نقد و بررسی
نقد با عشق، سایمون (Love, Simon) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: قصهای آشنا با مرکز ثقلی تازه «لاو، سایمون» در ظاهر از مصالح آشنای کمدیهای نوجوانانه ساخته شده است: دوستیهای مدرسهای، دلبستگی عاشقانه، رازهایی که بزرگتر از توان پنهانکردنشان میشوند و اضطرابِ نگاه دیگران. تفاوت اصلی در این است که عشق نوجوانانهای که معمولاً قهرمانان دگرجنسگرای چنین فیلمهایی بیدردسر تجربه میکنند، برای سایمون اسپیر به مسئلهای پیچیدهتر گره خورده است.
او هم باید با احساسات تازهاش کنار بیاید و هم درباره زمان و شیوه آشکارکردن هویتش تصمیم بگیرد. فیلم این موقعیت را به ملودرامی سنگین یا روایتی مبتنی بر رنج دائمی تبدیل نمیکند. در عوض، لحن گرم و سرزندهاش میکوشد نشان دهد که زندگی سایمون، پیش از هر چیز، زندگی یک نوجوان معمولی است: با خانواده، دوستان، شوخیها، نگرانیهای مدرسه و رؤیای عاشقشدن.
همین انتخاب، از مهمترین امتیازهای اثر است؛ هرچند گاهی شیرینی روایت، پیچیدگی تجربهای را که به تصویر میکشد نرم و کمخطر میکند. روایت: راز، عشق و تعلیق داستان حول دو راز پیش میرود: سایمون هنوز حقیقتی مهم را با نزدیکانش در میان نگذاشته و در همان حال، دلباخته همکلاسیای ناشناس شده است که از راه مکاتبه در فضای مجازی با او ارتباط دارد.
این دو خط داستانی بهخوبی در هم تنیده شدهاند. نامهها و پیامها فضایی برای صمیمیتی فراهم میکنند که سایمون در زندگی روزمرهاش هنوز از تجربهکردنش مطمئن نیست؛ در مقابل، پنهانکاری او در مدرسه و خانه، هرچه بیشتر با آن رابطه عاطفی گره میخورد. راز هویت همکلاسی ناشناس، موتور تعلیق فیلم است و مخاطب را همراه سایمون به حدسزدن و بازنگری در برداشتهایش وامیدارد.
« او هم باید با احساسات تازهاش کنار بیاید و هم درباره زمان و شیوه آشکارکردن هویتش تصمیم بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تمهید سرگرمکننده است، اما مسیر آن چندان دور از انتظار نیست و فیلم گاه به نشانهگذاریهایی متکی میشود که مخاطبِ آشنا با قواعد کمدی عاشقانه میتواند زودتر از شخصیت اصلی معنا کند. بااینهمه، جذابیت داستان فقط به پاسخدادن به پرسش «او کیست؟» وابسته نیست؛ بخش مهمتر، دیدن اثر رازها بر اعتماد و صمیمیت میان آدمهاست.
سایمون اسپیر: نوجوانی فراتر از یک راز سایمون، به لطف بازی نیک رابینسون، شخصیتی قابلدسترس و عموماً باورپذیر از کار درمیآید. او نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً نمادی برای یک بحث اجتماعی. گاهی خودخواهانه تصمیم میگیرد، بعضی وقتها از روبهروشدن با پیامد انتخابهایش میگریزد و در برابر دوستانش رفتاری دارد که میتواند اعتمادشان را زخمی کند.
فیلم این لغزشها را پنهان نمیکند و به همین دلیل، سایمون انسانیتر از نوجوانی آرمانی و بیخطا به نظر میرسد. نقطه قوت شخصیتپردازی او آن است که هویت جنسیاش تمام وجودش را تعریف نمیکند. سایمون به خانواده و دوستیهایش وابسته است، شوخطبعی و تردیدهای خودش را دارد و در برابر آیندهای که نمیتواند کنترلش کند، گاه محتاط و مردد میشود.
