نقد و بررسی
نقد Man on a Ledge | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی پرکشش با دو موتور روایی «Man on a Ledge» از ایدهای برخوردار است که تقریباً بیدرنگ توجه مخاطب را جلب میکند: مردی در ارتفاعی هولناک، بر لبهٔ هتل، در برابر نگاه جمعیتی که هر لحظه ممکن است شاهد سقوط او باشد. اما فیلم این موقعیت را صرفاً به معمایی دربارهٔ نجات یک جان محدود نمیکند؛ همزمان، روایتی از سرقت الماس و تلاش برای آشکار کردن حقیقت را پیش میبرد.
حاصل، فیلمی است که میکوشد تعلیق روانشناختی و هیجان یک نقشهٔ جنایی را در یک قاب جمع کند. هستهٔ دراماتیک داستان، تضاد میان ظاهر و باطن است: آنچه در خیابان و بر بام دیده میشود، ظاهراً بحرانی فوری و شخصی است؛ در سوی دیگر، نقشهای پنهان در جریان است که سرنوشت شخصیتها را به هم گره میزند.
این دوگانه به آغاز فیلم نیروی قابلتوجهی میدهد و پرسشی ساده اما مؤثر میسازد: آیا مرد واقعاً قصد پایان دادن به زندگیاش را دارد، یا حضورش بر لبه بخشی از نقشهای بزرگتر است؟ فیلم پاسخ را بهتدریج میگشاید، بیآنکه در آغاز همهٔ کارتهایش را رو کند. معماری تعلیق و تدوین موازی مهمترین ابزار فیلم برای حفظ کشش، تدوین موازی است.
صحنههای مذاکره و ازدحام پیرامون هتل، در کنار حرکتهای گروهی که برای پیشبرد سرقت تلاش میکنند قرار میگیرند. هر بار که فیلم از بام به نقشهٔ سرقت میپرد، انتظار میرود دو خط داستانی در نقطهای حساس به هم برسند. این رفتوبرگشت، بهویژه در بخشهای آغازین، ضرباهنگی تند ایجاد میکند و اجازه نمیدهد ماجرای بام به گفتوگویی ایستا میان مرد و پلیس فروکاسته شود.
« حاصل، فیلمی است که میکوشد تعلیق روانشناختی و هیجان یک نقشهٔ جنایی را در یک قاب جمع کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین شگرد گاهی به نقطهضعف بدل میشود. دو خط داستانی نه همیشه به یک اندازه جذاباند و نه همواره با رابطهای روشن به هم پیوند میخورند. در نتیجه، فیلم بهجای آنکه هر جابهجایی را همچون قطعهای ضروری از یک پازل پیش ببرد، گاه میان دو ماجرا نوسان میکند. این نوسان ممکن است تمرکز تماشاگر را از کشمکش اصلی دور کند؛ بهخصوص زمانی که گفتوگوهای روی بام ظرفیت عاطفی بیشتری دارند، اما روایت ناگهان به اجرای بخش دیگری از نقشه میرود.
شخصیتها و کشمکشهای انسانی نیک کسیدی، با بازی سم ورتینگتن، شخصیتی است که گذشتهٔ حرفهای و وضعیت کنونیاش از همان ابتدا در تعارض قرار میگیرند. او پلیسی سابق است که اکنون خود در مظان اتهام قرار دارد و ناچار است برای جلب اعتماد دیگران، هم بیگناهیاش را مطرح کند و هم رفتارهایی انجام دهد که در نگاه بیرونی مشکوک به نظر میرسند.
ورتینگتن در ساختن تصویری از مردی خونسرد اما تحت فشار، حضوری مناسب دارد؛ بازی او بیشتر بر کنترل و پایداری تکیه میکند تا بر انفجارهای عاطفی. این انتخاب با موقعیت داستان سازگار است، هرچند گاه از پیچیدگی درونی شخصیت میکاهد. در سوی مقابل، لیدیا مرسر، روانشناس و مذاکرهگر پلیس با بازی الیزابت بنکس، از مهمترین عوامل انسانی فیلم است.
