نقد و بررسی
نقد نقشه مگی (Maggie's Plan) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی برای مهار زندگی «Maggie’s Plan» فیلمی است درباره زنی که میخواهد زندگیاش را با نقشهای روشن و مستقل پیش ببرد، اما درمییابد که عشق، خانواده و میل آدمی به خوشبختی کمتر از آنچه تصور میکند تابع برنامهریزیاند. مگی در آغاز تصمیم دارد بیآنکه منتظر شریک زندگی بماند، مادر شود؛ تصمیمی سنجیده و شخصی که از استقلال او حکایت میکند.
اما ورود جان، استاد دانشگاهی متأهل و گرفتارِ زندگی زناشویی، مسیر این نقشه را تغییر میدهد. چند سال بعد، مگی با دختری خردسال و ازدواجی که دیگر شور آغازین را ندارد، بار دیگر میکوشد بفهمد چه میخواهد و سهم او در سرنوشت دیگران تا کجا باید پیش برود. ربکا میلر این موقعیت نامتعارف را بهانهای برای ساختن کمدی رمانتیکی میکند که قواعد آشنای این ژانر را وارونه میسازد.
پرسش محوری فیلم فقط این نیست که چه کسی عاشق چه کسی است؛ پرسش دشوارتر آن است که آیا میل به عشق، بهتنهایی، برای ساختن زندگی مشترک کافی است؟ پاسخ فیلم نه خطابهای اخلاقی است و نه حکمی قطعی. در عوض، شخصیتها را در برابر پیامدهای انتخابهایشان قرار میدهد و اجازه میدهد تناقضها و خطاهایشان بخشی از جذابیت روایت باشد.
کمدی رمانتیک، بیتضمین خوشبختی یکی از هوشمندانهترین ویژگیهای فیلم، فاصلهگرفتن از تصور رایجِ عشق بهمثابه نیرویی که همه مسائل را حل میکند، است. مگی و جان به یکدیگر جذب میشوند، اما این کشش رمانتیک به معنای شناخت عمیق یا سازگاری پایدار نیست. فیلم با ظرافت نشان میدهد که آدمها ممکن است در لحظهای از زندگی، رابطهای را سرنوشتساز بپندارند و بعدها دریابند که انتخابشان بیش از آنکه حاصل شناخت باشد، از شور، تنهایی یا تصویری آرمانی از طرف مقابل سرچشمه گرفته است.
« اما ورود جان، استاد دانشگاهی متأهل و گرفتارِ زندگی زناشویی، مسیر این نقشه را تغییر میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عنوان فیلم نیز معنایی دوگانه پیدا میکند. «طرح مگی» در ابتدا به تصمیمی مشخص برای مادرشدن اشاره دارد، اما با پیشرفتن داستان، به عادت او در طراحی راهحل برای مسائل عاطفی دیگران هم بدل میشود. این خصلت موتور کمدی فیلم است، ولی همزمان پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا نیت خیر، دخالت در زندگی دیگران را موجه میکند؟
مگی میخواهد به اطرافیانش کمک کند، اما گاه چنان مطمئن است که میداند چه چیزی برای دیگران بهتر است که مرز میان همدلی و کنترل را نادیده میگیرد. همین عیب، او را از قهرمان بینقص و سادهدلِ کمدیهای معمول جدا میکند. مگی؛ صمیمیت در کنار خطاپذیری گرتا گرویگ در نقش مگی به فیلم انرژی و صمیمیتی ویژه میبخشد.
بازی او بر حرکات و واکنشهای کوچک بنا شده است: شتابزدگی در تصمیم، مکثهای کوتاه در لحظه تردید، و نوعی صداقت که حتی هنگام خطا نیز شخصیت را دوستداشتنی نگه میدارد. مگی نه زنی است که همیشه خود را میشناسد و نه کسی که با اطمینان کامل از تصمیمهایش دفاع کند. او مدام در حال بازبینی خواستههای خود است؛ و همین تغییر نظر، بهجای آنکه ضعف شخصیتپردازی باشد، به مضمون فیلم پیوند میخورد.
