نقد و بررسی
نقد لوسیفر (Luzifer) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خلوتی که قرار نیست پناهگاه بماند «Luzifer» ساختهٔ Peter Brunner با تصویر دو انسان در حاشیهٔ جهان آغاز میکند: یوهانس، مردی بزرگسال با ذهنیتی کودکانه، و ماریا، مادر مؤمن و منزوی او، که در کلبهای دورافتاده در آلپ زندگی میکنند. عقابِ همراه یوهانس نیز جزئی از این زیستِ کوچک و بسته است؛ زیستی که با دعا، کارهای تکرارشونده و آیینهای روزمره نظم یافته.
ورود فناوری و طرح گردشگری، این نظم را برهم میزند و فیلم را در مرز میان وحشت فراطبیعی، درام خانوادگی و تمثیلی اجتماعی قرار میدهد. اما Brunner از همان ابتدا بیش از آنکه به قصهگویی متعارف دل ببندد، به ساختن حالوهوا و برانگیختن حس ناامنی علاقهمند است. این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت اصلی دشواری آن.
«Luzifer» میخواهد تماشاگر را در جهانی محصور کند که قواعدش نه کاملاً روشناند و نه کاملاً ناممکن؛ جهانی که در آن طبیعت میتواند پناهگاه باشد، اما سکونت در آن به معنای رهایی نیست. طبیعت؛ شکوهی آمیخته به تهدید تصاویر کوهستان، مه و جنگل از برجستهترین عناصر فیلماند. دوربین، آلپ را صرفاً پسزمینهای زیبا نمیگیرد؛ طبیعت در اینجا حضوری مستقل دارد، گاه آرام و باشکوه و گاه خاموش و هراسآور.
کلبهٔ ماریا و یوهانس در دل این چشمانداز به نقطهای کوچک و آسیبپذیر بدل میشود؛ پناهگاهی که هرچه بیشتر به محیط اطرافش وابسته است، در برابر تغییرات بیرونی نیز شکنندهتر به نظر میرسد. این تقابل وقتی پررنگ میشود که صداها و ابزارهای جدید به حریم کوهستان راه مییابند. پهپادها و نشانههای توسعهٔ گردشگری، نمایندهٔ مدرنیتهای هستند که در نگاه نخست با طبیعت بیگانه است؛ بااینحال فیلم در برابر این دوگانهٔ ساده مقاومت میکند.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت اصلی دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خلوت ماریا و پسرش لزوماً آرمانی یا بیآسیب نیست و جهان بیرون نیز فقط نیرویی شرور و یکدست جلوه نمیکند. مسئله، برخورد میان دو نظم متفاوت است؛ نظمی که یکی با ایمان و مناسک خود را حفظ میکند و دیگری با فناوری و توسعه، چشمانداز را دگرگون میسازد. ایمان، مناسک و مرز میان مراقبت و سلطه ایمان در «Luzifer» سرچشمهٔ آرامش بیچونوچرا نیست.
مناسک مذهبی به زندگی شخصیتها ساختار میدهند، اما در عین حال میتوانند به رفتاری وسواسآمیز و تنبیهی بدل شوند. فیلم از این طریق پرسشی دشوار پیش میکشد: چه زمانی باور، آدمی را در برابر آشفتگی جهان نگه میدارد و چه زمانی به ابزاری برای کنترل دیگری تبدیل میشود؟ رابطهٔ ماریا و یوهانس نیز از همین ابهام نیرو میگیرد.
پیوند عاطفی میان آنها واقعی است، اما این نزدیکی همواره آسوده و مهربانانه نیست. مراقبت با سلطه درهم میآمیزد و وابستگی، بهجای آنکه صرفاً رابطهای حمایتگرانه باشد، شکل یک زندان عاطفی پیدا میکند. فیلم گاهی در نشاندادن این لایهها تأثیرگذار است؛ گاهی نیز به نمادپردازی مستقیم و تصویرهای شوکآور تکیه میکند و مجال چندانی برای تأمل آرام در معنای آنها باقی نمیگذارد.
در نتیجه، مضمونهای مهمش همزمان پرقدرت و ناتمام به نظر میرسند. بازیهایی بر لبهٔ واقعیت بازی Franz Rogowski در نقش یوهانس از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. او شخصیت را به مجموعهای از نشانههای ساده و قابلپیشبینی فرو نمیکاهد؛ حرکت بدن، نگاه و واکنشهایش، شخصیتی را شکل میدهد که هم معصوم به نظر میرسد و هم ممکن است تماشاگر را ناآرام کند.
« خلوت ماریا و پسرش لزوماً آرمانی یا بیآسیب نیست و جهان بیرون نیز فقط نیرویی شرور و یکدست جلوه نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
اجرای او بهویژه در لحظاتی موفق است که نمیتوان با اطمینان فهمید رفتار یوهانس از چه انگیزهای سرچشمه میگیرد. همین ابهام، او را به حضوری زنده و گاه نگرانکننده بدل میکند. Susanne Jensen نیز در نقش ماریا تصویری پیچیده از مادری میسازد که ایمان و ترس در شخصیتش به هم گره خوردهاند.
او نه صرفاً قربانی شرایط است و نه چهرهای یکسره اهریمنی؛ رفتارهایش از گذشتهای سنگین و تلاشی برای حفظ نظمی شخصی خبر میدهد، هرچند این نظم به بهای آسیبزدن به خود و دیگری تمام شود. حضور عقاب نیز در بافت تصویری فیلم اهمیت خاصی دارد: پرنده هم همراه یوهانس است و هم یادآور آزادیای که شخصیتها فقط میتوانند از دور نظارهاش کنند.
