نقد و بررسی
نقد مردی رو به جنوب شرقی (Man Facing Southeast) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای علمیتخیلی برای پرسشی انسانی «مردی رو به جنوبشرق» ساختهٔ Eliseo Subiela، فیلمی آرژانتینی است که عناصر علمیتخیلی را نه برای ساختن جهانی پرحادثه، بلکه برای وارسی جهان آشنای انسان به کار میگیرد. بیمار تازهای در بخش روانپزشکی پدیدار میشود و میگوید از سیارهای دیگر آمده تا رفتار بشر را مطالعه کند.
ادعای او از همان ابتدا میان دو امکان معلق میماند: شاید با موجودی فرازمینی روبهروییم، شاید با ذهنی که در چارچوبهای معمول نمیگنجد. فیلم پاسخ را آسان نمیکند؛ در عوض، از همین تردید پلی میسازد به سوی پرسشهایی دربارهٔ عقل، همدلی و خشونت. داستان در بیمارستان روانپزشکی خوزه بوردای بوئنوسآیرس میگذرد و روایت، بیش از آنکه ماجراجوییِ یک غریبه باشد، به تجربهٔ روانپزشک مسئول و دگرگونی درونی او نزدیک میشود.
رازپردازی و تعلیق آرام مهمترین امتیاز فیلم، فضاسازی رازآلود آن است. راز نه با افشاگریهای پیاپی، بلکه با سکوت، رفتارهای نامتعارف و جزئیاتی که معنای قطعی ندارند شکل میگیرد. عنوان فیلم نیز به حالت تکرارشوندهٔ مردی اشاره دارد که رو به جنوبشرق میایستد؛ تصویری ساده و در عین حال ناآرامکننده که انگار هم به انتظار اشاره دارد و هم به ارتباطی پنهان.
فیلم با نگهداشتن تماشاگر در فاصلهای میان باور و شک، او را به تفسیر وامیدارد: هر رفتار ممکن است نشانهای از تفاوتی واقعی باشد یا بخشی از ذهنیتی آشفته. این ابهام، موتور اصلی جذبکنندگی اثر است. فیلم لازم نمیبیند برای هر رخداد توضیحی آماده کند؛ گاه تنها امکانِ توضیح را پیش چشم میگذارد و اجازه میدهد مخاطب با آن کلنجار برود.
« بیمار تازهای در بخش روانپزشکی پدیدار میشود و میگوید از سیارهای دیگر آمده تا رفتار بشر را مطالعه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین رویکردی برای تماشاگرانی که از روایتهای رازآلود و تأملبرانگیز لذت میبرند، جذاب است؛ اما انتظارِ پاسخهای روشن و گرهگشاییهای متعارف را برآورده نمیکند. بیمارستان بهمثابه جامعهای کوچک بیمارستان در این فیلم فقط محل وقوع داستان نیست؛ تصویری فشرده از نظمی اجتماعی است که برای افراد نامتعارف، پیش از فهمیدنشان، طبقهبندی و تصمیمگیری میکند.
در برابر بیمار تازه، دو منطق قرار میگیرند: میل به شنیدن و شناختن، و ضرورتِ اجرای مقررات. روانپزشک مسئول میان این دو گرفتار است؛ از یکسو وظیفه دارد بیمار را در قالب تشخیصها و دستورالعملهای حرفهای ببیند و از سوی دیگر، چیزی در نگاه و رفتار او این اطمینان را مختل میکند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که قدرت نهادی الزاماً از چهرهای خشن و آشکار برخوردار نیست.
گاه خشونت در زبانِ اداری، در روندهای معمول و در تصمیمهایی نهفته است که با نیت حفظ نظم گرفته میشوند. با این حال، اثر در ترسیم این تقابل گاهی به سوی دوگانهای آشنا میرود: فرد حساس در برابر نهاد بیاحساس. همین سادگیِ اخلاقی از نیروی بعضی لحظهها نمیکاهد، اما میتواند پیچیدگی ساختارهای انسانی را اندکی کاهش دهد.
دو شخصیت و دو نوع تنهایی رابطهٔ میان بیمار و روانپزشک، مرکز عاطفی فیلم است. بیمار با آرامش و مهربانی خود تصویری آینهوار پیش روی دیگران میگذارد؛ پرسشهایش دربارهٔ رفتار آدمها، بیش از آنکه جدلی نظری باشند، آزمونی برای وجدان آناناند. روانپزشک نیز صرفاً ناظرِ بیطرف نیست. نارضایتی و فرسودگی شخصی او باعث میشود آنچه از بیمار میشنود، به حوزهای فراتر از پروندهٔ بالینی نفوذ کند.
« در برابر بیمار تازه، دو منطق قرار میگیرند: میل به شنیدن و شناختن، و ضرورتِ اجرای مقررات. »
شخصیتها و اجرا
این پیوند، بهجای آنکه بر صمیمیتی آسان بنا شود، از تردید و کشمکش جان میگیرد. بازی Hugo Soto در نقش بیمار، بر سکون، تمرکز و نگاه استوار است؛ اجرایی که رازآلودگی شخصیت را بدون نیاز به نمایشگریِ پراغراق حفظ میکند. Lorenzo Quinteros نیز در نقش روانپزشک، خستگی و تردید را به شکلی ملموس منتقل میکند.
