نقد و بررسی
نقد مدونا: مادام ایکس (Madonna: Madame X) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کنسرتی که به پرترهای نمایشی بدل میشود «Madonna: Madame X» بیش از آنکه صرفاً ثبت تصویری یک تور موسیقایی باشد، تلاشی است برای ساختن پرترهای صحنهای از هنرمندی که همواره هویت خود را در معرض دگرگونی گذاشته است. دوربینها اجرا را در لیسبون ثبت میکنند، اما آنچه پیش روی مخاطب قرار میگیرد، بازسازی خنثای یک شب کنسرت نیست؛ جهان نمایشیِ «مدام ایکس» است، شخصیتی رازآمیز و چندچهره که میتواند در آن واحد خواننده، بازیگر، راوی و نمادی برای مقاومت باشد.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که با اجرای متعارفِ مجموعهای از ترانهها روبهرو نیستیم: اینجا هر آهنگ جزئی از روایتی بزرگتر است که با تصویر، حرکت، نور و گفتار ساخته میشود. این رویکرد، هم سرچشمهٔ قوت اثر است و هم زمینهٔ برخی کاستیهای آن. برای تماشاگرانی که از کنسرت فیلمی پیوسته، پرتحرک و متکی بر ترانههای آشنای مدونا انتظار دارند، تأکید بر مفهوم و طراحی صحنه ممکن است فاصلهگذار باشد.
اما اگر «مدام ایکس» را اثری نمایشی با موسیقی زنده بدانیم، انتخابهای فرمیاش معنادارتر میشوند: فیلم میخواهد نه فقط نشان دهد مدونا چه میخواند، بلکه فضایی را بسازد که در آن اجراها معنای تازه پیدا کنند. شخصیت «مدام ایکس»؛ نقاب، روایت و آزادی شخصیت محوری فیلم، مأموری مخفی و جهانگرد معرفی میشود که هویت عوض میکند، برای آزادی میجنگد و میکوشد در تاریکی روشنایی بیافریند.
این چارچوب داستانی، بیش از آنکه قصهای خطی و پرجزئیات عرضه کند، به اجرا پیوندی تمثیلی میدهد. «مدام ایکس» را میتوان ادامهٔ بازی دیرینهٔ مدونا با نقابها دانست: چهرهای که هم خود را پنهان میکند و هم امکان سخن گفتن از قدرت، جنسیت، تعلق و ایستادگی را فراهم میآورد. فیلم این ایده را با گفتارهای میان ترانهها و تصویرهای میانپرده گسترش میدهد، بیآنکه آن را به روایتی داستانی با مسیر روشن و کلاسیک تبدیل کند.
« این رویکرد، هم سرچشمهٔ قوت اثر است و هم زمینهٔ برخی کاستیهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظهها، این دوگانگی به اثر عمق میبخشد. شخصیت صحنهای نه صرفاً پوششی برای ستاره، بلکه وسیلهای برای بههمپیوستن بخشهای گوناگون اجراست؛ پلی میان جهان شخصی هنرمند و موضعگیریهای اجتماعیاش. بااینحال، گاهی مفهومپردازی چنان برجسته میشود که موسیقی به خدمت بیانیه درمیآید و فرصت نفسکشیدن مستقل را از دست میدهد.
فیلم از مخاطب میخواهد رمزهایش را دنبال کند، اما همهٔ این رمزها به یک اندازه روشن یا مؤثر نیستند. مدونا؛ اقتدار صحنه و نیروی حضور مهمترین دارایی فیلم، حضور خود مدوناست. او صحنه را با تسلطی آشکار اداره میکند و در اجراهایش تنها به خواندن یا رقصیدن بسنده ندارد؛ هر حرکت، مکث و نگاه در خدمت ساختن شخصیت است.
انرژی او با انضباط اجرایی همراه میشود و همین ترکیب، حتی در بخشهایی که آهنگ یا تمهید بصری کماثرتر است، فیلم را زنده نگه میدارد. تماشاگر شاهد هنرمندی است که صحنه را فضایی برای نمایش صرف نمیبیند، بلکه آن را به قلمرو کنترل و بازآفرینی بدل میکند. البته این اقتدار گاهی چنان آگاهانه و حسابشده است که خودانگیختگی اجرا را محدود میکند.
