نقد و بررسی
نقد عشق و رحمت (Love & Mercy) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو چهره از یک زندگی «Love & Mercy» پرترهای خطی و متعارف از زندگی برایان ویلسون نیست؛ فیلم زندگی او را در دو دورهٔ زمانی موازی دنبال میکند و از کنار هم گذاشتن این دو روایت، تصویری از هنرمندی میسازد که استعدادش هم سرچشمهٔ آفرینش است و هم او را در معرض رنجی عمیق قرار میدهد.
در یک سوی روایت، ویلسون جوان را میبینیم؛ عضوی از گروه بیچبویز که از هیاهوی تورها فاصله میگیرد تا به جهان موسیقایی خودش نزدیک شود. در سوی دیگر، سالها بعد، مردی را میبینیم که زیر نفوذ درمانگری سلطهجو زندگی میکند و برای یافتن راهی به سوی استقلال، به رابطهای تازه و امیدبخش نیاز دارد.
این ساختار دوپاره، فیلم را از زندگینامهای ساده دربارهٔ شهرت و موفقیت دور میکند. موضوع اصلی نه فهرست دستاوردها، بلکه تجربهٔ درونی کسی است که میان نبوغ، تنهایی، ترس و میل به پیوند با دیگران گرفتار شده است. روایت میخواهد نشان دهد که فاصلهٔ میان آنچه جهان از یک هنرمند میبیند و آنچه او در خلوت تجربه میکند، گاه بسیار زیاد است.
دو دوره، دو کیفیت روایی جابهجایی میان دورهٔ جوانی و سالهای بعد، از مهمترین انتخابهای فرمی فیلم است. در آغاز، این رفتوآمد ممکن است کمی گیجکننده باشد؛ بهویژه چون فیلم از مخاطب میخواهد پیش از آنکه تصویر کاملی از هر دوره به دست آورد، میان دو فضای روانی و تاریخی حرکت کند. اما با پیشرفت روایت، تفاوت این دو بخش به یکی از عوامل سازندهٔ معنای فیلم بدل میشود.
« این ساختار دوپاره، فیلم را از زندگینامهای ساده دربارهٔ شهرت و موفقیت دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دورهٔ نخست با شکلگیری چشمانداز هنری ویلسون پیوند دارد. دوربین به فرایند ساخت موسیقی و تنهایی خلاقانهٔ او نزدیک میشود و نشان میدهد که کنارهگیری از تورها صرفاً تصمیمی حرفهای نیست، بلکه تلاشی برای یافتن فضایی امن جهت کار و اندیشیدن است. دورهٔ بعد، در مقابل، بیشتر بر محدودیت و وابستگی تمرکز دارد: مردی که دیگر کنترل روشنی بر زندگی روزمرهاش ندارد و باید با نفوذ سنگین دیگری دستوپنجه نرم کند.
این دو بخش با وجود تفاوتهایشان، یک پرسش مشترک را دنبال میکنند: چه کسی حق دارد برای ویلسون تصمیم بگیرد؟ پل دِینو و ساختن جهان درونی بازی پل دِینو یکی از ستونهای اصلی فیلم است. او تلاش نمیکند صرفاً نشانههای بیرونی یک شخصیت مشهور را بازآفرینی کند؛ کارش بیشتر بر انتقال وضعیت ذهنی و عاطفی ویلسون متمرکز است.
مکثها، نگاههای نگران، دشواری در برقراری ارتباط و تغییرات ظریف در لحن، شخصیتی را شکل میدهند که گاه در برابر دیگران خاموش میماند و گاه در مواجهه با موسیقی به نیرویی خلاق و متمرکز بدل میشود. قدرت بازی دِینو در این است که آسیبپذیری شخصیت را به نمایش میگذارد، بیآنکه او را به تصویری ساده از رنج تقلیل دهد.
ویلسون در این بازنمایی تنها فردی شکننده نیست؛ او هنرمندی است با اراده، تخیل و خواستههایی که اغلب زیر سایهٔ فشار اطرافیان قرار میگیرند. بازی دِینو کمک میکند این تضادها ملموس شوند و تماشاگر به جای تماشای یک چهرهٔ اسطورهای از دور، به تجربهٔ انسانی او نزدیک شود. جان کیوسک نیز در روایت سالهای بعد حضوری قابل اعتنا دارد و وجه دیگری از ویلسون را بازتاب میدهد.
« دورهٔ نخست با شکلگیری چشمانداز هنری ویلسون پیوند دارد. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت دو بازیگر ممکن است در نگاه نخست چشمگیر باشد، اما فیلم از همین تفاوت برای نمایش دگرگونی شخصیت در گذر زمان بهره میگیرد. با این همه، بخش جوانی، بهواسطهٔ اجرای دِینو و پیوند مستقیمترش با شکلگیری موسیقی، برای بسیاری از تماشاگران نیروی عاطفی بیشتری خواهد داشت. موسیقی؛ بیش از همراهی تصویر موسیقی در «Love & Mercy» نقش تزئینی ندارد؛ بخشی از منطق روایی و راهی برای نزدیک شدن به ذهن ویلسون است.
