نقد و بررسی
نقد شرارتی (مالوم) (Malum) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک شب، یک ساختمان و گذشتهای که بازمیگردد «مالوم» ساختهٔ آنتونی دیبلاسی، وحشت را از موقعیتی محدود و آشنا آغاز میکند: یک افسر تازهکار، جسیکا لورن، برای آخرین شیفت نگهبانی به کلانتریای میرود که بهتازگی تعطیل شده است. انگیزهٔ او صرفاً انجام وظیفه نیست؛ مرگ پدرش و ارتباط مبهم آن با فرقهای خشونتبار، او را به همان ساختمان کشانده است.
هرچه شب پیش میرود، مرز میان مأموریت حرفهای و جستوجوی شخصی او ناپایدارتر میشود و کلانتری از محل کار به صحنهای برای مواجهه با گذشته بدل میگردد. این پیشفرض، ظرفیتی روشن برای تعلیق دارد: شخصیت اصلی در فضایی گرفتار است که هم خلوت و متروک است و هم از تاریخچهای هولناک انباشته شده.
فیلم از همان ابتدا درمییابد که ساختمان باید بیش از پسزمینه باشد؛ باید حضوری مستقل، خفقانآور و تهدیدکننده پیدا کند. موفقیت «مالوم» در این است که تماشاگر را به دل همین فضا میبرد، هرچند در ادامه همیشه نمیتواند ظرفیت آن را به تعلیقی تازه و رو به گسترش تبدیل کند. کلانتری متروک؛ مهمترین دستاورد فیلم فضاسازی تاریک، ستون اصلی تجربهٔ فیلم است.
« کلانتری متروک؛ مهمترین دستاورد فیلم فضاسازی تاریک، ستون اصلی تجربهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راهروهای کمنور، اتاقهای خالی و گوشههایی که جزئیاتشان در سایه گم میشود، حس ناامنی پایداری میسازند. مکان، بهتدریج از یک ساختمان اداری فرسوده فراتر میرود و به محفظهای تبدیل میشود که شخصیت را از جهان بیرون جدا میکند. حتی در لحظاتی که اتفاق آشکاری نمیافتد، تماشاگر انتظار دارد سکوت شکسته شود یا چیزی در انتهای قاب ظاهر شود.
قابهای بسته نیز به این حس گرفتارشدن کمک میکنند. دوربین مجال چندانی برای گریز نمیدهد و فضای خالی، به جای آنکه آرامشبخش باشد، امکان حضور تهدیدی نامرئی را تداعی میکند. بااینحال، تاریکی گاهی چنان بر تصویر غلبه میکند که تشخیص جزئیات صحنه دشوار میشود. ابهام بصری در وحشت میتواند مؤثر باشد، اما وقتی اطلاعات تصویری بیش از اندازه پنهان میمانند، تماشاگر بهجای جستوجوی معنا ممکن است صرفاً در پی فهمیدن آنچه روی پرده میگذرد برآید.
جسیکا؛ میان نشان پلیس و سوگ جسیکا سولا در نقش اصلی، مرکز عاطفی فیلم را شکل میدهد. جسیکا نه فقط افسر جوانی است که باید در محیطی نامتعارف وظیفهاش را انجام دهد، بلکه دختری است که با فقدان پدر و پرسشهای حلنشده دربارهٔ او زندگی میکند. بازی سولا میکوشد این دو وجه را همزمان نگه دارد: انضباط و خویشتنداری یک مأمور، در کنار آسیبپذیری کسی که نمیتواند موضوع را صرفاً پروندهای حرفهای تلقی کند.
« راهروهای کمنور، اتاقهای خالی و گوشههایی که جزئیاتشان در سایه گم میشود، حس ناامنی پایداری میسازند. »
شخصیتها و اجرا
این تعادل، جستوجوی او را باورپذیر میسازد. جسیکا در برابر نشانههای خطر واکنش نشان میدهد، اما حضورش در ساختمان را نمیتوان با احتیاط متعارف توضیح داد؛ نیرویی شخصیتر او را به ماندن و پیگیری وامیدارد. در نتیجه، ترس او صرفاً واکنش به تهدید بیرونی نیست، بلکه از زخم عاطفی و احساس نیاز به دانستن نیز تغذیه میکند.
هرچند برخی واکنشها در لحظات بحرانی قابلپیشبینیاند، بازی سولا مانع میشود شخصیت به ابزار بیروحی برای عبور از یک صحنهٔ وحشتناک به صحنهٔ بعدی تبدیل شود. تعلیق، غافلگیری و تکرار فیلم از صداهای دوردست، سکوتهای ناگهانی و نشانههای مبهم برای ایجاد اضطراب بهره میگیرد. طراحی صدا در این زمینه سهم مهمی دارد: ساختمان گویی صداهایی را در خود نگه داشته و هر خشخش یا زمزمه میتواند حامل معنایی تهدیدآمیز باشد.
در این لحظات، تماشاگر همچون جسیکا ناچار است میان صدای واقعی، تصور ذهنی و احتمال خطر تمایز بگذارد. اما «مالوم» همیشه به این ابهام اعتماد نمیکند. بعضی صحنهها برای ترساندن، بیش از اندازه به غافلگیری ناگهانی متکیاند؛ ضربهای کوتاه که ممکن است واکنشی فوری برانگیزد، اما الزاماً هراس ماندگار نمیسازد.