مدونا در این فیلم بیشتر معمارِ تجربه است تا خوانندهای که صرفاً در لحظه با مخاطب همراه شود. این ویژگی با طرح کلی اثر سازگار است، اما ممکن است برای کسانی که در کنسرت به دنبال صمیمیت بیواسطه و تعامل طبیعیاند، کمی سرد جلوه کند. با این همه، حضور او بهندرت کمرنگ میشود؛ حتی وقتی تصویر از او فاصله میگیرد، شخصیت نمایشیاش همچنان مرکز ثقل اجرا باقی میماند.
« در بهترین لحظهها، این دوگانگی به اثر عمق میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
تصویر، صحنه و زبان سینمایی طراحی صحنه از نقاط قوت اصلی فیلم است. فضای اجرا پیوسته تغییر شکل میدهد و بخشهای گوناگون با نورپردازی، حرکت گروه اجرا و تصویرهای پسزمینه از یکدیگر متمایز میشوند. این تغییرها به کنسرت ساختاری چندپردهای میدهند و از یکنواختیِ اجرای طولانی جلوگیری میکنند.
گاه صحنه به کلوپی کوچک و صمیمی نزدیک میشود و گاه وسعتی نمادین پیدا میکند؛ در نتیجه، تماشاگر بهجای مشاهدهٔ یک قاب ثابت، با محیطی روبهروست که مدام در حال بازتعریف خود است. فیلمبرداری و تدوین نیز میکوشند انرژی صحنه را به قاب سینمایی منتقل کنند، اما نتیجه همیشه یکدست نیست. برشهای تند و جابهجایی پیدرپی زاویهها در لحظههایی هیجان میآفرینند، ولی گاهی تداوم حرکت و خوانایی طراحی صحنه را مختل میکنند.
وقتی تدوین به تصاویر فرصت ماندن نمیدهد، جزئیات رقص و میزانسن پیش از آنکه به چشم بیایند ناپدید میشوند. این مسئله بهویژه در اجرایی که بر جزئیات بصری تکیه دارد، محسوس است: فیلم هم میخواهد سرعت و التهاب را حفظ کند و هم میخواهد صحنهآراییاش دیده شود، اما همیشه میان این دو خواسته تعادل برقرار نمیکند.
موسیقی و تنوع فرهنگی یکی از وجوه متمایز «مدام ایکس»، پرهیز از قالب صوتی یکدست است. فیلم میان پاپ، موسیقی رقص، رنگوبوی لاتین و نشانههای موسیقایی پرتغالی رفتوآمد میکند و در همین تنوع، تصویری از جهانی میسازد که مرزهای فرهنگی در آن پیوسته جابهجا میشوند. اشاره به فادو و حضور آن در فضای اجرایی لیسبون صرفاً تزئینی نیست؛ به فیلم امکان میدهد مکان ضبط را بخشی از هویت هنری تجربه کند، نه پسزمینهای بیاثر.
« تصویر، صحنه و زبان سینمایی طراحی صحنه از نقاط قوت اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی تنظیمها و تلفیقها به ترانهها کیفیتی تازه میبخشند و نشان میدهند که مدونا میخواهد آثارش را در چهارچوبی متفاوت بازخوانی کند. این تنوع، بااینحال، ممکن است برای برخی مخاطبان به پراکندگی بینجامد. گذر از یک حالوهوا به حالوهوای دیگر همیشه بهنرمی انجام نمیشود و گاهی بخشها بیشتر کنار هم قرار گرفتهاند تا آنکه پیوندی موسیقایی و روایی میانشان شکل بگیرد.
فیلم در لحظاتی که عناصر محلی، اجرا و ایدهٔ مرکزی همزمان عمل میکنند، به بیشترین انسجام میرسد؛ در بخشهایی دیگر، تنوع به هدفی فینفسه بدل میشود و انسجام کلی را کمرنگ میکند. پیام اجتماعی و مرز میان هنر و بیانیه «مدام ایکس» آشکارا میخواهد فراتر از سرگرمی حرکت کند. آزادی، هویت و مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی از مضامین پررنگ اجرا هستند و فیلم این مضمونها را نه در گفتار تنها، بلکه در طراحی تصویر و ترکیب اجراها نیز جای میدهد.
