نقد و بررسی
نقد Maki | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عشق و سلطه «Maki» درامی مستقل به کارگردانی Naghmeh Shirkhan است که در فضای زیرزمینی جامعهٔ ژاپنیتباران نیویورک شکل میگیرد. در مرکز روایت، زنی جوان قرار دارد که در یک باشگاه شبانه بهعنوان مهماندار کار میکند و میان رابطهای پنهانی با تامی، پیشخدمت همان مکان، و نفوذ سنگین رئیسشان گرفتار میشود.
فیلم از همین مثلث عاطفی و قدرت میسازد: هر یک چیزی میخواهد، اما امکان خواستن و تصمیمگرفتن برای همه یکسان نیست. بارداریِ ماکی بر این تعادل شکننده فشار میآورد و رابطهها را وارد مرحلهای تازه میکند؛ بیآنکه داستان به یک ملودرام سادهٔ عاشقانه فروکاسته شود. عنوان فیلم ماکی است، اما در اطلاعات داستانیِ منتشرشده، شخصیت اصلی با نام اوا نیز معرفی میشود.
این دوگانگیِ نامگذاری میتواند برای تماشاگر پرسشبرانگیز باشد و بر حس بیجایی و ناپایداری هویت بیفزاید؛ بااینحال، خود فیلم همیشه این امکان را به عمق نمیبرد. از همینجا میتوان یکی از ویژگیهای دوگانهٔ اثر را دید: ظرفیتِ طرح پرسشهای مهم را دارد، اما گاه از پرورش کامل آنها بازمیماند.
آوارگی در قلب نیویورک نیویورک در «Maki» صرفاً پسزمینهای شهری نیست؛ فضایی است که وعدهٔ آزادی و آغاز دوباره را در خود دارد، اما شخصیتها را به شبکهای محدود و بسته بازمیگرداند. آنها از ژاپن دور شدهاند، ولی برای یافتن تعلق، در زیرفرهنگی ژاپنیزبان و روابطی آشنا پناه میگیرند. این نزدیکی، هم مایهٔ همدلی است و هم زمینهٔ کنترل: آدمها یکدیگر را میشناسند، اما همین شناخت میتواند به نظارت و وابستگی بدل شود.
« عنوان فیلم ماکی است، اما در اطلاعات داستانیِ منتشرشده، شخصیت اصلی با نام اوا نیز معرفی میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارگردان نیز در بیان خود بر پیوند میان عشق، فقدان، قدرت، دستکاری عاطفی و تجربهٔ دیاسپورا تأکید کرده است. فیلم در ترسیم این جهان، بیش از آنکه به توضیحهای جامعهشناختی تکیه کند، بر موقعیتهای روزمره و رابطههای خصوصی تمرکز دارد. باشگاه، خانه و مکالمههای محدود، محیطی میسازند که آدمها در آن نه کاملاً آزادند و نه واقعاً تنها.
حس مهاجرت در اینجا به معنای سادهٔ دوری از وطن نیست؛ نوعی معلقماندن است میان مکانی که پشت سر گذاشته شده و جامعهای که هنوز پذیرای فرد نشده است. این بستر از نظر دراماتیک غنی است، هرچند گاهی فیلم نشانههای آن را عرضه میکند، بیآنکه همهٔ دلالتهایشان را بگشاید. ماکی و دشواریِ انتخاب ماکی شخصیتی آسیبپذیر است، اما فیلم او را تنها به قربانیِ شرایط تقلیل نمیدهد.
تماشاگر تغییر حالتهای او را در برابر عشق، ترس و فشارهای بیرونی دنبال میکند؛ مسیری که مهمترین سرمایهٔ عاطفی اثر است. رابطهاش با تامی لحظههایی از لطافت و صمیمیت دارد و از آنجا که این نزدیکی در جهانی ناامن شکل گرفته، آرامش آن از ابتدا شکننده به نظر میرسد. تغییرات ماکی، چنانکه تماشاگران نیز به آن اشاره کردهاند، بهویژه در بخشهای پایانی اثرگذاری عاطفی دارد؛ بیآنکه لازم باشد برای توضیح آن، جزئیات حساس داستان آشکار شود.
بااینهمه، شخصیتپردازی همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. فیلم گاهی از مخاطب میخواهد حالت درونی شخصیتها را از سکوت، رفتار و نگاهشان استنباط کند؛ رویکردی که میتواند ظریف و مؤثر باشد، اما اگر سرنخهای کافی فراهم نشود، به ابهامِ کمثمر میانجامد. در بعضی لحظهها، انگیزهها و خواستههای افراد به روشنیِ لازم شکل نمیگیرند و در نتیجه، کشمکش اصلی آنچنان که میتواند، عمق نمییابد.
« کارگردان نیز در بیان خود بر پیوند میان عشق، فقدان، قدرت، دستکاری عاطفی و تجربهٔ دیاسپورا تأکید کرده است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهدرستی بر ناتوانی ماکی در تصمیمگیری آزادانه انگشت میگذارد، اما گاه کمتر از آنچه لازم است نشان میدهد که این محدودیت چگونه در ذهن و تاریخ شخصی او ریشه دوانده است. قدرتی که در رابطهها پنهان میشود رئیس باشگاه، که در روایت و فهرست بازیگران با نام میکا شناخته میشود، نیرویی تعیینکننده در زندگی دو عاشق است.
