نقد و بررسی
نقد Love & Passion | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، نه بازگشت به عشق «عشق و شور» ساختهٔ تینتو براس، درام اروتیکی ایتالیایی محصول ۱۹۸۷ است که با نام «کاپریچو» نیز شناخته میشود. داستان زوج آمریکایی جنیفر و فرد را دنبال میکند که پس از سالها به جزیرهٔ کاپری بازمیگردند؛ جایی که در روزگار جنگ با یکدیگر آشنا شده بودند.
این بازگشت، برای هر یک فرصتی است تا عشقهای پیشین را دوباره بیازماید و در خیال، زندگیای را لمس کند که گمان میکنند از دست دادهاند. اما فیلم از همان آغاز، میان نوستالژی و واقعیت فاصله میاندازد: خاطره تصویری آرمانی میسازد، حال آنکه آدمها و خواستههایشان در گذر زمان دگرگون شدهاند.
این کشاکش، هستهٔ اصلی فیلم است. ماجرا نه صرفاً دربارهٔ خیانت، بلکه دربارهٔ شیفتگی به گذشته و میل به بازپسگرفتن نسخهای خیالی از خویشتن است. جنیفر و فرد در پی آناند که از خلال دیدار دوباره با معشوقان قدیمی، شور ازدسترفتهٔ جوانی را زنده کنند؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که خاطرات، بیشتر بازتاب آرزوهای امروزند تا گزارشی دقیق از آنچه واقعاً گذشته است.
« ماجرا نه صرفاً دربارهٔ خیانت، بلکه دربارهٔ شیفتگی به گذشته و میل به بازپسگرفتن نسخهای خیالی از خویشتن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین نگاه، داستان را از یک ملودرام ساده فراتر میبرد و پرسشی عاطفی پیش میکشد: آیا دلتنگی برای عشق پیشین است، یا برای خودی که زمانی در آن عشق زندگی میکرد؟ کاپری؛ منظرهای برای رؤیا و سرخوردگی کاپری در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ جزیره به فضایی ذهنی بدل میشود که گذشته در آن زنده و ملموس به نظر میرسد.
بازگشت به مکانی که خاطرههای عاشقانه در آن شکل گرفتهاند، شخصیتها را به این باور میرساند که میتوانند همان احساس را دوباره تجربه کنند. اما منظرهٔ دلانگیز، تضمینی برای تکرار تجربه نیست. فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها به یاد میآورند و آنچه اکنون میبینند، از مهمترین سرچشمههای تنش فیلم است.
این تقابل به اثر حالوهوایی دوگانه میبخشد: از یک سو، فضا آکنده از شور، گرما و وسوسه است؛ از سوی دیگر، زیر این سطح خوشآبورنگ، نوعی ملال و سرخوردگی جریان دارد. زیبایی محیط، گاه همچون قاب پرزرقوبرقی است که نابسندگی رابطهها را برجستهتر میکند. کاپری به مکانی برای فرار از زندگی زناشوییِ بیروح بدل میشود، اما فرار به گذشته نیز نمیتواند آن خلأ را بهسادگی پر کند.
« اما منظرهٔ دلانگیز، تضمینی برای تکرار تجربه نیست. »
شخصیتها و اجرا
ساختار روایی و بازی با خاطره روایت فیلم میان گذشته و زمان حال رفتوآمد میکند و همین انتخاب، با مضمون اصلی آن پیوند روشنی دارد. خاطره در اینجا خطی و بیطرف نیست؛ بازگشت به آن، همواره با میل و خیال شخصیتها آمیخته است. جابهجاییهای زمانی میکوشند نشان دهند که اکنون چگونه زیر سایهٔ گذشته معنا پیدا میکند و گذشته نیز چگونه از چشمانداز امروز بازسازی میشود.
بااینحال، این شیوه همیشه به نفع فیلم عمل نمیکند. رفتوبرگشتها در بخشهایی بهجای آنکه لایههای تازهای از شخصیتها آشکار کنند، ریتم روایت را مختل میسازند. پیوند میان خاطرهها و رخدادهای اکنون گاهی بهاندازهٔ کافی روشن یا روان نیست و فیلم از تمرکز عاطفی خود فاصله میگیرد. تماشاگر میتواند مقصود کلی این ساختار را دریابد، اما نه هر بار از انسجام اجرایی آن بهرهمند شود.
در نتیجه، ایدهٔ روایی جذابتر از تحقق کامل آن به نظر میرسد. شخصیتها؛ میان میل و کمپرداختگی جنیفر و فرد بهعنوان زوجی که از زندگی مشترکشان رضایت چندانی ندارند، نقطهٔ شروع مناسبی برای بررسی میل، وفاداری و فرسودگی عاطفی فراهم میکنند. هر دو در پی چیزی بیرون از رابطهٔ کنونیاند، اما فیلم فرصت محدودی به آنها میدهد تا انگیزههایشان را با پیچیدگی کافی بگشایند.
