نقد و بررسی
نقد Love Is the Devil: Study for a Portrait of Francis Bacon | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای که بهجای شباهت، زخم میجوید «Love Is the Devil: Study for a Portrait of Francis Bacon» ساختهٔ جان میبری، زندگینامهای متعارف دربارهٔ نقاشی نامتعارف نیست. فیلم بهجای آنکه مسیر زندگی فرانسیس بیکن را از کودکی تا شهرت دنبال کند، لنز خود را بر رابطهٔ او با جورج دایر متمرکز میکند؛ رابطهای که با ورود دایر به خانهٔ نقاش آغاز میشود و بهتدریج به تصویری تلخ از کشش، قدرت، وابستگی و فرسودگی بدل میگردد.
این انتخاب، فیلم را از شرح زندگینامهای صرف دور میکند و به آن اجازه میدهد پرسشی دشوارتر را پیش بکشد: وقتی هنر از دل رنج و نگاه بیرحمانه به بدن انسان برمیآید، آیا میتوان زندگی هنرمند را از همان خشونت جدا کرد؟ میبری بهجای بازسازی بیطرفانهٔ واقعیت، جهانی ذهنی میسازد که در آن واقعیت از همان ابتدا کج و ناپایدار است.
فیلم از مخاطب نمیخواهد تنها شاهد وقایع باشد؛ میخواهد او را درون حالوهوایی قرار دهد که شخصیتها در آن نفس میکشند. این رویکرد جسورانه و گاه گیراست، اما در عین حال فاصلهای میان تماشاگر و آدمهای فیلم ایجاد میکند؛ فاصلهای که برای برخی بخشی از جذابیت اثر و برای برخی دیگر مانعی جدی خواهد بود.
رابطهای نابرابر و عاطفهای زخمی آغاز رابطهٔ بیکن و دایر، همزمان صریح، غریب و آزارنده است. مواجههٔ نخست آنها نه با گفتوگویی عاشقانه، بلکه با بدهبستانی ناگهانی شکل میگیرد؛ پیشنهادی که از همان لحظه توازن قدرت را به سود بیکن برقرار میکند. فیلم این نابرابری را سادهسازی نمیکند و رابطه را نیز به افسانهای رمانتیک بدل نمیسازد.
« میبری بهجای بازسازی بیطرفانهٔ واقعیت، جهانی ذهنی میسازد که در آن واقعیت از همان ابتدا کج و ناپایدار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این جهان، میل و محبت از سلطه، تحقیر، تنهایی و نیاز جدا نیستند. به همین سبب، نزدیکی دو شخصیت همواره حسی دوگانه دارد: چیزی در آنها یکدیگر را به هم میکشاند، اما همان جاذبه میتواند به نیرویی فرساینده بدل شود. دایر به حلقهٔ دوستان و آشنایان بیکن راه مییابد، اما ورود به آن جمع لزوماً به معنای پذیرفتهشدن یا یافتن جایگاهی مستقل نیست.
تفاوت طبقاتی و فرهنگی میان آن دو، بهسادگی از میان نمیرود. بیکن در جهان خود آسوده و مسلط به نظر میرسد؛ دایر، با آسیبپذیریها و آشفتگیهایش، در همان جهان اغلب بیقرار و بیپناه است. فیلم بهجای توضیح دادن این شکاف با دیالوگهای مفصل، آن را در رفتارها، مکثها و ترکیببندیهای تصویری به نمایش میگذارد.
نتیجه، رابطهای است که نه میتوان آن را صرفاً داستان عشق دانست و نه فقط مطالعهای دربارهٔ استثمار عاطفی. هر دو سوی آن، همزمان حضور دارند. تصویر بهمثابه بازتاب نقاشی مهمترین دستاورد فیلم در زبان بصری آن است. میبری میکوشد بهجای نمایش مستقیم نقاشیهای بیکن، منطق تصویری آنها را وارد خود فیلم کند: چهرهها کش میآیند، بازتابها صورت را دوپاره میکنند و فضاها حالتی لغزان و کابوسوار مییابند.
استفاده از شیشه، آینه و قابهای نامعمول، بدنها را از ثبات واقعگرایانه بیرون میبرد و آنها را به تصویرهایی بدل میکند که گویی زیر فشار میل، ترس یا خاطره تغییر شکل دادهاند. فیلم در این لحظهها فقط دربارهٔ هنرمندی نقاش حرف نمیزند؛ میکوشد همچون نقاشی عمل کند. این انتخاب بهویژه از آن رو معنادار است که فیلم به آثار واقعی بیکن دسترسی نداشته و تصویرهای او را مستقیماً نشان نمیدهد.