بااینحال، فیلم گاهی از شوخیهای پیدرپی چنان بهره میگیرد که مجال چندانی برای ماندن در تنهایی و سردرگمی مگی باقی نمیماند. طنز، شخصیت را سرزنده و پرتحرک میکند، اما در برخی لحظهها از شدت عاطفی موقعیت میکاهد. مگی درگیر پرسشهایی جدی درباره مادری، ازدواج و انتخاب اشتباه است؛ بااینهمه، لحن سبک اثر گاه پیش از آنکه این پرسشها تهنشین شوند، آنها را به موقعیتی خندهآور بدل میکند.
« عنوان فیلم نیز معنایی دوگانه پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب به فیلم لطافت میدهد، اما از عمق بعضی لحظات نیز میکاهد. ژرژت؛ فراتر از نقش همسر سابق ژرژت، با بازی جولیان مور، مهمترین نیروی تعادلبخش در برابر مگی است. او در نگاه نخست ممکن است زنی سرد، تندخو و بیشازحد عقلگرا به نظر برسد؛ اما فیلم بهتدریج از تصویر ساده «همسر سابقِ مزاحم» فاصله میگیرد و شخصیت مستقلی به او میبخشد.
ژرژت باهوش و سرسخت است، اما این صفات را نمیتوان تنها به غرور یا دشواربودن او فروکاست. در رفتار و گفتارش نوعی آسیبپذیری پنهان وجود دارد که او را به انسانی زنده و چندوجهی بدل میکند. تقابل مگی و ژرژت از همین تفاوت در شیوه زیستن نیرو میگیرد. مگی به تجربههای عاطفی و شهود شخصی اعتماد میکند؛ ژرژت بیشتر در قلمرو اندیشه، استدلال و اراده عمل میکند.
این دو زن بهسادگی به رقیبهایی برای تصاحب یک مرد تبدیل نمیشوند. فیلم با کنارهمگذاشتنشان، توجه را از رقابت عاشقانه به پرسشهایی درباره شناخت، قدرت و خودفریبی میبرد. بازی مور نیز در آمیختن طنز خشک با جدیتی که زیر آن پنهان است، از نقاط قوت اصلی فیلم به شمار میآید. جان و دشواریِ زندگی روزمره جان، با بازی ایتن هاوک، شخصیتی است که جذابیت اولیهاش بهتدریج در کنار خودمحوری و نیازهایش قرار میگیرد.
او نویسندهای است که به کار خود و داوری دیگران درباره آن حساسیت دارد؛ اما این حساسیت همیشه با توانایی دیدن نیازهای اطرافیان همراه نیست. فیلم از این راه به رابطه مگی و جان بُعدی واقعگرایانه میدهد: پیوند عاشقانه ممکن است با تصویری که هرکس از دیگری ساخته آغاز شود، اما زندگی مشترک آن تصویر را با جزئیات تکراری، مسئولیتها و تفاوتهای فکری میآزماید.
« این انتخاب به فیلم لطافت میدهد، اما از عمق بعضی لحظات نیز میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، ناسازگاری مگی و جان گاهی بیش از اندازه به تفاوت سن و جهانبینی آنان خلاصه میشود. فیلم نشانههایی از فاصله میان این دو ارائه میکند، اما همیشه فرصت نمیدهد ریشههای این فاصله به اندازه کافی پیچیده و محسوس شوند. در نتیجه، برخی فرازهای رابطه بیشتر کارکردی روایی پیدا میکنند تا آنکه از شناختی تدریجی و عمیق برآیند.
این کاستی، بهویژه در فیلمی که موضوعش بازنگری در انتخابهای عاطفی است، محسوس میشود؛ زیرا هرچه تضادها طبیعیتر رشد کنند، دگرگونی شخصیتها نیز باورپذیرتر خواهد بود. طنز، ریتم و جهان فیلم میلر جهان فیلم را با لحنی سبک، شهری و اندکی کنایهآمیز میسازد. فضای دانشگاهی و جمع روشنفکران نیویورکی زمینهای مناسب برای طنز درباره ادعاهای فکری، منزلت حرفهای و دشواریهای زندگی روزمره فراهم میکند.
دیالوگها اغلب تیز و بازیگوشاند و بازیگران مکمل، بهویژه بیل هیدر و مایا رودالف، با حضور کوتاه اما مؤثر خود به ریتم کمدی کمک میکنند. طنز فیلم معمولاً از فاصله میان آنچه شخصیتها درباره خود میپندارند و آنچه در عمل انجام میدهند پدید میآید. بااینحال، توازن میان شوخی و اندوه همیشه یکدست نیست.
