نقد و بررسی
نقد مدیا به زندان میرود (Madea Goes to Jail) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عنوان و داستان «Madea Goes to Jail» ساختهٔ تایلر پری، کمدیدرامی است که از همان عنوان، وعدهای روشن به تماشاگر میدهد: مِیدا، شخصیت پرخاشگر و بیپردهٔ مجموعه، اینبار با پیامدهای رفتارش روبهرو میشود و راهی زندان خواهد شد. اما فیلم در عمل بیش از آنکه روایت مِیدا باشد، داستان کندیس و جاش هاردوِی را دنبال میکند؛ دو دوست قدیمی که اکنون در دو سوی موقعیتی دشوار قرار گرفتهاند.
مِیدا در خط روایی اصلی حضور دارد، اما سهمش از زمان و پیشبرد ماجرا به اندازهای نیست که عنوان فیلم القا میکند. همین فاصله میان انتظار و واقعیت، از نخستین نکتههایی است که در ارزیابی اثر باید در نظر گرفت. فیلم از دو جنس روایی متفاوت ساخته شده است: یکی کمدی پرسروصدا و متکی بر شخصیت مِیدا، و دیگری درامی جدی دربارهٔ آسیبپذیری، اعتیاد، خشونت و تلاش برای بازگشت به زندگی.
این دو مسیر گاه یکدیگر را غنی میکنند، اما اغلب چنان جدا از هم پیش میروند که تماشاگر احساس میکند در حال دیدن دو فیلم با لحن و دغدغههای متفاوت است. مِیدا؛ نیرویی که کمتر از انتظار حضور دارد جذابیت مِیدا از صراحت، بیپروایی و توانایی او در برهمزدن نظم موقعیتها میآید. او شخصیتی نیست که با ظرافت یا کنایههای کمصدا بخنداند؛ شوخیهایش مستقیم، تند و گاه اغراقآمیزند.
تکیهکلامها و واکنشهای ناگهانیاش میتوانند فضای صحنه را در یک لحظه عوض کنند و نیرویی از آشوبِ سرگرمکننده به آن ببخشند. وقتی فیلم اجازه میدهد مِیدا در مرکز قاب قرار گیرد، بهخوبی روشن میشود چرا او از مهمترین شخصیتهای دنیای سینمایی تایلر پری است. بااینحال، فیلم بیش از اندازه از این جاذبه دریغ میکند.
« همین فاصله میان انتظار و واقعیت، از نخستین نکتههایی است که در ارزیابی اثر باید در نظر گرفت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عنوان، حضور مِیدا را در زندان به محور ماجرا تبدیل میکند، اما بخش مهمی از روایت به حوادث بیرون از زندان و مسیر کندیس اختصاص مییابد. بنابراین، ورود مِیدا به موقعیتی که انتظارش را داریم، دیرتر از حد مطلوب اتفاق میافتد و حتی پس از آن نیز فیلم همیشه از ظرفیت او برای پیشبرد داستان بهره نمیگیرد.
نتیجه آن است که شوخیهای موفق شخصیت، بهجای آنکه رشتهٔ اصلی فیلم را بسازند، در فواصل میان صحنههای دراماتیک ظاهر میشوند. کمدی؛ شوخیهای برنده و لحظههای کمرمق بخشهای کمدی فیلم به اجرا و حضور مِیدا وابستگی زیادی دارند. شوخیهای او دربارهٔ اقتدار، قانون، روابط انسانی و ناتوانی دیگران در مهار او، بهسبب لحن مطمئن و جسورانهاش کار میکنند.
گاه خنده نه از خودِ جمله، بلکه از جدیتی میآید که مِیدا با آن حرفی نامعقول یا بیملاحظه را بیان میکند. این تضاد میان رفتار نمایشی او و واکنش اطرافیان، از منابع اصلی طنز فیلم است. اما هر شوخی به یک اندازه اثرگذار نیست. در بعضی صحنهها، فیلم بر تکرار یک الگوی آشنا تکیه میکند: مِیدا با تندی حرف میزند، دیگران جا میخورند و صحنه برای خندهای فوری آماده میشود.
