نقد و بررسی
نقد برجهای مالوری (Malory Towers) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی آشنا «Malory Towers» سریالی است که از همان آغاز میداند چه نوع تجربهای میخواهد بسازد: بازگشتی دلپذیر به مدرسهای شبانهروزی، جایی که دوستیها، رقابتها، قواعد نانوشتهٔ جمع و شیطنتهای کوچک، مصالح اصلی ماجرا هستند. داستان دارل ریورز، دختری که برای نخستین بار خانه را ترک میکند و وارد جهانی تازه میشود، نه بر پایهٔ حادثههای عظیم، بلکه با تکیه بر جزئیات روزمره پیش میرود؛ جزئیاتی چون سازگارشدن با هماتاقیها، یافتن جایگاه در جمع، دلتنگی برای خانواده و آزمودن مرزهای استقلال.
این انتخاب، به سریال لحنی آرام و صمیمی میدهد. «Malory Towers» از هیجان پرشتاب یا پیچشهای سنگین روایی پرهیز میکند و بهجای آن، لذت تماشای شکلگرفتن رابطهها را در مرکز میگذارد. چنین رویکردی برای مخاطبی که در پی اثری گرم و کمتنش است، جذابیت فراوان دارد؛ اما در عین حال، دامنهٔ درام را محدود میکند و گاه باعث میشود بعضی اتفاقها پیش از آنکه فرصت پیچیدهشدن پیدا کنند، به راهحلی روشن و مطمئن برسند.
مدرسه بهمثابه جهان کوچک مدرسهٔ مالوری تاورز صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ خود به جهانی مستقل بدل میشود. زندگی جمعی دختران، نظم روزانه، قوانین مدرسه و مناسبات میان دانشآموزان، ساختاری میسازند که در آن هر دوستی تازه یا هر اختلاف کوچک معنایی فراتر از یک اتفاق گذرا پیدا میکند. برای دارل، مدرسه هم میدان آزمون است و هم فرصتی برای بازتعریف خود؛ او باید بیاموزد چگونه در جمعی تازه حضور داشته باشد، بیآنکه تمام عادتهای پیشینش را کنار بگذارد.
فضای مدرسه بهخوبی از عناصر آشنای قصههای شبانهروزی بهره میگیرد: غذاهای پنهانی نیمهشب، شوخیهای گروهی، فعالیتهای ورزشی، گردشهای ساحلی و افسانههایی که در تاریکی خوابگاه جان میگیرند. این عناصر، در کنار هم، نوعی خیال امن و کودکانه میسازند؛ جهانی که خطرهایش معمولاً در محدودهٔ مدرسه باقی میمانند و پیامدهایشان به فرصتی برای آشتی، یادگیری یا رشد تبدیل میشود.
« این انتخاب، به سریال لحنی آرام و صمیمی میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین امنیت روایی بخشی از جذابیت اثر است، هرچند برای تماشاگر بزرگسالی که به تعارضهای پیچیدهتر خو گرفته، ممکن است گاهی بیش از اندازه مهارشده به نظر برسد. دارل و مسیر رشد دارل شخصیت محوری مجموعه است، اما جذابیت او در بینقصبودنش نیست. او گاه عجول، تندخو و ناتوان از سنجیدن اثر رفتار خود بر دیگران است.
این کاستیها به شخصیتش امکان میدهند که مسیر رشد ملموسی داشته باشد: دارل باید بیاموزد نیت خوب بهتنهایی کافی نیست و گاهی شیوهٔ بیان یا واکنش او میتواند به اطرافیان آسیب بزند. سریال بهجای آنکه او را قهرمانی بیخطا نشان دهد، بر کوشش او برای شناخت خود و اصلاح رفتارش تکیه میکند. این وجه از شخصیتپردازی به یکی از پیامهای اصلی مجموعه پیوند میخورد: بزرگشدن نه به معنای کنارگذاشتن احساسات، بلکه آموختن مسئولیتپذیری در برابر آنهاست.
دارل در مواجهه با دوستی، حسادت، رقابت و دلتنگی، بارها مجبور میشود میان واکنش فوری و درک عمیقتر موقعیت یکی را برگزیند. روایت در این زمینه روشن و قابلفهم است، هرچند گاه نتیجهٔ اخلاقی هر ماجرا چنان آشکار بیان میشود که فضای چندانی برای برداشتهای متفاوت باقی نمیماند. دوستی، تفاوت و همدلی قلب عاطفی «Malory Towers» در دوستیهای دخترانهٔ آن میتپد.
