نقد و بررسی
نقد ساختهشده در آبیس: گرگومیش سرگردان (Made in Abyss: Wandering Twilight) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در مجموعه «Made in Abyss: Wandering Twilight» فیلمی بلند در جهان مجموعهٔ «Made in Abyss» است که ادامهٔ مسیر ریکو و رگ را پس از رخدادهای بخش پیشین دنبال میکند. آنها از اردوگاه اوزن دور میشوند و به سوی لایههای سوم و چهارم آبیس فرود میروند؛ جایی که هرچه چشمانداز شگفتتر میشود، خطر نیز جسمانیتر و بیرحمانهتر رخ مینماید.
فیلم از همان آغاز بر این نکته پای میفشارد که سفر در آبیس صرفاً پیمودن فاصلهای رو به پایین نیست؛ هر فرود، عبور از مرزی تازه و پذیرش بهایی سنگینتر است. این اثر را نمیتوان کاملاً مستقل از مجموعه تماشا کرد. فیلم بهجای آنکه جهان و رابطههای اصلی را از نو معرفی کند، به آشنایی مخاطب با پیشزمینهٔ داستان تکیه دارد.
ازاینرو، برای بینندهای که قسمتهای پیشین را دیده، حرکت روایت طبیعی و پیوسته است؛ اما تازهوارد ممکن است در فهم اهمیت بعضی موقعیتها یا پیوند عاطفی میان شخصیتها دچار دشواری شود. از شگفتی به هراس یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، تغییر سنجیدهٔ لحن آن است. آبیس همچنان مکانی تماشایی و سرشار از رمز و امکان باقی میماند، اما این بار شگفتیِ کشف با هراسِ بقا درهم میآمیزد.
« این اثر را نمیتوان کاملاً مستقل از مجموعه تماشا کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
منظرهها فقط پسزمینهٔ ماجراجویی نیستند؛ آنها نیرویی فعال و بیاعتنا به خواست انساناند. محیط گاه چنان دلانگیز تصویر میشود که بیننده را به نزدیکشدن فرامیخواند، و لحظهای بعد همان زیبایی به نشانهای از خطر بدل میشود. در این میان، «نفرین آبیس» از ایدهای رازآلود فراتر میرود و به تجربهای ملموس و دردناک تبدیل میشود.
ریکو برای نخستینبار با پیامدهای جسمانی فرود روبهرو میشود؛ پیامدهایی که سفر را از یک ماجراجویی خیالانگیز به آزمونی فرساینده تغییر میدهند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که در این جهان، کنجکاوی و اشتیاق به کشف حقیقت نه فضیلتهایی بیهزینه، بلکه انتخابهایی مخاطرهآمیزند. معماری روایت و محدودیت فشردهسازی روایت فیلم میان پیشروی سفر ریکو و رگ و بخش عاطفی مربوط به نانچی و میتی حرکت میکند.
این جابهجایی به داستان امکان میدهد همزمان دو چهره از آبیس را بنمایاند: سرزمینی که پیوسته شخصیتها را به عمق میکشاند و جهانی که آثار خشونت خود را بر پیکر و حافظهٔ ساکنانش باقی میگذارد. ورود نانچی، افزون بر افزودن شخصیتی تازه، زاویهٔ دید داستان را گسترش میدهد و بخشی از رازهای آبیس را به تجربهای انسانی پیوند میزند.
« منظرهها فقط پسزمینهٔ ماجراجویی نیستند؛ آنها نیرویی فعال و بیاعتنا به خواست انساناند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، ساختار فیلم ناگزیر از فشردگی است. بخشهایی از زمینهچینی و جزئیات روایی مجال بسط کامل نمییابند و گاه گذار میان موقعیتها بیش از آنکه بر پایهٔ مکث و پرورش باشد، به اتکای شناخت قبلی مخاطب پیش میرود. این فشردهسازی الزاماً ضرباهنگ کلی را مختل نمیکند، اما در برخی لحظات از فرصت تأمل میکاهد؛ بهویژه آنجا که رابطهها یا پیامدهای رخدادها میتوانستند با زمانی بیشتر اثر عاطفی عمیقتری پیدا کنند.
نانچی و میتی؛ قلب عاطفی فیلم مهمترین بار احساسی فیلم بر دوش داستان نانچی و میتی است. روایت آنها از آن رو تأثیرگذار است که رنج را صرفاً به منظرهای تکاندهنده تبدیل نمیکند؛ آن را به مسئلهای دربارهٔ پیوند، وفاداری و ادامهدادن بدل میسازد. رابطهٔ این دو شخصیت به فیلم اجازه میدهد از هیجانِ خطر فراتر برود و پرسشی دشوارتر طرح کند: وقتی رنجی جبرانناپذیر رخ داده است، محبت چه معنایی میتواند داشته باشد؟
فیلم در پرداخت این بخش، بهجای آنکه اندوه را با توضیحهای طولانی شرح دهد، آن را از خلال رفتارها، سکوتها و حضور شخصیتها منتقل میکند. همین خویشتنداری، در کنار تلخی موقعیت، به روایت وزن میبخشد. تماشاگر ممکن است از شدت رنجی که میبیند آزرده شود، اما این آزردگی در خدمت شناخت شخصیتها و فهم جهان داستان قرار میگیرد؛ دستکم در بخشهایی که فیلم میان شوک بصری و معنای عاطفی تعادل برقرار میکند.
