نقد و بررسی
نقد عاشق تو بودن (Love the Way You Are) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و افق روایی «Love the Way You Are» محصول سال ۲۰۱۹، کمدی عاشقانهای است که رابطهٔ دو همسایه و همکلاسی قدیمی را از خاطرات کودکی تا سالهای جوانی دنبال میکند. در مرکز داستان، ژو لینلینِ پرجنبوجوش و فانگ یوکهٔ درونگرا قرار دارند؛ دو نفری که گذشتهای مشترک دارند، اما نزدیکی جغرافیاییشان لزوماً به صمیمیت عاطفی نینجامیده است.
ورودشان به دانشگاه و روبهروشدن با علاقهها و رقیبهای تازه، رابطه را از دوستی دیرینه به قلمرو عاشقانه میکشاند. فیلم را دای منگیینگ و ژو تونگ کارگردانی کردهاند و وویان سونگ و سونگ ویلونگ نقشهای اصلی را بر عهده دارند. اثر به سنت آشنای عاشقانههای جوانانه وفادار است: گذشتهای که هنوز بر اکنون سایه دارد، احساساتی که دیرتر از موعد به زبان میآیند و سوءتفاهمهایی که به جای گفتوگوی روشن، مسیر رابطه را تعیین میکنند.
جذابیت فیلم نه در غافلگیری بنیادینِ این الگو، بلکه در لحظههایی است که دو شخصیت کنار هم قرار میگیرند و تماشاگر میتواند ردّ آشنایی قدیمی را در رفتارشان ببیند. بااینحال، همین اتکا به قراردادهای شناختهشده گاه داستان را از کشف شخصیتها بازمیدارد و به سمت مجموعهای از موقعیتهای آشنا و ازپیشقابلپیشبینی میبرد.
کودکی؛ سرچشمهٔ دلنشینی فیلم از شیرینترین بخشهای فیلم، صحنههای کودکی شخصیتهاست؛ بخشهایی که با بازیگوشی و جزئیات کوچک، ریشهٔ پیوند میان آن دو را ملموس میکنند. این لحظهها از آن رو کارآمدند که عشق آینده را صرفاً بهصورت ادعایی روایی عرضه نمیکنند، بلکه به تماشاگر امکان میدهند شکلگیری نوعی آشنایی و عادت را حس کند.
« فیلم را دای منگیینگ و ژو تونگ کارگردانی کردهاند و وویان سونگ و سونگ ویلونگ نقشهای اصلی را بر عهده دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تقابل خلقوخوی متفاوت دو کودک نیز زمینهای طبیعی برای شوخی و صمیمیت فراهم میآورد. این بخشها، در قیاس با قسمتهای بعدی، از انرژی ساده و بیتکلفی برخوردارند. فیلم در اینجا کمتر نیاز دارد احساسات را توضیح دهد؛ نگاهها، واکنشهای فوری و رفتارهای کودکانه بهتنهایی بار عاطفی صحنه را منتقل میکنند.
همین سادگی سبب میشود خاطرات کودکی از ذهن بمانند و حتی وقتی روایت در ادامه به مسیرهای پیچیدهتر میرود، همچنان معیار سنجش رابطهٔ اصلی باشند. تماشاگر میتواند بپرسد آیا نزدیکی بزرگسالی واقعاً از آن پیوند پیشین برآمده یا فیلم صرفاً میخواهد با خاطرهسازی، عشقی ازپیشمقدر را توجیه کند.
عاشقانهای گرم، اما بیش از اندازه شیرین لحن فیلم آشکارا به سوی لطافت و خیالپردازی گرایش دارد. نزدیکی تدریجی شخصیتها، دلنگرانیهای کوچک و کشش میان فرد پرشور و فرد کمحرف، همان فضایی را میسازد که از یک عاشقانهٔ جوانانه انتظار میرود. موسیقی نیز میکوشد لحظههای عاطفی را برجسته کند و حالوهوایی رمانتیک بسازد؛ گاهی این همراهی مؤثر است و گاهی احساس را بهجای آنکه از دل موقعیت بیرون بکشد، به تماشاگر دیکته میکند.
مشکل اصلی، شیرینیِ بیش از اندازهٔ روایت است. فیلم بارها به راهحلهایی متوسل میشود که قرار است دلنشین یا خندهدار باشند، اما چون زمینهچینی کافی ندارند، بهجای صمیمیت، تصنع ایجاد میکنند. بعضی رفتارها و واکنشها بیش از آنکه از شخصیتها برآیند، برای تولید لحظهای بانمک طراحی شدهاند.
« تقابل خلقوخوی متفاوت دو کودک نیز زمینهای طبیعی برای شوخی و صمیمیت فراهم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، عاشقانهای که میتوانست بر تفاوتهای واقعی و تدریجی دو نفر تکیه کند، گاهی به مجموعهای از ژستهای آشنا و احساسات پررنگشده بدل میشود. شخصیتپردازی و بازیها ژو لینلین با شور و تحرک خود موتور بسیاری از صحنههاست. سرزندگی او به فیلم انرژی میدهد و در لحظههای سبکتر، میتواند فضای کمرمق روایت را زنده کند.
بااینحال، همین ویژگی وقتی بیوقفه و با شدت یکسان تکرار میشود، به اغراق نزدیک میشود. شخصیت گاه چنان پرتحرک و واکنشهایش چنان بزرگنماییشده است که ظرافت عاطفی موقعیت از میان میرود. این مسئله با لحن کارتونی برخی بخشها تشدید میشود و فاصلهای میان تماشاگر و احساس واقعی شخصیت به وجود میآورد.
