نقد و بررسی
نقد لاوکات (Lovecut) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان چند زندگی «Lovecut» درامی نوجوانانه از سینمای اتریش است که با کنار هم گذاشتن زندگی سه زوج، سراغ تجربهای میرود که در ظاهر بسیار آشناست: تلاش برای یافتن هویت، میل به صمیمیت و دشواریِ فهمیدن خواستههای خود و دیگری. این سه مسیر در جهانی دیجیتالی و پرشتاب شکل میگیرند؛ جهانی که ارتباط را آسانتر کرده، اما الزاماً نزدیکی را نه.
فیلم بهجای دنبال کردن یک قهرمان واحد، میان شخصیتها رفتوآمد میکند تا تصویری چندوجهی از نوجوانی بسازد؛ دورهای که تصمیمها اغلب پیش از آنکه بهدرستی فهمیده شوند، به عمل درمیآیند. این انتخاب ظرفیت قابلتوجهی دارد. کنار هم قرار گرفتن رابطههای متفاوت اجازه میدهد فیلم درباره عشق و میل، استقلال و وابستگی، و تصویر فرد از خویشتن از چند زاویه حرف بزند.
بااینحال، همین پراکندگی به یکی از محدودیتهای اصلی اثر بدل میشود: همه خطهای داستانی به یک اندازه جذاب یا پرورده نیستند و توازن میان آنها همیشه حفظ نمیشود. در نتیجه، فیلم گاهی بیشتر شبیه مجموعهای از برخوردها و موقعیتهاست تا روایتی که اجزایش ناگزیر یکدیگر را کامل کنند. نوجوانی در عصر نمایش دنیای دیجیتال در «Lovecut» صرفاً پسزمینهای امروزی نیست؛ بخشی از منطق رابطهها و شیوه شکلگیری هویت شخصیتهاست.
شبکههای اجتماعی و ارتباطهای آنلاین امکان دیدهشدن و نزدیکشدن را فراهم میکنند، اما همزمان افراد را به نمایشدادن خود و سنجیدن خویش از چشم دیگران سوق میدهند. فیلم از این تناقض بهره میگیرد: شخصیتها به دنبال ارتباطاند، ولی در بسیاری از لحظهها نمیدانند چگونه بیواسطه و صادقانه در برابر یکدیگر حاضر شوند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دغدغههای مربوط به عشق و میل نیز با همین مسئله پیوند میخورند. نوجوانان فیلم در حال آزمودن مرزهای شخصی و رابطهایاند؛ مرزهایی که نه همیشه روشناند و نه از پیش توافقشده. اثر میکوشد بهجای داوری شتابزده، به تردیدها و نیازهای آنها نزدیک شود. این رویکرد، بهویژه در پرداختن به تجربههای کمتر بازنماییشده، ارزشمند است؛ هرچند صرف طرح موضوعات حساس بهتنهایی برای رسیدن به عمق کافی نیست.
فیلم هرجا به پیامدهای عاطفی انتخابها نزدیک میشود، تأملبرانگیزتر است و هرجا فقط به نمایش یک موقعیت بسنده میکند، کماثرتر. سه زوج، سه میزان درگیری ساختار چندداستانی فیلم بر این فرض تکیه دارد که تجربه نوجوانی یک شکل واحد ندارد. هر زوج با مسئلهای متفاوت روبهروست و کنار هم قرار گرفتن آنها میتواند دامنه نگاه اثر را گسترده کند.
برخی رابطهها کشش دراماتیک بیشتری دارند و تضاد میان خواستههای دو نفر را روشنتر میسازند؛ در برخی دیگر، شخصیتها کمتر از سطح موقعیت فراتر میروند. همین ناهمگونی باعث میشود تماشاگر در یک خط داستانی درگیر شود و در خطی دیگر، فاصلهاش را حفظ کند. پیوند میان داستانها نیز همیشه به اندازهای قوی نیست که پراکندگی را به انسجام تبدیل کند.
