نقد و بررسی
نقد جنون (Lunacy) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آسایشگاه و جهانِ بیرون «Lunacy» فیلمی از Jan Švankmajer است که تماشاگر را از همان آغاز به قلمرویی ناآرام میبرد؛ جایی که مرز میان عقل و جنون، آزادی و سلطه، و واقعیت و کابوس بهسادگی قابل تشخیص نیست. داستان با ژان، مردی جوان و گرفتار هراسهای شخصی، آغاز میشود. آشنایی او با مارکیِ مرموز و رفتن به آسایشگاهی روانی، کمکم او را در موقعیتی قرار میدهد که هرچه بیشتر در جستوجوی حقیقت برمیآید، کمتر میتواند به برداشتهای خودش اعتماد کند.
فیلم بر پایهی الهامهایی از ادگار آلن پو و مارکی دو ساد شکل گرفته و این دو سرچشمه را نه در قالب اقتباسی وفادار، بلکه بهصورت مصالحی برای ساختن جهانی مستقل و هذیانگون به کار میگیرد. جنون بهمثابه پرسش، نه معما فیلم از تماشاگر نمیخواهد صرفاً راز یک آسایشگاه را حل کند؛ پرسش مهمترش این است که چه کسی حق دارد دیگری را عاقل یا دیوانه بنامد و قدرت چگونه این نامگذاری را به ابزار کنترل بدل میکند.
ژان به فضایی پا میگذارد که در آن ادعاهای متضاد دربارهی نظم و آزادی، هر دو میتوانند به خشونت و تحقیر منتهی شوند. «Lunacy» در این معنا بیش از آنکه داستانی معمایی با پاسخهای روشن باشد، تمثیلی است دربارهی سازوکارهای سلطه: گاهی آشفتگیِ بیقیدوشرط چهرهی رهایی به خود میگیرد، و گاهی نظم و درمان، پوششی برای اعمال زور میشود.
« داستان با ژان، مردی جوان و گرفتار هراسهای شخصی، آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، دامنهی فیلم را از آسایشگاه فراتر میبرد و آن را به تصویری بدبینانه از جهانی بدل میکند که در آن قدرت همیشه میکوشد خود را به شکل عقل سلیم جا بزند. روایتِ پراکنده و تجربهی سردرگمی ساختار روایی فیلم عمداً صاف و سرراست نیست. بخشهای داستانی در کنار میانپردههای تصویریِ نامتعارف قرار میگیرند و حرکت فیلم بیشتر به گردش در یک کابوس شباهت دارد تا پیشروی منظم یک درام کلاسیک.
این انتخاب با موضوع اثر هماهنگ است: تماشاگر همان بیثباتی و بیاعتمادیای را تجربه میکند که ژان در محیط اطرافش احساس میکند. بااینحال، هماهنگیِ فرم و مضمون همیشه به معنای موفقیت بیچونوچرای تجربه نیست. گاه فیلم چنان در فضای خود میچرخد که پیشروی داستان کمرنگ میشود و پیوند میان رخدادها دشوار به نظر میرسد.
اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر نشانه سرانجام در روایتی روشن و منسجم حل شود، احتمالاً با فیلمی روبهرو خواهد شد که بیشتر بر ابهام پافشاری میکند تا رفع آن. استاپموشن؛ بدنهایی بیرون از نظم یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، میانپردههای استاپموشن آن است: تکههای گوشت، اندامهای جداشده و تصاویر جسمانیِ غریب، در حرکتهایی زنده میشوند که هم چندشآورند و هم از نوعی بازیگوشی تاریک برخوردارند.
« روایتِ پراکنده و تجربهی سردرگمی ساختار روایی فیلم عمداً صاف و سرراست نیست. »
شخصیتها و اجرا
این تصاویر صرفاً برای شوکهکردن به کار نمیروند؛ آنها بدن را از حالت شیئی خاموش و قابلکنترل بیرون میآورند و به نیرویی نافرمان، متغیر و گاه مضحک تبدیل میکنند. بدن در این جهان نه چیزی پاکیزه و مرتب، بلکه مادهای آسیبپذیر و در معرض بریدن، بلعیدن و دگرگونی است. همین تضاد میان حرکتهای پرجنبوجوش و ظاهر نفرتانگیز تصاویر، امضای بصریِ فیلم را میسازد.
بااینهمه، تکرار این میانپردهها نیز دو لبه دارد: نخستین برخوردها غافلگیرکنندهاند، اما با بازگشت مکررشان ممکن است تازگی خود را از دست بدهند و پیوندشان با خط داستانی برای بخشی از مخاطبان ناروشن بماند. مارکی؛ جذابیتِ خطرناک مارکی یکی از بهیادماندنیترین عناصر فیلم است؛ شخصیتی که حضورش میان طنز، تهدید و نمایشگریِ حسابشده در نوسان است.
