نقد و بررسی
نقد File not found. (Ludo) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی که از تاس آغاز میشود «لودو» ساختهٔ آنوراگ باسو، کمدی سیاه جناییای است که زندگی را همچون صفحهای پرپیچوخم از بازی لودو تصویر میکند: آدمها مهرههاییاند که گاه به اختیار خود و گاه با پرتاب تاسِ تصادف، در مسیرهایی نامنتظر حرکت میکنند. فیلم از چند ماجرای مستقل آغاز میشود؛ بازپدیدار شدن ویدئویی خصوصی، گمشدن چمدانی پر از پول و حضور تبهکاری نامتعارف، رشتههاییاند که بهتدریج داستانها را به هم میبافند.
جذابیت اصلی اثر نه در پیچیدگی معماییِ هر خط داستانی، بلکه در تماشای برخوردهای ناخواسته و پیامدهایی است که از یک رویداد کوچک به زندگی چند نفر سرایت میکند. باسو از همان ابتدا وعدهٔ روایتی خطی و آرام نمیدهد. فیلم تماشاگر را میان شخصیتها و موقعیتها جابهجا میکند و از او میخواهد قطعات پراکنده را در ذهنش کنار هم بگذارد.
این شیوه، با مضمون اثر همخوان است: هیچ زندگیای در خلأ رخ نمیدهد و کنش یک نفر ممکن است مسیر دیگری را، بیآنکه بداند، تغییر دهد. «لودو» از این ایده برای ساختن نوعی کمدی پرحادثه بهره میگیرد؛ کمدیای که گاهی شیرین و بازیگوش است و گاهی بهسبب خشونت و درماندگی شخصیتها رنگی تلخ پیدا میکند.
چهار مسیر و منطق برخوردها چهار خط اصلی فیلم، از نظر جنس و حالوهوا تفاوت چشمگیری دارند. در یکی، آکاش و شروتی درگیر پیامدهای انتشار ویدئویی خصوصی میشوند؛ در دیگری، شیجا و راهول با پولی روبهرو میشوند که آنها را وارد دردسرهای بزرگتری میکند. ماجرای آلو و پینکی از جنس عاشقانهای نامتعارف و گاه خندهآور است، درحالیکه بیتی با گذشتهٔ مجرمانه و مسئولیتهای شخصیاش دستوپنجه نرم میکند.
« باسو از همان ابتدا وعدهٔ روایتی خطی و آرام نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساتو نیز همچون نیرویی پیونددهنده، در بخشهایی از شبکهٔ داستانی حضور دارد و تصمیمهایش بر مسیر دیگران اثر میگذارد. فیلم در بهترین لحظههایش، اتصال این روایتها را نه صرفاً با تصادفهای مکانیکی، بلکه با حسی از زنجیرهوار بودن رخدادها پیش میبرد. یک انتخاب کوچک، چیزی را از مسیر خود خارج میکند و آن انحراف، به برخوردی تازه میانجامد.
همین پیوندهاست که سرانجام به رضایت روایی میرسد: وقتی رشتهها به هم میرسند، تماشاگر میتواند منطق بازی را در پس آشفتگی ظاهری تشخیص دهد. بااینحال، این دستاورد به بهای انباشت رخدادها به دست میآید. گاهی فیلم چنان مشتاق افزودن گرهای تازه است که فرصت نمیکند پیامد گره قبلی را بهاندازهٔ کافی بپروراند.
آدمهایی میان درماندگی و انتخاب شخصیتهای «لودو» مجموعهای از آدمهای معمولی و حاشیهنشیناند که ناگهان در موقعیتهایی نامعمول گرفتار میشوند. فیلم بهجای آنکه آنان را قهرمانانی بینقص نشان دهد، ضعفها، غرور، ترس و میلهایشان را در مرکز قرار میدهد. بعضی به دنبال نجات رابطهای ازدسترفتهاند، بعضی میخواهند از تنگنای زندگی بیرون بزنند و بعضی فقط میکوشند روز را بهسلامت تمام کنند.
همین خواستههای کوچک، در مقیاس آشوبزدهٔ فیلم، اهمیتی بزرگ مییابند. تمثیل بازی لودو در اینجا فقط یک تزئین تصویری نیست. رنگها و حرکت مهرهها به الگویی برای فهم وضعیت آدمها بدل میشوند: هرکس در خانهٔ خود راه میافتد، اما مسیرش از مسیر دیگران جدا نمیماند. بازی گاه به نفع یک نفر میچرخد و گاه او را به نقطهٔ آغاز بازمیگرداند.
« یک انتخاب کوچک، چیزی را از مسیر خود خارج میکند و آن انحراف، به برخوردی تازه میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
البته تأکید فیلم بر تصادف، گاهی مرز میان سرنوشت و طراحی فیلمنامه را کمرنگ میکند. هنگامی که چندین برخورد پیاپی پشت سر هم رخ میدهد، ممکن است تماشاگر بیش از آنکه شگفتزده شود، متوجه سازوکار نویسنده شود. بازیگری؛ مرکز ثقل روایت بازی پانکاج تریپاتی یکی از ستونهای اصلی فیلم است. او ساتو را با ترکیبی از خونسردی، شوخطبعی و تهدید میسازد؛ شخصیتی که هم میتواند صحنه را بهسوی طنز ببرد و هم با حضوری آرام، سایهای از خطر بر آن بیندازد.
تریپاتی بهجای اغراق مداوم، از مکثها و تغییرات ظریف لحن استفاده میکند و همین کنترل، شخصیت را از یک تبهکار صرفاً نمایشی متمایز میسازد. راجکومار رائو نیز در نقش آلو، انرژی کمیک فیلم را بهخوبی تأمین میکند. واکنشهای پرشور و رفتارهای پیشبینیناپذیر او، بهویژه در کنار پینکی، لحظههایی سبکتر میآفریند که از فشار روایی فیلم میکاهد.
