نقد و بررسی
نقد Mad City | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بحرانِ کوچک، تماشاگرانِ بسیار «Mad City» با موقعیتی ساده و درعینحال پُرتنش آغاز میشود: نگهبانی که کارش را از دست داده، برای بازپسگرفتن آن به موزه بازمیگردد؛ اما تصمیمی نسنجیده، ماجرایی شخصی را به بحرانی عمومی تبدیل میکند. در همان حوالی، خبرنگاری تلویزیونی که جایگاه حرفهایاش را از دست داده، این رویداد را فرصتی برای بازگشت میبیند.
با گرفتارشدن کودکان در میان ماجرا، دیگر نمیتوان بحران را صرفاً تقابل دو مرد دانست: از این پس، دوربینها، مدیران شبکه، پلیس و مخاطبان نیز در شکلدادن به آن سهم دارند. فیلم ساختهٔ Costa-Gavras است؛ فیلمسازی که به پرداخت مسائل سیاسی و اجتماعی علاقهمند بوده است. این بار، موضوع او رابطهٔ خبر با قدرت و نمایش است: رویدادی واقعی، پیش از آنکه به پایان برسد، در قاب تلویزیون معنا میگیرد و به کالایی برای رقابت شبکهها بدل میشود.
«Mad City» از همان ابتدا ظرفیت تبدیلشدن به اثری تند و چندوجهی را دارد؛ اثری که هم تریلر گروگانگیری باشد و هم نقدی بر سازوکار خبر. مسئله این است که فیلم در تمام مسیر، به یک اندازه بر هر دو وجه مسلط نمیماند. انسانِ درمانده در مرکز نمایش نقطهٔ اتکای عاطفی فیلم، شخصیت سم است؛ مردی که تصمیمش از استیصال و میل به شنیدهشدن سرچشمه میگیرد، اما پیامدهای آن بسیار فراتر از نیت اولیهاش میرود.
فیلم میکوشد او را نه هیولایی یکبعدی، بلکه انسانی معمولی و آسیبپذیر نشان دهد؛ کسی که با فشار موقعیت، بهتدریج در وضعیتی هولناک گرفتار میشود. این انتخاب بالقوه ارزشمند است، زیرا تماشاگر را وادار میکند همزمان با محکومکردن رفتار خطرناک او، به زمینههای انسانی و اجتماعی بحران نیز بیندیشد.
« فیلم ساختهٔ Costa-Gavras است؛ فیلمسازی که به پرداخت مسائل سیاسی و اجتماعی علاقهمند بوده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، شخصیتپردازی سم همیشه از خطر سادهسازی نمیگریزد. گاه روایت او را به «آدم درماندهای که ناگهان در مرکز توجه قرار گرفته» فرو میکاهد و فاصلهٔ میان واقعیت پیچیدهٔ انسانی و تصویر رسانهایِ قابلفروش را بهاندازهٔ کافی نمیکاود. فیلم در لحظههایی از این فاصله آگاه است؛ اما گاهی خود نیز به همان تصویرهای آماده تکیه میکند که قرار است نقدشان کند.
داستین هافمن؛ ستون محکم روایت بازی داستین هافمن در نقش مکس برکت، مهمترین عامل حفظ کشش فیلم است. برکت خبرنگاری است که در پی بازسازی موقعیت حرفهای خویش، خیلی زود درمییابد ماجرای موزه میتواند پلهای برای بازگشت باشد. هافمن این دوگانگی را با جزئیات رفتاری میسازد: زیرکی، شتاب برای تصاحب خبر، و درعینحال آگاهی از اینکه آدمهای گرفتار در بحران صرفاً مواد خام گزارش او نیستند.
بازیاش شخصیت را از یک «خبرنگار فرصتطلب» کلیشهای فراتر میبرد و نشان میدهد چگونه جاهطلبی و همدلی میتوانند در یک فرد بهطور متناقض همزمان حضور داشته باشند. بااینهمه، اجرای هافمن گاه چنان مسلط است که فیلم بیش از اندازه به او تکیه میکند. هرگاه فیلمنامه از ظرافت میافتد یا بحث رسانه به شعار نزدیک میشود، حضور و تمرکز او صحنه را نجات میدهد؛ اما همین اتکا، ضعف ساختار را هم آشکار میکند.
فیلم برای آنکه کشمکش میان خبرنگار، گروگانگیر و دستگاه تلویزیونی را متوازن نگه دارد، به شخصیتهای دیگری نیز نیاز دارد که بهاندازهٔ برکت پرداخت شده باشند. این توازن همیشه برقرار نیست. جان تراولتا و دشواریِ یافتن لحن جان تراولتا در نقش سم، شخصیتی را بازی میکند که باید هم خطرناک باشد و هم برانگیزانندهٔ همدلی؛ هم در آستانهٔ فروپاشی قرار داشته باشد و هم در برابر دوربین به چهرهای رسانهای تبدیل شود.
« بااینحال، شخصیتپردازی سم همیشه از خطر سادهسازی نمیگریزد. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد، نقش را به آزمونی دشوار بدل میکند. در برخی لحظهها، تراولتا آسیبپذیری و سردرگمی سم را بهخوبی منتقل میکند؛ اما در بخشهایی دیگر، بازی او با فضای واقعگرایانهتر و تلختر فیلم جور درنمیآید. نتیجه آن است که گاهی بهجای دیدن انسانی پیچیده در محاصرهٔ بحران، حضور بازیگر را پیشاپیش در نقش احساس میکنیم.