در عین حال، بازی رابینسون همیشه به اندازه آشفتگی درونی شخصیت پرقدرت نیست. خویشتنداری او در برخی لحظهها با روحیه سنجیده سایمون تناسب دارد، اما گاهی نیز از شدت عاطفی صحنه میکاهد و واکنشها را کماثرتر از آنچه موقعیت میطلبد نشان میدهد. خانواده و دوستان: صمیمیت در کنار لغزشهای اعتماد خانواده اسپیر در فیلم، فضایی محبتآمیز و نسبتاً پذیرا میسازند.
« او نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً نمادی برای یک بحث اجتماعی. »
شخصیتها و اجرا
رابطه سایمون با پدر، مادر و خواهرش یادآوری میکند که آشکارکردن هویت فقط اعلام یک حقیقت نیست؛ برای نوجوانی که مدتها بخشی از خودش را پنهان کرده، این لحظه با ترس از تغییر نگاه نزدیکترین آدمها همراه است. فیلم در ترسیم این نگرانی، بیش از آنکه به خشونت آشکار یا دشمنی مستقیم تکیه کند، به فاصلهای میپردازد که پنهانکاری میان سایمون و اطرافیانش ایجاد کرده است.
دوستیها نیز صرفاً حاشیهای بر ماجرای عاشقانه نیستند. راز سایمون بر روابطش با دوستان اثر میگذارد و فیلم بهدرستی نشان میدهد که حتی نیتهای قابلدرک هم نمیتوانند آسیبِ دروغ یا دستکاری اعتماد را بیاثر کنند. بااینحال، شخصیتپردازی بعضی از دوستان او از عمق کافی برخوردار نیست. گاهی به نظر میرسد آنان بیش از آنکه زندگی درونی مستقل داشته باشند، برای پیشبردن بحرانها یا فراهمکردن لحظههای طنز در داستان حضور دارند.
همین نابرابری باعث میشود برخی واکنشها بیشتر کارکرد روایی پیدا کنند تا حاصل شخصیتی کاملاً شکلگرفته. مضمون هویت و حق انتخاب یکی از مضمونهای مهم فیلم، فاصله میان دانستنِ حقیقت درباره خود و آمادهبودن برای گفتن آن به دیگران است. سایمون میخواهد صادق باشد، اما نمیخواهد اختیار زمان و چگونگی بیان هویتش از او گرفته شود.
در این چارچوب، ماجرای تهدید و افشای راز، داستان را از یک عاشقانه ساده فراتر میبرد و مسئله رضایت و حق انتخاب را برجسته میکند: هیچکس نباید به جای فرد دیگری تصمیم بگیرد که چه زمانی و چگونه حقیقت زندگیاش آشکار شود. فیلم همچنین میکوشد سایمون را در قالبی آشنا و فراگیر قرار دهد؛ او نوجوانی است که تجربه عشق و ترس از طردشدن را میشناسد، همانطور که بسیاری از مخاطبان میشناسند.
« دوستیها نیز صرفاً حاشیهای بر ماجرای عاشقانه نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نگاه میتواند همدلانه و مهم باشد، اما محدودیتی نیز دارد. فضای نسبتاً پذیرا و خانوادۀ مهربان سایمون، تجربهای امیدبخش میسازد، ولی در عین حال، دامنه دشواریهای زندگی نوجوانان همجنسگرا را محدودتر از واقعیتهای متنوع آن نشان میدهد. «لاو، سایمون» بیش از آنکه تصویری جامع از همه این تجربهها باشد، روایتی خوشبینانه و جریاناصلی از امکان عشق و پذیرفتهشدن است.
لحن، تصویر و موسیقی کارگردانی گرگ برلانتی به فیلم لحنی روشن، سرزنده و بیتکلف میدهد. رنگهای گرم و فضای پرجنبوجوش مدرسه، جهان داستان را به قلمرویی آشنا از کمدیهای نوجوانانه نزدیک میکند. روایت گاهی با تصویرسازیهای ذهنی سایمون از هویت احتمالی مخاطب ناشناسش، از واقعگرایی روزمره فاصله میگیرد و به بازیگوشی بصری روی میآورد.