ریتمی که صبر میطلبد روایت فیلم از ضرباهنگی کند و گسسته پیروی میکند. بخشهایی از زندگی روزمره، آیینها و سکوتهای طولانی جای رخدادهای روایی متعارف را میگیرند. این شیوه در ابتدا با انزوای شخصیتها تناسب دارد: زمان در کلبه به چرخهای تکراری شباهت پیدا میکند و هر ورود از جهان بیرون، مانند شکافی در این چرخه عمل میکند.
مکثها و تکرارها بهتدریج تنش میسازند، بیآنکه آن را با توضیح یا گفتوگوی مستقیم از میان ببرند. اما همین راهبرد بهمرور فرساینده میشود. فیلم گاه میان صحنههای طولانی و لحظات نمادین چنان فاصلهای ایجاد میکند که پیشروی روایت دشوار به نظر میرسد. تکهتکهبودن ساختار میتواند حس گمگشتگی شخصیتها را منتقل کند، اما همیشه به کشف معنایی تازه نمیانجامد.
« اجرای او بهویژه در لحظاتی موفق است که نمیتوان با اطمینان فهمید رفتار یوهانس از چه انگیزهای سرچشمه میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه داستان را بهروشنی جلو ببرد، این ریتم احتمالاً بیشتر کشدار خواهد بود تا تأملبرانگیز. صدا و تصویر در خدمت اضطراب موسیقی Tim Hecker و طراحی صدا، نقشی اساسی در شکلگیری فضای تیرهٔ فیلم دارند. صداها همیشه به توضیح آنچه در تصویر میگذرد کمک نمیکنند؛ گاه بافتی سنگین و ناآرام میسازند که تماشاگر را وادار میکند به سکوت، طبیعت و صداهای مزاحم گوش بسپارد.
در چنین فضایی، صدای فناوری فقط نشانهٔ حضور ابزارهای مدرن نیست؛ نوعی تعرض به خلوتی است که شخصیتها برای خود ساختهاند. بااینحال، پهپادها و عناصر خشونتآمیز بعضی اوقات بیش از آنکه در بافت فیلم حل شوند، به رخ کشیده میشوند. نمادپردازیِ آشکار و تأکید مکرر بر شوک، میتواند از قدرت تصویر بکاهد و توجه را از پیچیدگی رابطهٔ مادر و پسر منحرف کند.
فیلم در لحظات آرامتر، هنگامی که به ترکیببندی، فاصله و صدا اعتماد میکند، معمولاً اثرگذارتر از زمانی است که برای تضمین تأثیر خود بر شدت بصری تکیه میزند. وحشت بدون پاسخهای آسان «Luzifer» را میتوان فیلمی دربارهٔ پیدا کردن شر در جایی دانست که انتظارش را نداریم؛ در تهدید بیرونی، در مناسک آشنا، در میل به حفظ پاکی یا حتی در تصوری که از معصومیت داریم.
عنوان فیلم و ارجاعهای مذهبی، تماشاگر را به جستوجوی نیرویی اهریمنی فرامیخوانند، اما اثر پاسخ روشن و سادهای در اختیارش نمیگذارد. این ابهام میتواند سرچشمهٔ نیروی سینمایی فیلم باشد: ترس نه فقط از پدیدهای فراطبیعی، بلکه از ناتوانی در تشخیص مرز میان ایمان، آسیب و رهایی پدید میآید.
« صدا و تصویر در خدمت اضطراب موسیقی Tim Hecker و طراحی صدا، نقشی اساسی در شکلگیری فضای تیرهٔ فیلم دارند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، این رویکرد همیشه به پیچیدگی ثمربخش نمیرسد. وقتی نمادها بیش از اندازه صریح میشوند و خشونت جای بسط شخصیت را میگیرد، لایههای اجتماعی و عاطفی فیلم زیر بار تأکیدهای فرمی پنهان میمانند. «Luzifer» ایدههایی جذاب دارد، اما گاه بیش از آنکه آنها را بپروراند، به نمایششان میگذارد.
جمعبندی «Luzifer» تجربهای نامتعارف و نابرابر است: فیلمی با تصویرهای چشمگیر، فضای رازآلود، موسیقی مؤثر و بازیهایی بهیادماندنی که در روایت و پرداخت مضمون، همیشه به همان اندازه کامیاب نیست. کندی ریتم و گسستگی ساختار، تماشای آن را به صبری واقعی نیازمند میکند؛ نمادپردازی و خشونت نیز گاه بهجای تعمیق معنا، آن را بیش از حد برجسته و مستقیم میسازند.
بااینهمه، فیلم در ساختن جهانی ناآرام و بهیادماندنی موفق است؛ جهانی که در آن نه خلوت کوهستان کاملاً امن است و نه ایمان بهتنهایی راهی برای رهایی میگشاید. دستاورد اصلی اثر نه حل معمای شر، بلکه باقیگذاشتن تماشاگر در برابر پرسشی ناآسوده دربارهٔ این است که چه کسی یا چه چیزی واقعاً تهدیدکننده است.
« در عین حال، این رویکرد همیشه به پیچیدگی ثمربخش نمیرسد. »



ثبت دیدگاه