نقد و بررسی
نقد عاشق اینم که ازت متنفر باشم (Love to Hate You) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد دو سوءظن «Love to Hate You» کمدیرمانتیکی کرهای است که از یک تقابل آشنا آغاز میکند: زنی که از باختن به مردان بیزار است و مردی که به زنان اعتماد ندارد. یو میران و نام کانگهو در نگاه نخست نه فقط با یکدیگر، بلکه با تصوری کلی و خصمانه از جنس مخالف درگیرند. برخوردشان زمینهٔ شوخی، کشمکش و جاذبهای را فراهم میکند که موتور اصلی سریال است؛ اما زیر این طرح سرگرمکننده، پرسشی جدیتر نیز جریان دارد: آیا میتوان تجربههای تلخ و پیشداوریها را به جای شناخت آدمهای تازه نشاند؟
اثر در همان آغاز، عمداً شخصیتهایش را خوشایند و بینقص معرفی نمیکند. میران تندخو و آمادهٔ داوری است و کانگهو نیز با بدبینی و گفتار جنسیتزدهاش فاصلهبرانگیز میشود. این انتخاب میتواند برای مخاطبی که بهدنبال همدلی فوری است مانع ایجاد کند؛ بااینحال، سریال میکوشد این خصومت را نقطهٔ شروع تحول بداند، نه حقیقتی پایدار دربارهٔ شخصیتها.
موفقیت این رویکرد به آن بستگی دارد که تماشاگر حاضر باشد چند قسمت برای آشنایی با لایههای پنهانتر آنها صبر کند. میران و امکان قهرمانی متفاوت میران از آن شخصیتهایی است که در کمدیرمانتیکها کمتر دیده میشوند: وکیلی با ارادهای مستقل، اعتمادبهنفسی آشکار و آمادگی برای دفاع از خود و دیگران.
او قرار نیست از همان ابتدا منتظر نجات برسد؛ توانایی بدنی و قاطعیتش بخشی از هویت اوست، نه وسیلهای برای جلب توجه مرد اصلی. این ویژگی به سریال انرژی میدهد و از کلیشهٔ زن آرام و منفعل فاصله میگیرد. بااینهمه، استقلال میران همیشه به یک اندازه نیرومند باقی نمیماند. هرچه رابطهٔ عاشقانه مرکز روایت را پررنگتر میکند، بخشی از توجه از جاهطلبیها و انتخابهای شخصی او دور میشود.
« یو میران و نام کانگهو در نگاه نخست نه فقط با یکدیگر، بلکه با تصوری کلی و خصمانه از جنس مخالف درگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی بهخودیخود اشکال ندارد؛ مسئله آن است که گاهی عشق چنان نقش محوری مییابد که گویی برای کاملشدن شخصیت زن باید به رابطهای عاطفی تکیه کرد. بدینترتیب، سریال از یک سو تصویری تازه از زن قهرمان میسازد و از سوی دیگر، در بازگرداندن او به مسیر آشنای عاشقانه، بخشی از تازگیاش را از دست میدهد.
کانگهو؛ شهرت، آسیبپذیری و تغییر کانگهو بازیگری سرشناس است که تصویری عمومی و مطمئن از خود دارد، اما رابطهاش با زنان بهسادگی و آرامشِ این تصویر نیست. تضاد میان ستارهٔ رمانتیکِ پرده و مردی که در زندگی شخصی با بدگمانی و دشواری روبهروست، موقعیتهای طنزآمیز خوبی میآفریند. سریال از همین فاصله میان نقش اجتماعی و شخصیت خصوصی بهره میگیرد و بهتدریج سویههای نرمتر و آسیبپذیرتر او را آشکار میکند.
