نقد و بررسی
نقد Madame | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مهمانیای که به شکاف طبقاتی مجال سخن میدهد «Madame» ساختهٔ آماندا استرز، کمدیدرامی رمانتیک است که داستانش را از موقعیتی کوچک و در ظاهر بامزه آغاز میکند: زوجی آمریکایی در پاریس میخواهند مهمانی شامی آراسته و بهیادماندنی برگزار کنند، اما خرافهای ساده دربارهٔ تعداد مهمانان، آنها را به تصمیمی نامتعارف میرساند.
ماریا، خدمتکار خانه، باید برای یک شب هویتی دیگر به خود بگیرد و در جایگاه زنی از طبقهای ممتاز بنشیند. این جابهجایی ظاهری، موتور قصه را روشن میکند؛ اما پرسش اصلی فیلم نه فقط این است که یک نقش ساختگی تا کجا پیش میرود، بلکه این است که چه کسی حق دارد در جمع دیده شود، محترم شمرده شود و انتخاب کند.
فیلم ایدهای آشنا را به کار میگیرد: ورود فردی از حاشیه به دنیای بستهٔ ثروتمندان و آشکارشدن قواعد نانوشتهٔ آن. جذابیت اولیهٔ «Madame» از اینجا میآید که وانمودکردن به اشرافزادگی، هم موقعیتهایی کمیک میآفریند و هم سلسلهمراتب اجتماعی را عیان میکند. در این مهمانی، منزلت بیش از آنکه بر کردار یا شناخت واقعی افراد استوار باشد، به نشانهها، آداب و تصویری وابسته است که دیگران میپذیرند.
فیلم از همان ابتدا به ما یادآوری میکند که در فضای چنین محافلی، گاهی کافی است کسی به شکل درست معرفی شود تا دیگران او را همانگونه ببینند. پاریس؛ پسزمینهای چشمنواز و صحنهٔ نمایش پاریس و عمارت مجلل زوج، تنها عناصر تزئینی فیلم نیستند؛ آنها بخشی از منطق تصویری اثرند. خانه با فضای وسیع، چیدمان دقیق و شکوه بیدردسرش، جهانی را نشان میدهد که در آن حتی صمیمیت نیز میتواند به اجرایی اجتماعی تبدیل شود.
« ماریا، خدمتکار خانه، باید برای یک شب هویتی دیگر به خود بگیرد و در جایگاه زنی از طبقهای ممتاز بنشیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مهمانی شام، از انتخاب مهمانان تا نظم میز و شکل پذیرایی، بیش از آنکه گردهمایی دوستانه باشد، صحنهای برای اثبات جایگاه میزبانان است. در برابر این فضای کنترلشده، خیابانهای پاریس حس حرکت و بیثباتی دارند. هرچه قصه از میز غذا فاصله میگیرد، نقشها نیز کمتر قابلکنترل میشوند. تضاد میان عمارت و شهر، میان نظم خانه و آشفتگی بیرون، به فیلم انرژی بصری میبخشد و مضمونش را تقویت میکند: آدمها ممکن است در خانهای باشکوه زندگی کنند، اما روابطشان به همان اندازه آراسته و محکم نیست.
بااینحال، فیلم گاهی چنان مجذوب زیبایی محیط میشود که پاریس بیشتر به منظرهای دلپذیر بدل میشود تا شهری زنده با پیچیدگیهای اجتماعی واقعی. ماریا و امکان دیدهشدن ماریا، با بازی رُسی دِ پالما، مرکز عاطفی و انسانی فیلم است. او ابتدا در جایگاه خدمتکاری قرار میگیرد که دیگران برای حل مسئلهای موقت به حضورش نیاز دارند؛ اما همان حضور اجباری در مهمانی، فرصتی میشود تا شخصیتش از محدودهٔ کار روزمره فراتر برود.
مهمانان او را نه در مقام زنی که به خانه خدمت میکند، بلکه بهعنوان زنی مستقل و جذاب میبینند. این تفاوت، هستهٔ تلخوشیرین داستان را میسازد: آیا ماریا زمانی دیده میشود که خود واقعیاش را نشان میدهد، یا زمانی که دیگران او را در قالبی پذیرفتنی تصور میکنند؟ فیلم در بهترین لحظات، پاسخ قطعی نمیدهد و اجازه میدهد این پرسش در پسِ کمدی باقی بماند.