تقابل این دو، تنها تفاوت دو شخصیت نیست؛ برخورد دو شیوهٔ دیدن جهان است: یکی که هنوز از انسان انتظار دارد و دیگری که کموبیش از این انتظار دست کشیده است. مضمونهای اخلاقی و خطر صراحت پرسش مرکزی فیلم این است که چه کسی سزاوار نام «عاقل» است: کسی که با قواعد سازگار میشود، یا کسی که بیرحمیهای پذیرفتهشده را زیر سؤال میبرد؟
این پرسش ظرفیت فلسفی چشمگیری دارد، بهویژه چون از دل موقعیتی داستانی و ملموس برمیآید. فیلم با قرار دادن نگاه یک غریبه در برابر عادتهای روزمرهٔ بشر، رفتارهایی را که معمولاً بدیهی میپنداریم دوباره قابلتأمل میکند. بااینحال، اثر همیشه به نیروی ضمنیِ تصویر و موقعیت اعتماد نمیکند.
برخی پیامها آشکارا بیان میشوند و گاهی لحن فیلم به موعظه نزدیک میشود؛ گویی قرار است نتیجهٔ اخلاقی پیش از آنکه مخاطب خود به آن برسد، به او اعلام شود. این صراحت ممکن است برای تماشاگرانی اثرگذار باشد که با بیان مستقیم و عاطفی همراه میشوند، اما برای کسانی که ظرافت و چندپهلوگویی را ترجیح میدهند، از پیچیدگی فیلم میکاهد.
« این پیوند، بهجای آنکه بر صمیمیتی آسان بنا شود، از تردید و کشمکش جان میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهترین لحظههای اثر آنهایی هستند که پرسش را باقی میگذارند، نه آنهایی که برای آن پاسخی آماده پیش میکشند. ریتم، موسیقی و ناهمواری روایت ریتم فیلم آهسته و درنگآمیز است. این کندی با فضای بیمارستان و سکون شخصیت اصلی تناسب دارد و به تماشاگر مجال میدهد نشانهها را دنبال کند؛ اما در بخشهایی، همین ویژگی به کشآمدن بدل میشود.
روایت در میانه گاه انسجام خود را از دست میدهد و پیشروی داستان بهاندازهٔ ظرفیت ایدهٔ مرکزی، روان و پیوسته نیست. برخی پیچشها نیز از پیش قابل حدساند و در نتیجه، بخشی از تعلیق بر دوش تازگی رخدادها نمیماند، بلکه به فضای مبهم و بازیِ تفسیر وابسته میشود. موسیقی و موقعیتهای اجرایی به فیلم وجهی خیالانگیز میبخشند، هرچند همهٔ این لحظهها به یک اندازه مهارشده نیستند.
گاهی برجستگی صحنه از دل سکون و دقت بیرون میآید؛ گاهی نیز تأکیدهای اجرایی بیش از اندازه آشکار میشوند. این نوسان، با ناهمواری روایی فیلم همراستاست: اثری که در لحظههای خلوت و نگاهمحور خود بیشترین قدرت را دارد، اما در بعضی اوجها نمیتواند همان اندازه ظریف باقی بماند. جایگاه فیلم در تجربهٔ تماشاگر «مردی رو به جنوبشرق» بیش از آنکه یک داستان علمیتخیلیِ متکی بر جهانسازی باشد، تمثیلی اخلاقی و روانشناختی است.
عنصر فرازمینی در آن راهی برای فاصلهگرفتن از واقعیت نیست؛ ابزاری است برای دیدن دوبارهٔ مناسبات آشنای انسانی. این انتخاب به فیلم هویتی متمایز میدهد، اما توقع تماشاگر را نیز مشخص میکند: با اثری روبهرو هستیم که بیشتر به مکث، اندیشیدن و تحمل ابهام دعوت میکند تا دنبالکردنِ سلسلهای از اتفاقات پرشتاب.
« بهترین لحظههای اثر آنهایی هستند که پرسش را باقی میگذارند، نه آنهایی که برای آن پاسخی آماده پیش میکشند. »
قوتها و کاستیها
برای دوستداران سینمای آرام، شخصیتمحور و پرسشافکن، فیلم تجربهای ماندگار و گاه تکاندهنده فراهم میکند. در مقابل، مخاطبی که به ریتم تند، روایت کاملاً منسجم یا پاسخهای روشن نیاز دارد، ممکن است با کندی، تکرار مضمونها و بیان مستقیم پیامها فاصله بگیرد. این دوگانگی بخشی از هویت اثر است: فیلم همزمان میتواند جذبکننده و فرساینده، خیالانگیز و صریح، و از نظر عاطفی نافذ اما از نظر روایی نابرابر باشد.
جمعبندی «مردی رو به جنوبشرق» فیلمی است که از راز یک بیمار آغاز میکند تا به پرسشی ناآرامکننده دربارهٔ خود انسان برسد. فضاسازی وهمآلود، بازیهای متمرکز و رابطهٔ پیچیدهٔ بیمار و روانپزشک به آن نیرویی عاطفی میبخشند؛ در سوی دیگر، ریتم کند، فرازهای ناهموار و پیامهای گاه موعظهوار مانع از آن میشوند که همهٔ اجزایش به یک اندازه اثرگذار باشند.
با وجود این کاستیها، فیلم بهسبب ابهامِ سنجیده و نگاه انتقادیاش به خشونت و بیتفاوتی، در ذهن باقی میماند. ارزش اصلیاش نه در حلکردن راز، بلکه در واداشتن تماشاگر به پرسیدن این است که آیا آنچه «عادی» میخوانیم، واقعاً انسانی است یا فقط به آن خو گرفتهایم.
« برای دوستداران سینمای آرام، شخصیتمحور و پرسشافکن، فیلم تجربهای ماندگار و گاه تکاندهنده فراهم میکند. »
ثبت دیدگاه