بهخصوص در بخشهای مربوط به «Pet Sounds»، فیلم از موسیقی بهعنوان فضایی استفاده میکند که در آن شخصیت میتواند چیزی را بیان کند که در گفتوگوی روزمره دشوار یا ناممکن است. صداها، تنظیمها و تلاش برای ترکیب عناصر گوناگون، به ما نشان میدهند که ساختن یک اثر برای او چه اندازه شخصی و پرمخاطره است.
این تأکید، هم برای مخاطبانی که با موسیقی بیچبویز آشنا هستند لذتبخش است و هم برای کسانی که پیشتر شناخت چندانی از برایان ویلسون نداشتهاند، دریچهای تازه میگشاید. موسیقی در اینجا صرفاً یادآوری خاطرهای نوستالژیک نیست؛ بهمنزلهٔ زبان شخصیت عمل میکند. فیلم، بهجای توضیح دادن همهچیز با دیالوگ، میگذارد لحظههای شنیدن و ساختن، بخشی از بار عاطفی روایت را بر دوش بکشند.
قدرت و آسیبپذیری در رابطهها در خط زمانی سالهای بعد، رابطهٔ ویلسون با درمانگرش به یکی از مهمترین منابع تنش تبدیل میشود. این شخصیت گاه چنان آزاردهنده و سلطهجو به نظر میرسد که حضورش عمداً تماشاگر را تحت فشار میگذارد. چنین واکنشی با موقعیت ویلسون تناسب دارد: فیلم میخواهد حس محاصره و کاهش اختیار را منتقل کند، نه اینکه رابطهای آرام و بیتنش ترسیم کند.
« موسیقی در اینجا صرفاً یادآوری خاطرهای نوستالژیک نیست؛ بهمنزلهٔ زبان شخصیت عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، پرداخت درمانگر همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاهی شخصیت چنان آشکارا در جایگاه نیرویی منفی قرار میگیرد که پیچیدگی او محدود میشود؛ در نتیجه، بخشی از تعارض به تقابل نسبتاً سرراست میان سلطهگری و رهایی نزدیک میشود. این انتخاب، کشش دراماتیک را بالا میبرد، اما ممکن است از ظرافت تحلیل روانشناختی بکاهد.
فیلم در سوی دیگر، ورود ملیندا لدبیتر را بهعنوان روزنهای برای ارتباط و امکان انتخاب مطرح میکند. اهمیت این رابطه بیش از آنکه در نجاتی ناگهانی خلاصه شود، در فراهم کردن فرصتی برای دیدهشدن و جدی گرفتهشدن ویلسون است. ریتم و دشواری حفظ تمرکز روایت فیلم، با وجود مواد دراماتیک پرکشش، در بخشهایی کند و کشدار میشود.
تأکید بر سکوت، تکرار و مکث از یک سو با تجربهٔ درونی شخصیت هماهنگ است، اما از سوی دیگر ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی سریعتری دارند، خستهکننده باشد. فیلم همیشه در تبدیل فضای ذهنی به حرکت روایی موفق نیست؛ برخی صحنهها حالوهوا را تقویت میکنند، اما اطلاعات یا تحول تازهای به داستان نمیافزایند.
این کندی بهویژه زمانی بیشتر به چشم میآید که دو دورهٔ زمانی هنوز برای مخاطب کاملاً از هم تفکیک نشدهاند. در چنین لحظاتی، تغییر زمان بهجای افزودن لایهای تازه، تمرکز را پراکنده میکند. بااینحال، ساختار فیلم بهتدریج خواناتر میشود و ارتباط میان دورهها روشنتر از آغاز به نظر میرسد.
« با این حال، پرداخت درمانگر همیشه به یک اندازه ظریف نیست. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که این انسجام برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه با صبر و حوصله همراه نخواهد بود. جمعبندی «Love & Mercy» فیلمی دربارهٔ شهرت به معنای معمول نیست؛ اثری است دربارهٔ بهای آفرینش، شکنندگی روان انسان و دشواری پس گرفتن اختیار از کسانی که به نام مراقبت بر زندگی او مسلط میشوند.
بازی پل دِینو، موسیقیهای دلنشین و تلخی قصه، فیلم را به تجربهای عاطفی و قابل تأمل بدل میکنند. در مقابل، ریتم نامتوازن، جابهجاییهای زمانیِ کمی گیجکننده در آغاز و پرداخت گاه بیش از حد آشکار شخصیت درمانگر، از ظرافت اثر میکاهند. با وجود این کاستیها، فیلم در نزدیک کردن مخاطب به جهان درونی برایان ویلسون موفق است.
ممکن است همه با ریتم آرام آن ارتباط نگیرند، اما برای تماشاگرانی که به پیوند میان موسیقی، زندگی شخصی و رنج هنرمند علاقه دارند، «Love & Mercy» اثری اثرگذار و تلخوشیرین است؛ فیلمی که پس از تماشایش، موسیقی ویلسون را میتوان با گوش و ذهنی تازه شنید.
« مسئله آن است که این انسجام برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه با صبر و حوصله همراه نخواهد بود. »



ثبت دیدگاه