« بااینحال، ساختار فیلم ناگزیر از فشردگی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، رنگ و طراحی جهان تصویرپردازی فیلم بر تضادی آگاهانه بنا شده است: شخصیتهایی با طراحی نرم و کودکانه در جهانی قرار گرفتهاند که میتواند بیرحم، هولناک و گاه جسمستیز باشد. این تقابل، صرفاً ترفندی برای غافلگیرکردن مخاطب نیست؛ شکاف میان ظاهر لطیف شخصیتها و سختی موقعیت، آسیبپذیری آنها را برجستهتر میکند.
طراحی لایههای آبیس نیز بهجای تکرار یک فضای تاریک و یکنواخت، پیوسته حس ورود به قلمرویی ناشناخته را حفظ میکند. رنگها سهم مهمی در این تجربه دارند. طبیعتِ پرجزئیات و چشمنواز، در کنار نشانههای خطر و تغییرات ناآرام محیط، فضایی میسازد که هم دعوتکننده است و هم تهدیدآمیز. این دوگانگی، جوهرهٔ بصری اثر است: آبیس را نمیتوان فقط زیبا یا فقط ترسناک دانست.
قدرت طراحی در این است که زیبایی را از خطر جدا نمیکند و تماشاگر را وامیدارد هر منظرهٔ دلفریب را با اندکی بدگمانی تماشا کند. موسیقی و صدای اعماق موسیقی کوین پنکین نقش بنیادینی در شکلدادن به جهان فیلم دارد. قطعات موسیقایی، بهجای آنکه همواره احساسات را بهصراحت برای مخاطب تعیین کنند، اغلب میان عظمت، اندوه و اضطراب حرکت میکنند.
« این دوگانگی، جوهرهٔ بصری اثر است: آبیس را نمیتوان فقط زیبا یا فقط ترسناک دانست. »
قوتها و کاستیها
حاصل، فضایی است که در آن کشف و بیم همزمان حضور دارند. موسیقی به تصاویر وسعت میدهد و به فرود شخصیتها کیفیتی آیینی میبخشد؛ گویی هر مرحله، ورود به قلمرویی تازه از تجربه است. طراحی صوتی نیز در زندهکردن این جهان نقشی همسنگ دارد. صدای محیط، سکوتهای میان رخدادها و نشانههای صوتیِ حضور موجودات یا خطرهای پنهان، آبیس را به فضایی قابلحس بدل میکنند، نه صرفاً مجموعهای از پسزمینههای چشمنواز.
این همراهیِ موسیقی و صدا به برخی لحظات آرام امکان میدهد تنشی تدریجی بسازند و به لحظات هولناک نیز عمق بیشتری ببخشند. خشونت و نسبت آن با روایت فیلم از نمایش رنج جسمانی و خشونت پرهیز نمیکند و گاه با صحنههایی روبهرو میشویم که از نظر بصری و عاطفی بسیار آزاردهندهاند. چنین انتخابی با جهان داستان سازگار است: آبیس جایی نیست که خطر آن در حد تهدیدی انتزاعی باقی بماند.
بااینهمه، شدت نمایش میتواند برای بخشی از مخاطبان افراطی یا فرساینده باشد، بهخصوص وقتی تضاد میان ظاهر کودکانهٔ شخصیتها و آنچه بر آنها میگذرد، فشار روانی صحنه را دوچندان میکند. ارزش این خشونت زمانی روشنتر است که به پیامدهای انسانی آن توجه کنیم. فیلم در بهترین لحظات خود، از رنج برای ساختن هیجانِ صرف استفاده نمیکند؛ بلکه آن را به بخشی از واقعیت بیرحم آبیس و آزمونی برای شخصیتها تبدیل میسازد.
« حاصل، فضایی است که در آن کشف و بیم همزمان حضور دارند. »
جمعبندی
در عین حال، بعضی صحنهها چنان بر شوک و شدت تکیه دارند که ممکن است مخاطب را پیش از آنکه فرصت پردازش عاطفی پیدا کند، در معرض ضربهٔ حسی قرار دهند. این مرز باریک میان اثرگذاری و زیادهروی، یکی از بحثبرانگیزترین ویژگیهای فیلم است. جمعبندی «Made in Abyss: Wandering Twilight» ادامهای تیرهتر و از نظر عاطفی سنگینتر بر سفر ریکو و رگ است؛ فیلمی که رازآلودگی آبیس را با هزینهٔ واقعیِ فرود پیوند میدهد.
فضای وهمآلود، طراحی بصری چشمگیر، موسیقی مؤثر و روایت تلخ نانچی و میتی، به آن هویتی فراتر از یک ماجراجویی فانتزی میبخشند. در مقابل، فشردهسازی روایت و اتکای آن به آشنایی قبلی با مجموعه، برای تماشاگر تازهوارد مانع ایجاد میکند و خشونت آشکار فیلم نیز تحمل آن را برای همه آسان نمیسازد.
اثر در نهایت موفق میشود حس دوگانهٔ کشش و هراس را در دل تماشاگر زنده نگه دارد: میل به دانستن اینکه در اعماق چه چیزی نهفته است، و آگاهی از بهایی که این دانستن ممکن است طلب کند. این کشمکش، نیروی اصلی فیلم و دلیل ماندگاری فضای آن است.
« این مرز باریک میان اثرگذاری و زیادهروی، یکی از بحثبرانگیزترین ویژگیهای فیلم است. »
ثبت دیدگاه