نقد و بررسی
نقد دیوانه بودن طبیعی است (Mad to Be Normal) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در دلِ یک پرسش Mad to Be Normal ساختهٔ رابرت مالن، پرترهای دراماتیک از روانپزشک اسکاتلندی آر. دی. لینگ و تجربهٔ نامتعارف او در کینگزلی هالِ شرق لندن است؛ جایی که در دههٔ شصت، بیماران و درمانگران در فضایی مشترک زندگی میکردند و شیوههای معمول روانپزشکی را به پرسش میگرفتند.
فیلم بیش از آنکه شرحی جامع از زندگی لینگ باشد، بر دورهای متمرکز میشود که اندیشههای او در برخورد با نهادهای درمانی، بیماران و زندگی شخصیاش آزموده میشوند. این تمرکز، هم به اثر انرژی میدهد و هم میدان دیدش را محدود میکند: تماشاگر با شخصیتی پرجاذبه روبهروست، اما کمتر مجال مییابد از فاصلهای مستقل به همهٔ کسانی بنگرد که در مدار او قرار دارند.
مرز میان درمان و کنترل پرسش محوری فیلم ساده به نظر میرسد، اما پاسخ آسانی ندارد: چه زمانی کمککردن به انسان رنجکشیده به تحمیل نظم و کنترل بدل میشود؟ لینگ در برابر رویکردهایی میایستد که بیمار را صرفاً موضوع تشخیص و مهار میدانند. در نگاه او، رفتارهای نامتعارف را باید در پیوند با تجربهٔ فرد و جهان پیرامونش فهمید، نه اینکه بیدرنگ به نشانههایی برای سرکوب تبدیل کرد.
این ایده، به فیلم نیروی فکری میبخشد؛ زیرا بحث را از اختلاف میان دو مکتب درمانی فراتر میبرد و به مسئلهٔ اختیار، کرامت و حقِ معنا بخشیدن به رنج میرسد. بااینحال، اثر بهندرت این پرسش را به مناظرهای کاملاً متوازن بدل میکند. نقد شیوههای رایج درمانی دراماتیک و روشن است، اما دشواریهای جایگزین پیشنهادی لینگ تنها گاه به حاشیهٔ روایت راه مییابند.
« روایتی در دلِ یک پرسش Mad to Be Normal ساختهٔ رابرت مالن، پرترهای دراماتیک از روانپزشک اسکاتلندی آر. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم نشان میدهد که همدلی و پرهیز از تحمیل میتواند انسانیتر باشد، ولی کمتر به این میپردازد که در موقعیتهای بحرانی، مراقبت بدون ساختار و مداخله چه پیامدهایی ممکن است داشته باشد. در نتیجه، پرسش اخلاقی فیلم از پاسخ قطعی میگریزد، اما توازن میان دو سوی آن همیشه یکسان نیست. لینگ؛ شخصیت، چهره و تناقض دیوید تننت در نقش لینگ، شخصیتی را میسازد که شور فکریاش با بیقراری و آسیبپذیری درهم تنیده است.
او نه قدیسی بیخطا است و نه مخالفی صرفاً نمایشی در برابر نظام پزشکی؛ مردی است با اعتمادبهنفس، جذابیت و گاه خودمحوری، که به آرمانهایش پایبند میماند اما از تناقضهای شخصیاش نیز جدا نیست. تننت این دوگانگی را بهخوبی نگه میدارد: لینگ میتواند در برابر رنج دیگری حساس باشد و در همان حال در روابط نزدیک خود ناپایدار یا کماعتنا جلوه کند.
اهمیت این بازی در آن است که فیلم را از تبدیل شخصیت اصلی به نمادی بیجان نجات میدهد. تننت به لینگ حضوری ملموس میدهد؛ با مکثها، نگاهها و شیوهٔ بیانش، مردی را تصویر میکند که هم مجذوب ایدههای خود است و هم از پیامدهای زندگی با آن ایدهها در امان نیست. بااینهمه، روایت چنان به نیروی شخصیت او وابسته میشود که گاهی جهان فیلم نیز به میدان نمایش کاریزمایش بدل میگردد.
حتی زمانی که اثر قصد دارد پرسشهایی انتقادی پیش بکشد، مرکز ثقل عاطفی و روایی همچنان لینگ باقی میماند. کینگزلی هال و حالوهوای دههٔ شصت کینگزلی هال در فیلم صرفاً یک مکان نیست؛ تجسم مادیِ تلاشی است برای تصور درمان بهمنزلهٔ رابطه و زندگی مشترک، نه فقط مجموعهای از دستورها و تشخیصها.
« در نتیجه، پرسش اخلاقی فیلم از پاسخ قطعی میگریزد، اما توازن میان دو سوی آن همیشه یکسان نیست. »
شخصیتها و اجرا
فضای خانه، حضور روزمرهٔ بیماران و درمانگران و فاصلهاش از محیطهای رسمی پزشکی، حس تجربهای ناتمام و پرمخاطره را ایجاد میکند. فیلم با تکیه بر این فضا، تماشاگر را به درون جهانی میبرد که در آن مرز میان حرفه و زندگی خصوصی عمداً کمرنگ شده است؛ تصمیمی که هم امکان نزدیکی میآفریند و هم خطر فرسودگی و آشفتگی را در خود دارد.
حالوهوای دههٔ شصت نیز به این جهان رنگی زنده میبخشد. طراحی صحنه و پوششها، در کنار فضای تجربی کینگزلی هال، حس دورهای را منتقل میکنند که اقتدارهای تثبیتشده در معرض پرسش بودند. بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه جامعه و زمانه را در گسترهای وسیع بررسی کند، از آنها برای قاببندی داستان لینگ بهره میگیرد.
