نقد و بررسی
نقد مجنون (Maniac) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نیویورک بهمثابه میدان کابوس «Maniac» ساختهٔ William Lustig بیش از آنکه در پی ساختن یک معمای جنایی باشد، تماشاگر را در فضایی فرو میبرد که از همان ابتدا بوی خطر و فرسودگی میدهد. نیویورک فیلم، شهرِ کارتپستالی یا پویای قصههای آشنا نیست؛ خیابانها و فضاهای عمومیاش زمخت، دلگیر و بیپناهاند، و گویی هر گوشهٔ شهر میتواند به صحنهای برای خشونت بدل شود.
این محیط صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست، بلکه بخشی از منطق حسی فیلم است: شهری که گرما، عرق، تنهایی و تهدید در آن به هم میآمیزند. دوربین بهجای فاصلهگرفتن از این جهان، نزدیک آن میماند. حاصل، تصویری ناآرام و ملموس از شهری است که انگار در مرز میان واقعیت روزمره و کابوس ایستاده است.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد تنها از اتفاقها باخبر شود؛ میکوشد او را در حالوهوای آشفتهٔ آنها محصور کند. فرانک زیتو؛ هیولایی با چهرهٔ انسانی نقطهٔ کانونی فیلم، فرانک زیتو با بازی Joe Spinell است؛ مردی که گذشتهٔ آزاردهندهاش همچنان در اکنون او حضور دارد و به خشونتش شکل میدهد. فیلم در پی آن نیست که شخصیت را به مطالعهای روانشناختیِ منسجم و کامل تبدیل کند.
« دوربین بهجای فاصلهگرفتن از این جهان، نزدیک آن میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بیشتر بر گسستهای ذهنی، اضطراب و تنهایی او مکث میکند؛ کیفیتی که گاهی تأثیرگذار است و گاهی، به سبب پرداخت محدود، سطحی میماند. بااینحال، بازی اسپینل به نقش وزنی میبخشد که صرفاً از نوشتهٔ فیلمنامه برنمیآید. حضور بدنی او، مکثها، نگاههای ناآرام و تغییر ناگهانی حالتش، تصویری از مردی میسازد که ممکن است در لحظهای عادی و حتی بیخطر به نظر برسد و لحظهای بعد به منشأ وحشت بدل شود.
همین نزدیکی میان ظاهر روزمره و رفتار هولناک، شخصیت را از یک قاتل کلیشهایِ دوردست متمایز میکند. اسپینل نه فرانک را تبرئه میکند و نه او را به هیولایی افسانهای بدل میسازد؛ او را انسانی مینمایاند که خشونتش واقعی و تکاندهنده است. خشونت و نگاه فیلم خشونت در «Maniac» ابزار گذرایی برای بالا بردن هیجان نیست؛ بخش اصلی تجربهٔ تماشاست.
فیلم از نمایش آثار جسمانی جنایت عقب نمیکشد و همین اصرار میتواند برای مخاطب هم تکاندهنده باشد و هم آزارنده. آنچه در نگاه نخست ممکن است صرفاً جلوهای از سینمای بهرهکشی به نظر برسد، در بهترین لحظات به حس ناتوانی و اختلالی بدل میشود که از ذهن فرانک به فضای فیلم سرایت میکند. در عین حال، این رویکرد پرسشی دربارهٔ خودِ تماشا پیش میکشد: آیا فیلم خشونت را نقد میکند، یا با نمایش بیپردهٔ آن، آن را به جاذبهای تماشایی بدل میسازد؟
« بااینحال، بازی اسپینل به نقش وزنی میبخشد که صرفاً از نوشتهٔ فیلمنامه برنمیآید. »
شخصیتها و اجرا
«Maniac» پاسخ روشن و سادهای ندارد. از یک سو، خشونت را خوشایند یا قهرمانانه جلوه نمیدهد؛ از سوی دیگر، اصرار بر جزئیات گاه چنان پررنگ است که ممکن است بار روانی قصه را زیر فشار نمایش شوکآور قرار دهد. این تنش، بخشی از قدرت فیلم است، اما محدودیت آن نیز به شمار میآید. بدنها، مانکنها و تصویرهای آزاردهنده مانکنها در فیلم حضوری فراتر از وسایل صحنه دارند.
آنها به جهان بسته و بیمارگونهٔ فرانک تعلق دارند؛ پیکرههایی خاموش که ظاهری انسانی دارند، اما فاقد زندگی و ارادهاند. کنار هم قرارگرفتن این پیکرهها با خشونت علیه زنان، فضایی میسازد که در آن میل به تسلط و تبدیل انسان به شیئی بیجان آشکار میشود. فیلم این مضمون را با ظرافت نمادینِ یک درام روانشناختی پرور نمیدهد، اما تصاویرش بهتنهایی چنان ناخوشایندند که در ذهن میمانند.
این وجه تصویری همچنین به فیلم کمک میکند از الگوی سادهٔ قاتلی که پیدرپی قربانی میگیرد فراتر برود. مسئله فقط وقوع جنایت نیست؛ تماشاگر با ذهنی روبهروست که آدمها را از خلال خیالپردازیهای بیمارگونهٔ خود بازآرایی میکند. با وجود این، شخصیتهای زن عموماً مجال چندانی برای شکلگرفتن مستقل از نگاه و اعمال فرانک پیدا نمیکنند.
