نقد و بررسی
نقد ما اینقدر دوستداشتنی (Lovely Us) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به نوجوانی، بیآنکه از خانه بیرون برویم «Lovely Us» بیش از آنکه قصهای دربارهٔ اتفاقات بزرگ باشد، روایتی است دربارهٔ آدمهایی که در کنار هم بزرگ میشوند؛ همسایههایی که دوستیشان از کودکی شکل گرفته و با ورود به دبیرستان، ناگهان در آستانهٔ دگرگونی قرار میگیرد. داستان در تابستان ۲۰۰۷ میگذرد: هوانگ چنگزی، تان سونگ، جو جینشیاو، چن زویی و هه جینژائو، که همگی به یک سال تولد تعلق دارند، وارد مرحلهای تازه از زندگی میشوند و گروه «شمارهٔ ۱۹۹۲» را شکل میدهند.
سریال بهجای آنکه این گذار را با رویدادهای استثنایی توضیح دهد، از دل زندگی روزمره به آن نزدیک میشود: شوخیها، دلخوریهای کوچک، رؤیاهای نوجوانانه و نخستین دلبستگیها. دوستی، نیروی اصلی روایت مهمترین دستاورد سریال، باورپذیرکردن پیوند میان پنج نوجوان است. آنها صرفاً به این دلیل کنار هم نیستند که داستان چنین اقتضا میکند؛ رفتارشان حسی از سابقهای مشترک دارد، گویی سالهاست که زبان و عادتهای یکدیگر را میشناسند.
کلکلها، رقابتهای کودکانه و آشتیهای بیتکلف، از جنس همان لحظههاییاند که میان دوستان قدیمی رخ میدهد و برای دیگران شاید کوچک به نظر برسند، اما برای خودشان معنای فراوان دارند. این صمیمیت، بهویژه در لحظات بیاهمیت ظاهری، جان میگیرد. شخصیتها برای نزدیکشدن به یکدیگر نیازمند اعترافهای پرطمطراق یا موقعیتهای نمایشی نیستند؛ یک شوخی، یک همراهی ساده یا واکنشی آشنا میتواند نشان دهد که هرکدام تا چه اندازه دیگری را میشناسد.
همین توجه به جزئیات، هستهٔ عاطفی اثر را میسازد و تماشاگر را به جایگاه ناظر صرف محدود نمیکند؛ بهتدریج حس میکند عضوی از جمعی است که عادت دارد کنار هم وقت بگذراند. بزرگشدن در مقیاس لحظههای کوچک «Lovely Us» رشد را نه به شکل جهشی ناگهانی، بلکه در تغییرات آرام و گاه نامحسوس روایت میکند.
« دوستی، نیروی اصلی روایت مهمترین دستاورد سریال، باورپذیرکردن پیوند میان پنج نوجوان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دبیرستان برای این نوجوانان فقط محیطی تازه نیست؛ فضایی است که در آن تصویرشان از خود و دیگران کمکم دگرگون میشود. رؤیاها جدیتر میشوند، دوستیها با آزمونهای تازه روبهرو میشوند و احساسهایی که پیشتر نامی نداشتند، کمکم آشکار میشوند. این نگاه روزمره، با ساختار کلی سریال هماهنگ است.
اثر بهجای تمرکز بر یک بحران مرکزی، از مجموعهای از تجربههای کوچک استفاده میکند تا حالوهوای نوجوانی را بسازد. در بهترین لحظات، تماشاگر متوجه میشود که تغییر واقعی لزوماً با حادثهای بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی یک سوءتفاهم، یک انتظار برآوردهنشده یا فهمیدن احساسی تازه کافی است تا رابطهای قدیمی معنای دیگری پیدا کند.
البته همین انتخاب روایی، نقطهٔ قوت و محدودیت اثر را همزمان شکل میدهد: لطافت و طبیعیبودن میآفریند، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشرفت پرشتاب دارد، کمحادثه به نظر برسد. شخصیتها و جذابیت جمعی جذابیت پنج شخصیت اصلی فقط از ویژگیهای فردیشان نمیآید، بلکه از تفاوتهایی شکل میگیرد که در کنار هم مجموعهای متوازن میسازند.
هوانگ چنگزی، با سرزندگی و حضور پررنگش، به جمع انرژی میدهد؛ تان سونگ در نسبت با او و دیگران، سویهای عاطفیتر از قصه را نمایندگی میکند. جو جینشیاو، چن زویی و هه جینژائو نیز به گروه تنوع میبخشند و اجازه نمیدهند رابطهها تنها به محور یک زوج محدود شوند. سریال در پرداخت شخصیتها بیشتر بر رفتار و واکنش تکیه دارد تا توضیح مستقیم.
« این نگاه روزمره، با ساختار کلی سریال هماهنگ است. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر از خلال شوخیها، سکوتها و برخوردهای روزانه، به خلقوخوی آنان پی میبرد. این شیوه برای رابطههایی که قرار است سابقهدار و خودمانی احساس شوند مناسب است؛ بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت نمییابند که مسیر درونی مستقل و کاملی پیدا کنند. گاهی یکی از آنها بیش از آنکه صاحب قوس داستانی ویژه باشد، در خدمت پویایی جمع قرار میگیرد.
نتیجه همچنان دلنشین است، اما عمق شخصیتپردازی در تمام خطوط یکسان نیست. عشق نخستین در سایهٔ رفاقت عاشقانههای سریال از همان جهان دوستی بیرون میآیند و به همین دلیل، عموماً حالتی ساده و خجالتی دارند. در اینجا عشق نخستین نه نیرویی جدا از زندگی روزمره، بلکه تغییری کوچک در نگاه به آدمی آشناست: کسی که همیشه در اطراف بوده، ناگهان اهمیتی تازه پیدا میکند.