گاه ارتباط میان شخصیتها بیش از آنکه نیرویی درونی در روایت باشد، وسیلهای برای رفتوآمد میان موقعیتها به نظر میرسد. از این رو، بعضی جابهجاییها بهجای آنکه حس گسترش جهان فیلم را ایجاد کنند، ضرباهنگ را میشکنند. ایده روایت موازی همچنان جذاب است، اما فیلم در همه بخشها نمیتواند نشان دهد چرا این داستانها باید دقیقاً در کنار یکدیگر روایت شوند.
« دغدغههای مربوط به عشق و میل نیز با همین مسئله پیوند میخورند. »
شخصیتها و اجرا
بازنمایی معلولیت و مسئله نگاه حضور شخصیتی دارای معلولیت از نکتههای مهم فیلم است، زیرا تجربه عاشقانه و نیاز به صمیمیت او را نیز وارد قلمرویی میکند که سینمای نوجوانانه کمتر به آن پرداخته است. ارزش این انتخاب در آن است که معلولیت را از حاشیه به بخشی از زندگی عاطفی و اجتماعی شخصیت میآورد؛ نه موضوعی جداافتاده که تنها برای برانگیختن ترحم به کار رود.
همین حضور، دامنه روایت را گستردهتر میکند و یادآور میشود که میل به پذیرفتهشدن و ترس از طرد، تجربههایی مختص گروهی خاص نیستند. بااینحال، اهمیت موضوع با کیفیت پرداخت آن یکسان نیست. فیلم گاهی بیش از آنکه موانع بیرونی و نگاه جامعه را با دقت بررسی کند، بر ناامنی درونی شخصیت تکیه میکند.
این انتخاب میتواند بخشی واقعی از تجربه او باشد، اما اگر بهتنهایی محور مسئله شود، خطر آن وجود دارد که دشواریهای ساختاری و تبعیضآمیز به کمبود اعتمادبهنفس فرد فروکاسته شوند. در نتیجه، بازنمایی فیلم ستودنی و قابلتوجه است، اما از نظر تحلیلی میتوانست دقیقتر و پیچیدهتر باشد. بازیها و حس واقعیت بازیگران جوان به جهان فیلم نوعی خامی و بیپیرایگی میبخشند که با موقعیتهای ناپایدار شخصیتها تناسب دارد.
در بهترین لحظهها، این کیفیت سبب میشود گفتوگوها و واکنشها حالتی روزمره پیدا کنند؛ گویی شخصیتها هنوز زبان روشنی برای توضیح احساساتشان ندارند. چنین ناتمامی میتواند برای داستانی درباره بلوغ و سردرگمی مناسب باشد، چون نوجوانان معمولاً پیش از آنکه احساس خود را صورتبندی کنند، آن را زندگی میکنند.
« بااینحال، اهمیت موضوع با کیفیت پرداخت آن یکسان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این خامی همیشه به طبیعیبودن نمیانجامد. در بعضی صحنهها، اجراها مکثدار یا تصنعی به نظر میرسند و فاصله میان شخصیت و تماشاگر را افزایش میدهند. گاهی نیز موقعیتها چنان طراحیشده جلوه میکنند که باورپذیریشان آسیب میبیند. فیلم میان ثبت واقعگرایانه و ساختن درامی پرتنش در نوسان است، بیآنکه همیشه گذار میان این دو را هموار کند.
حاصل، اجرایی نابرابر است: لحظههایی زنده در کنار صحنههایی که بیش از اندازه به چشم میآیند. تصویر، ریتم و فضای فیلم در سطح بصری، فیلم توجهی چشمگیر به قاببندی و ترکیب تصویر دارد. این دقت به اثر هویت بصری میدهد و در لحظاتی که روایت از نظر عاطفی کمجان میشود، نگاه را درگیر نگه میدارد.