« این تنش، بخشی از قدرت فیلم است، اما محدودیت آن نیز به شمار میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت، هم از منظر روایت و هم از منظر بازنمایی، بر تجربهٔ فیلم سایه میاندازد. کارگردانی و ساختن حس ناامنی کارگردانی Lustig بر خلق حس خام و بیواسطهٔ مکان تکیه دارد. فیلم از صیقلدادنِ بیش از اندازهٔ تصویر پرهیز میکند و شهر را با زبری و آشفتگیاش نشان میدهد. در نتیجه، فضای نیویورک نه تزئینی است و نه صرفاً نوستالژیک؛ به محیطی بدل میشود که بیاعتنایی و خطر در آن همزمان حضور دارند.
برخی موقعیتها به سبب همین حس مکان، بیش از آنکه حاصل پیچیدگی روایت باشند، از امکان وقوع در یک شهر واقعی نیرو میگیرند. در سوی دیگر، روایت همیشه از انسجامی برابر برخوردار نیست. گذار میان لحظات آرام، آشفتگی ذهنی و فوران خشونت گاهی ناهموار به نظر میرسد. این ناپیوستگی میتواند با ذهن بیقرار شخصیت همخوان باشد، اما همیشه به انتخابی هنری و حسابشده تبدیل نمیشود؛ در بخشهایی، فیلم بیشتر پراکنده است تا عمداً گسسته.
بنابراین، فضای قوی آن گاه بار انسجامی را به دوش میکشد که روایت بهتنهایی قادر به تأمینش نیست. طراحی چهره و نیروی تصویر طراحی جلوههای ویژهٔ تام ساوینی یکی از عناصر مهم هویت بصری فیلم است. آثار خشونت در اینجا حالتی مادی و زمینی دارند؛ نه بهگونهای که بتوان آنها را بهراحتی از فضای قصه جدا کرد، بلکه چنان آشکار و نزدیک که تماشاگر را وادار به عقبنشینی ذهنی میکنند.
« این محدودیت، هم از منظر روایت و هم از منظر بازنمایی، بر تجربهٔ فیلم سایه میاندازد. »
قوتها و کاستیها
همین کیفیت، در کنار چهره و بازی اسپینل، به فیلم هویتی میدهد که با ترسهای انتزاعی و تهدیدهای دور از دسترس تفاوت دارد. اما این مهارت فنی بیهزینه نیست. نمایش صریح آسیبها ممکن است برای بخشی از مخاطبان از حد تحمل فراتر رود و فرصت تأمل را با واکنش جسمانی جایگزین کند. فیلم گاهی چنان به اثرگذاری لحظهای متکی میشود که ظرافت روانشناختی عقب مینشیند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است همزمان از جسارت بصری فیلم متأثر شود و از افراط آن فاصله بگیرد. ریتم و تجربهٔ تماشاگر «Maniac» فیلمی نیست که تماشاگر را بهآسانی در مسیری پرشتاب و منظم پیش ببرد. ضرباهنگش میان سکون، مشاهده و خشونت ناگهانی نوسان دارد. این مکثها گاه حس تنهایی فرانک را پررنگ میکنند و به ما امکان میدهند محیط و رفتار او را زیر نظر بگیریم؛ اما در بعضی بخشها، همین کندی و پراکندگی، جریان روایت را سست میکند.
فیلم از نظر ساختاری بهاندازهٔ فضای خود منسجم نیست. از همین رو، واکنش به فیلم میتواند دوگانه باشد. تماشاگرانی که در وحشت سینمایی بیشتر به تعلیق کلاسیک، شخصیتهای فرعیِ پرورشیافته و گرهگشایی منظم اهمیت میدهند، احتمال دارد آن را ناهموار یا فرساینده بیابند. در مقابل، مخاطبی که از تجربههای ناخوشایند، فضاهای چرک و شخصیتهای آشفته استقبال میکند، شاید پس از پایان نیز نتواند تصویرهایش را بهسادگی کنار بگذارد.
« فیلم گاهی چنان به اثرگذاری لحظهای متکی میشود که ظرافت روانشناختی عقب مینشیند. »
جمعبندی
جمعبندی «Maniac» اثری خشن و عمداً ناخوشایند است که مهمترین دستاوردش را در فضای سنگین، حضور فراموشنشدنی Joe Spinell و تصویر زمختی مییابد که از نیویورک میسازد. فیلم در پرداخت روانشناختی و پیوستگی روایت به یک اندازه موفق نیست و نمایش بیپردهٔ خشونتش برای بسیاری از تماشاگران مانعی جدی خواهد بود.
بااینهمه، همین افراط و ناآرامی بخشی از هویت آن است: تجربهای که بیش از آنکه سرگرمیِ راحتی باشد، تماشاگر را معذب میکند و پس از پایان، در حافظهاش رسوب میگذارد.



ثبت دیدگاه