نقد و بررسی
نقد ماکو (Mako) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیشدرآمدی بر کابوس در اعماق «Mako» فیلمی مصری به کارگردانی محمد هشام الرشیدی است که هستهٔ روایی خود را از فاجعهٔ غرقشدن کشتی السلام در دریای سرخ میگیرد و آن را به بستری برای تریلری زیرآبی بدل میکند. گروهی مستندساز برای ثبت تصویرهایی از لاشهٔ کشتی راهی محل حادثه میشوند؛ اما آنچه ابتدا پروژهای حرفهای و ماجراجویانه به نظر میرسد، بهتدریج به موقعیتی تهدیدآمیز و محدودکننده تبدیل میشود.
فیلم از همان آغاز میان دو قلمرو حرکت میکند: از یک سو یادآوری یک تراژدی واقعی و از سوی دیگر قصهٔ بقای گروهی در برابر خطری که در دل آب پنهان است. این پیوند، بالقوه ظرفیت قابلتوجهی دارد. کشتی غرقشده فقط یک مکان پرخطر نیست؛ میتواند یادمانی از فقدان و بیحرمتی به مردگان باشد. در نتیجه، «Mako» امکان مییابد از الگوی سادهٔ «انسان در برابر جانور» فراتر برود و هراس را با مسئولیت اخلاقی، حافظه و حرمت یک مکان درهم بیامیزد.
دستاورد فیلم در همین انتخاب نهفته است، هرچند بهرهبرداری از این ظرفیت همواره به یک اندازه موفق نیست. دریا؛ فضای زیبا و تهدیدآمیز یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، طراحی فضای زیر آب است. دریای سرخ در قابها همزمان چشمنواز و ناآرام جلوه میکند: پهنهای از رنگ و حرکت که زیر سطح آرامش ظاهریاش، نوعی بیاعتنایی هولناک به سرنوشت انسان پنهان است.
فیلم بهخوبی از محدودیت دید در آب، فاصلهٔ اندک میان شخصیتها و محیطی که در آن صدا و جهتیابی معنای معمول خود را از دست میدهند، برای ساختن اضطراب بهره میگیرد. در خشکی، شخصیتها میتوانند با حرکت، گفتوگو یا درخواست کمک از موقعیت فاصله بگیرند؛ اما زیر آب، هر تصمیم به امکانات تنفسی، تجهیزات و هماهنگی گروه وابسته است.
« این پیوند، بالقوه ظرفیت قابلتوجهی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین وابستگی، فضای فیلم را به تلهای تدریجی تبدیل میکند. حس خفگی و انزوا نه فقط از خطر بیرونی، بلکه از خود محیط برمیخیزد. این جنبه، بهویژه در لحظاتی که دوربین فاصلهٔ امن خود را از گروه حفظ میکند و شخصیتها را در دل پهنهای تاریک یا ناآشنا تنها میگذارد، به فیلم کیفیتی اتمسفریک میبخشد.
تعلیق و وعدهٔ خطر «Mako» در ایجاد انتظار، دستکم در بخشهایی از زمان، موفقتر از نمایش خود خطر عمل میکند. فیلم میکوشد مخاطب را با این پرسش همراه سازد که در فضای محدود و پرابهام زیر آب چه چیزی انتظار گروه را میکشد. این انتخاب برای تریلری که محیط آن امکان پنهانکاری و غافلگیری فراهم میکند، بجاست؛ زیرا دیدهنشدن تهدید گاه از مواجههٔ مستقیم با آن دلهرهآورتر است.
بااینحال، تعلیق زمانی بیشترین اثر را دارد که انتظار به تحول روایی یا عاطفی منجر شود. در «Mako» فاصلهٔ میان زمینهچینی و حضور مؤثر کوسه برای برخی تماشاگران بیش از اندازه طولانی احساس میشود. فیلم زمان قابلتوجهی را به معرفی گروه و روابط درون آن اختصاص میدهد، اما چون این روابط بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند، تأخیر در رسیدن به بخش پرتنش داستان همیشه به افزایش کنجکاوی نمیانجامد.
