نقد و بررسی
نقد مگی مورها (یا مگی مورها) (Maggie Moore(s)) | 2023
ایدهای کوچک با ظرفیت معمایی «Maggie Moore(s)» اثر جان اسلتری از فرضی ساده و در عین حال خوشساخت آغاز میشود: در شهری کوچک، دو زن به قتل میرسند که نام یکسانی دارند، بیآنکه ظاهراً پیوندی میانشان باشد. همین تکرار نام، از همان ابتدا فضای داستان را اندکی کج و نامطمئن میکند؛ گویی اتفاقی مضحک و تصادفی میتواند بهسرعت به فاجعهای واقعی بدل شود. فیلم از این موقعیت برای ساختن معمایی جنایی بهره میگیرد، اما قصد ندارد تنها در مسیر کشف قاتل و جمعآوری سرنخها حرکت کند. کمدی سیاه، درام شخصی و رگهای عاشقانه نیز در کنار پرونده قرار میگیرند؛ ترکیبی که گاه به فیلم طراوت میدهد و گاه آن را از تمرکز میاندازد. عنوان فیلم نیز کارکردی فراتر از نامگذاری دارد. افزودهشدن پرانتز و حرف جمع، هم به تکرار عجیب نام قربانیها اشاره میکند و هم لحن نامتعارف اثر را از ابتدا اعلام میدارد. با این همه، جذابیت ایده از آن دست جرقههایی است که برای تبدیلشدن به یک معمای واقعاً پرتعلیق، به پرداختی دقیقتر نیاز دارد. فیلم کنجکاوی ایجاد میکند، اما در ادامه همیشه نمیتواند آن را با همان نیرو زنده نگه دارد. شهری آرام، رازهایی ناآرام فضای شهر کوچک و بیابانی، از عناصر مؤثر فیلم است. محیطی که در نگاه نخست آرام و روزمره به نظر میرسد، بهتدریج به بستری برای آشکارشدن دروغها، منافع پنهان و رفتارهای نامعقول بدل میشود. سکون ظاهری شهر در تضاد با زنجیره رخدادها قرار میگیرد و به داستان حالوهوایی غریب میدهد؛ گویی در چنین جایی، هر حادثهای بیش از اندازه بزرگ و هر شایعهای بیش از اندازه نزدیک به حقیقت است. با وجود این ظرفیت، جغرافیای بیابانی همیشه به عنصر روایی فعالی تبدیل نمیشود. فیلم از فضا برای ایجاد رنگوبویی متفاوت استفاده میکند، اما کمتر آن را به سرچشمه تعلیق یا تنهایی شخصیتها بدل میسازد. بیابان و فاصلههای شهری بیشتر نقش پسزمینهای خوشحالوهوا دارند تا نیرویی که بر تصمیمها و سرنوشت آدمها فشار وارد کند. در نتیجه، جهان فیلم از نظر اتمسفر جذاب است، اما میتوانست حضوری پررنگتر در ساختار داستان داشته باشد. جردن سندرز؛ پلیسی میان وظیفه و تنهایی جردن سندرز، رئیس پلیس شهر، محور اصلی روایت است؛ مردی که میکوشد با جدیت و نظم، پروندهای نامتعارف را مهار کند، در حالی که زندگی شخصیاش نیز از فقدان و تنهایی تأثیر پذیرفته است. جان هم این نقش را با نوعی خویشتنداری بازی میکند که در برابر آشوب اطرافش تضاد خوشایندی میسازد. واکنشهای کنترلشده او به آدمهایی که هر یک به شکلی از منطق معمول فاصله گرفتهاند، یکی از سرچشمههای کمدی فیلم است. با این حال، سندرز بیشتر بهعنوان ابزاری برای پیشبرد پرونده عمل میکند تا شخصیتی که دنیای درونیاش بهتدریج گشوده شود. سوگواری و وضعیت عاطفی او زمینهای برای رابطه تازهاش فراهم میآورد، اما این سویهها فرصت کافی برای رشد نمییابند. از همین رو، شخصیت در بخشهایی باورپذیر و دلپذیر است، ولی به ندرت پیچیدگیای پیدا میکند که پرونده جنایی را از سطح سرگرمی فراتر ببرد. بازیگران و شیمی میان شخصیتها یکی از امتیازهای فیلم، بازیگران پرانرژی آن هستند. جان هم در نقش پلیسی مقید و نسبتاً خشک، تعادلی مناسب با فضای نامتعارف داستان برقرار میکند. تینا فی در نقش ریتا، همسایهای کنجکاو که به ماجرا نزدیک میشود، حضوری گرم و سبکبال دارد. تعامل این دو بازیگر به فیلم لحظههایی میبخشد که در آنها رابطه انسانی، بیش از معمای قتل، مخاطب را با خود همراه میکند. نیک محمد نیز در نقش معاون پلیس، با لحن و ریتم بازیاش به بخشهای کمدی جان میدهد. بازی گروهی در مجموع پرتحرک است و از توانایی بازیگران برای زندهکردن شخصیتهای عجیب بهره میگیرد؛ اما همین توانایی گاه ناهمواریهای فیلمنامه را پنهان میکند، بیآنکه کاملاً برطرف سازد. چند شخصیت فرعی بهاندازهای کمپرداخت باقی میمانند که بیشتر به مجموعهای