نقد و بررسی
نقد بدخواهی (Malicious) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر بخش ۱: خانهای در سوگ، میلهایی در کمین «Malicious» با مرگ همسر ایگنازیو آغاز میشود؛ رخدادی که خانه را در وضعیتی میان سوگواری، آشفتگی و بازآرایی قرار میدهد. ورود آنجلا، خدمتکار تازهواردی که پیشتر برای کار در خانه انتخاب شده بود، این فضای متزلزل را دگرگون میکند. ایگنازیو و دو پسر بزرگترش به او دل میبندند، اما هر یک از منظری متفاوت: پدر با خواهش و برنامهریزی، پسر بزرگتر با پیشروی بیملاحظه، و نینو با شیفتگیای که کمکم از حد یک دلبستگی نوجوانانه فراتر میرود.
داستان در سیسیلِ دههٔ پنجاه میگذرد و همین بستر تاریخی، با سنت خانوادگی و اقتدار مذهبیاش، به کشمکشهای فیلم رنگی دوگانه میدهد: هم مضحک و نمایشی، هم نگرانکننده و سنگین. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک کمدی اروتیک سبک و بازیگوش را میدهد، اما بهتدریج روشن میشود که با اثری یکدست طرف نیستیم.
«Malicious» میان طنز سیاه، ملودرام خانوادگی، قصهٔ بلوغ و موقعیتهای جنسی رفتوآمد میکند؛ گاه این نوسان به فیلم انرژی و غرابت میبخشد و گاه انسجامش را سست میکند. حاصل، تجربهای است که بیشتر از آنکه مخاطب را با روایتی روان همراه کند، او را میان خنده، دلزدگی و حیرت نگه میدارد. تیتر بخش ۲: کمدی سیاه بر لبهٔ ناراحتی یکی از جذابیتهای فیلم، بیپرواییاش در یافتن طنز در موقعیتهای نامتعارف است.
صحنههایی که در اثری متعارف میتوانستند صرفاً تلخ یا شرمآور باشند، گاهی با زمانبندی و اغراق به کمدی سیاه بدل میشوند. ماجرای مادربزرگ و رفتارهای ناموقر پیرامون سوگواری، نمونهای از همین نگاه است: فیلم از همان آغاز نشان میدهد که در این خانه هیچ آیین یا رابطهای کاملاً محترم و دستنخورده باقی نمیماند.
« ورود آنجلا، خدمتکار تازهواردی که پیشتر برای کار در خانه انتخاب شده بود، این فضای متزلزل را دگرگون میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین لحظاتی میتوانند واقعاً خندهدار باشند، بهخصوص اگر تماشاگر طنزی را بپسندد که از بینزاکتی و برهمزدن انتظارهای اجتماعی نیرو میگیرد. بااینحال، شوخیها همیشه به یک اندازه موفق نیستند. فیلم گاه از مرز شوخی با ریاکاری و میل سرکوبشده عبور میکند و به موقعیتهایی میرسد که بیشتر آزارندهاند تا خندهآور.
مسئله صرفاً آن نیست که بعضی صحنهها تابوشکناند؛ مشکل اینجاست که لحن فیلم همیشه روشن نمیکند آیا باید رفتارها را مضحک بدانیم، محکوم کنیم یا صرفاً تماشاگرشان باشیم. تماشاگرانی که در بعضی لحظهها با فیلم میخندند، ممکن است در لحظهای دیگر از همان لحن احساس فاصله و انزجار کنند. این بیثباتی بخشی از هویت فیلم است، اما ضعف داوری روایی آن نیز به شمار میآید.
تیتر بخش ۳: آنجلا؛ حضور پررنگ، صدای کمرنگ لورا آنتونلی در نقش آنجلا محور بصری بسیاری از موقعیتهاست. فیلم با تکیه بر وقار، سکوت و جذابیت ظاهری او، کشش مردان خانه را به موتور اصلی بسیاری از صحنهها بدل میکند. آنتونلی در این چارچوب حضوری مؤثر دارد و میتواند بدون افراط، فاصله و احتیاط شخصیت را منتقل کند؛ اما خود فیلم همیشه به او فرصت نمیدهد که از جایگاه موضوع میل دیگران فراتر برود.