او فقط مأموری نیست که باید مردی را از سقوط منصرف کند؛ تجربههای شخصی و تردیدهای حرفهایاش به رابطهٔ میان او و نیک لایهای عاطفی میبخشند. بنکس در تغییر میان همدلی، احتیاط و فشار کاری، انرژی مناسبی وارد فیلم میکند. گفتوگوهای او با نیک گاهی به عمق روانشناختی نزدیک میشوند، اما فیلمنامه معمولاً پیش از آنکه این امکان را بهطور کامل بپرورد، دوباره به هیجان بیرونی بازمیگردد.
« بااینحال، همین شگرد گاهی به نقطهضعف بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
گروه مکمل و توزیع انرژی جیمی بل در نقش جوی، برادر نیک، و جنسیس رودریگز در نقش آنجی، بخش دیگری از انرژی فیلم را تأمین میکنند. خط داستانی آنها بهواسطهٔ عملیات سرقت، تحرک و رنگی متفاوت به روایت میافزاید؛ بااینحال، شخصیتپردازی این بخش بیشتر در خدمت پیشبرد نقشه است تا ساختن رابطههایی عمیق و مستقل.
پیوند خانوادگی برادران ظرفیت عاطفی مهمی دارد، اما فیلم از آن بیشتر بهعنوان محرک کنش استفاده میکند و کمتر به پیامدهای اخلاقی و عاطفی تصمیمهایشان میپردازد. در میان بازیگران مکمل، حضور چهرههایی چون اد هریس و آنتونی مکی به فضای پلیسی و جنایی وزن میدهد. بااینهمه، تعدد شخصیتها و وظایف رواییشان گاه باعث میشود برخی از آنها به کارکردهایی مشخص محدود شوند: کسی برای ایجاد مانع، کسی برای پیشبرد سرقت و کسی برای افزایش فشار زمانی.
نتیجه آن است که فیلم از گروه بازیگری توانمندی بهره میبرد، اما همهٔ این توان را به شخصیتهایی ماندگار تبدیل نمیکند. کارگردانی، فضا و تصویر آسگر لت در استفاده از مکان مرکزی فیلم، یعنی هتل و ارتفاع خطرناک آن، به یک مزیت روشن دست پیدا میکند. بام، پنجرهها و خیابانِ پرتماشاگر، همزمان فضای فیزیکی و صحنهای عمومی میسازند؛ نیک تنها نیست، زیرا نگاه مردم و دوربینها او را به نمایشی شهری تبدیل میکنند.
این وجه تماشایی، پرسش جالبی را در پسزمینه نگه میدارد: آیا بحران انسانی وقتی در برابر جمعیت قرار میگیرد، همچنان تجربهای خصوصی باقی میماند؟ فیلم از این فضای عمودی برای القای خطر بهره میگیرد، اما کمتر آن را به استعارهای کامل بدل میکند. ارتفاع در درجهٔ نخست وسیلهای برای تعلیق است، نه عنصری که معنای روانی یا اجتماعیاش پیوسته گسترش یابد.
« در میان بازیگران مکمل، حضور چهرههایی چون اد هریس و آنتونی مکی به فضای پلیسی و جنایی وزن میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، صحنههای بر بام، به کمک قاببندی و حضور جمعیت، اغلب از نظر بصری زندهاند. جلوهٔ محیط شهری نیز به داستان حس مقیاس میدهد و کمک میکند ماجرای شخصی نیک در دل نظمی بزرگتر، یعنی پلیس، رسانه و افکار عمومی، قرار گیرد. منطق نقشه و حفرههای فیلمنامه بزرگترین محدودیت «Man on a Ledge» در منطق درونی نقشهٔ سرقت دیده میشود.
