نقد و بررسی
نقد بازیگر دورهگرد (Madaari) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درامی از فقدان تا اعتراض «ماداری» از زخمی خصوصی آغاز میکند و آن را به پرسشی عمومی بدل میسازد: وقتی فاجعهای حاصل فساد و سهلانگاری است، مسئولیت آن بر دوش چه کسی قرار میگیرد؟ نیرمال، مردی عادی که پسرش را در پی فروریختن پلی از دست داده، برای واداشتن مقامهای مسئول به پاسخگویی، پسر وزیر کشور را میرباید.
این چیدمان، فیلم را همزمان در قلمرو تریلر گروگانگیری و درام اجتماعی قرار میدهد؛ دو ژانری که در بهترین لحظات اثر، بهجای رقابت، یکدیگر را تقویت میکنند. اهمیت ماجرا تنها در غیرقانونیبودن اقدام نیرمال یا فشار روانی گروگانگیری نیست. فیلم میکوشد نشان دهد که چگونه سازوکارهای قدرت میتوانند هزینه تصمیمهای خود را بر زندگی کسانی تحمیل کنند که کمترین امکان دفاع از خویش را دارند.
از این منظر، بحران نیرمال صرفاً انتقامی شخصی نیست؛ تلاشی است برای کشاندن مسئلهای پنهان به برابر دیدگان جامعه. نیرمال؛ پدری سوگوار و معترض هسته عاطفی فیلم بازی عرفان خان در نقش نیرمال است. او شخصیت را با فریاد و فوران احساسات نمیسازد، بلکه بخش بزرگی از اندوهش را در سکوت، مکث و نگاههای فرسوده پنهان میکند.
« اهمیت ماجرا تنها در غیرقانونیبودن اقدام نیرمال یا فشار روانی گروگانگیری نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین خویشتنداری، تضاد مهمی پدید میآورد: مردی که در ظاهر آرام و معمولی مینماید، تصمیمی افراطی گرفته است؛ اما فیلم بهجای آنکه او را صرفاً به چهرهای خشن یا قهرمانوار فروبکاهد، میکوشد رنجی را که به آن تصمیم انجامیده، قابل لمس کند. قدرت بازی خان در همین دوگانگی است. نیرمال نه موجودی شکستناپذیر است و نه سخنگویی بینقص برای عدالت.
او پدری داغدیده است که خشمش به ارادهای هدفمند تبدیل شده، اما سوگ همچنان از درون او را میفرساید. این بازی کنترلشده مانع از آن میشود که شخصیت به تمثیلی خشک و یکبعدی فروکاسته شود و به روایت، عمق انسانی میبخشد. گروگانگیری بهمثابه ابزار روایت گروگانگیری موتور تعلیق فیلم است، اما کارکرد آن به ایجاد هیجان محدود نمیماند.
ربودهشدن پسر وزیر کشور، منطق متعارف قدرت را وارونه میکند: این بار خانوادهای بانفوذ با ترس و بیپناهیای روبهرو میشود که معمولاً سهم شهروندان عادی است. همین وارونگی به روایت امکان میدهد تفاوت میان واکنش سریع دستگاهها به تهدید علیه صاحبان قدرت و بیاعتنایی آنها به رنج مردم را برجسته کند.
« نیرمال نه موجودی شکستناپذیر است و نه سخنگویی بینقص برای عدالت. »
شخصیتها و اجرا
فیلم برای حفظ کشش، اطلاعات را بهتدریج آشکار میکند و در آغاز اجازه نمیدهد همه انگیزههای نیرمال فوراً روشن شوند. این انتخاب، تماشاگر را میان پرسشهای اخلاقی و نگرانیهای عملی نگه میدارد: آیا میتوان هدفی عادلانه را با وسیلهای ناعادلانه دنبال کرد؟ و آیا کسی که از راه قانون پاسخی نگرفته، حق دارد خود قانون را کنار بگذارد؟
اثر پاسخ سادهای برای این پرسشها عرضه نمیکند، هرچند در برخی لحظات آشکارا به سود اعتراض نیرمال متمایل میشود. سیاست، مسئولیت و وجدان عمومی «ماداری» فساد را نه خطایی منفرد، بلکه زنجیرهای از تصمیمها و منافع به تصویر میکشد؛ زنجیرهای که پیامد نهاییاش بر زندگی آدمهای معمولی فرود میآید.
پل فروریخته در این روایت فقط نشانهای از ساختوساز معیوب نیست، بلکه تصویری از اعتماد ازدسترفته میان شهروند و نهادهای عمومی است. فیلم با پیوند دادن فاجعهای ملموس به ساختار قدرت، این پرسش را پیش میکشد که مسئولیت واقعی با چه کسی است: فردی که مستقیماً در خطا دست داشته، مقامی که آن را پنهان کرده، یا نظامی که امکان تکرار آن را فراهم آورده است؟
« و آیا کسی که از راه قانون پاسخی نگرفته، حق دارد خود قانون را کنار بگذارد؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این بخش، اثر از قالب تریلر فراتر میرود و به جدلی اخلاقی درباره پاسخگویی بدل میشود. بااینحال، گاهی پیام اجتماعی آن بیش از اندازه صریح بیان میشود. بعضی گفتوگوها بهجای آنکه از دل موقعیت و رفتار شخصیتها معنا بگیرند، مضمون فیلم را مستقیم توضیح میدهند. نتیجه آن است که تماشاگر گاه مجال کمتری برای کشف مستقل لایههای اجتماعی پیدا میکند.