این پیوند میتواند به کنسرت وزنی جدیتر ببخشد و به ترانهها امکان دهد از محدودهٔ تجربهٔ فردی فراتر بروند. در بهترین لحظهها، پیام اجتماعی از دل فرم هنری بیرون میآید و بهجای آنکه جداگانه توضیح داده شود، در صحنه و موسیقی احساس میشود. اما مرز میان بیان هنری و اعلام موضع همیشه بهدرستی حفظ نمیشود.
برخی بخشها چنان مستقیم بر انتقال پیام تأکید دارند که پیچیدگی عاطفی اجرا جای خود را به تأکیدهای خطابی میدهد. فیلم گاه بیش از آنکه به تماشاگر مجال تفسیر بدهد، میکوشد معنای مطلوب را آشکارا پیش روی او بگذارد. همین انتخاب برای مخاطبی که با رویکرد سیاسی و صریح مدونا همراه است، احتمالاً بخشی از جذابیت اثر خواهد بود؛ برای تماشاگر دیگری ممکن است به سنگینی یا تصنع بینجامد.
« این تنوع، بااینحال، ممکن است برای برخی مخاطبان به پراکندگی بینجامد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و پیوستگی اجرا ریتم «مدام ایکس» همواره یکنواخت نیست. فیلم در بخشهایی با انرژی صحنه، تغییر میزانسن و ضرباهنگ موسیقی تماشاگر را درگیر میکند، اما در بخشهایی دیگر مکثها و گفتارهای میان اجرا بیش از اندازه طولانی به نظر میرسند. این نوسان فقط مسئلهٔ سرعت نیست؛ مسئلهٔ نسبت میان ترانهها و روایت نیز هست.
هرگاه گفتار یا میانپرده به اجرای بعدی معنایی تازه بدهد، توقف به بخشی از تجربه بدل میشود؛ اما اگر پیوند بهاندازهٔ کافی شکل نگیرد، همان مکث حس کشآمدن پیدا میکند. از سوی دیگر، شتاب تدوین گاه با طولانیبودن بخشهای اجرایی در تضاد قرار میگیرد. فیلم میتواند در یک لحظه برشهای بسیار سریع داشته باشد و لحظهای بعد در فضایی کمتحرک بماند.
این تضاد لزوماً عیب نیست؛ گاهی به تجربه حالتی نامتوازن و انسانی میدهد، اما در مجموع نشان میدهد که اثر در تنظیم آهنگ درونی خود به انسجام بیشتری نیاز داشته است. نتیجه، کنسرتی است که لحظههای بسیار گیرایی دارد، ولی همهٔ اجزایش با نیروی برابر به سوی نقطهای مشترک حرکت نمیکنند. جمعبندی «Madonna: Madame X» فیلمی است که آگاهانه میان کنسرت، نمایش و بیانیهٔ هنری حرکت میکند.
تسلط مدونا بر صحنه، طراحی دیداری پرجزئیات، تنوع موسیقایی و تلاش برای پیوند دادن اجرا با مضامین اجتماعی، به آن هویتی فراتر از ثبت یک تور میبخشد. در مقابل، ریتم نابرابر، تدوین گاه شتابزده و تأکید بیش از حد بر مفهومپردازی میتوانند از انسجام و صمیمیت تجربه بکاهند. ارزش اصلی فیلم در این نیست که همهٔ لحظههایش بینقصاند، بلکه در جسارتی است که به آن اجازه میدهد قالب رایج فیلم کنسرت را به چالش بکشد.
« ریتم و پیوستگی اجرا ریتم «مدام ایکس» همواره یکنواخت نیست. »
جمعبندی
این اثر برای مخاطبی که از مدونا انتظار بازآفرینی، نمایشگری و موضعگیری دارد، تجربهای چشمگیر و گاه تأملبرانگیز فراهم میکند. برای تماشاگرانی که بیش از هر چیز به اجرای پیوسته و بیواسطهٔ ترانهها علاقهمندند، برخی انتخابهای فرمیاش ممکن است فاصله ایجاد کند. بااینحال، «مدام ایکس» در مجموع سندی زنده از هنرمندی است که هنوز صحنه را نه فقط محل اجرا، بلکه میدان آزمودن هویت و معنا میداند.
ثبت دیدگاه