قدرت او فقط از جایگاه شغلی نمیآید؛ به شناخت نیازهای دیگران، توانایی شکلدادن به انتخابهایشان و کنترل منابعی وابسته است که آنها برای زندگی به آن محتاجاند. از این منظر، سلطه در فیلم لزوماً با خشونت آشکار تعریف نمیشود. وعده، ترغیب و ایجاد وابستگی نیز میتوانند ابزارهایی برای محدودکردن اراده باشند.
این ایده از نقاط قوت طرح داستانی است، ولی اجرای آن گاهی یکسویه میشود. اگر قدرتِ شخصیت مسلط بیش از آنکه از رفتار و پیامدهایش فهمیده شود، با توضیحهای مستقیم و نمایش پررنگ اقتدار معرفی شود، پیچیدگیِ رابطه کاهش مییابد. به همین دلیل، برخی لحظههای فیلم اثرگذارند و برخی دیگر بیش از اندازه بر قصد خود اصرار میکنند.
در مقابل، رابطهٔ ماکی و تامی در ابتدا از خویشتنداری بیشتری سود میبرد؛ آرامشی که به فیلم امکان میدهد پیش از تشدید بحران، پیوند عاطفی را باورپذیر کند. بازیگری، موسیقی و زبان تصویر بازی بازیگر نقش اصلی از مهمترین عوامل پیوند عاطفی مخاطب با فیلم است. حضور او به ماکی کیفیتی خاموش و درونگرا میبخشد؛ شخصیتی که احساساتش همیشه در کلام خلاصه نمیشوند و در مکثها و تغییرات رفتاری نیز خود را نشان میدهند.
« از این منظر، سلطه در فیلم لزوماً با خشونت آشکار تعریف نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی Mieko Harada در نقش میکا، در سوی دیگر، به فضای تهدید و اقتدار کمک میکند. هماهنگی یا تقابل این دو شیوهٔ بازی، کشاکش میان آسیبپذیری و کنترل را در سطح اجرا قابل لمس میسازد. موسیقی و صداگذاری نیز سهمی اساسی در گیرایی عاطفی فیلم دارند. صداها گاهی فضایی میسازند که تصویر بهتنهایی از پس آن برنمیآید: نوعی تنهایی فشرده که پشت زندگی شبانه و روابط نزدیک پنهان است.
موسیقی بهجای آنکه همواره صرفاً احساس را توضیح دهد، میتواند فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها بر زبان میآورند و آنچه تحمل میکنند برجسته کند. در بعضی بخشها، فیلم به جلوههای بصری و حرکتهای کند روی میآورد؛ اما این تمهیدها همیشه معنای تازهای نمیسازند و گاه بهجای تعمیق حس، ریتم را متوقف میکنند.
محدودیتهای روایت و ساخت مستقل «Maki» در حدود نود دقیقه، روایتی جمعوجور دارد، اما جمعوجوری الزاماً به انسجام نمیانجامد. چند خط فرعی و زمینهٔ شخصیتها ظرفیت آن را دارند که به داستان اصلی عمق بدهند، ولی گاه نیمهگشوده باقی میمانند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم میان واقعگرایی روانشناختیِ کمحرف و ملودرامی پرتنش در رفتوآمد است، بیآنکه همیشه پیوند این دو لحن را محکم کند.
کمبود بودجه نیز در بعضی انتخابهای اجرایی به چشم میآید. البته محدودیت مالی بهخودیخود نقص هنری نیست و سینمای مستقل اغلب از همین محدودیت به سبکی صمیمی و بیواسطه میرسد؛ اما در این فیلم، برخی لحظهها چنان به منابع محدود وابستهاند که شکاف میان جاهطلبیِ موضوع و توان اجرای آن محسوس میشود.
« بازی Mieko Harada در نقش میکا، در سوی دیگر، به فضای تهدید و اقتدار کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، اثر در بخشهایی که به بازیگری، سکوت و فضا تکیه میکند، نیازی به زرقوبرق ندارد. مسئله آنجاست که گاهی ایدههای متعدد—مهاجرت، عشق، بارداری، سلطه و سرنوشت—بیش از فرصت پرداختشان روی هم انباشته میشوند. جمعبندی «Maki» فیلمی نامتوازن، اما از نظر عاطفی صادق است؛ اثری که جهانی بسته و ناآرام میسازد و در بهترین لحظههایش، آسیبپذیری زنی را به تصویر میکشد که میکوشد در میان خواستههای دیگران برای خود جایی پیدا کند.
بازی نقش اصلی، موسیقی و صداگذاری، بار احساسی روایت را تقویت میکنند و تحول ماکی به داستان نیرویی انسانی میبخشد. در برابر، شخصیتپردازیِ نابرابر، خطهای فرعیِ کمپرداخته و برخی انتخابهای فرمی مانع میشوند که این ظرفیت به درامی کاملاً منسجم بدل شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در حلوفصل بینقص گرههایش باشد، در فضای غمگین و حسِ بیپناهیِ آن است؛ در این پرسش که وقتی تعلق، عشق و امنیت به ابزارهای کنترل تبدیل میشوند، فرد چگونه میتواند دوباره صاحب خواست خود شود.
«Maki» پاسخ همهجانبهای به این پرسش نمیدهد، اما بار عاطفیاش را منتقل میکند و همین، با وجود کاستیهای روایی و اجرایی، آن را به تجربهای قابلتأمل بدل میسازد.
« بااینحال، اثر در بخشهایی که به بازیگری، سکوت و فضا تکیه میکند، نیازی به زرقوبرق ندارد. »
ثبت دیدگاه