نقد و بررسی
نقد مالینا (Malina) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی میان دو جهان «مالینا» ساختهٔ ورنر شرتر، اقتباسی از رمان اینگبورگ باخمن است؛ فیلمی که از همان آغاز، بیش از آنکه به روایت یک ماجرای عاشقانه وفادار بماند، ما را به درون ذهن زنی بینام میبرد. او در وین با مالینا زندگی میکند و با ایوان آشنا میشود؛ اما این رابطه نه مسیری سرراست از دلبستگی تا وصال، بلکه میدان برخورد دو شیوهٔ متفاوت زیستن است: شور عاطفی بیمهار و نظمی سرد و حسابگر.
فیلم با تکیه بر همین تنش، به جای پاسخدادن به پرسشهای معمول داستانگویی، تماشاگر را وادار میکند در ناپایداری تجربهٔ شخصیت اصلی شریک شود. اثر بر پایهٔ رمانی از باخمن ساخته شده و فیلمنامهاش را الفریده یلینک نوشته است؛ زمینهای ادبی که ردّ آن در روایت دروننگر و چندلایهٔ فیلم آشکار است.
روایت بهمثابه آگاهیِ ناآرام یکی از انتخابهای تعیینکنندهٔ فیلم، کنارگذاشتن مرز روشن میان آنچه واقعاً رخ میدهد و آنچه از صافی ذهن شخصیت میگذرد است. زمان و خاطره گاه به شکلی نامنتظر در هم میلغزند و گفتوگوها، سکوتها و تصویرها به جای آنکه اطلاعاتی منظم دربارهٔ جهان داستان فراهم کنند، حالتی روانی را بازمیتابانند.
بنابراین، تماشاگر با روایتی روبهرو نیست که هر قطعهاش بهآسانی در جای خود بنشیند؛ باید از تکرارها، گسستها و دگرگونیهای لحن، رشتهای از معنا بسازد. این شیوه برای برخی لحظهها نیرویی شاعرانه و تکاندهنده پدید میآورد، اما گاه فاصلهای محسوس میان فیلم و مخاطب ایجاد میکند. ابهام همیشه بهمعنای عمق نیست و «مالینا» در بعضی گذرها چنان بر رمزآلودبودن خود پافشاری میکند که امکان همراهی عاطفی نیز دشوار میشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، گنگی اثر صرفاً نقصی تصادفی نیست؛ بخشی از تجربهای است که فیلم میخواهد منتقل کند: ذهنی که نمیتواند زندگی خود را به روایتی آرام و پیوسته تبدیل کند. ایزابل هوپر و نیروی حضور مرکز ثقل فیلم، بازی ایزابل هوپر است. او شخصیت را نه با توضیحدادن احساساتش، بلکه با تغییرهای ظریف در نگاه، مکث، آهنگ صدا و حالت بدن میسازد.
حضورش در بیشتر صحنهها چنان مسلط است که توجه تماشاگر پیوسته به چهره و واکنشهای او بازمیگردد؛ گویی دوربین نهفقط زندگی شخصیت، بلکه شیوهٔ تجربهکردن و ازهمگسیختن آن را ثبت میکند. در بازی هوپر، شدت و آسیبپذیری در کنار یکدیگر مینشینند، بیآنکه شخصیت به تصویری ساده از رنج یا شور تبدیل شود.
نکتهٔ مهم آن است که بازی او میان نمایش بیرونی و آشفتگی درونی فاصله میگذارد. گاهی چهرهای آرام میبینیم، اما در همان آرامش، نشانههایی از فشار و بیقراری جریان دارد؛ گاهی نیز احساسات به سطح میآیند و صحنه به فورانی ناگهانی بدل میشود. این تغییرها به فیلم انسجامی میبخشند که روایتِ گسستهٔ آن همیشه فراهم نمیکند.
حتی اگر مخاطب در فهم بعضی رخدادها سردرگم شود، معمولاً میتواند از راه اجرای هوپر شدت تجربهٔ عاطفی را دریابد. تصویرهایی در آستانهٔ کابوس فضاسازی فیلم به جای بازسازی واقعگرایانهٔ یک محیط، جهانی ذهنی و ناآرام میآفریند. وین در اینجا صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ فضایی است که میتواند هم آشنا باشد و هم غریب، هم محل زندگی روزمره و هم صحنهٔ هجوم خاطرهها و ترسها.
« ایزابل هوپر و نیروی حضور مرکز ثقل فیلم، بازی ایزابل هوپر است. »
شخصیتها و اجرا
قاببندیها و ترکیبهای بصری، بهجای آنکه پیوسته چشم را به سوی کنشی مشخص هدایت کنند، گاه حس محاصره، تنهایی یا بیثباتی را در خود قاب جای میدهند. تصویرهای وهمآلود فیلم ماندگارند، اما زیباییشان آسودهکننده نیست. تماشاگر بیش از آنکه در برابر منظرهای چشمنواز قرار گیرد، در فضایی فشرده و گاه تهدیدآمیز گرفتار میشود.
این کیفیت کابوسوار با منطق روایت هماهنگی دارد: وقتی جهان از منظر ذهنی زخمی دیده میشود، جزئیات عادی نیز ممکن است معنایی سنگین و ناآشنا پیدا کنند. فیلم در این زمینه از تماشاگر نمیخواهد فقط آنچه را میبیند تفسیر کند؛ میخواهد اثر جسمانی و عاطفی تصویر را نیز تاب بیاورد. مالینا و ایوان: دو صورت از رابطه رابطهٔ زن با ایوان، هستهٔ عاطفی آشکار فیلم است، اما نگاه اثر به عشق، نگاه متعارف و رمانتیک نیست.