آنجلا بیش از آنکه صاحب روایتی مستقل باشد، اغلب کانون نگاهها و محرک واکنشهای مردانه است. این محدودیت در گذر زمان برجستهتر میشود. قصه میخواهد با میل، قدرت و مناسبات خانوادگی بازی کند، اما کمتر به درون آنجلا نفوذ میکند: به خواستههایش، به تجربهٔ سوگ و جابهجاییاش، و به امکان انتخاب واقعی در محیطی که مردان خانه بر آن مسلطاند.
« بااینحال، شوخیها همیشه به یک اندازه موفق نیستند. »
شخصیتها و اجرا
از این جهت، فیلم همزمان جذاب و مسئلهدار است. جذاب است چون از حضور آنجلا برای ساختن تنش و طنز استفاده میکند؛ مسئلهدار است چون گاه او را به تصویری برای تماشای دیگران تقلیل میدهد. این نگاه، بهویژه برای مخاطب امروز، فاصلهای محسوس با انتظاراتی دارد که از شخصیتپردازی زنانه میرود.
تیتر بخش ۴: نینو و دگرگونی لحن نینو مهمترین عامل دگرگونی لحن فیلم است. دلبستگی او در آغاز میتواند بخشی از آشفتگی معمولِ دورهٔ نوجوانی به نظر برسد، اما فیلم بهتدریج آن را با رفتاری آمرانه و وسواسگونه پیوند میزند. بازی الساندرو مومو در انتقال این تغییر قابلتوجه است: او ترکیبی از خجالت، لجاجت و شدت عاطفی را به شخصیت میدهد و در لحظههایی که فضای فیلم تیره میشود، حضورش را بهخوبی سنگین میکند.
این اجرا، از نقاط قوت بازیگری فیلم است؛ بااینحال، نینو بهمرور چنان آزارنده میشود که ممکن است بهجای پیچیدهکردن رابطهٔ تماشاگر با داستان، صبر او را فرسوده کند. در اینجا ملاحظهای اخلاقی نیز ناگزیر است. فیلم، در بازنمایی میل نوجوان به زنی بزرگسال، گاهی از نگاه انتقادی فاصله میگیرد و موقعیت را با شوخی یا نمایش اروتیک قاب میبندد.
این انتخاب امروز بهسختی پذیرفتنی است و آنچه زمانی ممکن بود بخشی از کمدی جسورانهٔ فیلم تلقی شود، اکنون میتواند معذبکننده و نامناسب به نظر برسد. نقد این جنبه به معنای نادیدهگرفتن اهمیت تاریخی فیلم نیست؛ برعکس، یادآوری میکند که اثر چگونه با مرزهای رضایت، قدرت و بلوغ برخورد میکند و کجا از بررسی آنها به بهرهبرداری نمایشی نزدیک میشود.
« از این جهت، فیلم همزمان جذاب و مسئلهدار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تیتر بخش ۵: تصویر و موسیقی؛ آراستگی در دل آشفتگی در سطح بصری و شنیداری، فیلم واجد کیفیتی است که گاهی از سستی قصه فراتر میرود. قاببندیها، فضای خانه و نحوهٔ قرارگرفتن شخصیتها در آن، به روابط نابرابر و نگاههای پنهانی شکل دیداری میدهد. خانه فقط پسزمینه نیست؛ محیطی است که رفتوآمدها، خلوتها و نظارت اعضای خانواده در آن تنش میآفریند.
فیلمبرداری ویتوریو استورارو به ترکیببندی تصویرها ظرافت میدهد و گاه تضادی دلنشین میان ظاهر آراستهٔ قاب و رفتارهای آشفتهٔ شخصیتها میسازد. موسیقی فرد بونگوستو نیز در لحظاتی با لحنی سبک یا بازیگوش، به موقعیتها رنگی نامتعارف میبخشد. این همراهی موسیقی و تصویر همیشه به سود فیلم نیست.