رابطهها در این مجموعه نه از ابتدا کامل و بیتنشاند و نه همیشه بر پایهٔ سازگاری شکل میگیرند. بعضی دختران خودخواه یا رقابتجو هستند، بعضی در آغاز از جمع کنار میمانند و برخی برای پذیرفتهشدن نقشی را بازی میکنند که با خواستهٔ درونیشان سازگار نیست. همین تفاوتها به سریال امکان میدهد دوستی را نه صرفاً احساس خوشایند، بلکه مهارتی آموختنی نشان دهد: شنیدن دیگری، پذیرفتن خطا و دستکشیدن از قضاوت شتابزده.
« دارل و مسیر رشد دارل شخصیت محوری مجموعه است، اما جذابیت او در بینقصبودنش نیست. »
شخصیتها و اجرا
دختران در مجموع بهتدریج درمییابند که تعلق داشتن به یک گروه، به معنای همانندبودن با همهٔ اعضای آن نیست. این نکته در جهانی که قواعد اجتماعی و انتظارات جنسیتی بر رفتار دختران سایه انداختهاند، اهمیت بیشتری مییابد. مجموعه به شکل مستقیم و خطابهوار سراغ بحثهای اجتماعی نمیرود، اما در تصویر آیندهنگری و خواستههای متفاوت دختران، بر حق انتخاب آنان تأکید میکند.
در عین حال، برخی شخصیتها در قالبهای آشنایی چون دختر دردسرساز یا رقیب مغرور باقی میمانند و فرصت کمتری برای پیچیدگی و تحول پیدا میکنند. گروه بازیگران و انرژی اجرایی یکی از نقاط قوت سریال، بازی گروهی بازیگران جوان است. اجراها بهاندازهای پرتحرکاند که فضای مدرسه را زنده نگه دارند و تفاوت خلقوخوهای دختران را از طریق لحن، واکنش و حضور بدنی منتقل کنند.
نقش دارل بهواسطهٔ تغییرات تدریجیاش بار عاطفی اصلی را بر دوش میکشد، اما مجموعه بهدرستی متکی به یک چهرهٔ منفرد نمیماند. شخصیتهای فرعی نیز با عادتها، ترسها و خواستههای خود به فضای جمعی مدرسه رنگ میدهند. این بازی گروهی بهویژه در صحنههایی مؤثر است که دختران با هم شوخی میکنند، برای نقشهای کوچک همدست میشوند یا پس از اختلاف، ناچارند دوباره در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
انرژی بازیها با لحن سبک و خانوادگی اثر هماهنگ است و از مصنوعیشدن روابط جلوگیری میکند. با این همه، محدودیتهای متن گاهی مجال نمیدهد بازیگران سویههای پیچیدهتر شخصیتها را بکاوند؛ بهخصوص هنگامی که تعارضها زود جمعبندی میشوند و پیامدهای عاطفیشان فرصت ماندگاری نمییابد. تصویر، فضا و نوستالژی طراحی دیداری مجموعه بخش مهمی از هویت آن را میسازد.
« دختران در مجموع بهتدریج درمییابند که تعلق داشتن به یک گروه، به معنای همانندبودن با همهٔ اعضای آن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موقعیت ساحلی، روشنایی فضاها و چشماندازهای کورنوال، مدرسه را از یک محیط بسته و صرفاً انضباطی فراتر میبرند. بیرونرفتن به ساحل یا ورزش در فضای باز، تنفسی تصویری در روایت ایجاد میکند و جهان دختران را گستردهتر نشان میدهد. لباسها، فضای خوابگاه و جزئیات زندگی روزمره نیز به ساختن حالوهوایی تاریخی کمک میکنند که بیشتر بر حس نوستالژی تکیه دارد تا بازسازی موشکافانهٔ پیچیدگیهای دوران پس از جنگ.
این رویکرد دیداری آگاهانه دلنشین است. «Malory Towers» میخواهد تماشاگر را به فضایی دعوت کند که رنگ و روشنی در آن غالب است و خاطرهانگیزی بر تلخی میچربد. پیامد این انتخاب آن است که پسزمینهٔ تاریخی گاهی بیش از آنکه نیرویی فعال در زندگی شخصیتها باشد، همچون قاب زیبایی برای ماجراهای مدرسهای عمل میکند.