« در این جهان، میل و محبت از سلطه، تحقیر، تنهایی و نیاز جدا نیستند. »
شخصیتها و اجرا
در عوض، میبری با دوربین و نورپردازی، فضای فرمی نزدیک به جهان هنری او میسازد؛ گویی قاب سینما بوم نقاشی است و عدسی، ابزار دگرگونکردن چهره و بدن. این تقلید، بازآفرینی دقیق یک تابلو نیست، بلکه تلاشی برای انتقال حس ناآرامی و خشونت نهفته در آن جهان است. بااینحال، این زبان تصویری همیشه به یک اندازه مؤثر نیست.
گاهی کجی و اعوجاج، معنا را فشرده و ملموس میکند؛ گاهی نیز آنقدر تکرار میشود که به آرایهای آشنا و قابلپیشبینی تبدیل میگردد. فیلم در بهترین لحظههایش از تصویر برای آشکارکردن حال درونی شخصیتها استفاده میکند، اما در لحظههای ضعیفتر، به تصویر اجازه میدهد بهجای رابطهٔ انسانی بنشیند.
بازیها و شخصیتهایی فراتر از ظاهر دِرِک جاکوبی در نقش بیکن، چهرهای سرد، زیرک و از نظر عاطفی دستنیافتنی میسازد. او شخصیت را به هیولایی یکبعدی فرو نمیکاهد؛ جذابیت اجتماعی و قدرت حضور بیکن را حفظ میکند، در حالی که بیاعتنایی و میل به کنترل نیز در رفتارش جاری است. این دوگانگی سبب میشود بیکن هم جاذبه داشته باشد و هم مخاطب را از خود براند.
فیلم درصدد تطهیر او نیست، اما او را نیز به نمادی ساده از شر تبدیل نمیکند. دنیل کریگ در نقش دایر، حضوری پرتنش و جسمانی دارد. بازی او بهجای آنکه رنج شخصیت را فقط با نشانههای آشکار توضیح دهد، در سکونهای عصبی، نگاههای فراری و حرکات ناآرام بدن آشکار میشود. دایر در عین آسیبپذیری، صرفاً قربانی منفعل نیست؛ او میل، غرور و مقاومت خود را دارد، هرچند این نیروها همیشه برای رهایی از وضعیتی که در آن گرفتار شده کافی نیستند.
« این تقلید، بازآفرینی دقیق یک تابلو نیست، بلکه تلاشی برای انتقال حس ناآرامی و خشونت نهفته در آن جهان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین بازی، آسیبپذیری شخصیت را از ترحمبرانگیزی ساده دور میکند و آن را به تجربهای ملموستر بدل میسازد. تیلدا سوینتن و دیگر بازیگران نیز به ساختن جهان اجتماعی فیلم کمک میکنند؛ جمعی که در آن شوخطبعی، افراط، بیپروایی و خودویرانگری بهطرزی نامتعارف در کنار هم قرار گرفتهاند. رابطهٔ بیکن و دایر در خلأ اتفاق نمیافتد: حلقهٔ اطرافشان بخشی از صحنهای است که در آن هنر، معاشرت و آشفتگی روزمره بههم گره خوردهاند.
موسیقی و فضای رؤیاگون موسیقی ریوئیچی ساکاموتو یکی از عناصر اصلی شکلگیری حالوهوای فیلم است. صدای او صرفاً پسزمینهای برای صحنهها نیست؛ گاهی به عواطفی شکل میدهد که شخصیتها توان یا تمایل بیان مستقیمشان را ندارند. موسیقی میان زیبایی و اندوه، و میان کشش عاشقانه و تهدید روانی، معلق میماند.
این کیفیت با تصویرهای کجومعوج فیلم پیوند میخورد و تجربهای میسازد که بیشتر به یادآوری یک کابوس زیبا میماند تا تماشای روایتی واقعگرا. در نتیجه، حتی صحنههایی که از نظر روایی سادهاند، ممکن است در ذهن باقی بمانند؛ نه لزوماً بهسبب اطلاعاتی که به داستان میافزایند، بلکه بهسبب ترکیب صدا، رنگ و حرکت.