او تنها یک چهرهی مرموز در پیرامون ژان نیست، بلکه نمایندهی نوعی آزادیِ بیمهار نیز هست: آزادیای که از قید اخلاق و همدلی میگسلد و در نتیجه میتواند به شکلی دیگر از سلطه بدل شود. خندهی او نمونهی فشردهای از شیوهی فیلم در آمیختن لذت و هراس است. این خنده ممکن است در لحظه مضحک به نظر برسد، اما دوام و شدت آن بهتدریج حالتی تهدیدآمیز پیدا میکند؛ انگار شخصیت از قاعدههایی خبر دارد که دیگران هنوز نمیبینند.
« بدن در این جهان نه چیزی پاکیزه و مرتب، بلکه مادهای آسیبپذیر و در معرض بریدن، بلعیدن و دگرگونی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی Jan Tříska نیز با اغراقهای سنجیده و حضوری نمایشی، به مارکی نیرویی میدهد که حتی در لحظههای سکوت هم از مرکز توجه بیرون نمیرود. تصویر، صدا و جهانِ بیقرار فضاسازی فیلم بر تفاوتی نامتعارف میان ظاهر دورهای و نشانههای جهان جدید تکیه دارد. این ناهمخوانی، حس زمانپریشی ایجاد میکند و به مخاطب یادآور میشود که فیلم قصد ندارد در گذشتهای تاریخی و مطمئن لنگر بیندازد.
جهان آن بیشتر شبیه صحنهای متغیر است که در آن گذشته و اکنون در هم میلغزند. صدا نیز بخشی از این آشفتگی است: صداهای جسمانی، موسیقی و سکوتهای ناگهانی، گاه همانقدر که تصویرها آزارندهاند، حواس تماشاگر را به خود جلب میکنند. این توجه به بافت و ماده، با شیوهی شناختهشدهی Švankmajer در جانبخشیدن به اشیا و بدنها تناسب دارد؛ اما در اینجا ممکن است سردیِ اجرا و فاصلهی عاطفیِ فیلم نیز برای برخی بینندگان مانعی در راه همدلی با شخصیتها شود.
ریتم، تکرار و هزینهی افراط «Lunacy» از آن فیلمهایی است که افراط را نه فقط در موضوع، بلکه در مدت و شیوهی روایت هم تجربه میکند. امتداد طولانی برخی موقعیتها، بازگشت تصویرهای چندشآور و تمایل فیلم به مکثکردن بر فضای هذیانی، میتواند به ایجاد خفقان و ملال همزمان بینجامد. این کندی برای تماشاگرانی که میخواهند در جهان فیلم غوطهور شوند، فرصتی برای جذب جزئیات و شکلگیری اضطراب فراهم میکند؛ اما برای دیگران ممکن است به احساس دور خود چرخیدن بدل شود.
« تصویر، صدا و جهانِ بیقرار فضاسازی فیلم بر تفاوتی نامتعارف میان ظاهر دورهای و نشانههای جهان جدید تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
مسئله فقط طولانیبودن نیست، بلکه نسبت میان تکرار و کشف است: هر بار بازگشت به تصویر یا ایدهای آشنا باید لایهای تازه آشکار کند، و فیلم همیشه به یک اندازه در انجام این کار موفق نیست. از همین رو، واکنش به ریتم آن احتمالاً به میزان تحمل مخاطب برای روایتهای نمایشی و کمتوضیح وابسته است.
جمعبندی «Lunacy» اثری است که جذابیتش را از آسودگیِ روایت یا گرمای شخصیتپردازی نمیگیرد؛ نیروی آن در جهانی است که همزمان مسخره، هولناک و آزارنده به نظر میرسد. فیلم با میانپردههای استاپموشن، شخصیت مارکی و تأمل دربارهی پیوند قدرت با تعریف جنون، تصاویری میآفریند که بهسادگی فراموش نمیشوند.
در مقابل، پراکندگی روایت، ریتم کند و بازگشت مکرر بعضی تمهیدهای بصری میتوانند فاصلهای جدی میان اثر و تماشاگر ایجاد کنند. این فاصله الزاماً نشانهی شکست نیست؛ بخشی از راهبرد فیلم برای ناآرامکردن مخاطب است، هرچند همهی انتخابهایش به یک اندازه ثمربخش نیستند. نتیجه، تجربهای نامتعارف و ناهموار است: فیلمی که ممکن است برای برخی به کابوسی خلاقانه و ماندگار بدل شود و برای برخی دیگر به نمایشی سرد و بیشازحد کشآمده.
« از همین رو، واکنش به ریتم آن احتمالاً به میزان تحمل مخاطب برای روایتهای نمایشی و کمتوضیح وابسته است. »
ثبت دیدگاه