نقد و بررسی
نقد مادام سان ژن (Madame) | 1961
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ زنی که به قالب دربار تن نمیدهد «مادام» که با نام «مادام سانژن» نیز شناخته میشود، کمدی تاریخیِ مسیحین-ژاک است؛ فیلمی که سوفیا لورن را در نقش کاترین هوپشر، زن رختشوییِ رکگو و سرزنده، در مرکز قصه قرار میدهد. کاترین در روزگار انقلاب و ناپلئون زندگی میکند و دل به گروهبان لوفور میبندد؛ اما با بالا رفتن جایگاه اجتماعی او و همسرش، مسئلهای تازه پدیدار میشود: آیا زنی که از طبقهٔ فرودست برخاسته، برای پذیرفتهشدن در جهان اشرافی باید خود را از نو بسازد؟
فیلم پاسخ را نه در قالب جدلی نظری، بلکه در برخوردهای پرتحرک و طنزآمیز کاترین با قواعد دربار میجوید. از رختشویی تا محافل اشرافی ساختار داستانی فیلم بر جابهجایی میان دو جهان بنا شده است: زندگی روزمره و بیتکلف کاترین، و فضای پرقیدوبندِ اشرافیت. همین گذار، موتور اصلی موقعیتهای کمیک است.
آنچه در آغاز رفتاری عادی و صریح به نظر میرسد، در سالنهای رسمی به بینزاکتی تعبیر میشود؛ و آنچه اشراف نشانهٔ وقار میدانند، از نگاه کاترین گاه چیزی جز نمایش و تظاهر نیست. فیلم از این تضاد بهره میگیرد، بیآنکه قهرمانش را صرفاً به وسیلهای برای خنداندن دیگران بدل کند. کاترین بهسبب ناآشنایی با آداب دربار دچار لغزش میشود، اما طنز ماجرا تنها از اشتباههای او برنمیخیزد.
مهمتر آن است که حضورش، قواعدی را آشکار میکند که اشراف معمولاً طبیعی و بدیهی جلوه میدهند. او با پرسشها و پاسخهای بیپردهاش، شکاف میان عنوانهای پرطمطراق و منش واقعی صاحبان آنها را نمایان میسازد. سوفیا لورن و نیروی شخصیتپردازی سوفیا لورن ستون اصلی فیلم است. بازی او ترکیبی از شور، جسارت و شوخطبعی دارد و به کاترین اجازه میدهد هم در مرکز کمدی بماند و هم از حد یک شخصیت مضحک فراتر برود.
« فیلم پاسخ را نه در قالب جدلی نظری، بلکه در برخوردهای پرتحرک و طنزآمیز کاترین با قواعد دربار میجوید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انرژی بازیگر در واکنشهای سریع، نگاهها و شیوهٔ بیانش جلوه میکند؛ گویی کاترین پیش از آنکه جملهاش را کامل کند، میداند که دیگران از صراحت او برآشفته خواهند شد، اما همین آگاهی هم مانع سخنگفتنش نمیشود. نکتهٔ مهم در بازی لورن، حفظ پیوستگی شخصیت در دو محیط متفاوت است. ورود به طبقهٔ اشرافی، ظاهر و موقعیت کاترین را تغییر میدهد، اما هستهٔ رفتاری او دستنخورده باقی میماند.
در مقابل، رابرت حسین در نقش لوفور بیشتر نقش تکیهگاه داستانی را بر عهده دارد؛ رابطهٔ او با کاترین به قصه وجهی عاشقانه میدهد، ولی مرکز ثقل فیلم همچنان خود کاترین است. ژولین برتو در نقش ناپلئون نیز حضوری دارد که به فضای تاریخی و مناسبات درباری وزن بیشتری میبخشد. کمدیِ صراحت در برابر تشریفات بهترین لحظههای فیلم زمانی شکل میگیرند که کاترین با اشراف روبهرو میشود.
شوخیها از برخورد میان زبان سادهٔ او و گفتار حسابشده و پرزرقوبرق دربار پدید میآیند. کاترین نه مهارت پنهانکردن منظورش را دارد و نه علاقهای به آراستن حقیقت برای خوشایند مخاطب. از این رو، هر گفتوگو میتواند به آزمونی برای تحمل جمع بدل شود: آیا اشراف میتوانند حرفی را بشنوند که در خلوت به آن فکر میکنند، اما در حضور دیگران بر زبان نمیآورند؟
در اینجا طنز فیلم گاه از کمدی موقعیت فراتر میرود و به هجو اجتماعی نزدیک میشود. عنوان و منصب، رفتار را مؤدبانه نمیکند؛ تنها امکان میدهد همان رفتار با تشریفاتی بیشتر عرضه شود. بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت انتقادی بهرهٔ کامل نمیبرد. برخی شوخیها پس از آنکه سازوکارشان روشن شده، دوباره با صورتی مشابه تکرار میشوند و از تیزی نخستین میکاهند.
« نکتهٔ مهم در بازی لورن، حفظ پیوستگی شخصیت در دو محیط متفاوت است. »
شخصیتها و اجرا
تکرار، بهویژه وقتی جای گسترش موقعیت یا آشکارکردن لایهٔ تازهای از شخصیت را میگیرد، ریتم کمدی را قابل پیشبینی میکند. روزگار ناپلئون؛ تاریخ بهمثابه پسزمینه فضای تاریخی، به فیلم رنگ و شکوه میبخشد، اما «مادام» را نباید اثری دانست که در پی بازسازی موشکافانهٔ سیاست و جامعهٔ آن دوره است.