رابطه نیرمال و گروگان یکی از دشوارترین انتخابهای فیلم، شکلدادن به رابطه میان نیرمال و پسر وزیر است. این رابطه میتوانست به دام احساساتگرایی بیفتد، زیرا کودک ربودهشده بهسادگی ممکن بود تنها وسیلهای برای نرمکردن چهره آدمربا باشد. اثر در بخشهایی میکوشد از این دام فاصله بگیرد و میان ترس کودک، اقتدار نیرمال و زمینه اخلاقی ماجرا تنشی زنده ایجاد کند.
این پیوند، پرسشهای فیلم را شخصیتر میکند. نیرمال با کودکی روبهروست که در عین تعلق به خانوادهای بانفوذ، خود مسئول تصمیمهای سیاسی بزرگسالان نیست. از همین رو، گروگان دیگر فقط ابزاری در کشمکش قدرت نیست؛ انسانی است که ترس و نیازهای خودش را دارد. این جنبه به داستان لطافت میبخشد، گرچه پرداخت برخی شخصیتهای فرعی گاه بیشتر در خدمت مضمون است تا شکلدادن به آدمهایی مستقل و پیچیده.
« در این بخش، اثر از قالب تریلر فراتر میرود و به جدلی اخلاقی درباره پاسخگویی بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی، ریتم و لحن نیشیکانت کامات میان تعلیق جنایی و اندوه خانوادگی رفتوآمد میکند و میکوشد هیچیک را به سود دیگری حذف نکند. روایت در بخشهایی که اطلاعات تازه و تغییرات موقعیت را پیش میبرد، کشش خوبی دارد؛ اما میانه فیلم از این انرژی اولیه فاصله میگیرد. بعضی موقعیتها طولانیتر از نیاز دراماتیک خود ادامه مییابند و همین امر از فشردگی تریلر میکاهد.
لحن اثر نیز همیشه یکدست نیست. فیلم میخواهد هم واقعگرا و هم اثرگذار باشد، اما برخی توضیحهای سیاسی و اتفاقهای کماحتمال، پذیرش جهان داستان را دشوار میکنند. این کاستی بیش از آنکه ایده مرکزی را تضعیف کند، از باورپذیری مسیر رسیدن به آن میکاهد. در نتیجه، «ماداری» گاهی در سطح مضمون قانعکنندهتر از سطح جزئیات روایی خود عمل میکند.
بازیها و ساخت فضای تنش در کنار بازی مرکزی عرفان خان، حضور بازیگران دیگر به ساخت فضای سیاسی و امنیتی داستان کمک میکند. جیمی شرگیل در نقش بازپرس، نماینده سوی دیگری از ماجراست: دستگاهی که باید هم گروگان را نجات دهد و هم با انگیزههای واقعی آدمربا روبهرو شود. تقابل این نگاه با اراده نیرمال، تنشی میسازد که صرفاً بر تعقیب و گریز تکیه ندارد و امکان میدهد مسئله قانون و عدالت در دل موقعیت جنایی باقی بماند.
« بعضی موقعیتها طولانیتر از نیاز دراماتیک خود ادامه مییابند و همین امر از فشردگی تریلر میکاهد. »
جمعبندی
فضای اثر زمانی مؤثرتر است که بازیگران بهجای توضیح مستقیم بحران، اضطراب و فشار آن را در رفتار خود نشان میدهند. در لحظههایی که روایت به گفتوگوهای بیش از حد توضیحی تکیه میکند، این ظرافت کمتر میشود؛ اما حضور خان اغلب مرکز ثقل درام را حفظ میکند و اجازه نمیدهد فیلم از رنج شخصیت اصلی جدا شود.
جمعبندی «ماداری» تریلری اجتماعی است که اندوه یک پدر را به مسئلهای درباره فساد، بیعدالتی و پاسخگویی عمومی پیوند میزند. بازی عمیق و خویشتندار عرفان خان، تعلیق گروگانگیری و پرسشهای اخلاقی فیلم، آن را به اثری فراتر از یک داستان انتقام بدل میکنند. در مقابل، افت ریتم در میانه، برخی اتفاقهای کماحتمال و صراحت گاه افراطی پیام اجتماعی، از ظرافت و واقعگرایی آن میکاهند.
با وجود این نابرابریها، فیلم در نمایش شکاف میان قدرت و شهروند عادی نیرویی قابلاعتنا دارد. ارزش اصلی آن نه در ارائه راهحلی ساده، بلکه در واداشتن تماشاگر به اندیشیدن درباره مرزی دشوار است: مرز میان دادخواهی و انتقام، و میان نظمی قانونی که از مردم حمایت میکند و نظمی که گاه آنان را به اعتراض وامیدارد.
« با وجود این نابرابریها، فیلم در نمایش شکاف میان قدرت و شهروند عادی نیرویی قابلاعتنا دارد. »



ثبت دیدگاه