از رفتارهای عجیب یا موقعیتهای کمیک شباهت دارند تا آدمهایی با انگیزههای روشن و قابلدرک. کمدی سیاه، معما و عاشقانه؛ همنشینی دشوار فیلم میخواهد همزمان چند لحن را حفظ کند: معمای قتل، کمدی سیاه، روایت پلیسی و رابطهای عاشقانه. این آمیزش در بهترین لحظهها به داستان رنگوبویی خاص میدهد. رخدادهای بیمنطق و شخصیتهای غریب، در کنار جدیت سندرز، فضایی میسازند که پوچی و خشونت را با لحنی سبکتر بازنمایی میکند. فیلم در این لحظهها از تقلید صرف فاصله میگیرد و به سرگرمیای خوشریتم و خوشطبع نزدیک میشود. اما تغییر لحن همیشه بهنرمی صورت نمیگیرد. برخی شوخیها درست در زمانی ظاهر میشوند که پرونده به فضای جدیتر و پرتنشتری نیاز دارد؛ در سوی دیگر، بخش عاشقانه گاهی چنان از خط جنایی فاصله میگیرد که پیوند این دو روایت سست به نظر میرسد. رابطه سندرز و ریتا برای قصه بُعدی انسانی فراهم میکند، اما گسترش آن بهاندازهای نیست که بتواند در ساختار کلی، وزنی همسنگ پرونده پیدا کند. حاصل، فیلمی است که میان چند هویت روایی در رفتوآمد است، بیآنکه همیشه تصمیم بگیرد کدامیک باید مرکز ثقل باشد.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ از کنجکاوی تا پراکندگی ساختار داستان بر زنجیرهای از دروغها و پیامدهای ناخواسته استوار است. این الگو برای کمدی جنایی مناسب است، زیرا هر تصمیم نادرست میتواند وضعیتی نامنتظر بسازد و دامنه آشفتگی را گسترش دهد. در آغاز، تماشاگر بهدنبال فهم نسبت میان دو قتل و کشف رازهای پیرامون آنهاست.
« روایت و ریتم؛ از کنجکاوی تا پراکندگی ساختار داستان بر زنجیرهای از دروغها و پیامدهای ناخواسته استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با معرفی شخصیتهای متعدد و موقعیتهای نامتعارف، وعده شبکهای پیچیده از پیوندها را میدهد. با پیشرفتن روایت، اما، بخشی از این وعده به پراکندگی بدل میشود. پیوند میان زندگی شخصی سندرز و پرونده همیشه محکم نیست و برخی مسیرهای فرعی بیش از آنکه لایهای تازه به معما بیفزایند، توجه را از آن دور میکنند.
« فیلم با معرفی شخصیتهای متعدد و موقعیتهای نامتعارف، وعده شبکهای پیچیده از پیوندها را میدهد. »
شخصیتها و اجرا
شماری از پیچشها نیز پیش از آنکه غافلگیرکننده باشند، از منطق کلی داستان قابل حدساند. در بخش پایانی، شتاب روایت مجال کافی برای پرداخت برابر به پیامدها و انگیزهها نمیگذارد. این مسئله به معنای بیاثر بودن همه لحظههای پایانی نیست، اما باعث میشود گرهگشاییها بیش از اندازه سریع و فشرده به نظر برسند.
« شماری از پیچشها نیز پیش از آنکه غافلگیرکننده باشند، از منطق کلی داستان قابل حدساند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جمعبندی «Maggie Moore(s)» فیلمی است با هستهای جذاب، فضایی دلنشین و گروه بازیگریای که به موقعیتهای نامعمول آن جان میبخشد. ایده دو قربانی با نام یکسان، نقطه شروعی کنجکاویبرانگیز است و شهر کوچک و بیابانی نیز به روایت رنگی خاص میدهد. بازی جان هم و تینا فی، همراه با انرژی نیک محمد، از امتیازهای روشن فیلم است؛ بهویژه هنگامی که کمدی و رابطههای میان شخصیتها بر داستان مسلط میشوند.
« ایده دو قربانی با نام یکسان، نقطه شروعی کنجکاویبرانگیز است و شهر کوچک و بیابانی نیز به روایت رنگی خاص میدهد. »
قوتها و کاستیها
با این همه، اثر از پراکندگی روایی و ناهماهنگی لحن آسیب میبیند. معما، زندگی شخصی کارآگاه و رابطه عاشقانه گاه بیش از آنکه یکدیگر را غنی کنند، برای جلب توجه با هم رقابت دارند. شخصیتپردازی برخی چهرهها محدود میماند و پایانبندی نیز فرصت کافی برای نشستن پیامدهای داستان فراهم نمیکند.
« با این همه، اثر از پراکندگی روایی و ناهماهنگی لحن آسیب میبیند. »
جمعبندی
حاصل، تجربهای سرگرمکننده اما نابرابر است: فیلمی که ایده و بازیگرانش نوید اثری منسجمتر را میدهند، ولی جذابیتهای پراکندهاش همیشه به کلیتی یکپارچه بدل نمیشوند.



ثبت دیدگاه