانی، بلکه با جزئیات بدنی و رفتاری میسازد: خستگی، خشونتِ فروخورده، لجاجت و تمرکزی که بهتدریج در کنش او رسوب میکند. بدن بازیگر در این نقش اهمیت ویژه دارد؛ کار با سنگ، تکرار حرکت و فرسودگی جسمانی بخشی از شخصیتپردازی میشود، نه صرفاً زینت صحنهها.
« تلاش او در بستری شکل میگیرد که با فقر، بیاعتنایی و سلسلهمراتب اجتماعی تعریف شده است. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، کوشش قهرمان در بسیاری از لحظهها باورپذیر و ملموس به نظر میرسد. صدیقی همچنین میان سادگی مردی روستایی و عظمت کاری که برگزیده، تعادلی قابلتوجه برقرار میکند. بازی او از آن رو مؤثر است که منجھی را به تندیس بینقص اراده بدل نمیسازد؛ شخصیت، با همهٔ نیروی تصمیمش، انسانی باقی میماند که خشم و اندوهش بر رفتار او سایه میاندازد.
Radhika Apte نیز در نقش Phaguniya حضوری گرم و زنده دارد و به رابطهٔ مرکزی فیلم نیرویی عاطفی میبخشد. بااینحال، سهم برخی شخصیتهای پیرامونی در پیشبرد داستان یا روشنکردن جهان آن محدود میماند و فرصت چندانی برای استقلال و عمق نمییابد. تصویر کوهستان و کارِ جسمانی کوه در فیلم پسزمینهای بیجان نیست؛ حضوری سنگین و دائمی دارد که به قابها شکل میدهد و مقیاس تلاش منجھی را آشکار میکند.
تقابل پیکر انسان با سنگ، بهویژه هنگامی که دوربین بر تکرار کار بدنی مکث میکند، از تصویرهای بهیادماندنی اثر است. سنگتراشی، ضربهزدن و جابهجایی، به کنشی آیینی و فرساینده نزدیک میشوند: حرکتی کوچک در برابر تودهای عظیم که معنایش تنها با استمرار پیدا میشود. فضای خاکآلود و خشن فیلم نیز با جهان داستان هماهنگی دارد.
« به همین دلیل، کوشش قهرمان در بسیاری از لحظهها باورپذیر و ملموس به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طبیعت، زحمت روزانه و محرومیت، در کنار هم محیطی میسازند که قهرمان در آن نه با یک مانع منفرد، بلکه با مجموعهای از محدودیتها روبهرو است. این وجه بصری هنگامی بیشترین اثر را دارد که فیلم بهجای توضیح دادن، خودِ ماده و وزن کار را نشان میدهد. در چنین لحظههایی، تصویر از تبلیغ سادهٔ «خواستن توانستن است» فاصله میگیرد و به مشاهدهٔ دشواری واقعیِ پایداری نزدیک میشود.
ریتم و شیوهٔ روایت ساختار روایت ناگزیر باید میان زندگی شخصی منجھی و تصمیم بزرگ او رفتوآمد کند؛ اما این رفتوآمد همیشه آهنگ یکسانی ندارد. بخش میانی فیلم، که بر استمرار کار و تکرار دشواریها تکیه میکند، گاهی کشدار میشود. تکرار در اینجا از نظر معنایی قابل دفاع است: سالها کوشش با یک رشته حادثهٔ تازه و پرهیجان پیش نمیرود، بلکه با کار روزانه و بازگشت به همان مانع معنا پیدا میکند.
بااینحال، تکرار وقتی از تغییر درونی یا تحول در موقعیت داستانی جدا شود، ممکن است از نیروی خود بکاهد. فیلم همچنین در بعضی بخشها شتابزده از یک مرحله به مرحلهٔ دیگر میرسد. در نتیجه، برخی جنبههای عاطفی یا اجتماعی فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند، درحالیکه صحنههای دیگر برای تقویت تأثر طولانی میشوند.
« این وجه بصری هنگامی بیشترین اثر را دارد که فیلم بهجای توضیح دادن، خودِ ماده و وزن کار را نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
این ناهمواری در آهنگ روایت، میان لحظههای مؤثر و بخشهایی که بیش از اندازه بر یک احساس تکیه میکنند، فاصله میاندازد. با وجود این، خط مرکزی داستان آنقدر نیرومند است که فیلم را از پراکندگی کامل حفظ میکند. احساساتگرایی و محدودیتها «Manjhi: The Mountain Man» آشکارا میخواهد تماشاگر را متأثر کند و در این هدف گاه به مکثهای طولانی یا تأکید موسیقایی و نمایشی روی میآورد.
این انتخاب در لحظههایی با تجربهٔ سوگ و فرسودگی قهرمان همخوان است، اما در بخشهایی احساس میشود فیلم به تصویر و بازی اعتماد کامل ندارد و میکوشد معنای عاطفی صحنه را دوباره برجسته کند. حاصل، گاه تأثیری نیرومند و گاه احساسی بیش از اندازه هدایتشده است. محدودیت دیگر به پرداخت شخصیتهای فرعی بازمیگردد.
آنان در مواردی بیشتر نمایندهٔ نیروهای اجتماعی یا مانعهای داستانیاند تا شخصیتهایی با جهان درونی مستقل. چنین رویکردی به روایت اجازه میدهد بر منجھی متمرکز بماند، ولی در سوی دیگر، بافت اجتماعی فیلم را سادهتر از ظرفیت واقعیاش میکند. فیلم ایدهای پرقدرت در اختیار دارد، اما همهٔ اجزای درام به یک اندازه صیقل نیافتهاند؛ گاهی هم کشمکشهای تکرارشونده از تازگی میافتند و بعضی گذارها به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند.
« با وجود این، خط مرکزی داستان آنقدر نیرومند است که فیلم را از پراکندگی کامل حفظ میکند. »
جمعبندی
جمعبندی ارزش «Manjhi: The Mountain Man» بیش از آنکه در یکدستی کامل فرم باشد، در نیروی ایدهٔ مرکزی و حضوری است که Nawazuddin Siddiqui به قهرمان میبخشد. فیلم سوگ را به اراده پیوند میدهد و نشان میدهد که کوشش یک فرد میتواند هم از عشق و فقدان سرچشمه بگیرد و هم در برابر محرومیت و بیاعتنایی معنایی اجتماعی پیدا کند.
تصویرهای کوهستانی و تأکید بر کار جسمانی، این ایده را از سطح شعار پایین میآورند و به تجربهای دیداری و ملموس تبدیل میکنند. در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، مکثهای عاطفیِ گاه افراطی و شخصیتهای فرعی کمپرداخت، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظهها به اندازهٔ داستان واقعی و الهامبخش خود اثرگذار باشد.
بااینحال، بازی صدیقی و تقابل بهیادماندنی انسان با سنگ، کاستیها را تا حدی جبران میکنند. حاصل، فیلمی است تلخ و الهامبخش که در ستایش اراده، پرسشی نیز باقی میگذارد: چرا گاه برای بهدستآوردن راهی ساده، باید انسانی تنها بهای چنین سنگینی بپردازد؟
« بااینحال، بازی صدیقی و تقابل بهیادماندنی انسان با سنگ، کاستیها را تا حدی جبران میکنند. »



ثبت دیدگاه