گاهی موسیقی شوخطبعیای را القا میکند که با خشونت یا ناراحتی نهفته در صحنه همخوان نیست؛ در نتیجه، تضاد موردنظر بهجای آنکه طنز را تیزتر کند، ممکن است حس بیاعتنایی به رنج شخصیت را برانگیزد. بااینهمه، همین ناهماهنگی در برخی لحظات به اثر امضایی عجیب میدهد. «Malicious» فیلمی نیست که ظرافت بصریاش بتواند همهٔ کاستیهای درام را جبران کند، اما تصویر و صدا کمک میکنند فضای خاص و ماندگارش شکل بگیرد.
تیتر بخش ۶: قصهای پراکنده و مرزهای ژانری نقص اصلی فیلم در ساخت روایت دیده میشود. ایدهٔ مرکزی ظرفیت کافی برای یک کمدی خانوادگی تلخ یا مطالعهای دربارهٔ سرکوب و میل دارد، اما فیلم میان این امکانها سرگردان میماند. برخی خطهای داستانی بهسرعت پیش میروند و برخی دیگر بیش از آنکه شخصیتها را بسط دهند، بهانهای برای موقعیتهای تازهاند.
« قاببندیها، فضای خانه و نحوهٔ قرارگرفتن شخصیتها در آن، به روابط نابرابر و نگاههای پنهانی شکل دیداری میدهد. »
قوتها و کاستیها
به همین سبب، رابطههای خانوادگی گاهی بیشتر مجموعهای از کشمکشهای پراکنده به نظر میرسند تا شبکهای که تغییراتش با دقت و ضرورت دراماتیک دنبال شود. پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، ممکن است برای بسیاری از تماشاگران رضایتبخش نباشد. مسئله فقط نتیجهٔ قصه نیست؛ نحوهٔ جمعکردن تنشهاست که با پیچیدگی و ناراحتیِ انباشتهشده در مسیر تناسب کامل پیدا نمیکند.
فیلم پس از آنکه مرزهای اخلاقی و عاطفی متعددی را به چالش میکشد، در لحظاتی به جمعبندیای متمایل میشود که آن آشفتگی را بیش از حد ساده میکند. این فاصله میان جسارت میانهٔ فیلم و شیوهٔ پایاندادن به آن، از دلایلی است که اثر را در ذهن نگه میدارد، اما نه همیشه به شکلی خوشایند. جمعبندی «Malicious» فیلمی نامتعارف و ناهموار است: اثری که طنز سیاهش میتواند خنده برانگیزد، بازی بازیگران جوانش چشمگیر است و موسیقی و قاببندیهایش به آن هویتی دیداری و شنیداری میبخشند.
در سوی دیگر، قصه انسجام کافی ندارد، آنجلا به اندازهٔ لازم از نگاه مردان فاصله نمیگیرد و شخصیت نینو با شدت و آزارندگی فزایندهاش فضای فیلم را سنگین میکند. برخی موقعیتها نیز چنان به موضوعات چندشآور و رفتارهای نامناسب نزدیک میشوند که تماشای فیلم را دشوار میسازند. ارزش این اثر بیش از آنکه در یک روایت بینقص یا داوری اخلاقی روشن باشد، در تنش میان جذابیت و انزجار، خنده و معذبشدن، و جسارت و بیپرواییِ مسئلهدار آن قرار دارد.
فیلم میتواند کنجکاوی برانگیزد و بحثپذیر باشد، اما برای همه سرگرمکننده یا پذیرفتنی نیست. تجربهٔ تماشایش به این بستگی دارد که مخاطب تا چه اندازه با طنزی تیره و نگاهی کهنه به جنسیت و بلوغ کنار میآید؛ چیزی که حتی امروز نیز آن را به اثری قابلبحث، هرچند نه کاملاً موفق، بدل میکند.
« پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، ممکن است برای بسیاری از تماشاگران رضایتبخش نباشد. »
ثبت دیدگاه