این روش گاهی جواب میدهد، ولی وقتی فاصلهٔ میان شوخیها زیاد میشود یا موقعیت بهخودیخود کشش کافی ندارد، ریتم کمدی افت میکند. از آنجا که سهم مِیدا محدود است، این افت بیش از پیش به چشم میآید؛ فیلم نه آنقدر پیوسته از شوخیهای او نیرو میگیرد که کمدی یکدست شود، نه آنقدر از فضای جدی فاصله میگیرد که مخاطب با خیال آسوده در آن مستقر شود.
« کمدی؛ شوخیهای برنده و لحظههای کمرمق بخشهای کمدی فیلم به اجرا و حضور مِیدا وابستگی زیادی دارند. »
شخصیتها و اجرا
کندیس و جاش؛ هستهٔ دراماتیک فیلم خط روایی کندیس به فیلم وزنی میدهد که از یک کمدی ساده فراتر میرود. گذشتهٔ او با جاش، رابطهشان را پیچیده میکند: جاش فقط با یک متهم روبهرو نیست، بلکه با کسی مواجه است که زمانی به او نزدیک بوده و اکنون گرفتار مجموعهای از آسیبها و انتخابهای دشوار شده است.
فیلم از این رابطه برای طرح پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت، وفاداری و مرز میان کمککردن و دخالتکردن بهره میگیرد. این بخش در بهترین لحظاتش، کندیس را از جایگاه «پرونده» بیرون میآورد و به او امکان میدهد فردی با گذشته، نیازها و تناقضهای خودش باشد. درد او صرفاً ابزاری برای جدی جلوهدادن ماجرا نیست؛ در پسِ رفتارهایش، میل به رهایی و امکان تغییر دیده میشود.
بااینهمه، مسیر این درام گاه بیش از حد امتداد مییابد و بعضی کشمکشها با ضرباهنگی کند یا توضیحاتی مستقیم پیش میروند. همچنین، جاش در بخشهایی بیشتر وسیلهای برای اتصال خطوط داستانی است تا شخصیتی که تصمیمهایش با پیچیدگی کامل واکاوی شده باشد. برخورد کمدی و درام؛ همنشینی ناپایدار ترکیب طنز و درام میتوانست به فیلم هویتی متمایز بدهد.
مِیدا با انرژی پرهیاهوی خود در برابر جهان دشوار کندیس قرار میگیرد و همین تقابل، امکان ایجاد لحظاتی هم خندهدار و هم انسانی را فراهم میکند. حضور او میتواند فضای سنگین را موقتاً سبک کند، بیآنکه لزوماً اهمیت دردهای شخصیتهای دیگر را انکار کند. فیلم همچنین میکوشد از دل شوخیها به نوعی دلسوزی و حمایت برسد؛ خنده در اینجا فقط هدف نیست، بلکه گاه راهی برای نزدیکشدن به آدمهایی است که در شرایطی تلخ گرفتار شدهاند.
« کندیس و جاش؛ هستهٔ دراماتیک فیلم خط روایی کندیس به فیلم وزنی میدهد که از یک کمدی ساده فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل آن است که این دو لحن همیشه بهدرستی به هم پیوند نمیخورند. گذار از شوخیهای تند به موقعیتهایی بسیار جدی، بعضی وقتها ناگهانی است و فیلم برای آمادهکردن تماشاگر یا ساختن پلی میان این دو فضا فرصت کافی نمیگذارد. در نتیجه، صحنهای که اندکی پیشتر با الگوی کمدی پیش میرفت ممکن است ناگهان بار عاطفی سنگینی پیدا کند، بیآنکه تغییر لحن کاملاً طبیعی احساس شود.
این ناهماهنگی میتواند برای گروهی از تماشاگران بخشی از جذابیت غریب فیلم باشد، اما برای گروهی دیگر مانع غرقشدن در داستان میشود. اجرا و کارگردانی تایلر پری در مقام نویسنده، کارگردان و بازیگر، فیلم را حول تقابل دو نیروی متفاوت میسازد: نمایش اغراقآمیز مِیدا و ملودرام واقعگرایانهترِ کندیس.