قابها گاه فاصله میان شخصیتها را بهخوبی بازتاب میدهند؛ آنها ممکن است در یک فضا کنار هم باشند، اما از نظر عاطفی همچنان جدا و نامطمئن بمانند. این هماهنگی میان فرم و مضمون، از امتیازهای مهم فیلم است. در مقابل، ریتم شروع فیلم کند است و زمان میبرد تا خطوط داستانی و نسبت شخصیتها با یکدیگر جا بیفتند.
این مکث میتوانست زمینهای برای مشاهده دقیقتر زندگی روزمره باشد، اما در بخشهایی بیشتر به رخوت میانجامد. پس از آن نیز ضرباهنگ همیشه یکدست نمیشود؛ بعضی داستانها فرصت رشد پیدا میکنند، در حالی که برخی دیگر پیش از آنکه اثر عاطفی کافی بر جای بگذارند، کنار میروند. فیلم گاهی بهنظر میرسد تازه در حال یافتن مسیر و نیروی خود است که ناگهان به نقطه پایان نزدیک میشود.
« اما این خامی همیشه به طبیعیبودن نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و فرصت ازدسترفته بدون ورود به جزئیات روایی، پایان فیلم را میتوان باز و ناگهانی دانست. این بازبودن با آشفتگی و ناتمامی زندگی شخصیتها همخوانی دارد؛ همه مسئلهها لزوماً با یک گفتوگو حل نمیشوند و بلوغ نیز پایان قطعی و روشنی ندارد. از این منظر، پرهیز از جمعبندی کامل میتواند انتخابی معنادار باشد.
بااینحال، پایان باز زمانی مؤثر است که احساس کنیم روایت به نقطهای رسیده که سکوت و ناتمامی آن معنایی تازه میسازد. در «Lovecut»، این حس برای همه داستانها شکل نمیگیرد. برخی خطها چنان ناگهان متوقف میشوند که بهجای ایجاد تأمل، احساس نیمهکارهماندن برجای میگذارند. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر پرسشهای تازه شود، با این تصور روبهرو بماند که فیلم فرصت کافی برای فرود عاطفی شخصیتهایش نداشته است.
پایان، بنابراین، هم با مضمون ناتمامی اثر تناسب دارد و هم ضعف روایی آن را آشکار میکند: مرز میان ابهام هنری و جمعبندی ناکافی در اینجا کاملاً روشن نیست. جمعبندی «Lovecut» فیلمی است با نیتی قابلاعتنا و اجرایی نابرابر. پرداختن به هویت، صمیمیت و میل در زندگی نوجوانانِ عصر دیجیتال، در کنار روایت چند رابطه و حضور شخصیتی دارای معلولیت، به اثر ظرفیت و اهمیت میبخشد.
قاببندیهای سنجیده و لحظههایی از واقعگرایی نیز نشان میدهند که فیلم میتواند نگاه بصری و حسی مشخصی داشته باشد. بااینهمه، تفاوت کیفیت داستانها، شروع کند، بازیهای گاه ناپخته و پایانبندی کماثر مانع از آن میشوند که این ظرفیت به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. «Lovecut» بیش از آنکه در تمام مسیر به نتیجه برسد، در پرسشهایش زنده است: درباره اینکه چگونه میتوان خود را شناخت، دیگری را دید و در جهانی که همهچیز به نمایش گذاشته میشود، رابطهای واقعی ساخت.
« پایانبندی و فرصت ازدسترفته بدون ورود به جزئیات روایی، پایان فیلم را میتوان باز و ناگهانی دانست. »
جمعبندی
همین پرسشها فیلم را شایسته توجه میکنند، هرچند پاسخ و پرداخت روایی آن به همان اندازه قانعکننده نیستند.
« همین پرسشها فیلم را شایسته توجه میکنند، هرچند پاسخ و پرداخت روایی آن به همان اندازه قانعکننده نیستند. »



ثبت دیدگاه