دلبستگی زن فراگیر و پرشدت است، درحالیکه ایوان توان پاسخگویی به همان اندازه را ندارد. فاصلهٔ میان این دو، صرفاً اختلاف در میزان علاقه نیست؛ نشان میدهد که تجربهٔ یک رابطه برای دو نفر میتواند واقعیتهایی کاملاً متفاوت بسازد. فیلم از این ناهمترازی، احساس بیپناهی و ناتوانی در برقراری پیوندی متقابل را استخراج میکند.
در کنار ایوان، مالینا حضور دیگری دارد: مردی همخانه و متین که با نظم و عقلانیت شناخته میشود. تقابل این دو شخصیت، زن را میان دو قطب قرار میدهد؛ از یک سو شور و امیدی که به ایوان پیوند خورده، و از سوی دیگر حضوری سردتر و قاعدهمندتر که با مالینا تداعی میشود. بااینحال، فیلم این تضاد را به الگویی ساده از «عشق در برابر عقل» تقلیل نمیدهد.
« تصویرهای وهمآلود فیلم ماندگارند، اما زیباییشان آسودهکننده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهها در این جهان بیش از آنکه پاسخ باشند، پرسشهایی دربارهٔ استقلال، وابستگی و امکان بیان خویشتناند. زیرمتنِ زخم و تاریخ در لایهای عمیقتر، «مالینا» را میتوان فیلمی دربارهٔ فشارهایی دانست که از جهان خصوصی فراتر میروند و به تجربهای تاریخی و جمعی گره میخورند. رمان باخمن که فیلم از آن اقتباس شده، با موضوعاتی چون روابط جنسیتی، نوشتن، آسیب روانی و حافظهٔ پس از جنگ پیوند دارد؛ فیلم نیز فضای ذهنی شخصیت را چنان میسازد که رنج شخصی از زمینهٔ اجتماعی جدا نماند.
در نتیجه، آشفتگی زن فقط واکنشی به ناکامی عاطفی نیست. فیلم امکان میدهد آن را در نسبت با مناسبات قدرت و دشواریِ یافتن صدایی مستقل نیز ببینیم. این خوانش نیازمند آن نیست که هر تصویر را به نشانهای ثابت و یکمعنا تبدیل کنیم؛ اتفاقاً نیروی اثر در همین است که معنا را در محدودهٔ توضیحهای قطعی محصور نمیکند.
بااینحال، این لایه ممکن است برای تماشاگری که انتظار دارد مضمونها آشکارا بیان شوند، دور از دسترس بماند. ریتم، جسارت و بهای دشواری ریتم «مالینا» کند و کشدار است، اما کندی آن همیشه به معنای سکون نیست. گاه فیلم در یک صحنه مکث میکند تا حس فشار و فرسایش را تشدید کند؛ گاه نیز با تغییر ناگهانی حالوهوا، مخاطب را از وضعیتی به وضعیت دیگر پرتاب میکند.
این نوسان میتواند تجربهای زنده و پیشبینیناپذیر بسازد، ولی در عین حال انسجامی را که تماشاگران بسیاری از روایت سینمایی انتظار دارند، عمداً سست میکند. جسارت فرمی فیلم هم نقطهٔ قوت آن است و هم سرچشمهٔ اصلی فاصلهاش با مخاطب. اثر حاضر نیست همهچیز را روشن کند یا هر صحنه را به پیشبرد خط داستانی اختصاص دهد.
« رابطهها در این جهان بیش از آنکه پاسخ باشند، پرسشهایی دربارهٔ استقلال، وابستگی و امکان بیان خویشتناند. »
قوتها و کاستیها
در بهترین لحظهها، این آزادی به تصاویر و اجرا امکان میدهد با نیرویی مستقل عمل کنند. در لحظههای کماثرتر، تکرار و ابهام چنان طول میکشند که از شدت تجربه میکاهند. از همین رو، فیلم بیش از آنکه برای تماشای منفعلانه مناسب باشد، به همراهی صبورانه و آمادگی برای تحمل گسستها نیاز دارد.
جمعبندی «مالینا» اثری آسانتماشا نیست و تلاش نمیکند دشواری خود را پنهان کند. روایت پیچیده، ریتم آرام و فضای سنگین ممکن است برخی مخاطبان را از فیلم دور کند؛ بااینحال، همین ویژگیها در کنار بازی پرقدرت ایزابل هوپر، فضایی شخصی و متمایز میسازند. فیلم نه عشقی ساده برای ستایش عرضه میکند و نه رنج را به توضیحی روشن و یکخطی فرو میکاهد.
در عوض، تماشاگر را درون تجربهای ناپایدار قرار میدهد که در آن تصویر، صدا و اجرا گاه بیش از پیرنگ سخن میگویند. اگر بتوان از نیاز به پاسخهای فوری فاصله گرفت، «مالینا» به اثری بدل میشود که بعضی تصویرهایش پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میمانند.
« در بهترین لحظهها، این آزادی به تصاویر و اجرا امکان میدهد با نیرویی مستقل عمل کنند. »
ثبت دیدگاه