نقد و بررسی
نقد لوکا (Luca) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی کوچک در مقیاسی انسانی «لوکا» بهجای آنکه در پی ساختن ماجرایی عظیم و پرپیچوخم باشد، به تجربهای محدود و آشنا دل میبندد: تابستانی دور از خانه، دوستی تازه، و کشف جهانی که تا پیش از آن فقط از دور دیده شده است. لوکا و آلبرتو، دو هیولای دریایی که با بیرونآمدن از آب سیمایی انسانی پیدا میکنند، در شهر ساحلی پورتوروسو با خطرِ آشکارشدن هویت واقعیشان روبهرو هستند.
بااینحال، موتور اصلی فیلم نه تعقیبوگریز و تهدید، بلکه کنجکاوی کودکانه و اشتیاق به تجربهکردن زندگی است. قصه از روزمرگی فاصله میگیرد، اما برای جلب توجه تماشاگر به جهانسازی پرجزئیات یا بحرانهای عظیم متکی نمیشود؛ جذابیتش را در کوچکی و سادگی موقعیت میجوید. این انتخاب، هم سرچشمهٔ لطافت فیلم است و هم مرز توان آن.
«لوکا» برای لحظاتی اجازه میدهد تماشاگر صرفاً با شخصیتها همراه شود: در خیابانها بگردد، به منظرهها نگاه کند و از شادیهای سادهٔ آنها لذت ببرد. ریتم آرام اثر، بهویژه برای مخاطبی که در جستوجوی ماجراجویی پرشتاب است، ممکن است کمحادثه جلوه کند. اما برای فیلمی که موضوعش بیدارشدن میل به تجربه و استقلال است، همین مکثها بخشی از بیان آناند.
رفاقت؛ قلب تپندهٔ روایت مهمترین نیروی عاطفی فیلم، رابطهٔ لوکا و آلبرتو است. این دو از نظر خلقوخو تفاوت دارند: لوکا محتاط و خیالپرداز است، حال آنکه آلبرتو جسورتر به نظر میرسد و با اطمینان بیشتری خود را به دل تجربههای تازه میاندازد. چنین تفاوتی صرفاً ابزار شوخی یا پیشبرد ماجرا نیست؛ از خلال آن میتوان دید که دوستی چگونه به یکی جرئتِ قدمگذاشتن در جهان میدهد و دیگری را با پرسشهایی دربارهٔ نیازها و خواستههایش روبهرو میکند.
« بااینحال، موتور اصلی فیلم نه تعقیبوگریز و تهدید، بلکه کنجکاوی کودکانه و اشتیاق به تجربهکردن زندگی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظههایش این پیوند را نه با اعلامهای پرطمطراق، بلکه با رفتارهای کوچک میسازد: همراهی، تشویق، بازی و نیز حسادت و دلخوری. رابطهٔ آنها بههمین دلیل باورپذیر میشود؛ دوستیشان همیشه بینقص و آرام نیست، اما گرمایی دارد که تماشاگر را به آن نزدیک میکند. بااینحال، فیلمنامه گاهی در پرداخت این رابطه از مسیرهای آشنایی عبور میکند و بخشهایی از تنش عاطفی را چنان پیش میبرد که نتیجه از پیش قابل حدس به نظر میرسد.
خوشبختانه صمیمیت شخصیتها در بسیاری از این لحظهها از کلیشه پیشی میگیرد و مانع میشود که رابطهشان صرفاً به کارکردی داستانی فروکاسته شود. پورتوروسو؛ منظرهای که خاطره میسازد فضای ساحلی ایتالیا در «لوکا» پسزمینهای خنثی نیست؛ کیفیت و حالوهوای فیلم تا اندازهٔ زیادی از آن نیرو میگیرد.
رنگهای روشن، دریا، خانههای فشردهٔ شهر و جنبوجوش تابستان، جهانی خیالانگیز و درعینحال ملموس میسازند. انیمیشن بافتی نرم و سادهگرا دارد که آن را از جلوهنمایی واقعگرایانه دور میکند و به قصه حالتی شبیه خاطرهای کودکی میبخشد. جزئیات ساحل و شهر نیز بهجای آنکه فقط چشمنواز باشند، حس مکانی مشخصی به روایت میدهند؛ حس سفری کوتاه به جایی که زمان در آن اندکی کندتر میگذرد.
خود کارگردان، Enrico Casarosa، از خاطرات کودکیاش در جنوا و تابستانهایی که در ناحیهٔ ساحلی سینکو تره گذرانده بود، در شکلگیری جهان فیلم الهام گرفته است. این زیبایی بصری با موسیقی و فضای دلپذیر فیلم هماهنگ است، اما گاهی چنان بر پرده مسلط میشود که ضعفهای روایی را میپوشاند، نه آنکه برطرف کند.
« رنگهای روشن، دریا، خانههای فشردهٔ شهر و جنبوجوش تابستان، جهانی خیالانگیز و درعینحال ملموس میسازند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ممکن است از گشتوگذار در این جهان لذت ببرد، حتی وقتی مسیر داستان بهاندازهٔ محیطش روشن و یکپارچه نیست. این تفاوت میان غنای حسوحال و استحکام قصه، یکی از ویژگیهای اصلی فیلم است: پورتوروسو را بهسادگی به یاد میآوریم، اما همهٔ مراحل روایت به یک اندازه در ذهن نمیمانند. هویت، ترس و میل به پذیرفتهشدن راز هیولای دریایی بودن شخصیتها، کارکردی فراتر از خیالپردازی کودکانه دارد.