این امر برای قصهای خانوادگی ایرادی اساسی نیست، اما اگر تماشاگر انتظار تصویری عمیق از جامعهٔ بریتانیا در سالهای پس از جنگ داشته باشد، احتمالاً با اثری کمکاوشتر از انتظار روبهرو خواهد شد. روایت و حدود آن ساختار اپیزودیک مجموعه به آن اجازه میدهد هر ماجرا را بر مسئلهای مشخص بنا کند: اختلافی میان دوستان، سوءتفاهمی، ترسی تازه یا آزمونی برای اعتماد.
چنین نظمی تماشای سریال را آسان و برای مخاطب جوان مناسب میکند، زیرا هر بخش معمولاً نقطهٔ تمرکز روشنی دارد و رابطهٔ رخدادها با دنیای مدرسه قابلدرک است. در کنار این ساختار، رمزورازهای کوچک و قصههای شبحوار نیز چاشنی سرگرمکنندهای به روایت میافزایند، بیآنکه فضای کلی را به سوی وحشت یا تعلیق سنگین ببرند.
« موقعیت ساحلی، روشنایی فضاها و چشماندازهای کورنوال، مدرسه را از یک محیط بسته و صرفاً انضباطی فراتر میبرند. »
قوتها و کاستیها
با این حال، بخشی از گرهها سادهاند و مسیر حلشدنشان از پیش قابلتشخیص است. تعارضها اغلب زودتر از آنچه ظرفیتشان اجازه میدهد فروکش میکنند؛ در نتیجه، بعضی تصمیمها یا آشتیها بهجای آنکه حاصل تحول طولانی باشند، بیشتر به ضرورت پایانبندی یک ماجرای مستقل شباهت پیدا میکنند. ریتم نیز در بخشهایی یکنواخت میشود، زیرا مجموعه بارها به الگوی آشنا و امن خود بازمیگردد.
این تکرار برای تثبیت حالوهوا مفید است، اما ممکن است از حس پیشرفت دراماتیک بکاهد. مخاطب و تجربهٔ تماشا «Malory Towers» بیش از هر چیز برای مخاطب جوان و کسانی مناسب است که از داستانهای رشد، دوستی و مدرسهای لذت میبرند. تماشاگرانی که با قصههای انید بلایتون خاطره دارند نیز احتمالاً از بازگشت به فضای کلاسیک مدرسهٔ شبانهروزی استقبال خواهند کرد، هرچند اقتباس تلویزیونی قرار نیست صرفاً بازسازی بیکموکاست جهان کتابها باشد.
اثر میکوشد عناصر آشنای آن سنت را حفظ کند و همزمان در شخصیتها و روابط، نگاهی متناسبتر با مخاطب امروز داشته باشد. برای بزرگسالان، جذابیت اصلی احتمالاً در آرامش، طراحی دلپذیر و صداقت عاطفی مجموعه خواهد بود، نه در پیچیدگی روایی یا تحلیل تاریخی. اگر کسی انتظار درامی تیره، شخصیتهایی با تناقضهای عمیق یا تعارضهایی با پیامدهای بلندمدت داشته باشد، سادگی سریال ممکن است محدودکننده باشد.
اما اگر مقصود یافتن روایتی گرم و خوشساخت دربارهٔ شکلگرفتن دوستیها و نخستین تجربههای استقلال باشد، مجموعه بهخوبی از پس وظیفهاش برمیآید. جمعبندی «Malory Towers» سریالی مهربان، نوستالژیک و خوشتماشا است که مدرسهٔ شبانهروزی را به صحنهای برای یادگیری دوستی، همدلی و خودشناسی بدل میکند.
« با این حال، بخشی از گرهها سادهاند و مسیر حلشدنشان از پیش قابلتشخیص است. »
جمعبندی
بازی گروهی بازیگران جوان، فضای ساحلی و جزئیات آشنای زندگی مدرسهای، به آن هویتی دلنشین میبخشند؛ در مقابل، گرههای پیشبینیپذیر، حل سریع اختلافها و ریتم گاه یکنواخت، مانع از آن میشوند که اثر به درامی پیچیدهتر تبدیل شود. سادگی این مجموعه هم محدودیت آن است و هم بخشی از جذابیتش: روایتی روشن و امن که بیش از آنکه شگفتزده کند، آرامش میدهد و یادآوری میکند که دوستیهای ماندگار معمولاً از توجه به تفاوتهای کوچک آغاز میشوند.



ثبت دیدگاه