نقد و بررسی
نقد پابلوی دوستداشتنی (Loving Pablo) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان عشق و وحشت «Loving Pablo» میکوشد زندگی پابلو اسکوبار را از دریچهای آشنا اما بالقوه پربار روایت کند: پیوند پرتنش او با ویرخینیا بایهخو، روزنامهنگاری که به حلقه نزدیک او راه مییابد. این انتخاب، فیلم را از یک زندگینامه جنایی متعارف متمایز میکند؛ زیرا داستان فقط درباره گسترش امپراتوری مواد مخدر نیست، بلکه درباره جذابیت قدرت، وسوسه نزدیکی به آن و بهایی است که چنین نزدیکیای طلب میکند.
بااینحال، فیلم در تبدیل این امکان به درامی کاملاً منسجم کامیاب نمیشود. گاه میان گزارش تاریخی، ملودرام عاشقانه و تریلر جنایی در رفتوآمد است، بیآنکه همیشه بتواند این سه مسیر را در یک نگاه واحد به هم پیوند دهد. اسکوبار؛ مردی میان افسون و تهدید خاویر باردم در نقش اسکوبار حضوری سنگین و ناآرامکننده دارد.
او شخصیت را نه صرفاً هیولایی بیچهره، بلکه مردی با جذابیت اجتماعی و توانایی نفوذ در دیگران تصویر میکند؛ همین دوگانگی است که خشونت او را تلختر میسازد. اسکوبار میتواند در یک لحظه صمیمی و حتی دلنشین به نظر برسد و در لحظهای دیگر، با همان آرامش ظاهری، تهدیدی هولناک را متوجه اطرافیان کند.
بازی باردم این تضاد را بهخوبی در رفتار و سکوتهای شخصیت مینشاند. اما تمرکز بر کاریزمای اسکوبار خطر مهمی نیز در خود دارد: اینکه تماشاگر بیش از اندازه در مدار شخصیت جنایتکار گرفتار شود و پیامدهای ویرانگر قدرت او به پسزمینه برود. فیلم میخواهد جذابیت او را نشان دهد، بیآنکه بیرحمیاش را پنهان کند؛ بااینحال، در بعضی لحظات مرز میان نمایش افسون و بازتولید آن چندان روشن نیست.
« بااینحال، فیلم در تبدیل این امکان به درامی کاملاً منسجم کامیاب نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تأثیرگذاری نقشآفرینی باردم این کمبود را میپوشاند، اما جای تحلیل عمیقتر از چگونگی ساختهشدن قدرت اسکوبار را نمیگیرد. ویرخینیا؛ نگاه شخصی به یک تاریخ خشن ویرخینیا بایهخو میتواند نقطه ثقل انسانی و اخلاقی فیلم باشد: زنی که هم به قدرت رسانهای دسترسی دارد و هم وارد رابطهای میشود که او را در معرض نفوذ و خطر قرار میدهد.
پنهلوپه کروز شخصیت را با اعتمادبهنفس، وقار و جلوهای حسابشده بازی میکند؛ حضوری که به فیلم انرژی میبخشد و رابطه را از یک همراهی صرفاً تزئینی فراتر میبرد. زاویه دید او نیز امکان میدهد اسکوبار نه فقط بهعنوان چهرهای تاریخی، بلکه بهعنوان کسی دیده شود که چگونه بر زندگی نزدیکانش سایه میاندازد.
بااینهمه، ویرخینیا همیشه به اندازه ظرفیت رواییاش استقلال پیدا نمیکند. فیلم گاهی او را بیش از آنکه بهعنوان روزنامهنگاری با نگاه و داوری خاص خود بشناسد، در نسبت با اسکوبار تعریف میکند. در نتیجه، امکان بررسی جدیتر تصمیمهای او، تردیدهایش و مسئولیت اخلاقیاش محدود میماند. رابطه عاشقانه به جای آنکه همواره دریچهای برای شناخت هر دو شخصیت باشد، در برخی مقاطع به مرکز ثقل داستان تبدیل میشود و پیچیدگی سیاسی پیرامونشان را کمرنگ میکند.
عشق در سایه خشونت کشش اصلی فیلم از برخورد دو قلمرو ناهمگون شکل میگیرد: صمیمیت خصوصی و خشونت عمومی. رابطه اسکوبار و ویرخینیا در خلأ جریان ندارد؛ پیرامون آن جامعهای قرار گرفته که از تهدید، ترور و ناامنی آسیب میبیند. این همنشینی، پرسشی اخلاقی میسازد: آیا میتوان به شخصی نزدیک شد و همزمان از جهانی که قدرت او پدید آورده فاصله گرفت؟
« بااینهمه، ویرخینیا همیشه به اندازه ظرفیت رواییاش استقلال پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پاسخ سادهای نمیدهد، اما تضاد میان زبان عاطفی رابطه و واقعیت بیرحمانه بیرون، کشش دراماتیک مؤثری ایجاد میکند. ضعف آنجاست که دگرگونی عاطفی شخصیتها همیشه فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکند. رابطه گاه با جهشهایی روایی پیش میرود و لحظههایی که باید اعتماد، هراس یا دلزدگی را بهتدریج در ذهن تماشاگر بنشانند، زود پشت سر گذاشته میشوند.
در نتیجه، بعضی تصمیمهای عاطفی بیش از آنکه از درون شخصیتها بجوشند، بهمنزله ایستگاههایی در مسیر روایت به نظر میرسند. فیلم میخواهد هم عشق را باورپذیر کند و هم خطر را دائماً حاضر نگه دارد، اما همیشه میان این دو توازن برقرار نمیکند. ریتم فشرده و بهای شتاب روایت پرشتاب «Loving Pablo» به آن امکان میدهد دامنهای گسترده از فراز و فرودهای اسکوبار را در زمانی محدود دنبال کند.