پنهانکردن آنها و خطرِ شناختهشدن، پرسشهایی دربارهٔ ترس از قضاوت دیگران و دشواریِ آشکارکردن خود واقعی را وارد قصه میکند. فیلم این مضمون را با زبان سادهای بیان میکند: گاهی آدمها پیشداوری میکنند، اما امکان یافتن کسانی که پذیرایت باشند نیز وجود دارد. همین سادگی برای مخاطب کمسنوسال قابلفهم است و برای بزرگسالان میتواند معنای عاطفی دیگری پیدا کند.
در عین حال، «لوکا» این مضمون را چندان پیچیده نمیکند. مسئلهٔ طردشدن بیشتر در قالبی روشن و قابلتشخیص عرضه میشود و کمتر به پیامدهای اجتماعی یا روانی آن میپردازد. این رویکرد از تلخی بیشازحد دوری میکند و با لحن گرم فیلم سازگار است، اما گاه به بهای کاهش ظرافت تمام میشود. تصویرهایی که از تفاوت و پنهانکاری میسازد، ظرفیت تأویل دارند؛ بااینهمه، بهتر است آنها را بخشی از گسترهٔ معنایی فیلم دانست، نه ادعایی که اثر با صراحت و جزئیات دنبال میکند.
سهنفرهای دوستداشتنی و شخصیتهای کمپرداخته ورود جولیا به رابطهٔ لوکا و آلبرتو به روایت انرژی تازهای میدهد. او فقط تماشاگرِ ماجراجویی دو پسر نیست؛ با شور، رقابتجویی و نگاه مستقلش، تعادل رابطه را تغییر میدهد و امکان میدهد دوستی از حالت بستهٔ دوتایی بیرون بیاید. کنار هم قرارگرفتن این سه شخصیت از شیرینترین جنبههای فیلم است، زیرا هرکدام در حضور دیگری شکل متفاوتی از همراهی و اعتماد را تجربه میکنند.
« تماشاگر ممکن است از گشتوگذار در این جهان لذت ببرد، حتی وقتی مسیر داستان بهاندازهٔ محیطش روشن و یکپارچه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، گسترش این جمع بهطور کامل با گسترش جهان داستان همراه نمیشود. جولیا گاه شخصیتی پرظرفیت به نظر میرسد، اما فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای پرداخت مسیر او فراهم نمیکند. برخی شخصیتهای فرعی نیز بیشتر برای ایجاد مانع، خنده یا حرکتدادن قصه حضور دارند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند.
در نتیجه، فیلم در ساختن یک گروه دوستداشتنی موفقتر از گسترش دقیق همهٔ اجزای آن است. این محدودیت، بهخصوص زمانی به چشم میآید که روایت میخواهد از دل ماجرایی ساده به احساسات پیچیدهتری برسد. فیلمنامه؛ میان سادگی و شلختگی سادگی «لوکا» را نباید با بینقصبودن ساختار آن یکی گرفت. روایت در لحظههایی چنان آرام پیش میرود که گویی به جاذبهٔ شخصیتها و محیط اعتماد کرده است؛ در لحظههایی دیگر، پیوند میان رخدادها و کشمکشها بهاندازهٔ کافی محکم نیست.
بعضی ایدهها معرفی میشوند، اما فرصت پرورش کامل نمییابند؛ برخی تنشها نیز با سرعتی بیش از اندازه حلوفصل میشوند. حاصل، قصهای است که از حیث حالوهوا یکدستتر از حیث ساختمان دراماتیک به نظر میرسد. همین مسئله در پیشبینیپذیری بخشهایی از مسیر داستان هم دیده میشود. فیلم گاه از الگوهای شناختهشدهٔ روایتهای دوستی، رقابت و خودباوری استفاده میکند و تغییر مسیر چندانی به آنها نمیدهد.
برای کودکان، روشنبودن این مسیر میتواند بخشی از جذابیت و آسودگی تماشاست؛ اما مخاطبی که دنبال غافلگیری یا گرهگشایی تازه باشد، احتمالاً بعضی انتخابها را تکراری مییابد. نکتهٔ مهم آن است که ایراد اصلی نه در سادهبودن قصه، بلکه در یکدستنبودن اتصال اجزای آن است: فیلم گاهی شتابزده از احساسی به احساس دیگر میرسد و فرصت کافی برای نشاندن هر مرحله فراهم نمیکند.
« بااینحال، گسترش این جمع بهطور کامل با گسترش جهان داستان همراه نمیشود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «لوکا» فیلمی کوچک، مهربان و خوشمنظره است که بیش از هر چیز از گرمای رفاقت و شیرینی تجربههای نخستین نیرو میگیرد. فضای تابستانی ایتالیا، طراحی چشمنواز و پیوند لوکا و آلبرتو، آن را به اثری دلنشین برای تماشای خانوادگی تبدیل میکنند. قصهاش دربارهٔ شناخت خویشتن و یافتن پذیرش، بیآنکه پیچیدگی بسیاری داشته باشد، لحظههایی صادقانه و اثرگذار میآفریند.
در برابر این امتیازها، فیلمنامه گاه پراکنده و کمپیوند است، شخصیتهای فرعی همیشه به اندازهٔ ظرفیتشان پرورش نمییابند و مسیر روایی از کلیشههای آشنا دور نمیشود. نتیجه، اثری نیست که همهٔ ایدههایش را با پرداختی استوار به سرانجام برساند؛ اما برای تماشاگرانی که از همراهی با شخصیتهای دوستداشتنی و حالوهوای آرام بیشتر از هیجان پیدرپی لذت میبرند، همین سادگی میتواند کافی باشد.
«لوکا» شاید در قصهگویی بهاندازهٔ زیبایی جهانش منسجم نباشد، اما گرمای آن در ذهن میماند.
« لوکا» شاید در قصهگویی بهاندازهٔ زیبایی جهانش منسجم نباشد، اما گرمای آن در ذهن میماند. »
ثبت دیدگاه