ماریا صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرای عاشقانه نیست؛ شوخطبعی و گرمای حضورش به قصه کیفیتی دلنشین میدهد. بااینهمه، شخصیتپردازی او نیز از محدودیتهای فیلمنامه در امان نمیماند. اثر بهاندازهای که برای واکنشهای میزبانان و آشفتگی مهمانی وقت میگذارد، به جهان درونی ماریا نمیپردازد.
« در برابر این فضای کنترلشده، خیابانهای پاریس حس حرکت و بیثباتی دارند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، ایدهٔ زنی که از پشت نقش اجتماعیاش بیرون میآید ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم به کار میگیرد دارد. آن؛ نیروی محرک و نقطهٔ آسیبپذیر آن، با بازی تونی کولت، نیرویی است که بسیاری از رخدادهای داستان را به حرکت درمیآورد. او میخواهد مهمانی بینقصی برگزار کند و تصویری را که از خود و زندگیاش ساخته، حفظ نماید.
اما همین میل به کنترل، او را به شخصیتی متناقض تبدیل میکند: از یک سو به ظاهر آدابدان و مطمئن است؛ از سوی دیگر، هر اختلال کوچکی در نظم اجتماعیاش واکنشی نامتناسب برمیانگیزد. حسادت و اضطراب او از آنجا شکل میگیرد که حضور ماریا دیگر محدود به وظیفهٔ خدمتکاری نیست و به قلمرویی راه یافته که آن برای خود محفوظ میپندارد.
کولت نقش را با حضوری پرقدرت اجرا میکند و در لحظههای کمدی، دقت مناسبی در ساختن تنش و خشم دارد. اما آن گاه بهجای شخصیتی چندلایه، به نماد سادهای از نخوت و امتیاز طبقاتی نزدیک میشود. رفتارهای اغراقآمیزش گاهی خنده میآفرینند، ولی همزمان امکان همدلی یا فهم پیچیدگیهای او را محدود میکنند.
فیلم از ما میخواهد او را نقد کنیم، اما کمتر میکوشد نشان دهد چه ترسها یا ناامنیهایی پشت میل او به تسلط پنهان شدهاند. به همین دلیل، آن بیشتر کارکردی روایی دارد تا حضوری کاملاً زنده و پیشبینیناپذیر. طنز اجتماعی؛ میان ظرافت و تصریح طنز «Madame» بر برخورد دو جهان بنا شده است: خادمان و اربابان، نقشهای واقعی و ساختگی، و کسانی که قواعد محفل را تعیین میکنند در برابر کسانی که باید خود را با آن قواعد سازگار سازند.
« در نتیجه، ایدهٔ زنی که از پشت نقش اجتماعیاش بیرون میآید ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم به کار میگیرد دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیهای فیلم اغلب از تفاوت میان آنچه شخصیتها وانمود میکنند و آنچه واقعاً میخواهند، زاده میشود. مهمانی، بهویژه، فضایی مناسب برای این نوع طنز است؛ زیرا تعارفها و آداب رسمی میتوانند همزمان پوششی برای اضطراب، خودنمایی و تحقیر باشند. بااینحال، فیلم همیشه به ظرافتی که ایدهاش وعده میدهد وفادار نمیماند.
مضمون طبقاتی گاه بیش از حد آشکار و مستقیم بیان میشود؛ انگار اثر نگران است که مخاطب پیام را دریافت نکند. در چنین لحظاتی، شخصیتها به نمایندگان موضعی اخلاقی تبدیل میشوند و گفتوگوها بهجای آنکه معنای اجتماعی را در دل موقعیت آشکار کنند، آن را توضیح میدهند. این صراحت، کمدی را کموبیش قابلفهم نگه میدارد، اما از ابهامی میکاهد که میتوانست نقد فیلم را ماندگارتر و پیچیدهتر سازد.