فیلم گاه عمداً از پیوستگی معمول فاصله میگیرد و منطق تداعی را جایگزین توضیح روشن میکند. این رویکرد ظرفیت شاعرانه دارد، اما از مخاطب نیز میخواهد بهجای انتظار برای پاسخهای قطعی، با فضا و حس اثر همراه شود. آشفتگی فرمی و فاصلهٔ تماشاگر همان جسارتی که به فیلم هویتی ویژه میبخشد، منشأ اصلی ضعف آن نیز هست.
« همین بازی، آسیبپذیری شخصیت را از ترحمبرانگیزی ساده دور میکند و آن را به تجربهای ملموستر بدل میسازد. »
قوتها و کاستیها
میزانسنهای پرتحرک، اعوجاج تصویری و حالوهوای مهآلود گاه چنان بر صحنه مسلط میشوند که خود رابطهٔ عاطفی به حاشیه میرود. بهجای آنکه تماشاگر لحظهای را با شخصیتها تجربه کند، ممکن است سرگرم رمزگشایی از شگردهای کارگردانی شود. در چنین لحظههایی، سبک نه پنجرهای به درون شخصیتها، بلکه پردهای میان آنها و مخاطب میشود.
ریتم فیلم نیز کند و نامنظم است. این کندی میتواند با سرگردانی و فرسایش رابطه همخوان باشد، اما همیشه به تنش دراماتیک تبدیل نمیشود. برخی بخشها بیش از آنکه تعمقآمیز باشند، کشدار به نظر میرسند و تکرار شگردهای بصری، از نیروی اولیهٔ آنها میکاهد. فیلم همچنین گاهی احساسات را بیش از اندازه با کلام بیان میکند، در حالی که تصویرهایش از توان کافی برای انتقال همان عواطف برخوردارند.
این ناهمزمانی میان گفتار و تصویر، از فشردگی اثر میکاهد. پرترهای از هنرمند، نه زندگینامهای جامع عنوان فرعی فیلم، «مطالعهای برای پرترهٔ فرانسیس بیکن»، راهنمای مناسبی برای درک رویکرد آن است. این اثر مدعی نیست تصویری همهجانبه و بیطرفانه از زندگی نقاش به دست میدهد؛ بیشتر بر بخشی از حیات عاطفی او تمرکز میکند و از همان بخش، به سراغ پیوند میان هنر و رنج میرود.
فیلم، بیکن را از خلال رابطهاش با دایر میبیند و دایر را نیز در نوری میگذارد که حضور بیکن بر زندگی او میاندازد. این تمرکز، به اثر انسجام موضوعی میدهد، اما بهایش آن است که جنبههای دیگر زندگی و کار هنری بیکن کمتر مجال بروز پیدا میکنند. به همین دلیل، بهتر است فیلم را نه منبعی جامع دربارهٔ نقاش، بلکه خوانشی سینمایی از جهان او دانست: خوانشی زیباشناختی، خشن و آگاهانه یکسویه.
« بهجای آنکه تماشاگر لحظهای را با شخصیتها تجربه کند، ممکن است سرگرم رمزگشایی از شگردهای کارگردانی شود. »
جمعبندی
همین رویکرد میتواند برای علاقهمندان به زندگینامههای کلاسیک محدودکننده باشد، اما برای تماشاگرانی که سینما را ابزار تفسیر و آفرینش میبینند، جذابیتی مستقل دارد. جمعبندی «Love Is the Devil» فیلمی نامتوازن، اما بهیادماندنی است؛ اثری که قوت اصلیاش در تصویر، بازیها و موسیقی نهفته و ضعفش در افراط فرمی، ریتم کند و فاصلهای است که میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکند.
میبری نمیکوشد رابطهٔ بیکن و دایر را دلنشین یا آرامشبخش جلوه دهد؛ آن را همچون پیوندی پرکشش و آسیبزا ترسیم میکند که زیباییاش از زخمهایش جدا نیست. این انتخاب، فیلم را به تجربهای آسان یا فراگیر بدل نمیسازد، اما به آن شخصیت میدهد. تماشاگر ممکن است از آشفتگی آن خسته شود یا در جهان کابوسوارش غرق بماند؛ در هر دو حال، دشوار است تصویرهایش را پس از پایان تماشا بهسادگی از ذهن بیرون کرد.
« این انتخاب، فیلم را به تجربهای آسان یا فراگیر بدل نمیسازد، اما به آن شخصیت میدهد. »



ثبت دیدگاه