« خاطره در اینجا خطی و بیطرف نیست؛ بازگشت به آن، همواره با میل و خیال شخصیتها آمیخته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر درمییابد که گذشته برایشان چه جذابیتی دارد، ولی کمتر به جهان درونی و تناقضهای هر یک نزدیک میشود. معشوقان پیشین نیز بیشتر نقشهایی در مسیر آزمودن خاطره ایفا میکنند تا شخصیتهایی مستقل و چندوجهی. آنها به شخصیتهای اصلی کمک میکنند فاصلهٔ میان تصور و واقعیت را ببینند، اما بهندرت از این کارکرد فراتر میروند.
از همینرو، کشمکش عاطفی فیلم ایدهای قابلتوجه دارد، ولی عمق روانشناختی آن به اندازهٔ ظرفیت مضمونش گسترش نمییابد. رابطهها موضوع اصلیاند، اما خودِ آدمهای درگیر رابطه گاه پشت ایدهها و موقعیتها کمرنگ میشوند. اروتیسم در برابر درام عنصر اروتیک در «عشق و شور» حضوری پررنگ دارد و با جهان سینمایی براس نیز سازگار است.
فیلم از بدن و میل برای ساختن فضایی حسی و تحریکآمیز بهره میگیرد؛ فضایی که میخواهد شور را نه فقط در گفتوگوها، بلکه در تصویر و مواجههٔ جسمانی شخصیتها جاری کند. این رویکرد به فیلم کیفیتی متمایز میبخشد و آن را از درام عاشقانهٔ متعارف جدا میکند. بااینهمه، تأکید بر اروتیسم گاهی از پرداخت رابطهها پیشی میگیرد.
« تماشاگر درمییابد که گذشته برایشان چه جذابیتی دارد، ولی کمتر به جهان درونی و تناقضهای هر یک نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
در لحظاتی که انتظار میرود نزدیکی جسمانی، لایهای تازه از شخصیت یا کشمکش را آشکار سازد، تصویر ممکن است بهجای تعمیق معنا، صرفاً بر جنبهٔ دیداری خود تکیه کند. در نتیجه، میان جسارت حسی فیلم و دقت دراماتیک آن فاصلهای شکل میگیرد. این فاصله الزاماً همهٔ لحظات اروتیک را بیاثر نمیکند، اما روشن میسازد که فیلم در توازن میان نمایش میل و پرورش عاطفه همیشه کامیاب نیست.
لحن و کشش عاطفی یکی از امتیازهای فیلم، تواناییاش در آمیختن شور و ناامیدی است. «عشق و شور» جهانی صرفاً رمانتیک نمیسازد؛ اشتیاق در آن همواره با احتمال سرخوردگی همراه است. شخصیتها با امید به زندهشدن احساسات گذشته پیش میروند، اما همین امید آنها را در برابر تفاوت میان خیال و واقعیت آسیبپذیر میکند.
تنش فیلم از همین شکاف نیرو میگیرد، نه از پیچیدگیهای روایی پرشمار یا گرهافکنیهای رازآلود. بااینحال، شدت عاطفی اثر نوسان دارد. بعضی موقعیتها بهخوبی حس بیقراری و تمنای شخصیتها را منتقل میکنند؛ برخی دیگر بهسبب کمپرداختگی روانی یا گسست روایی، اثر لازم را نمیگذارند. فیلم در خلق فضای عاشقانه و پرشور موفقتر از آن است که پیامدهای عاطفی این شور را با دقتی پیوسته بکاود.
« در نتیجه، میان جسارت حسی فیلم و دقت دراماتیک آن فاصلهای شکل میگیرد. »
جمعبندی
همین ناهمواری، هم بخشی از جذابیت خام و نامتعارف اثر است و هم محدودیتی که نمیتوان نادیده گرفت. جمعبندی «عشق و شور» اثری است دربارهٔ فریبندگی خاطره و دشواریِ بازگشت به احساسی که شاید بیش از آنکه در گذشته وجود داشته باشد، در ذهن امروز ساخته شده باشد. تینتو براس با کاپری بهمثابه فضایی نوستالژیک، کشش اروتیک و تقابل میان میل و واقعیت، حالوهوایی متمایز میآفریند.
فیلم در تمرکز بر روابط و ساختن تنشی عاطفی، لحظههای گیرا دارد؛ اما رفتوآمدهای زمانی، پرداخت محدود شخصیتها و غلبهٔ گاهبهگاه تصویر اروتیک بر درام، مانع از آن میشوند که مضمونهایش بهتمامی عمق پیدا کنند. ارزش فیلم در همین دوگانگی نهفته است: اثری که از یک سو با فضای حسی و مضمون دلتنگیاش جذب میکند و از سوی دیگر، در پرورش داستان و شخصیتها به ظرفیت کامل خود نمیرسد.
تماشاگرانی که از درامهای اروتیک و روایتهایی دربارهٔ فاصلهٔ میان خاطره و واقعیت استقبال میکنند، احتمالاً در آن نکتههای قابلتأملی خواهند یافت؛ هرچند بهتر است انتظار پرداختی کاملاً منسجم و روانشناختی نداشته باشند.
« همین ناهمواری، هم بخشی از جذابیت خام و نامتعارف اثر است و هم محدودیتی که نمیتوان نادیده گرفت. »



ثبت دیدگاه