این لحظهها با ذهن کنجکاو و خیالپرداز او هماهنگاند و به فیلم کمک میکنند از یکنواختی مکالمهها و موقعیتهای مدرسهای بیرون بیاید. موسیقی نیز در ساختن حالوهوای پرانرژی فیلم سهم دارد؛ بااینحال، این انتخابهای سرخوشانه گاهی فضای عاطفی اثر را بیش از اندازه هموار میکنند. فیلم در لحظههای دشوار معمولاً بهسرعت دوباره به لحن دلنشین خود بازمیگردد و کمتر اجازه میدهد تلخی یا ابهام موقعیت در سکوت باقی بماند.
این پیوستگیِ خوشتماشا، از یک سو امتیاز سرگرمکننده فیلم است و از سوی دیگر، گاهی مانع مکث و کاوش عمیقتر در پیامدهای تنشها میشود. نقاط قوت و محدودیتهای درام «لاو، سایمون» در همدلی با شخصیت اصلی و حفظ تعادل میان عاشقانه، طنز و روابط خانوادگی موفق است. فیلم نمیکوشد سایمون را به مسئلهای برای حلکردن تبدیل کند؛ او را نوجوانی میبیند که حق دارد عاشق شود و در عین حال، برای مواجهه با اطرافیانش آماده نباشد.
« این نگاه میتواند همدلانه و مهم باشد، اما محدودیتی نیز دارد. »
قوتها و کاستیها
بازیهای بازیگران و فضای صمیمی اثر نیز کمک میکنند که قصه، با وجود آشناییِ بسیاری از موقعیتهایش، بیروح نشود. در برابر این امتیازها، چند گره داستانی با سرعت و سهولتی بیش از حد باز میشوند. بعضی پیامدها به اندازهای که باید در روابط شخصیتها رسوب نمیکنند و تغییر مسیر داستان گاهی بیشتر تابع نیاز فیلم به حفظ حالوهوای دلپذیر آن است تا حاصل تحول تدریجی آدمها.
از این رو، اثر در لحظههای حساس میتوانست جسورتر باشد و اجازه دهد دشواریِ بازسازی اعتماد یا مواجهه با ترسها زمان بیشتری بگیرد. فیلم بهجای کندوکاو در همه زوایای مسئله، اغلب اولویت را به روایت روان و خوشتماشای خود میدهد. جمعبندی «لاو، سایمون» عاشقانهای نوجوانانه و گرم است که اهمیتش تنها به راز هویت یا کشف مخاطب ناشناس سایمون محدود نمیشود.
فیلم با نگاه همدلانه نشان میدهد که پنهانکردن بخشی از خود چگونه میتواند بر رابطه با خانواده و دوستان سایه بیندازد و چرا حق انتخاب در آشکارکردن هویت اهمیت دارد. در عین حال، پیشبینیپذیری خط عاشقانه، کمعمقی برخی شخصیتهای فرعی و حلوفصل سریع تنشها، مانع رسیدن آن به پیچیدگی عاطفی بیشتر میشوند.
حاصل، اثری خوشتماشا و امیدبخش است که سادگیاش را هم میتوان نقطه قوت دانست و هم محدودیت. فیلم در بازنمایی فراگیر و جریاناصلیِ عشق نوجوانانه موفق است، اما گاهی برای حفظ شیرینی روایت، از مکثی عمیقتر بر دشواریهای آن میگذرد. بااینحال، صمیمیت سایمون و باور فیلم به اینکه او شایسته تجربه عشقی زیباست، نیرویی عاطفی به داستان میبخشد که پس از پایان تماشا نیز در خاطر میماند.
« بازیهای بازیگران و فضای صمیمی اثر نیز کمک میکنند که قصه، با وجود آشناییِ بسیاری از موقعیتهایش، بیروح نشود. »



ثبت دیدگاه