این فشردگی در بخشهایی حس حرکت و بیقراری میآفریند؛ گویی شخصیتها در مسیری قرار دارند که مجال توقف و بازاندیشی از آنها گرفته شده است. اما گاهی فیلم از این ریتم بهجای پرداخت، برای عبور سریع از رویدادها استفاده میکند. رخدادهای مهم کنار هم قرار میگیرند، اما فاصلهای که برای فهم اثرشان بر شخصیتها لازم است، کوتاه میماند.
از همین رو، فیلم در بعضی لحظات بیشتر شبیه مرور فشردهای از یک زندگی پرحادثه میشود تا درامی که هر واقعه را به تجربهای کامل بدل کند. مخاطب میتواند مسیر کلی قدرتگیری و فرسایش آن را دنبال کند، اما همه پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی این مسیر مجال بروز نمییابند. این شتاب همچنین بر لحظههای احساسی اثر میگذارد: صحنههایی که باید سنگینی تصمیم یا پیامد را منتقل کنند، گاهی پیش از آنکه در ذهن بنشینند، جای خود را به واقعه بعدی میدهند.
« ضعف آنجاست که دگرگونی عاطفی شخصیتها همیشه فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضا، خشونت و حس ناامنی فیلم در ساختن فضایی آکنده از اضطراب موفقتر از توضیحدادن مناسبات پیرامون آن است. خشونت فقط در لحظههای آشکار حضور ندارد؛ سایهاش بر گفتوگوها، روابط و موقعیتهای روزمره نیز افتاده است. همین تهدید دائمی باعث میشود تماشاگر احساس کند امنیت در جهان داستان امری شکننده و موقت است.
خشونت، در بهترین لحظات، نه جلوهای نمایشی، بلکه نشانهای از گسترش قدرتی است که زندگی فردی و نظم عمومی را همزمان میبلعد. بااینحال، تکرار تهدیدها و صحنههای خشن در نیمه دوم میتواند از اثرگذاری آنها بکاهد. وقتی هر مرحله با نشانهای مشابه از خطر همراه میشود، خشونت بهجای آنکه هر بار معنای تازهای پیدا کند، به عنصری آشنا در ریتم فیلم بدل میشود.
اثر بیش از آنکه همواره پیامدهای اجتماعی این وضعیت را بکاود، بر شدت و فراوانی آن تکیه میکند. در نتیجه، حس ناامنی پابرجا میماند، اما تحلیل جهانِ گرفتار آن گاه سطحیتر از ظرفیت موضوع است. کارگردانی و توازن لحن کارگردانی فرناندو لئون دِ آرانوا فیلم را میان لحنهای گوناگون حرکت میدهد: روایت زندگینامهای، درام عاشقانه و تریلری آغشته به خشونت.
این ترکیب در اصل ظرفیت بالایی دارد؛ زیرا زندگی اسکوبار را میتوان هم بهعنوان داستان قدرت و هم بهعنوان رابطهای شخصی با پیامدهای سیاسی دید. فیلم در لحظاتی که این وجهها را به هم میرساند، جذاب میشود: امر خصوصی ناگهان زیر فشار خشونت عمومی قرار میگیرد و رابطه، معنایی فراتر از خود مییابد.
« فضا، خشونت و حس ناامنی فیلم در ساختن فضایی آکنده از اضطراب موفقتر از توضیحدادن مناسبات پیرامون آن است. »
قوتها و کاستیها
اما توازن این مسیرها همواره حفظ نمیشود. گاهی فیلم در توضیح رویدادها شتاب میگیرد، گاهی بر رابطه عاطفی مکث میکند و گاهی به نمایش خشونت رو میآورد، بیآنکه گذار میان این لحنها کاملاً طبیعی باشد. این ناپیوستگی سبب میشود بعضی بخشها بیش از آنکه اجزای یک ساختار یکپارچه باشند، قطعههایی از روایتهای متفاوت به نظر برسند.
بازیهای دو بازیگر اصلی تا حد زیادی به فیلم انسجام میبخشد، اما جای خالی عمق بیشتر در فیلمنامه را کاملاً پر نمیکند. جمعبندی «Loving Pablo» اثری دیدنی و نابرابر است: فیلمی که از حضور نیرومند خاویر باردم و پنهلوپه کروز، از تضاد میان عشق و جنایت، و از فضای مملو از تهدید خود کشش میسازد؛ اما در پرداخت شخصیتها و پیوند دادن لایههای سیاسی، عاطفی و تاریخی، همیشه به عمق مطلوب نمیرسد.
روایت فشردهاش گاهی شتاب را با حرکت اشتباه میگیرد و رابطه عاشقانه نیز در برخی لحظات بر دامنه ویرانیای که پیرامونش جریان دارد سایه میاندازد. بااینهمه، فیلم در طرح یک تناقض محوری موفق است: چگونه ممکن است شخصیتی هم جذاب و نزدیک جلوه کند و هم منشأ ترسی فراگیر باشد؟ پاسخ اثر کامل و بینقص نیست، اما همین پرسش نیروی ماندگار آن را شکل میدهد.
«Loving Pablo» بیش از آنکه تصویری جامع از تاریخ اسکوبار باشد، روایتی پرتنش از نزدیکی به قدرتی خطرناک است؛ روایتی که در بهترین لحظاتش نشان میدهد جذابیت شخصی نمیتواند خشونت را بیاثر یا پیامدهایش را محو کند.
« اما توازن این مسیرها همواره حفظ نمیشود. »



ثبت دیدگاه