فیلم میخواهد هم درباره تنهایی و ترس از انتخاب نادرست سخن بگوید و هم از تناقضهای زندگی شهری کمدی بسازد. در بهترین لحظهها، این دو لحن یکدیگر را غنی میکنند؛ خنده به شخصیتها امکان میدهد از خود دفاع نکنند و آسیبپذیریشان آشکار شود. در لحظههای کماثرتر، شوخی مانند پوششی بر احساسات مینشیند و اجازه نمیدهد اضطراب شخصیت به عمق کامل برسد.
« با وجود این، ناسازگاری مگی و جان گاهی بیش از اندازه به تفاوت سن و جهانبینی آنان خلاصه میشود. »
قوتها و کاستیها
این نوسان، بخشی از سرشت اثر است: فیلم بیشتر میخواهد دلپذیر و هوشمند باشد تا تلخ و ویرانگر. مضمون انتخاب و مسئولیت در زیرِ ظاهر سبک فیلم، پرسشی جدی درباره مسئولیت فردی جریان دارد. مگی میخواهد زندگیاش را خودش شکل دهد؛ این خواست، بهویژه در موضوع مادری، استقلال و اختیار او را برجسته میکند.
اما استقلال به معنای مصونبودن از پیامدها نیست. انتخابهای او بر زندگی جان، ژرژت و دیگران اثر میگذارند و نیتهای خیرخواهانهاش همیشه نتیجهای بیضرر ندارند. فیلم نه او را محکوم میکند و نه رفتارهایش را بهسادگی توجیه؛ ارزشش در همین نگهداشتن فاصله میان همدلی با شخصیت و نقد رفتار اوست.
در این میان، «نقشهکشیدن» استعارهای از میل انسان به نظمبخشیدن به زندگی نیز هست. آدمها دوست دارند باور کنند که با تصمیم درست میتوانند از رنج و پشیمانی پیشگیری کنند. اما فیلم نشان میدهد که رابطهها حاصل یک تصمیم منفرد نیستند؛ آنها در گذر زمان، زیر فشار عادتها و دگرگونی خواستهها شکل میگیرند.
مگی بهتدریج با این واقعیت روبهرو میشود که نمیتوان برای دیگران نسخهای قطعی نوشت، همانطور که نمیتوان آینده خود را کاملاً از پیش تعیین کرد. جمعبندی «Maggie’s Plan» کمدی رمانتیکی دلنشین و نامتعارف است که جذابیتش بیش از آنکه به غافلگیریهای داستانی وابسته باشد، از شخصیتهای خطاپذیر و وارونهکردن انتظارهای آشنای عاشقانه میآید.
« این نوسان، بخشی از سرشت اثر است: فیلم بیشتر میخواهد دلپذیر و هوشمند باشد تا تلخ و ویرانگر. »
جمعبندی
گرتا گرویگ به مگی شور و صمیمیت میبخشد و جولیان مور با خلق ژرژتی پیچیده، تقابل مرکزی فیلم را از رقابت کلیشهای فراتر میبرد. اثر در پرداخت برخی ناسازگاریها و در ایجاد توازن میان شوخی و اندوه یکدست نیست؛ گاهی نیز مداخلههای مگی در زندگی دیگران بیش از اندازه به ترفندی داستانی شباهت پیدا میکند.
بااینهمه، فیلم در نگاهش به عشق و خانواده صادق و هوشمند است. خوشبختی را نتیجه نقشهای بینقص نمیداند و شخصیت اصلیاش را نیز به الگویی بیخطا بدل نمیکند. مگی جذاب است چون تصمیم میگیرد، اشتباه میکند و دوباره در خواستههایش تردید میورزد. حاصل، فیلمی سبکبال اما تأملبرانگیز است که یادآوری میکند شناختن خویش و دیگران فرایندی پایانناپذیر است؛ و گاه مهمترین بخش هر نقشه، پذیرفتن این نکته است که زندگی از اجرای دقیق آن سر باز میزند.
« بااینهمه، فیلم در نگاهش به عشق و خانواده صادق و هوشمند است. »



ثبت دیدگاه