روایت عاشقانه و تکیه بر تصادف رابطهای که میان ماریا و دیوید شکل میگیرد، به قصه لطافت و کشش رمانتیک میبخشد. ملاقات آنها در فضای ساختگی مهمانی، تضادی جالب میسازد: پیوندی که در بستر یک دروغ اجتماعی آغاز شده، ممکن است احساسی واقعی برانگیزد. فیلم از این تقابل برای طرح پرسشی دربارهٔ شناخت استفاده میکند: آیا آدمها عاشق شخصی میشوند که روبهرویشان ایستاده، یا تصویری که از او در ذهن ساختهاند؟
این پرسش جذاب است، اما روایت برای پیشبردنش گاهی به تصادفها و تدبیرهای ساختگی متکی میشود. بعضی رخدادها بیش از آنکه از انتخاب طبیعی شخصیتها برآیند، برای نگهداشتن قصه در مسیر کمدی رمانتیک طراحی شدهاند. همچنین، کشمکشهای فرعی همیشه به خط اصلی پیوند محکم نمیخورند و در نتیجه، انسجام داستان در بخشهایی کاهش مییابد.
« شوخیهای فیلم اغلب از تفاوت میان آنچه شخصیتها وانمود میکنند و آنچه واقعاً میخواهند، زاده میشود. »
قوتها و کاستیها
نیمهٔ دوم با حرکت ماریا و آن در فضای بیرونی جان تازهای میگیرد، اما این تحرک بهتنهایی نمیتواند همهٔ شتابزدگیهای روایی را جبران کند. بازیها و لحن ناپایدار در کنار کولت و دِ پالما، هاروی کایتل در نقش باب حضوری کمسروصداتر دارد. او بهجای آنکه پیوسته در مرکز ماجرا باشد، بخشی از فضای خانوادگی و اجتماعی فیلم را شکل میدهد؛ بااینحال، نقش او فرصت محدودی برای گسترش مییابد.
مایکل اسمایلی نیز در جایگاه دیوید باید میان جذابیت عاشقانه و جدیت یک رابطهٔ تازه تعادل برقرار کند، اما فیلمنامه همهٔ ابعاد شخصیت او را بهروشنی پرورش نمیدهد. این نابرابری در پرداخت باعث میشود ماریا و آن بیش از دیگران در ذهن بمانند، ولی یکی بهسبب گرمای حضور و دیگری بهسبب نیروی کنش.
لحن فیلم نیز میان کمدی موقعیت، ملودرام عاشقانه و هجو اجتماعی در نوسان است. این ترکیب بالقوه میتواند غنی باشد، اما گذار میان لحنها همیشه نرم نیست. گاه فیلم از شوخیهای سبک به احساسات جدی میرسد، بیآنکه برای این تغییر بهاندازهٔ کافی زمینهسازی کند. نتیجه اثری است که لحظات خوشایند و قابلتوجهی دارد، ولی در مجموع یکدست نیست و نمیتواند تمام ظرفیت بازیگران و ایدهٔ مرکزیاش را به بار بنشاند.
جمعبندی «Madame» فیلمی دربارهٔ جایگاه، ظاهر و حق دیدهشدن است که از یک مهمانی مجلل برای نمایش قواعد ناپیدای طبقهٔ اجتماعی بهره میگیرد. ایدهٔ قرارگرفتن ماریا در نقشی تازه، هم سرچشمهٔ طنز است و هم دریچهای برای تأمل دربارهٔ هویت و منزلت. فضای پاریسی، عمارت چشمنواز و حضور پرجاذبهٔ رُسی دِ پالما به اثر رنگ و گرما میدهند؛ در سوی دیگر، تکیه بر تصادف، شخصیتپردازی کمعمق و بیان مستقیم مضمون، مانع از آن میشوند که فیلم به نقدی کاملاً ظریف و ماندگار بدل شود.
« بازیها و لحن ناپایدار در کنار کولت و دِ پالما، هاروی کایتل در نقش باب حضوری کمسروصداتر دارد. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، اثر در طرح پرسشهایش جذاب باقی میماند: چه چیزی انسان را شایستهٔ احترام میکند، و چرا همان ویژگیها در یک نفر ستوده و در دیگری نادیده گرفته میشوند؟ «Madame» پاسخی پیچیده به این پرسشها نمیدهد، اما با کمدیای سبک و موقعیتی بهیادماندنی، تماشاگر را به دیدن فاصلهٔ میان ظاهر آراسته و روابط نابرابر فرامیخواند.



ثبت دیدگاه