این انتخاب از نظر عاطفی مؤثر است، زیرا پیوند عاشقانه را بر بستری از خاطره و اعتماد بنا میکند. بااینحال، عاشقانهها گاهی از ظرفیت عاطفیشان فراتر نمیروند. برخی دلبستگیهای یکطرفه یا رابطههای فرعی، زمینهای جذاب میسازند، اما برای پرداخت، پیچیدگی یا جمعبندی فرصت کافی پیدا نمیکنند.
سریال در بخشهایی ترجیح میدهد حسِ معلق و شیرین نوجوانی را حفظ کند، حتی اگر نتیجهاش این باشد که بعضی مسیرها نیمهتمام به نظر برسند. این ناتمامی میتواند با فضای بلوغ تدریجی اثر سازگار باشد، اما برای تماشاگرانی که انتظار پاسخ روشنتری دارند، رضایتبخش نخواهد بود. لحن، شوخی و نوستالژی یکی از دلایل دلنشینی «Lovely Us» توانایی آن در جابهجایی میان خنده و اندوه است.
« تماشاگر از خلال شوخیها، سکوتها و برخوردهای روزانه، به خلقوخوی آنان پی میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیها معمولاً از شخصیتها و صمیمیتشان برمیآیند، نه از موقعیتهایی که صرفاً برای خنداندن طراحی شدهاند. ازاینرو، لحظات بامزه به ساخت رابطهها کمک میکنند و در کنار صحنههای احساسی، لحن اثر را طبیعی نگه میدارند. سریال بهخوبی میفهمد که نوجوانی فقط دوران خوشی نیست؛ نگرانی و دلشکستگی هم در آن حضور دارد، اما اندوه را چنان سنگین نمیکند که گرمای کلی روایت از میان برود.
بازگشت به سال ۲۰۰۷ نیز به این حسوحال کمک میکند. گذشته در اینجا صرفاً نشانهای زمانی نیست؛ فضای خاطرهای است که با کودکی، محله و آشنایی دیرینه گره خورده است. جابهجایی خانوادهها از خانههای قدیمی به محیطی تازه، در کنار آغاز دبیرستان، تصویری مناسب از تغییر میسازد: شخصیتها در حالی که از فضای آشنای خود فاصله میگیرند، هنوز میکوشند پیوندهای پیشین را حفظ کنند.
نوستالژی سریال بیشتر از آنکه بر اشیای قدیمی تکیه کند، از حسِ پایانیافتن آرام یک دوره میآید. ریتم و محدودیتهای روایی ریتم آرام، برای اثری که موضوعش رشد تدریجی و معاشرت روزمره است، انتخابی قابلفهم به شمار میآید؛ اما این انتخاب همیشه به نتیجهای یکسان نمیرسد. بعضی بخشها بهجای آنکه انباشتی از جزئیات معنادار بسازند، در روزمرگی باقی میمانند.
وقتی تغییر مهمی در رابطهها یا درک شخصیتها رخ نمیدهد، تماشاگر ممکن است احساس کند روایت از حرکت بازایستاده است. این کندی برای کسی که از معاشرت با گروه لذت میبرد چندان آزاردهنده نیست، اما برای مخاطبی که به کشمکش پررنگ و پیشروی داستانی نیاز دارد، میتواند مانع ارتباط شود. پایانبندی نیز از همین گرایش به حفظ حسوحال بیش از پاسخگویی کامل تأثیر میپذیرد.
« شوخیها معمولاً از شخصیتها و صمیمیتشان برمیآیند، نه از موقعیتهایی که صرفاً برای خنداندن طراحی شدهاند. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت برخی رابطهها و مسیرهای عاطفی با وضوحی که انتظار میرود تعیین تکلیف نمیشوند. این ابهام الزاماً با روحیهٔ اثر ناسازگار نیست؛ زندگی نوجوانی بهندرت همهچیز را مرتب و قطعی میکند. بااینحال، وقتی چند خط داستانی فرصت پرداخت کافی نداشتهاند، بازگذاشتن آنها ممکن است بهجای تأثیر شاعرانه، حس شتابزدگی یا ناتمامماندن ایجاد کند.
جمعبندی «Lovely Us» اثری گرم و صمیمی دربارهٔ دوستیهای قدیمی و لحظهای است که کودکی آرامآرام جای خود را به نوجوانی میدهد. ارزش اصلی آن در حادثههای بزرگ یا پیچشهای پرهیجان نیست، بلکه در کیفیت رابطهها، شوخیهای خودمانی و حس حضور در جمعی آشناست. سریال با ترکیب لحظههای خندهدار و عاطفی، تصویری دوستداشتنی از رشد میسازد و نوستالژیاش را از دل پیوند شخصیتها با یکدیگر بیرون میآورد.
در مقابل، روایت گاه بیش از اندازه روزمره و کمشتاب میشود؛ برخی عاشقانهها به اندازهٔ کافی بسط نمییابند و پایان نیز همهٔ پرسشهای رابطهای را پاسخ نمیدهد. بااینهمه، این کاستیها گرمای کلی اثر را از میان نمیبرند. این سریال برای تماشاگرانی مناسب است که از قصههای شخصیتمحور، آرام و سرشار از رفاقت لذت میبرند؛ قصههایی که بهجای آنکه فقط بپرسند چه اتفاقی میافتد، میکوشند نشان دهند کنار هم بزرگشدن چه احساسی دارد.
« این ابهام الزاماً با روحیهٔ اثر ناسازگار نیست؛ زندگی نوجوانی بهندرت همهچیز را مرتب و قطعی میکند. »



ثبت دیدگاه