این ناهماهنگی الزاماً به معنای شکست کامل بازی نیست؛ بلکه از دشواری لحنی حکایت دارد که فیلم برای خود انتخاب کرده است. «Mad City» میخواهد هم تریلری پرتنش باشد، هم درامی اجتماعی و هم هجویهای دربارهٔ رسانه. تراولتا در بخشهایی به سمت ملودرام میرود، درحالیکه روایت برای نقد رسانه به فاصله و کنایه نیاز دارد.
این اختلافِ لحن، بهویژه در کنار بازی کنترلشدهتر هافمن، محسوس میشود. تلویزیون؛ دستگاهی برای ساختن واقعیت جذابترین ایدهٔ فیلم در شیوهای است که رسانه را نه صرفاً گزارشگر بحران، بلکه یکی از نیروهای شکلدهندهٔ آن نشان میدهد. دوربینها فقط شاهد رویداد نیستند؛ حضورشان رفتار آدمها را تغییر میدهد، برای هر کنش معنایی تازه میسازد و فشار عمومی را افزایش میدهد.
شبکهها برای نگهداشتن مخاطب، ماجرا را به قسمتهای پیدرپیِ یک نمایش تبدیل میکنند؛ در چنین وضعی، پرسش اخلاقی این نیست که آیا خبر باید پوشش داده شود، بلکه این است که پوششدادن از کجا به بهرهبرداری بدل میشود. فیلم همچنین مسئولیت را تنها بر گردن خبرنگار یا مدیران شبکه نمیاندازد.
« این تضاد، نقش را به آزمونی دشوار بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عطش تماشاگر برای دیدن لحظههای پرهیجان، بخشی از چرخهای است که خبر را به سرگرمی تبدیل میکند. این اندیشه، هنوز هم ظرفیت بحث دارد، زیرا روایت بهجای آنکه رسانه را نیرویی کاملاً بیرونی و شرور معرفی کند، پیوند آن را با میل عمومی به تماشا پیش میکشد. بااینحال، فیلم گاهی این نقد را آنقدر مستقیم بیان میکند که فرصت شکلگرفتنش در دل موقعیت دراماتیک از میان میرود.
پیام روشن است، اما همیشه به همان اندازه که باید، پیچیده و کاوششده نیست. فیلمنامه و مسئلهٔ پراکندگی مشکل اصلی «Mad City» در فاصلهٔ میان ایدهٔ قدرتمند و پرداخت نابرابر آن قرار دارد. داستان چند میدان دراماتیک دارد: موزه و گروگانها، رقابت شبکهها، گذشتهٔ حرفهای برکت و بحران شخصی سم.
این میدانها در آغاز، امکان روایتی فشرده و چندلایه را فراهم میکنند؛ اما پیوند میانشان همیشه استوار نمیماند. برخی خطهای داستانی ناگهان اهمیت مییابند و سپس بیآنکه به اندازهٔ کافی بسط پیدا کنند، به حاشیه میروند. به همین دلیل، فیلم گاهی بیش از آنکه یک مسیر واحد را پیش ببرد، مجموعهای از ایدههای همجوار به نظر میرسد.
ریتم نیز از همین ناپایداری آسیب میبیند. آغاز ماجرا کشش دارد و بحران بهسرعت شکل میگیرد، اما در میانه، تکرار وضعیت و گفتوگوها از شدت تعلیق میکاهد. فیلم همچنان میخواهد دربارهٔ اخلاق خبر سخن بگوید، اما هر بار که مضمون را دوباره توضیح میدهد، بخشی از نیروی صحنه را از دست میدهد.
« عطش تماشاگر برای دیدن لحظههای پرهیجان، بخشی از چرخهای است که خبر را به سرگرمی تبدیل میکند. »
قوتها و کاستیها
گروه بازیگرانِ توانمند، از جمله Alan Alda، Mia Kirshner، Blythe Danner و Robert Prosky، به جهان فیلم رنگ و اعتبار میبخشند؛ بااینحال، حضور چهرههای پرتوان بهتنهایی نمیتواند کاستیهای انسجام روایی را جبران کند. جمعبندی «Mad City» فیلمی است با هستهای درخشان و اجرایی ناهموار. ایدهٔ تبدیل بحران انسانی به نمایش تلویزیونی، آنقدر قوی است که حتی در بخشهای کمرمق نیز توجه را زنده نگه میدارد.
بازی هافمن، کشمکش میان جاهطلبی حرفهای و مسئولیت اخلاقی، و پرسش از سهم مخاطب در چرخهٔ خبرهای هیجانانگیز، از مهمترین امتیازهای اثرند. در سوی دیگر، فیلمنامه گاه پراکنده میشود، ریتم میانه افت میکند و ناهماهنگی بازی تراولتا با فضای فیلم، از پیوستگی لحن میکاهد. فیلم در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که دوربین، هرقدر هم بیطرف به نظر برسد، درون رویداد حضور دارد و با ثبت و بازنمایی آن بر مسیرش اثر میگذارد.
اما «Mad City» همیشه نمیتواند این دریافت را به درامی به همان اندازه منسجم بدل کند. حاصل، اثری دیدنی و بحثبرانگیز است که بیش از آنکه بهسبب ظرافت همهجانبهاش به یاد بماند، بهواسطهٔ موضوع مهم، بازی محوری هافمن و فاصلهٔ محسوس میان ظرفیت ایده و تحقق آن در ذهن میماند.
« جمعبندی «Mad City» فیلمی است با هستهای درخشان و اجرایی ناهموار. »



ثبت دیدگاه