فیلم به طرحی نیاز دارد که هم جسورانه باشد و هم با بحران روی بام ارتباط برقرار کند؛ اما برای رسیدن به این ترکیب، گاه از تصادف، تصمیمهای شتابزده و جزئیاتی استفاده میکند که بیشتر برای عبور از مانع روایی ساخته شدهاند تا آنکه از شخصیتها و شرایط داستان برآیند. هرچه نقشه پیچیدهتر میشود، احتمال آن نیز افزایش مییابد که تماشاگر بهجای دنبال کردن تنش، شروع به سنجیدن امکانپذیری مراحل کند.
این ضعف بهویژه زمانی محسوس است که شخصیتها بهسرعت از خطری بزرگ به راهحلی تازه میرسند، بیآنکه پیامدهای عملی تصمیمهایشان بهاندازهٔ کافی بررسی شود. در فیلمی مبتنی بر سرقت، باورپذیری جزئیات اهمیت زیادی دارد؛ زیرا هیجان زمانی مؤثر است که مخاطب بتواند قواعد بازی را بپذیرد. اینجا قواعد گاهی انعطافپذیرتر از آناند که تعلیق پایدار بماند.
فیلم همچنان سرگرمکننده است، اما از تماشاگر میخواهد بخشهایی از شکاکیت خود را کنار بگذارد. ریتم و نوسان هیجان ریتم فیلم یکنواخت نیست. شروع آن با موقعیتی فوری و پرسشبرانگیز، انرژی خوبی دارد و تدوین موازی نیز در بخشهایی به حفظ شتاب کمک میکند. اما در ادامه، فیلم میان مکثهای گفتوگومحور و لحظههای عملیاتی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه این تغییرها به اوجگیری طبیعی تنش بینجامند.
« بااینحال، صحنههای بر بام، به کمک قاببندی و حضور جمعیت، اغلب از نظر بصری زندهاند. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها طولانیتر از ظرفیت خود باقی میمانند و برخی دیگر، درست زمانی که میتوانند پیامد عاطفی یا منطقی داشته باشند، با شتاب از کنارشان عبور میشود. در چنین ساختاری، تعلیق بیشتر به خطرهای ظاهری و نزدیک وابسته است تا به رشد تدریجی اضطراب. ارتفاع، جمعیت، مأموران و زمان محدود، عناصر آمادهای برای ایجاد فشار فراهم میکنند؛ بااینحال، تکرار آنها اثرشان را کاهش میدهد.
فیلم چند لحظهٔ پرکشش دارد، اما مسیر رسیدن به آن لحظهها همیشه محکم نیست. به همین دلیل، تجربهٔ تماشا ممکن است میان سرگرمی پرتحرک و بخشهایی کمجان نوسان کند. جمعبندی «Man on a Ledge» فیلمی استوار بر ایدهای جذاب و دوخطی روایی که در بهترین لحظههایش، نمایشی پرتحرک از فریب، اعتماد و خطر میسازد.
حضور الیزابت بنکس و سم ورتینگتن به موقعیت مرکزی جان میدهد و تدوین موازی نیز در آغاز، ریتمی گیرا ایجاد میکند. اما فیلمنامه در پیوند دادن دو مسیر داستانی، حفظ تمرکز و ساختن نقشهای باورپذیر کامیاب نیست؛ حفرههای روایی و افتوخیز ضرباهنگ، مانع از آن میشوند که تعلیق فیلم پیوسته و عمیق باشد.
با این همه، اثر برای مخاطبی که از تریلرهای جنایی پرحادثه و معماهای مبتنی بر فریب لذت میبرد، سرگرمی قابلقبولی فراهم میکند. ارزش اصلیاش بیش از آنکه در دقت طرح یا کاوش روانشناختی باشد، در نیروی اولیهٔ موقعیت و میل به دانستن حقیقت نهفته است. فیلم از همان لبهای که عنوانش وعده میدهد، آویزان میماند: گاهی چشماندازی هیجانانگیز پیش رو میگشاید و گاهی زیر بار نقشهای شلوغ و کماستحکام، تعادلش را از دست میدهد.
« در چنین ساختاری، تعلیق بیشتر به خطرهای ظاهری و نزدیک وابسته است تا به رشد تدریجی اضطراب. »
ثبت دیدگاه