این انتخاب با تمرکز اثر سازگار است، اما گاهی فرصت نمیدهد نسبت میان جنبشهای فکری آن دوره و تجربهٔ روزمرهٔ بیماران بهروشنی گسترش یابد. بیماران؛ حضور مؤثر، مجال محدود یکی از ظرفیتهای مهم فیلم، یادآوری این نکته است که بحث دربارهٔ روشهای درمان نباید بیماران را به نمونههایی برای اثبات یک نظریه فروبکاهد.
برخی لحظههای اثر، بهویژه هنگامی که لینگ میکوشد با فردی خاموش یا منزوی ارتباط برقرار کند، نشان میدهند که توجه و صبر میتوانند در برابر واکنشهای صرفاً انضباطی معنایی واقعی داشته باشند. نقشآفرینی بازیگرانی چون مایکل گمبون و گابریل بیرن نیز به فضای انسانی و گاه تهدیدآمیز فیلم وزن میدهد.
« حالوهوای دههٔ شصت نیز به این جهان رنگی زنده میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما شخصیتهای پیرامونی اغلب فرصت کافی برای رشد مستقل پیدا نمیکنند. تجربهٔ بیماران در مواردی بیش از آنکه از درون خودشان روایت شود، در خدمت روشنکردن دیدگاه لینگ یا پیشبرد بحرانهای او قرار میگیرد. تماشاگر نشانههایی از رنج، ترس و نیاز آنان میبیند، ولی کمتر به شناختی عمیق از تاریخچه و جهان ذهنیشان میرسد.
همین محدودیت به فیلم آسیبی مفهومی میزند: اثری که از شنیدن صدای کسانی دفاع میکند که نادیده گرفته شدهاند، همیشه فرصت برابر برای شنیدهشدن به شخصیتهایش نمیدهد. روابط شخصی و شکاف میان نظریه و زندگی روایت، زندگی خصوصی لینگ را نیز در کنار کارش در کینگزلی هال قرار میدهد؛ از رابطهاش با آنجی وود با بازی الیزابت ماس تا مناسبات خانوادگی و دشواریهای حفظ تعادل میان تعهد حرفهای و پیوندهای شخصی.
این بخشها میتوانند تضادی پربار بسازند: مردی که برای فهم تجربهٔ دیگران میجنگد، آیا در نزدیکترین روابطش نیز همان اندازه شنوا و مسئول است؟ فیلم این فاصله را مطرح میکند، اما همیشه آن را با عمق یکسان نمیپروراند. الیزابت ماس حضوری نافذ دارد، بااینحال آنجی گاه بیشتر واکنشی به مسیر لینگ است تا شخصیتی با قوس دراماتیک کاملاً مستقل.
از این رو، رابطهٔ آن دو برای سنجش تنش میان آرمانهای عمومی لینگ و رفتار خصوصیاش اهمیت دارد، اما کمتر به مطالعهای تمامعیار از هر دو سوی رابطه بدل میشود. گذار میان بحثهای نظری و لحظههای صمیمی نیز همیشه روان نیست؛ بعضی صحنهها ایده را به زبان میآورند، در حالی که میتوانستند آن را بیشتر از دل رفتار و مناسبات شخصیتها آشکار کنند.
« اما شخصیتهای پیرامونی اغلب فرصت کافی برای رشد مستقل پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و ریتم درام رابرت مالن فیلم را با تکیه بر برخوردهای کلامی و موقعیتهای درونخانهای پیش میبرد. این انتخاب با فضای محدود کینگزلی هال تناسب دارد و اجازه میدهد توجه به چهرهها، مکثها و تنشهای میان افراد جلب شود. روایت در لحظههایی که به مشاهدهٔ رابطهٔ لینگ با بیماران نزدیک میشود، جان میگیرد؛ زیرا اندیشهٔ فیلم از حالت گزاره بیرون میآید و در رفتار و واکنشها شکل میپذیرد.
در مقابل، ریتم اثر گاهی میان شرح ایدهها و پیشبرد درام نوسان میکند. برخی صحنهها به جای آنکه تناقضها را در کنش بگسترانند، آنها را توضیح میدهند؛ و بعضی خطوط داستانی نیز پیش از آنکه به اندازهٔ کافی بسط یابند، جای خود را به مسیر اصلی میدهند. حاصل، فیلمی است که از نظر موضوعی پُرمایهتر از ساختار دراماتیک خود جلوه میکند.
این نابرابری، بهویژه در پرداخت شخصیتهای فرعی، حس فرصتهای ازدسترفته را برجای میگذارد. جمعبندی Mad to Be Normal بیش از آنکه حکمی نهایی دربارهٔ روش لینگ صادر کند، مخاطب را با پرسشی اخلاقی و انسانی روبهرو میسازد: آیا درمان، بدون شنیدن معنای رنج برای خودِ فرد، میتواند واقعاً درمان باشد؟
قوت فیلم در بازی پرشور و چندلایهٔ دیوید تننت، فضای زندهٔ کینگزلی هال و طرح همین پرسش ماندگار است. ضعفش نیز از همان تمرکز بر لینگ سرچشمه میگیرد؛ روایتی که گاهی شیفتهٔ قهرمان خود میشود و به بیماران و شخصیتهای پیرامونی مجال کافی برای شکلگیری نمیدهد. با وجود این کاستیها، فیلم اثری بحثبرانگیز و تأملبرانگیز است؛ نه به سبب آنکه راهحلی قطعی عرضه میکند، بلکه چون تماشاگر را وامیدارد دربارهٔ نسبت میان همدلی، اقتدار و مسئولیت درمانی دوباره بیندیشد.
« کارگردانی و ریتم درام رابرت مالن فیلم را با تکیه بر برخوردهای کلامی و موقعیتهای درونخانهای پیش میبرد. »



ثبت دیدگاه