نقد و بررسی
نقد Malignant | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کابوس و واقعیت «Malignant» ساختهٔ James Wan از همان آغاز مرز میان رؤیا و واقعیت را ناپایدار میکند. مدیسون پس از تجربهای خشونتبار، گرفتار رؤیاهای بیداری میشود؛ تصاویری از قتلهایی هولناک که کمکم از قلمرو ذهن بیرون میآیند و به رخدادهایی واقعی پیوند میخورند. این نقطهٔ عزیمت، بیش از آنکه صرفاً معمایی جنایی باشد، موقعیتی برای سلب اطمینان از تماشاگر است: آیا آنچه مدیسون میبیند بازتاب ترسهای درونی اوست، یا نشانهای از تهدیدی بیرونی؟
فیلم در بخش نخست با صبر و احتیاط پیش میرود. اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشوند و گذشتهٔ مدیسون، همچون اتاقی تاریک، تنها از لای درزها دیده میشود. این کندی نسبی به ایجاد تعلیق کمک میکند؛ زیرا مخاطب، درست مانند شخصیت اصلی، نمیداند کدام نشانه را باید جدی بگیرد. در عین حال، «Malignant» از همان ابتدا وعدهٔ روایتی نامتعارف میدهد؛ وعدهای که هرچه قصه جلوتر میرود، آشکارتر و جسورانهتر میشود.
ساختار معما و گذشتهٔ مدیسون قصه، قتلهای زنجیرهای و تجربههای مرموز مدیسون را به گذشتهٔ او گره میزند و از این پیوند برای ساختن پرسشی شخصی استفاده میکند: چه چیزی در زندگی او پنهان مانده و چرا اکنون دوباره سر برآورده است؟ فیلم اطلاعاتش را بهتدریج کنار هم میچیند، اما همواره بخشی از حقیقت را عقب نگه میدارد.
« میان کابوس و واقعیت «Malignant» ساختهٔ James Wan از همان آغاز مرز میان رؤیا و واقعیت را ناپایدار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، تماشاگر را به حدسزدن و بازبینی نشانهها وامیدارد، بیآنکه لازم باشد جزئیات بیشتری از مسیر افشاگریها دانست. نقطهٔ قوت این ساختار، تبدیل معمای بیرونی به بحرانی هویتی است. مدیسون تنها نمیکوشد بفهمد چه کسی مرتکب قتلها شده؛ او باید دریابد تجربههایش چه نسبتی با خودش و گذشتهاش دارند.
به همین دلیل، ترس فیلم در آغاز بیشتر از جنس بیاعتمادی به ادراک است: ذهنی که باید پناهگاه باشد، خود به منبع هراس بدل میشود. با این همه، روایت گاهی قواعد جهان داستان را با شتاب توضیح میدهد. برخی جزئیات بیشتر برای پیشبردن معما به کار میروند تا ساختن منطقی پیوسته و محکم؛ در نتیجه، غافلگیری همیشه با اقناع کامل همراه نیست.
مدیسون و بازی آنابل والیس آنابل والیس نقش مدیسون را با تکیه بر اضطراب، سردرگمی و درماندگی پیش میبرد. بازی او در لحظههایی اثرگذار است که مدیسون میکوشد تجربههایی را بیان کند که برای دیگران نامعقول به نظر میرسند. والیس بهخوبی نشان میدهد که شخصیتش میان ترس از آنچه میبیند و تردید نسبت به اعتبار تجربهٔ خود گرفتار است.
« نقطهٔ قوت این ساختار، تبدیل معمای بیرونی به بحرانی هویتی است. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی، محور عاطفی فیلم را شکل میدهد و کمک میکند حتی در بخشهایی که روایت از او فاصله میگیرد، پیوند تماشاگر با بحران اصلی کاملاً گسسته نشود. مدیسون همچنین بهواسطهٔ آسیبپذیریاش از کلیشهٔ قهرمانان بیهراس فاصله میگیرد. او نه پاسخ همهچیز را میداند و نه بر موقعیت مسلط است؛ واکنشهایش اغلب از وحشت و ناتوانی سرچشمه میگیرند.
همین امر، آغاز فیلم را باورپذیرتر میکند. با این حال، تمرکز شدید روایت بر او مجال چندانی برای رشد شخصیتهای پیرامونی باقی نمیگذارد. پلیس و نزدیکان مدیسون عمدتاً در جایگاه پیشبرندهٔ قصه یا واکنشدهنده به بحران میمانند و کمتر به شخصیتهایی با جهان درونی مستقل تبدیل میشوند. میزانسن، دوربین و طراحی وحشت James Wan در ساخت فضای بصری فیلم به حرکت دوربین و هندسهٔ قابها اهمیت ویژه میدهد.
دوربین گاه از زاویههایی نامتعارف به خانهها، راهروها و صحنههای جرم مینگرد؛ انگار خود فضا نیز در حال نظارهکردن شخصیتهاست. این انتخابها به حس ناامنی دامن میزنند و در صحنههای آرام نیز امکان حضور تهدید را زنده نگه میدارند. تماشاگر بهندرت میتواند با اطمینان بگوید در گوشهٔ تاریک قاب چیزی پنهان نیست.