انقلاب و ظهور ناپلئون بیشتر زمینهای نمایشی برای بالا رفتن جایگاه لوفور و کاترین فراهم میکنند. تاریخ در اینجا راهی است برای عبور از جهان سربازان و رختشویان به تالارهای قدرت؛ نه موضوعی که فیلم بخواهد با دقت یک روایت مستند بررسیاش کند. گزارشهای مربوط به اثر نیز بر فاصلهٔ آن از دقت تاریخی و اولویت سرگرمی تأکید دارند.
این انتخاب هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. از یک سو، حضور ناپلئون و فضای سیاسیِ پرتحول، قصهٔ عاشقانه را از یکنواختی بیرون میآورد و امکان تغییرهای بزرگ اجتماعی را به آن میافزاید. از سوی دیگر، هنگامی که تاریخ بیشتر نقش پسزمینهای تزئینی پیدا میکند، پیامدهای واقعیِ دگرگونیهای طبقاتی کمتر مجال پرداخت مییابند.
فیلم به جای آنکه سازوکار قدرت را عمیقاً واکاوی کند، بیشتر بر جذابیت برخوردهای شخصی و نمایشی تکیه دارد. نوسان لحن و محدودیتهای روایت یکی از چالشهای اصلی اثر، یافتن تعادل میان کمدی رمانتیک و هجو اجتماعی است. وجه عاشقانهٔ قصه بر پیوند کاترین و لوفور استوار است؛ وجه هجوآمیز آن نیز از برخورد کاترین با اشراف نیرو میگیرد.
« انقلاب و ظهور ناپلئون بیشتر زمینهای نمایشی برای بالا رفتن جایگاه لوفور و کاترین فراهم میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دو خط بالقوه میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما فیلم همیشه آنها را در بافتی یکپارچه نگه نمیدارد. گاه صحنهای بر لطافت رابطه تکیه دارد و صحنهای دیگر ناگهان به نمایش پرجنبوجوشی از بیپروایی و رسوایی اجتماعی بدل میشود. تغییر فضا به خودی خود ایراد نیست، اما گذار میان این دو حالوهوا گاهی شتابزده به نظر میرسد.
روایت همچنین در بعضی بزنگاهها بیش از اندازه به تصادف و بخت متکی است. چنین راهحلهایی مسیر داستان را سریع و تماشایی میکنند، اما ممکن است حس اجتنابناپذیریِ تحولات را کاهش دهند. در نتیجه، برخی تغییرهای بزرگ در زندگی شخصیتها بیش از آنکه حاصل تصمیمها و کشمکشهای تدریجی باشند، به سود پیشبرد قصه رخ میدهند.
شخصیتهای فرعی نیز همیشه فرصت نمییابند از کارکرد روایی خود فراتر بروند؛ حضورشان بیشتر برای ساختن موقعیت یا تقویت فضای دربار است تا گشودن چشماندازی مستقل. جلوههای دیداری و حالوهوای نمایشی لباسها و دکورهای دورهای، از عناصر مهم جذابیت فیلماند. گذار از فضای سادهتر و خشنتر زندگی نظامی به محافل اشرافی، با تغییر پوشش و میزان تجمل نیز همراه است؛ بنابراین ظاهر فیلم فقط آرایهای دیداری نیست، بلکه خود بخشی از تضاد مرکزی داستان را میسازد.
لباسهای فاخر، شکوه جهان تازهٔ کاترین را به نمایش میگذارند، اما در کنار شخصیت بیتکلف او، گاه بیشتر به یک لباس نمایشی شباهت پیدا میکنند تا نشانهٔ دگرگونی درونی. کارگردانی مسیحین-ژاک بر تحرک صحنهها و نیروی بازیها تکیه دارد. این رویکرد برای کمدی تاریخیِ سبکبال مناسب است و اجازه میدهد فیلم بدون توقفهای طولانی به پیش برود.
« این دو خط بالقوه میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما فیلم همیشه آنها را در بافتی یکپارچه نگه نمیدارد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، همین شتاب ممکن است مجال مکث بر تجربهٔ درونی کاترین را محدود کند. ما بیشتر واکنش او را به فشار محیط میبینیم تا فرایند پیچیدهٔ سازگاری یا مقاومتش را؛ انتخابی که فیلم را سرزنده نگه میدارد، اما عمق روانشناختی آن را به اندازهٔ ظرفیت موضوع گسترش نمیدهد. جمعبندی «مادام» فیلمی سرگرمکننده و پرتحرک است که جذابیتش را بیش از هر چیز از حضور سوفیا لورن و برخورد صراحت کاترین با تشریفات دربار میگیرد.
قصهٔ زنی که از زندگی ساده به جایگاهی تازه میرسد، بستری مناسب برای طنز و نقد فاصلهٔ طبقاتی فراهم میکند؛ و فضای روزگار ناپلئون نیز به این جابهجایی رنگ تاریخی و نمایشی میبخشد. در عین حال، تکرار برخی شوخیها، اتکای گاهوبیگاه روایت به تصادف و نوسان میان کمدی عاشقانه و هجو اجتماعی، مانع از آن میشوند که فیلم به کاوشی عمیقتر در طبقه و قدرت بدل شود.
حاصل، اثری سبکبال با قهرمانی بهیادماندنی است: زنی که جایگاهش تغییر میکند، اما زبان بیپرده و سرشت مستقلش را از دست نمیدهد.
« بااینهمه، همین شتاب ممکن است مجال مکث بر تجربهٔ درونی کاترین را محدود کند. »



ثبت دیدگاه