جذابیت این مسیر وابسته به بازی بازیگر است. لحظههایی که کانگهو از جدیت یا خشکی همیشگی بیرون میآید، از بامزهترین بخشهای مجموعهاند؛ تغییر حالتهای او در کنار صراحت و بیپروایی میران، تضادی دلنشین میسازد. بااینحال، پرداخت زخمها و ترسهایش گاه به اندازهٔ کافی عمیق نیست. سریال بیشتر به نتیجهٔ عاطفیِ تغییر علاقه نشان میدهد تا روند کامل و دشوارِ روبهروشدن با ریشههای آن.
شیمی دو بازیگر و ریتم رابطه رابطهٔ دشمنی تا عاشقی در این مجموعه، بیش از آنکه با یک چرخش ناگهانی پیش برود، از برخورد دو شخصیت ناسازگار نیرو میگیرد. میران و کانگهو ابتدا یکدیگر را از پشت عینک سوءظن میبینند؛ سپس موقعیتهایی پیش میآید که هرکدام را وادار میکند تصویر سادهانگارانهاش را بازبینی کند.
« جذابیت این مسیر وابسته به بازی بازیگر است. »
شخصیتها و اجرا
این روند، اگرچه طرحی شناختهشده است، در لحظههای مشترک دو بازیگر جان میگیرد. فاصلهگذاری، کلکل و تغییر تدریجی لحن میان آنها، حس شیرینی ایجاد میکند که برای دوستداران این گونهٔ عاشقانه آشنا و رضایتبخش است. نقطهٔ قوت سریال آن است که کشش میان دو شخصیت صرفاً بر سوءتفاهم بنا نمیشود؛ احترام متقابل نیز کمکم جای خصومت را میگیرد.
اما این حرکت همیشه با ظرافتی یکسان نوشته نشده است. گاه رابطه سریعتر از آنچه تحول درونی شخصیتها اقتضا میکند به مرحلهٔ بعد میرسد، و گاه موقعیتهای تکراری بهجای افزودن لایهای تازه، فقط زمان روایت را پر میکنند. از همین رو، بخشهایی از مسیر عاشقانه دلچسباند و بخشهایی دیگر کمی کشدار به نظر میرسند.
کمدی؛ از شوخیهای موفق تا تکرار لحن اثر سبک و سرزنده است و فضای آن در مجموع بهجای تلخی، بر سرگرمی و نشاط تکیه دارد. شوخیها اغلب از تقابل شخصیتها، تفاوت میان چهرهٔ عمومی و خصوصی کانگهو و رفتار بیپردهٔ میران سرچشمه میگیرند. همین خصلت به سریال اجازه میدهد بحثهای مربوط به کلیشههای جنسیتی را در بستری قابلتماشا مطرح کند، بیآنکه به درامی سنگین بدل شود.
اما ریتم کمدی همیشه دقیق نیست. برخی شوخیها بهخوبی فرود میآیند و بازی بازیگران به آنها جان میدهد؛ برخی دیگر بیش از حد به تکرار یک واکنش یا اغراق در موقعیت وابستهاند و خندهای برنمیانگیزند. این ناهمواری بهویژه وقتی محسوس است که سریال برای حفظ حالوهوای سبک، از پرداخت جدیترِ تناقضهای شخصیتها فاصله میگیرد.
« این روند، اگرچه طرحی شناختهشده است، در لحظههای مشترک دو بازیگر جان میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تماشاگر ممکن است از صمیمیت و سرخوشی مجموعه لذت ببرد، اما در عین حال احساس کند بعضی فرصتهای روایی آسان از دست رفتهاند. کلیشههای عاشقانه و محدودیت نقد جنسیتی «Love to Hate You» از پیشداوریهای زنانه و مردانه بهعنوان ابزار داستانگویی استفاده میکند، اما همیشه آنها را با دقت یکسان زیر سؤال نمیبرد.
در شروع، بدبینی دو شخصیت میتواند بهجای نقد، تکرار همان نگاههای جنسیتزده به نظر برسد؛ بهخصوص پیش از آنکه روایت زمینهٔ رفتارشان را روشن کند. مجموعه در ادامه میکوشد نشان دهد که شناخت فردی از تعمیمهای کلی معتبرتر است، ولی گاهی از مسیرهای آشنای رمانتیک برای رسیدن به این نتیجه بهره میگیرد.