« مدیسون همچنین بهواسطهٔ آسیبپذیریاش از کلیشهٔ قهرمانان بیهراس فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههای قتل از نظر طراحی و اجرای بصری خلاقانهاند و خشونت را به بخشی از هویت تصویری فیلم تبدیل میکنند. تدوین و حرکت دوربین، بهجای آنکه صرفاً شدت خونریزی را برجسته کنند، بر آشفتگی و غیرعادیبودن رخدادها تأکید دارند. صدای ناآرام و موسیقی نیز فضای تهدید را حفظ میکنند، هرچند در بعضی لحظهها شدت موسیقی ممکن است بر تصویر غلبه کند.
حاصل کار، وحشتی است که بیش از اتکا به سکوت و انتظار، از حرکت، شوک و طراحی صحنه نیرو میگیرد. دگرگونی لحن و دامنهٔ ژانری یکی از ویژگیهای مهم «Malignant» این است که به یک گونهٔ وحشت وفادار نمیماند. فیلم با لحن رازآلود و روانشناختی آغاز میشود و مخاطب را به انتظار روایتی دربارهٔ ادراک، ضربهٔ روانی و گذشتهٔ سرکوبشده مینشاند.
سپس بهتدریج دامنهٔ خود را گسترش میدهد و به سوی هیجانی پرتحرکتر و اغراقآمیزتر میرود. این تغییر، برای تماشاگرانی که از جسارت و پیشبینیناپذیری استقبال میکنند، میتواند جذاب باشد؛ فیلم در نیمهٔ بعدی خود از محدودماندن به قواعد آشنای وحشت سر باز میزند. اما همین جسارت گاه انسجام اثر را کاهش میدهد.
« صحنههای قتل از نظر طراحی و اجرای بصری خلاقانهاند و خشونت را به بخشی از هویت تصویری فیلم تبدیل میکنند. »
قوتها و کاستیها
گذار از وحشت روانشناختی به اکشن چنان محسوس است که ممکن است تماشاگر احساس کند وارد فیلم دیگری شده است. نه همهٔ عناصر پیشین بهنرمی با این چرخش تازه پیوند میخورند و نه لحن تازه همیشه با جدیت آغاز فیلم سازگار میماند. «Malignant» در این معنا اثری دوپاره است: هم میخواهد تعلیقی سنگین و رازآمیز بنا کند و هم در لحظههایی به افراط و سرگرمی پرهیجان روی میآورد.
حاصل، تجربهای نامتعارف است که قوتش و ضعفش از یک سرچشمه میآیند. افراط، باورپذیری و دامنهٔ تأثیر فیلم از اغراق نمیترسد؛ نه در طراحی تصویر، نه در شدت خشونت و نه در مسیر معما. این انتخاب به اثر شخصیتی متمایز میبخشد، اما بهایی نیز دارد. هرچه روایت از واقعگرایی فاصله میگیرد، نیازمند قواعد روشنتری است تا تماشاگر بتواند منطق درونی آن را بپذیرد.
«Malignant» در بعضی مقاطع بهجای آنکه این قواعد را آرام و پیوسته بنا کند، شتاب میکند و از تماشاگر میخواهد تغییرات بزرگ را با آن همراه شود. برای برخی، این بیپروایی لذتبخش خواهد بود؛ برای برخی دیگر، افشاگریها و چرخشهای قصه بیش از اندازه اغراقآمیز جلوه میکنند. این افراط در شخصیتپردازی نیز دیده میشود.
« گذار از وحشت روانشناختی به اکشن چنان محسوس است که ممکن است تماشاگر احساس کند وارد فیلم دیگری شده است. »
جمعبندی
آدمهای فرعی اغلب ابزارهایی برای آشکارشدن اطلاعات یا تشدید خطرند و فرصت چندانی برای پیچیدهشدن نمییابند. در نتیجه، جهان فیلم با وجود جزئیات بصری فراوان، از نظر روابط انسانی چندان گسترده نمیشود. آنچه در خاطر میماند بیشتر تصویرها، حرکتها و لحظههای شوکآور است تا رابطهای عاطفی که بهتدریج عمق گرفته باشد.
جمعبندی «Malignant» اثری آگاهانه نامتعارف است که با پیوند کابوس و واقعیت، تماشاگر را وارد معمایی تاریک و شخصی میکند. بازی آنابل والیس، طراحی صحنههای قتل، حرکتهای غیرمعمول دوربین و فضای صوتی ناآرام، به فیلم نیروی تصویری قابل توجهی میبخشند. در مقابل، تغییر ناگهانی لحن، کمعمقی شخصیتهای فرعی و شتاب در توضیح قواعد داستان، از انسجام آن میکاهند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در یک روایت کاملاً متوازن یا واقعگرایانه باشد، در جسارتش برای عبور از انتظارهای معمول ژانر نهفته است. «Malignant» ممکن است در آغاز مخاطب را بهسوی وحشتی روانشناختی و مهارشده هدایت کند، اما به همان مسیر بسنده نمیکند. اگر این گسست لحن و اغراق روایی را بخشی از بازی آگاهانهٔ فیلم بدانیم، تجربهای پرانرژی و متمایز به دست میآید؛ اگر انسجام و باورپذیری را معیار اصلی بگیریم، همان ویژگیها به مانع بدل میشوند.
« آدمهای فرعی اغلب ابزارهایی برای آشکارشدن اطلاعات یا تشدید خطرند و فرصت چندانی برای پیچیدهشدن نمییابند. »



ثبت دیدگاه