ابیشک باچان در نقش بیتی وجهی عاطفیتر و خاموشتر دارد و در برابر آشوب بیرونی، بار نوعی حسرت و دلبستگی را حمل میکند. دیگر بازیگران نیز به ساختن جهان چندپارهٔ فیلم کمک میکنند؛ بهویژه آنجا که شخصیتها با کمترین گفتوگو، از طریق نگاه و واکنش، اضطراب یا سردرگمی خود را منتقل میکنند.
با وجود این، گستردگی جمع بازیگران گاه باعث میشود برخی چهرهها بیشتر کارکرد روایی داشته باشند تا عمق شخصیتی کامل. لحن، تصویر و موسیقی یکی از ویژگیهای برجستهٔ «لودو» نوسان مداوم میان کمدی، تعلیق و لحظههای احساسی است. این تغییر لحن، در بخشهایی نیروی خلاقهٔ فیلم به شمار میآید: خنده در موقعیتی نامناسب سربرمیآورد و سپس همان موقعیت به اضطراب یا اندوه میرسد.
« البته تأکید فیلم بر تصادف، گاهی مرز میان سرنوشت و طراحی فیلمنامه را کمرنگ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین جابهجاییای با جهان اثر هماهنگ است؛ جهانی که در آن زندگی نه ژانری ثابت دارد و نه از پیش میتوان حدس زد حادثهٔ بعدی چه رنگی خواهد داشت. اما همین نوسان گاه به ناهمواری میانجامد. بعضی لحظههای عاطفی پیش از آنکه فرصت تأثیرگذاری پیدا کنند، زیر بار شوخی یا حادثهٔ تازه قرار میگیرند.
تصویرپردازی و استفاده از رنگ، به این جهان شخصیت بصری میبخشد. فیلم در قاببندی و طراحی فضا میکوشد هر مسیر را با حالوهوایی متمایز معرفی کند، بیآنکه همهچیز را از هم جدا سازد. موسیقی نیز بهجای آنکه صرفاً میانپردهای باشد، در چند نقطه با ریتم و عاطفهٔ روایت همراه میشود و به پیوند فضای عاشقانه و ملودراماتیک اثر کمک میکند.
در مجموع، این عناصر به فیلم هویتی پرتحرک و رنگآمیز میدهند؛ هویتی که با آشوب رواییاش سازگار است، هرچند گاهی خودِ پرکاری بصری و صوتی به شلوغی کلی میافزاید. ریتم و مسئلهٔ ازدحام «لودو» با زمان نسبتاً طولانی و تعداد زیاد شخصیتها، پیوسته از تماشاگر توجه میطلبد. نیمهٔ نخست، معرفی خطوط داستانی و ایجاد کنجکاوی را با انرژی پیش میبرد؛ در این مرحله، تغییر مسیرهای مکرر بیشتر به جذابیت کار میافزاید، زیرا هنوز هر برخورد نوید کشفی تازه را میدهد.
اما در نیمهٔ دوم، تکرار الگوی بحران، فرار، سوءتفاهم و برخورد تازه میتواند فرساینده شود. هرچه داستانها به نقطهٔ تلاقی نزدیکتر میشوند، تراکم رخدادها بیشتر میشود و فیلم گاه بهجای آنکه از مکث و سکوت برای تعمیق احساسات استفاده کند، با شتاب به سراغ اتفاق بعدی میرود. این شلوغی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن.
« اما همین نوسان گاه به ناهمواری میانجامد. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که از روایتهای چندشاخه، شخصیتهای رنگارنگ و پیچوخمهای متوالی لذت میبرند، احتمالاً از معماری داستانی آن استقبال میکنند. در مقابل، کسانی که به تمرکز بر یک شخصیت یا پرورش آرام روابط نیاز دارند، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کنند داستانها بیش از اندازه برای جلب توجه رقابت میکنند.
بنابراین، مسئله تنها طول فیلم نیست؛ بلکه نسبت میان تعداد اتفاقها و فرصت لازم برای هضم آنهاست. جمعبندی «لودو» فیلمی پرتحرک و نامتعارف دربارهٔ تصادف، پیوند و پیامد است؛ اثری که جهان را به صفحهای از حرکتهای پیشبینیناپذیر بدل میکند و آدمهایش را در مسیرهایی قرار میدهد که سرانجام از هم جدا نمیمانند.
ساختار چندروایتی، بازی پرجاذبهٔ پانکاج تریپاتی، لحظههای کمیک راجکومار رائو و لذت حاصل از تلاقی داستانها، از مهمترین امتیازهای فیلماند. در سوی دیگر، تراکم شخصیتها، رخدادهای پشتسرهم و کشآمدن بخشهایی از نیمهٔ دوم، مانع از آن میشود که همهٔ خطوط داستانی به یک اندازه بسط یابند.
بااینهمه، «لودو» در آشفتگی خود نوعی انسجام پیدا میکند: آشفتگیای که قرار نیست کاملاً مهار شود، چون خودِ موضوع فیلم است. اثر هرگاه به شخصیتها فرصت میدهد در میان حادثهها دیده شوند، گرم و سرگرمکننده میشود؛ هرگاه تنها به انباشتن برخوردهای تازه بسنده میکند، از نفس میافتد. حاصل، فیلمی نابرابر اما سرزنده است که بیش از آنکه با ظرافتی بینقص پیش برود، با شور قصهگویی و لذت اتصال مسیرها در ذهن میماند.
« بنابراین، مسئله تنها طول فیلم نیست؛ بلکه نسبت میان تعداد اتفاقها و فرصت لازم برای هضم آنهاست. »



ثبت دیدگاه