یکی از نشانههای این محدودیت، اتکا به عبارتها و الگوهای آشنایی است که زن را با این تصور میستایند که «مثل بقیهٔ زنان» نیست. چنین جملهای شاید در لحظه کارکردی عاشقانه داشته باشد، اما ناخواسته همان کلیشهای را زنده میکند که داستان ظاهراً قصد عبور از آن را دارد. این دوگانگی در قلب مجموعه قرار دارد: سریال میخواهد زنان مستقل و مردان آسیبپذیر را نشان دهد، ولی همزمان به قالبهای تثبیتشدهٔ ژانر پناه میبرد.
اجرا و ساختار روایت بازیها از عوامل اصلی جذابیت مجموعهاند. کیم اوکبین برای میران ترکیبی از قاطعیت، شوخطبعی و سرزندگی میسازد و تیاو یو در نقش کانگهو میان جدیت بیرونی و دستپاچگی درونی تعادل برقرار میکند. هماهنگی این دو، حتی وقتی متن به شوخیای متوسط یا موقعیتی تکراری متوسل میشود، صحنه را سرپا نگه میدارد.
« اجرا و ساختار روایت بازیها از عوامل اصلی جذابیت مجموعهاند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای مکمل نیز به گسترش فضای اجتماعی داستان کمک میکنند، هرچند مرکز ثقل روایت همچنان رابطهٔ دو قهرمان است. مجموعه در قالبی نسبتاً فشرده و دهقسمتی عرضه شده است، اما کوتاهی کلی آن بهمعنای مصونماندن از افتوخیز نیست. بعضی مسیرها زودتر از موعد به نتیجه میرسند و بعضی دیگر بیش از نیاز امتداد مییابند.
این ناهماهنگی بهویژه در بخش پایانی محسوس میشود: بدون آنکه لازم باشد جزئیات رویدادها آشکار شود، میتوان گفت جمعبندی کلی به سمت رضایت عاطفیِ آشنا حرکت میکند و در این راه، بخشی از پیچیدگی استقلال میران را کمرنگ میسازد. اثر بیش از آنکه بخواهد قراردادهای ژانر را دگرگون کند، ترجیح میدهد تجربهای خوشتماشا و دلپذیر فراهم آورد.
جمعبندی «Love to Hate You» کمدیرمانتیکی سرگرمکننده است که نیروی اصلیاش را از شیمی دو بازیگر، جذابیت تقابل آغازین و لحظههای بامزهٔ شخصیتها میگیرد. رابطهٔ دشمنی تا عاشقیاش شیرین و مؤثر است و میران، دستکم در بخشهایی از مسیر، تصویری تازه و پرتحرک از قهرمان زن ارائه میدهد.
در مقابل، آغاز نهچندان همدلانه، شوخیهای نابرابر، کلیشههای آشنا و فرجامی که کمی کش میآید، مانع میشوند مجموعه به اثری ژرفتر و جسورانهتر بدل شود. این سریال بیش از آنکه نقدی ریشهای بر مناسبات جنسیتی یا قواعد عاشقانه باشد، بازیای خوشریتم با همان قواعد است؛ گاهی آنها را به چالش میکشد و گاهی دوباره به دامانشان بازمیگردد.
« شخصیتهای مکمل نیز به گسترش فضای اجتماعی داستان کمک میکنند، هرچند مرکز ثقل روایت همچنان رابطهٔ دو قهرمان است. »
جمعبندی
برای مخاطبی که از کمدیرمانتیکهای سرزنده و زوجهای پرکلکل لذت میبرد، تجربهای دلچسب و آسانتماشاست؛ برای کسی که انتظار پرداختی پیچیدهتر به استقلال زنانه و زخمهای شخصیتها دارد، جذابیتش با چند ملاحظه همراه خواهد بود.
ثبت دیدگاه