فانگ یوکه از نظر تصویری و جایگاه عاشقانه، جذابیت قابلتوجهی دارد، اما در بخشهایی از فیلم بیش از آنکه شخصیتی چندوجهی باشد، به تصویری آرمانی و کمحرف فروکاسته میشود. تماشاگر کمتر به جهان درونی او دسترسی دارد و همین امر بعضی تصمیمهای مهم را ناگهانی یا نامتناسب جلوه میدهد. نقشهای فرعی نیز اغلب برای پیشبردن رقابت عاطفی یا ایجاد موقعیت کمیک به کار گرفته میشوند؛ بنابراین کمتر فرصت مییابند به انسانهایی مستقل و باورپذیر تبدیل شوند.
در مجموع، بازیها زمانی بهتر جواب میدهند که فیلم به بازی طبیعی و لحظههای کوچک مجال میدهد، نه هنگامی که از بازیگران میخواهد احساس را با واکنشهای پررنگ به نمایش بگذارند. کمدی، ریتم و لحن کمدی فیلم بر تضاد شخصیتها، بدفهمیها و واکنشهای ناگهانی بنا شده است. برخی شوخیها بهویژه در بخشهای مرتبط با گذشتهٔ مشترک دو شخصیت، ساده و مؤثرند؛ زیرا از تفاوت میان آنها و آشنایی دیرینهشان سرچشمه میگیرند.
« شخصیتپردازی و بازیها ژو لینلین با شور و تحرک خود موتور بسیاری از صحنههاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما شماری از شوخیها با تکرار یا بزرگنمایی، اثر نخستین خود را از دست میدهند. حضور پرتحرک لینلین در هر موقعیت نیز گاهی به جای آنکه ریتمی متنوع بسازد، الگویی تکراری ایجاد میکند. ریتم روایت در آغاز، با اتکا به خاطرات و فضای جوانی، روانتر به نظر میرسد. هرچه داستان به سوی گرههای جدیتر میرود، میان لحظههای کمیک، صحنههای احساسی و اتفاقهای پیشبرنده پیوندی سستتر شکل میگیرد.
بعضی بخشها چنان بهسرعت از یک حالوهوا به حالوهوای دیگر میپرند که فرصت کافی برای نشستن احساسات باقی نمیماند. این ناپیوستگی در بخش پایانی محسوستر میشود؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود، میتوان گفت فیلم در جمعکردن خطوط روایی خود به انسجامی که در لحظههای سادهتر داشت، دست نمییابد.
تصویر، موسیقی و جهان فیلم فیلم از جلوهای روشن و صیقلی بهره میبرد؛ تصویری که با فضای خوشرنگ و خیالانگیز عاشقانههای جوانانه هماهنگ است. این ظاهر مرتب، به صحنهها جذابیت بصری میدهد، اما گاهی جهان داستان را بیش از اندازه مصنوعی میکند. محیطها و موقعیتها کمتر به زندگی روزمره نزدیک میشوند و بیشتر همچون بستری تزئینی برای پیشبردن احساسات و شوخیها عمل میکنند.
این انتخاب بهخودیخود ایراد نیست، اما هنگامی مسئلهساز میشود که شخصیتها نیز در همان فضای اغراقشده گرفتار بمانند و امکان شکلگیری لحظهای واقعگرایانه از آنها گرفته شود. موسیقی در تقویت فضای رمانتیک نقش مهمی دارد و بعضی لحظهها را خوشآهنگتر و بهیادماندنیتر میکند. بااینحال، گاه کارکردش بیش از حد تأکیدی است: بهجای آنکه زیرمتنی عاطفی بیافریند، آشکارا به تماشاگر اعلام میکند که اکنون باید متأثر شود.
« اما شماری از شوخیها با تکرار یا بزرگنمایی، اثر نخستین خود را از دست میدهند. »
قوتها و کاستیها
چنین استفادهای ممکن است برای مخاطبی که با قراردادهای ملودرام عاشقانه همراه است دلپذیر باشد، اما برای تماشاگر حساس به احساسات تحمیلی، تصنع فیلم را پررنگتر میکند. جمعبندی «Love the Way You Are» فیلمی است که بهترین لحظههایش را در صمیمیتهای کوچک و صحنههای کودکی مییابد؛ لحظههایی که به رابطهٔ دو شخصیت ریشه و گرما میبخشند.
حالوهوای عاشقانه، شوخیهای پراکنده و انرژی بازیگران میتواند برای دوستداران کمدیهای رمانتیک جوانانه سرگرمکننده باشد. در مقابل، روایت بیش از اندازه شیرین، بازیهای گاه اغراقآمیز، شخصیتپردازی کمعمق و تغییرهای ناهماهنگ لحن مانع میشوند که این جذابیت به تجربهای کاملاً قانعکننده تبدیل شود.
فیلم در نهایت نه با تازگی داستان، بلکه با حالوهوای سبک و چند خاطرهٔ دوستداشتنیاش در ذهن میماند. پایانبندی و افشای پایانی نیز، بدون آنکه نیاز به شرح جزئیات باشد، از انسجام و باورپذیری اثر میکاهد و میتواند برای بخشی از تماشاگران غریب یا بیش از حد دستکاریشده به نظر برسد. حاصل، عاشقانهای نابرابر است: گاه شیرین و سرگرمکننده، گاه آبکی و تصنعی؛ اثری که اگر با انتظار یک داستان سبک و خیالپردازانه دیده شود، لحظههایی خوشایند دارد، اما اگر از آن پرداخت عمیق و پیوستگی روایی بخواهیم، ناامیدکننده میشود.
« فیلم در نهایت نه با تازگی داستان، بلکه با حالوهوای سبک و چند خاطرهٔ دوستداشتنیاش در ذهن میماند. »
ثبت دیدگاه