گاهی انتظار بهجای آنکه فنری فشرده باشد، به مکثی کشدار بدل میشود. شخصیتها و بازیها بازیها از نقاطی هستند که فیلم در آنها تا حدی جبران میکند. بازیگران در موقعیتهای اضطراری، ترس و سردرگمی را باورپذیر منتقل میکنند و واکنشهایشان در لحظات فشار، به فضای خطر اعتبار میبخشد. همین کیفیت کمک میکند که بحرانهای زیرآبی صرفاً مجموعهای از حرکتها و حملهها نباشند؛ دستکم در سطح اجرا، گروهی از آدمها را میبینیم که با محدودیتهای واقعی و ترسی ملموس روبهرو هستند.
« همین وابستگی، فضای فیلم را به تلهای تدریجی تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما ضعف اصلی در پرداخت شخصیتهاست. اعضای گروه بهاندازهای متمایز نمیشوند که تماشاگر بتواند بهسرعت چهرهها، ویژگیها و انگیزههایشان را از یکدیگر جدا کند. شباهت ظاهری لباسهای غواصی و حضور چند شخصیت در فضای شلوغ و کمدید زیر آب این مشکل را تشدید میکند، ولی مسئله فقط بصری نیست: فیلمنامه برای ساختن تفاوتهای فردی و رابطههای معنادار فرصت کافی فراهم نمیکند.
در نتیجه، واکنش به خطر ممکن است شدید باشد، اما پیوند عاطفی با کسانی که در معرض آن قرار دارند، محدود میماند. بازی خوب میتواند ترس لحظهای را منتقل کند، ولی بهتنهایی جای شخصیتپردازی را نمیگیرد. ریتم و ساختار روایی ریتم فیلم میان درام گروهی و تریلر بقا در نوسان است. مسئله این نیست که «Mako» پیش از وقوع بحران زمانی را صرف معرفی موقعیت میکند؛ این کار در بسیاری از آثار تعلیقی ضروری است.
مشکل آنجاست که بخشهایی از این زمان صرف گفتوگوها و تنشهایی میشود که نه شخصیتها را بهاندازهٔ کافی عمیق میکنند و نه مسیر خطر را با شتاب و وضوح بیشتری پیش میبرند. ازاینرو، بعضی صحنهها بیش از آنکه زمینهٔ عاطفی بسازند، روند حرکت فیلم را کند میکنند. از سوی دیگر، ساختار ماجراجویانهٔ روایت میتوانست با تمرکز بیشتر بر تصمیمهای گروه، فشار کمبود اکسیژن، دشواری ارتباط و خطرهای محیطی شکل منسجمتری پیدا کند.
هر یک از این عناصر بهتنهایی امکان تعلیق دارند؛ اما فیلم همیشه آنها را در زنجیرهای رو به تشدید قرار نمیدهد. گاهی بحرانها بهجای آنکه از انتخابهای شخصیتها و شرایط محیطی بهطور طبیعی پدید آیند، بیشتر همچون ایستگاههایی جداگانه در مسیر داستان عمل میکنند. کوسه و محدودیتهای جلوههای بصری حضور کوسه، که عنوان فیلم نیز توجه را به آن جلب میکند، یکی از منابع اصلی انتظار مخاطب است.
« در نتیجه، واکنش به خطر ممکن است شدید باشد، اما پیوند عاطفی با کسانی که در معرض آن قرار دارند، محدود میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، این تهدید دیرتر از آنچه ساختار فیلم نوید میدهد به مرکز توجه میآید و پس از ورود نیز همیشه به عاملی تازه و متحولکننده بدل نمیشود. در فیلمی از این جنس، اهمیت حیوان فقط به تعداد صحنههای حضورش وابسته نیست؛ هر حمله باید وضعیت گروه را دگرگون کند، رابطهها را تحت فشار بگذارد یا خطر را به مرحلهای تازه ببرد.
