نقد و بررسی
نقد لوسی در آسمان (Lucy in the Sky) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زمینی که دیگر خانه نیست «Lucy in the Sky» به کارگردانی Noah Hawley، در ظاهر داستان فضانوردی است که پس از بازگشت از مأموریتی فضایی برای سازگاری با زندگی روزمره به دشواری میافتد؛ اما دلمشغولی اصلی فیلم نه ماجراجویی در فضا، بلکه شکاف میان تجربهای عظیم و زندگیای است که ناگهان کوچک، تکراری و محدود به نظر میرسد.
لوسی کولا پس از دیدن زمین از فراسوی جو، نمیتواند بهآسانی به همان نظم پیشین بازگردد. خانه، خانواده، کار و روابطی که زمانی اجزای طبیعی زندگیاش بودند، حالا برایش معنایی دیگر یافتهاند. فیلم از این موقعیت برای طرح پرسشی انسانی بهره میگیرد: پس از تجربهای که تصور ما را از جهان دگرگون میکند، چگونه میتوان دوباره به امور معمول دل بست؟
این پرسش ظرفیت یک درام روانشناختی ژرف را دارد و اثر در لحظههایی به آن نزدیک میشود؛ اما میان تأمل دربارهی دگرگونی درونی و نمایش آشفتگی ذهنی شخصیت، همیشه تعادل پایداری برقرار نمیکند. «Lucy in the Sky» بیش از آنکه روایتی منظم از بحران باشد، کوششی برای واردکردن تماشاگر به ذهنی است که دیگر جهان را یکپارچه تجربه نمیکند.
ناتالی پورتمن؛ نیروی مرکزی فیلم بزرگترین دستاورد فیلم بازی ناتالی پورتمن است. او لوسی را نه صرفاً زنی بلندپرواز یا شخصیتی گرفتار بحران، بلکه انسانی میسازد که توانایی و آسیبپذیریاش همزمان در رفتار او حضور دارند. لوسی عزم و انضباطی دارد که با شغل دشوارش تناسب دارد، اما همان ویژگیها وقتی به زندگی شخصیاش منتقل میشوند، میتوانند به سرسختی، بیقراری و ناتوانی در پذیرش محدودیت بدل شوند.
« لوسی کولا پس از دیدن زمین از فراسوی جو، نمیتواند بهآسانی به همان نظم پیشین بازگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پورتمن این گذار را با جزئیات بازی میکند: در کنترل بدن، نگاههای متمرکز، مکثها و لحظههایی که خویشتنداری ظاهری ترک برمیدارد. نکتهی مهم آن است که بازیگر شخصیت را به چهرهای کاملاً دوستداشتنی یا به قربانی بیاختیار بدل نمیکند. لوسی گاه رفتارهایی دارد که دیگران را میرنجاند و تصمیمهایی میگیرد که به خودش نیز آسیب میرسانند.
بااینحال، بازی پورتمن امکان میدهد پشت این رفتارها فشار روانی و تشنگی او برای یافتن دوبارهی معنا را ببینیم. تماشاگر ناچار نیست با هر انتخاب لوسی موافق باشد تا بتواند تجربهی او را جدی بگیرد. همین فاصلهی سنجیده میان فهمیدن شخصیت و تأییدکردن او، از کیفیتهای ارزشمند بازی است. فضا؛ خاطرهای که به محصورشدن بدل میشود فضا در فیلم صرفاً پسزمینهای باشکوه برای آغاز ماجرا نیست؛ معیاری است که لوسی با آن زندگی زمینی را میسنجد.
تجربهی کیهانی برای او تصویری تازه از سیاره و جایگاه انسان پدید میآورد، اما این وسعت، پس از بازگشت، به نوعی تنگنا تبدیل میشود. زمین دیگر فقط خانه نیست: مکانی است که قواعد، توقعها و محدودیتهای روزمره در آن از او میخواهند دوباره به نقشی آشنا بازگردد. طراحی بصری فیلم میکوشد این تغییر را به زبان تصویر ترجمه کند.