« این تعادل، جستوجوی او را باورپذیر میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی نیز گاه پیش از وقوع خطر، مسیر احساسی صحنه را آشکار میکند و از نیروی کشف میکاهد. افزون بر این، تکرار راهروهای تاریک و صداهای مبهم بهتدریج از تازگی میافتد. وقتی ابزارهای مشابه چند بار به کار گرفته میشوند، پیشبینیپذیری جای ناامنی واقعی را میگیرد و تماشاگر زودتر از شخصیت با قواعد صحنه آشنا میشود.
فرقه و راز خانوادگی پیوند میان مرگ پدر جسیکا و فرقه، موتور کنجکاوی روایی فیلم است. فرقه در سطح نخست، تهدیدی بیرونی و هولناک به نظر میرسد؛ اما اهمیتش زمانی بیشتر میشود که داستان آن را به خانوادهٔ جسیکا و گذشتهای شخصی گره میزند. این پیوند، وحشت را از مواجهه با موجوداتی ناشناس به مسئلهای دربارهٔ میراث، وفاداری و ناتوانی در گسستن از گذشته تبدیل میکند.
بااینحال، روایت در توزیع اطلاعات همیشه خوشریتم نیست. برخی دادهها زمانی آشکار میشوند که هنوز زمینهٔ کافی برای فهمیدن اهمیتشان فراهم نشده، و برخی پرسشهای دیگر پس از ایجاد انتظار، پاسخ روشن و رضایتبخشی نمیگیرند. فیلم میخواهد هم رازآلود بماند و هم جهان داستانی خود را گسترش دهد؛ این دو میل گاهی با یکدیگر در تعارض قرار میگیرند.
« موسیقی نیز گاه پیش از وقوع خطر، مسیر احساسی صحنه را آشکار میکند و از نیروی کشف میکاهد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بخشی از ابهام بهجای آنکه کنجکاوی برانگیزد، به احساس ناتمامی میانجامد. بااینوجود، پیوند شخصی جسیکا با تهدید، به روایت نیرویی میدهد که صرفاً با نمایش خطر یا خشونت به دست نمیآید. بازآفرینی یک ایدهٔ پیشین «مالوم» بازآفرینی فیلم «آخرین شیفت» است؛ هر دو را آنتونی دیبلاسی ساخته، اما نسخهٔ تازه جهان داستانی را گسترش میدهد و بر ابعاد فرقه و گذشتهٔ خانوادگی تأکید بیشتری میگذارد.
این انتخاب، هم فرصت است و هم چالش. بازگشت به ایدهای که پیشتر بر تنهایی یک افسر در کلانتری متروک تکیه داشت، به فیلم امکان میدهد عناصر داستان را پررنگتر کند؛ اما هر افزودهای لزوماً به تعلیق بهتر منجر نمیشود. گسترش اسطورهشناسی فرقه و توضیح بیشتر دربارهٔ گذشته، گاه از نیروی راز میکاهد.
وحشتهایی که در سایه و اشاره نیرومندند، با توضیح بیش از حد ممکن است عادیتر شوند. از سوی دیگر، تماشاگرانی که نسخهٔ پیشین را ندیدهاند، میتوانند «مالوم» را بهعنوان داستانی مستقل دنبال کنند؛ کسانی که آن را دیدهاند، احتمالاً بیشتر متوجه تغییرات و تصمیم فیلم برای افزودن جزئیات خواهند شد.
« در نتیجه، بخشی از ابهام بهجای آنکه کنجکاوی برانگیزد، به احساس ناتمامی میانجامد. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که میکوشد از محدودهٔ یک موقعیت ساده فراتر برود، اما همیشه نمیتواند میان گسترش داستان و حفظ ابهام توازن برقرار کند. جمعبندی «مالوم» در ساختن فضایی تاریک و تهدیدآمیز موفق است و از ساختمان متروک، بهعنوان نیرویی فعال در تجربهٔ وحشت بهره میگیرد. بازی جسیکا سولا نیز به داستان وجهی انسانی میبخشد و پیوند سوگ شخصی با وظیفهٔ حرفهای را باورپذیر میکند.
طراحی صدا و قابهای بسته، بهویژه در لحظات سکوت و انتظار، از نقاط قوت فیلماند. در مقابل، اتکای بعضی صحنهها به غافلگیری ناگهانی، تکرار الگوهای صوتی و بصری و آشکارشدن نامتوازن اطلاعات، از انسجام تعلیق میکاهد. فرقه و راز خانوادگی جذابیت روایی دارند، اما پاسخگویی به پرسشها همیشه به اندازهٔ طرح آنها قانعکننده نیست.
«مالوم» در بهترین لحظاتش، تماشاگر را در راهروهای خالی و سایهدار شریک اضطراب جسیکا میکند؛ در لحظات ضعیفتر، بهجای ساختن ترسی فزاینده، همان نشانههای آشنا را تکرار میکند. حاصل، فیلمی است که فضاسازی و بازی محوریاش بیش از همه در خاطر میمانند، هرچند روایتش به همان اندازه استوار نیست.
« بازی جسیکا سولا نیز به داستان وجهی انسانی میبخشد و پیوند سوگ شخصی با وظیفهٔ حرفهای را باورپذیر میکند. »



ثبت دیدگاه