تکرار الگوی حملهها، از قدرت غافلگیری میکاهد. هنگامی که موقعیتهای مشابه چند بار پشت سر هم رخ میدهند، مخاطب کمکم میتواند ریتم تهدید را پیشبینی کند. جلوههای بصری کوسه نیز در برخی لحظات مصنوعی به نظر میرسند و این امر فاصلهای میان تماشاگر و خطر ایجاد میکند. فیلم در ساخت فضای ناشناخته و القای دلهره، گاه موفقتر از نمایش مستقیم مهاجم است.
به همین دلیل، صحنههایی که کوسه حضور کمرنگتری دارد اما محیط و انتظار بر مخاطب فشار میآورند، ممکن است اثرگذارتر از لحظههایی باشند که قرار است خود موجود دریایی مرکز هیجان باشد. پیوند تراژدی واقعی با تریلر استفاده از فاجعهٔ کشتی السلام به فیلم وزن و زمینهای فراتر از یک قصهٔ معمولِ حملهٔ کوسه میدهد.
حضور لاشه، یادآور آن است که گروه وارد فضایی بیتاریخ و خالی نشده؛ این مکان پیشتر صحنهٔ مرگ انسانهای بسیاری بوده است. چنین زمینهای میتوانست پرسشی اخلاقی را در مرکز داستان قرار دهد: آیا میل به ساختن اثری جذاب و دستیابی به اعتبار، مجوز ورود به هر مکان و بهرهبرداری از هر فاجعهای را فراهم میکند؟
« تکرار الگوی حملهها، از قدرت غافلگیری میکاهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم این امکان را بهروشنی در اختیار دارد، اما پیوند میان تراژدی تاریخی و سازوکار تریلر همیشه به تعادلی کامل نمیرسد. گاهی وزن واقعی حادثه در پس نیازهای ژانر قرار میگیرد و توجه بیشتر به خطر فوری معطوف میشود. بااینهمه، همین زمینه به «Mako» هویتی متمایز میبخشد: کشتی غرقشده صرفاً دکور یک فیلم ماجراجویانه نیست، بلکه یادآور مکانی است که باید با احترام به آن نزدیک شد.
این لایه، حتی زمانی که داستان بهطور کامل از آن بهره نمیگیرد، به تجربهٔ تماشای فیلم عمق میدهد. جمعبندی «Mako» تریلری زیرآبی با فضایی گیرا و ایدهای پربار است؛ فیلمی که از زیبایی هراسانگیز دریای سرخ و بار تاریخی کشتی السلام برای ساختن موقعیتی پرتنش بهره میبرد. بازیهای باورپذیر و حالوهوای رازآلود آن، لحظاتی مؤثر میآفرینند و نشان میدهند که محیط فیلم ظرفیت زیادی برای تعلیق دارد.
در مقابل، شخصیتهای کمعمق، دشواری تشخیص اعضای گروه از یکدیگر، ریتم کند، حضور دیرهنگام و کمرنگ کوسه، حملههای تکراری و جلوههای بصری نابرابر، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم و ماندگار بدل شود. ارزش «Mako» بیش از آنکه در تازگی هر یک از ابزارهای ژانریاش باشد، در ترکیب تریلر بقا با مکانی واقعی و اندوهبار است.
فیلم در بهترین لحظات، مخاطب را نه فقط از کوسه، بلکه از خود دریا و سکوتی که بر لاشهٔ کشتی حکمفرماست میترساند. همین کیفیت اتمسفریک، در کنار کاستیهای روایی، تجربهای نابرابر اما قابلتوجه میسازد؛ اثری که ایده و فضا را بهتر از شخصیت و ریتم پرورش میدهد.
« گاهی وزن واقعی حادثه در پس نیازهای ژانر قرار میگیرد و توجه بیشتر به خطر فوری معطوف میشود. »



ثبت دیدگاه