قاببندیها و تغییر نسبت تصویر، میان گشودگی و محصوربودن رفتوآمد میکنند؛ گویی اندازهی جهان نیز همراه با ادراک لوسی تغییر مییابد. این تصمیم در لحظههایی ایدهای روشن دارد: فاصلهی میان عظمت فضا و فشردگی تجربهی روزمره را ملموس میکند و آشفتگی ادراک شخصیت را از راهی غیرکلامی نشان میدهد.
« نکتهی مهم آن است که بازیگر شخصیت را به چهرهای کاملاً دوستداشتنی یا به قربانی بیاختیار بدل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
اما تکرار این تمهید گاهی بیش از آنکه معنا را ژرفتر کند، خود را به رخ میکشد. وقتی شیوهی بصری مدام توجه را به طراحیاش جلب کند، ممکن است تماشاگر از شخصیت فاصله بگیرد و به محاسبهی انتخابهای کارگردان مشغول شود. روایتی ناپیوسته و ذهنی ساختار روایت با ذهن ناآرام لوسی همنواست، اما همنواشدن با آشفتگی شخصیت الزاماً به معنای ساختن روایتی مؤثر نیست.
فیلم گاهی از یک وضعیت عاطفی به وضعیتی دیگر میپرد، بیآنکه پیوند میان آنها را به اندازهی کافی پرورش دهد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بداند لوسی در حال دورشدن از زندگی پیشین است، اما همیشه فرصت نیابد که مسیر این دورشدن را با وضوح و پیوستگی دنبال کند. این پراکندگی بهویژه هنگامی به چشم میآید که فیلم میخواهد همزمان دربارهی تجربهی فضانوردی، رقابت حرفهای، ازدواج، میل و سلامت روان سخن بگوید.
هر یک از این موضوعها قابلیت تبدیلشدن به محور درامی مستقل را دارد؛ مشکل آن است که همهی آنها به یک اندازه بسط نمییابند. برخی رابطهها و تنشها بیش از آنکه در طول زمان شکل بگیرند، مانند نشانههایی برای توضیح وضعیت لوسی وارد روایت میشوند. از همین رو، مسیر عاطفی فیلم در جاهایی قانعکننده و در جاهایی شتابزده یا مبهم احساس میشود.
بازیگران مکمل و جهان اجتماعی لوسی حضور بازیگرانی چون Jon Hamm، Zazie Beetz و Dan Stevens پیرامون پورتمن، جهانی میسازد که لوسی در آن هم به دیگران نیاز دارد و هم از آنها فاصله میگیرد. شخصیتهای اطراف او تنها ابزارهایی برای بازتاب حال درونیاش نیستند؛ آنها نمایندگان توقعها و پیوندهاییاند که او پس از بازگشت باید با آنها روبهرو شود.
« اما تکرار این تمهید گاهی بیش از آنکه معنا را ژرفتر کند، خود را به رخ میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم در پرداخت برخی از این رابطهها نابرابر است. گاهی گفتوگوها اطلاعات لازم را منتقل میکنند، اما به اندازهی کافی به سکوتها، سوءتفاهمها و تغییر تدریجی صمیمیت مجال نمیدهند. این مسئله بر تأثیر بحران لوسی نیز سایه میاندازد. برای آنکه تماشاگر وزن ازهمگسیختن یک زندگی را حس کند، لازم است پیشتر تصویری زنده از آن زندگی و پیوندهایش داشته باشد.
فیلم در برخی لحظهها موفق میشود این حس را بسازد، بهویژه هنگامی که فاصلهی میان ظاهر منظم لوسی و آشوب درونی او آشکار میشود؛ اما فرصت نمیدهد همهی شخصیتهای پیرامونش به همان اندازهی او پیچیده و ملموس شوند. بنابراین، بخشی از ظرفیت درام خانوادگی و اجتماعی اثر نیمهکاره میماند. ریتم، لحن و میزانسن ریتم فیلم آرام است، اما کندی بهتنهایی ایراد محسوب نمیشود؛ یک درام دروننگر میتواند با مکث و تکرار، فرسایش روانی شخصیت را به تماشاگر منتقل کند.