این انتخاب با جهان سینمایی او سازگار است؛ جهانی که در آن طنز عامهپسند، بحران خانوادگی و پیام اخلاقی میتوانند در کنار هم قرار گیرند. بااینحال، وحدت سبک همیشه برقرار نمیماند. ساختار فیلم بهجای آنکه دو خط داستانی را از ابتدا در رابطهای محکم و متقابل قرار دهد، گاهی آنها را پشت سر هم میچیند و تنها در نقاطی مشخص به یکدیگر میرساند.
در میان بازیگران، کِشیا نایت پولیام برای کندیس اهمیت ویژهای دارد، زیرا باید آسیبپذیری را بدون فروکاستن شخصیت به درماندگی نشان دهد. درک لوک نیز جاش را با ترکیبی از نگرانی و دودلی پیش میبرد، هرچند متن همیشه فرصت نمیدهد این شخصیت به اندازهٔ کافی از درون شکل بگیرد. بازی پری در نقش مِیدا، مانند انتظار، بر انرژی بدنی، واکنشهای بزرگ و حضور مسلط تکیه دارد؛ اما کمبود زمان حضور، مجال کمتری برای گسترش این توانایی فراهم میکند.
« مشکل آن است که این دو لحن همیشه بهدرستی به هم پیوند نمیخورند. »
قوتها و کاستیها
زندان و معنای حمایت زندان در فیلم تنها پسزمینهای برای شوخی نیست؛ جایی است که شخصیتها با پیامدهای گذشته و محدودیتهای اکنون روبهرو میشوند. این فضا امکان میدهد مِیدا، که معمولاً نظم بیرونی را به سخره میگیرد، در کنار زنانی قرار گیرد که هرکدام به شکلی درگیر طردشدگی و رنجاند. توجه و مراقبتی که او نسبت به کندیس نشان میدهد، وجهی دیگر از شخصیتش را آشکار میکند: پشت زبان تند و رفتار پرهیاهو، نوعی غریزهٔ حمایتی وجود دارد.
فیلم در پرداخت این ایده، هم صمیمیت دارد و هم سادهسازی. از یک سو، تأکید میکند که آدمها را نباید فقط با خطاهایشان تعریف کرد و گاهی حمایت انسانی میتواند نقطهٔ آغاز تغییر باشد. از سوی دیگر، بعضی مسائل سنگین در قالبی نسبتاً مستقیم و ملودراماتیک روایت میشوند؛ گویی کافی است یک شخصیت خیرخواه وارد میدان شود تا گرههای پیچیدهٔ زندگی به سوی گشایش حرکت کنند.
همین سادهسازی، از ظرافت اجتماعی فیلم میکاهد، هرچند نیت عاطفی آن روشن و قابلدرک باقی میماند. جمعبندی «Madea Goes to Jail» فیلمی دوپاره، اما نه بیجاذبه است. شوخیهای مِیدا در لحظات موفق، سرزنده و بهیادماندنیاند؛ داستان کندیس نیز با جدیت خود به اثر بُعدی عاطفی میدهد و پایانبندیاش حس دلگرمی و امکان امید را حفظ میکند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود.
در برابر این امتیازها، کمبودن حضور مِیدا، افتوخیز کمدی و تغییرهای ناگهانی میان خنده و رنج، مانع شکلگیری تجربهای یکپارچه میشوند. اگر تماشاگر با انتظار دیدن یک کمدی تمامعیار دربارهٔ مِیدا سراغ فیلم برود، احتمالاً از سهم اندک او در بخشهایی از روایت شگفتزده خواهد شد. اما اگر آمادگی پذیرش ملودرامی اجتماعی را داشته باشد که کمدی را در کنار موضوعات سنگین مینشاند، میتواند لحظاتی خندهدار و انسانی در آن پیدا کند.
« فیلم در پرداخت این ایده، هم صمیمیت دارد و هم سادهسازی. »
جمعبندی
فیلم در نهایت بیش از آنکه به وعدهٔ عنوانش وفادار باشد، اثری دربارهٔ حمایت، آسیبپذیری و امکان دوباره برخاستن است؛ اثری که از ناهماهنگیهایش آسیب میبیند، اما گرمای عاطفیاش را بهکلی از دست نمیدهد.
ثبت دیدگاه