مسئله آن است که مکثها باید به کشف یا انباشت عاطفی بینجامند. در «Lucy in the Sky» بعضی از صحنهها چنین کارکردی دارند، اما بعضی دیگر میان تأمل و توقف معلق میمانند. هنگامی که روایت پس از لحظهای پرتنش به بخشهایی کمرمق گذر میکند، کشش فیلم کاهش مییابد. لحن نیز گاهی میان درام روانشناختی جدی، لحظههای خیالپردازانه و رفتارهایی با رگههای طنز نوسان میکند.
این ترکیب میتوانست تصویری نامتعارف و چندلایه بسازد، اما پیوند میان اجزایش همیشه روان نیست. نتیجه، اثری است که در لحظههای موفق از قالب زندگینامهای و درام فضایی فراتر میرود، اما در بخشهای دیگر به نظر میرسد هنوز تصمیم نگرفته است کدام جنبهی داستان را در مرکز نگه دارد. این ناپایداری، بهجای آنکه همیشه بازتاب آشفتگی لوسی باشد، گاه به ناپایداری خود فیلم تبدیل میشود.
« بااینحال، فیلم در پرداخت برخی از این رابطهها نابرابر است. »
قوتها و کاستیها
بازنمایی بحران روانی امتیاز انسانی فیلم در آن است که بحران لوسی را به یک برچسب ساده فرو نمیکاهد. بازگشت از تجربهای استثنایی، فشار شغلی، نیاز به اثبات توانایی و دشواری ارتباط با نزدیکان، در کنار هم بر وضعیت او اثر میگذارند. فیلم میکوشد نشان دهد که گسست از زندگی عادی همیشه با لحظهای ناگهانی آغاز نمیشود؛ گاه در انباشتهشدن نارضایتیها، میل به بازگشت به گذشته و ناتوانی در پذیرفتن تغییر شکل میگیرد.
در عین حال، پرداخت همدلانه با شخصیت از ضعفهای روایت جدا نیست. هنگامی که فیلم جزئیات کافی برای فهم پیوند میان انگیزهها و رفتارها فراهم نمیکند، همدلی ممکن است به جای تجربهای عمیق، به موضعی از پیش تعیینشده تبدیل شود. بهترین لحظههای اثر آنهاییاند که بهجای توضیحدادن لوسی، تناقضهای او را در برابر ما میگذارند: زنی توانا که از کنترل اوضاع ناتوان میشود؛ انسانی مشتاق وسعت که از محدودیتهای زمینی به خشم میآید.
این تناقضها بیش از هر شرح مستقیم، چهرهی انسانی او را آشکار میکنند. جمعبندی «Lucy in the Sky» فیلمی نامتوازن اما صاحب دغدغه است. ایدهی مرکزیاش، یعنی دشواری بازگشت به زندگی روزمره پس از تجربهای دگرگونکننده، ظرفیت تأملی قابلتوجه دارد. ناتالی پورتمن با بازیای پرقدرت و دقیق، فیلم را در لحظههای پراکندهی روایت به هم پیوند میدهد و طراحی بصری نیز گاه فاصلهی میان وسعت فضا و تنگنای زمین را به شکلی مؤثر بازمیتاباند.
در برابر این امتیازها، روایت پراکنده، ریتم نابرابر، نوسان لحن و استفادهی پرتکرار از تغییر قاب تصویر مانع میشوند که همهی ایدهها به درامی منسجم بدل شوند. حاصل، فیلمی نیست که در همهی لحظات به اندازهی جاهطلبیاش موفق باشد، اما شکستهایش نیز از بیاعتنایی نمیآیند: «Lucy in the Sky» میخواهد تجربهی ناممکنِ بازگشت به جهانی را به تصویر بکشد که پس از دیدن آن از دور، دیگر همان جهان سابق نیست.
« بازنمایی بحران روانی امتیاز انسانی فیلم در آن است که بحران لوسی را به یک برچسب ساده فرو نمیکاهد. »
ثبت دیدگاه