نقد و بررسی
نقد عشق است عشق است عشق (Love Is Love Is Love) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه روایت در جستوجوی معنای پیوند «عشق، عشق است» فیلمی اپیزودیک به کارگردانی Eleanor Coppola است که سه داستان مستقل را کنار هم مینشاند و از خلال آنها به عشق، تعهد و وفاداری مینگرد؛ نه فقط در رابطهٔ عاشقانه، بلکه در دوستیهایی که سالها دوام آوردهاند. فیلم بهجای تکیه بر رخدادهای بزرگ و پرشتاب، به گفتوگوها، خاطرهها و لحظههایی کوچک توجه میکند که گاه تصویری روشنتر از کیفیت یک رابطه به دست میدهند.
همین رویکرد، اثر را به تجربهای آرام و صمیمی بدل میکند؛ اما آرامش در بعضی لحظات به ایستایی نزدیک میشود و فیلم همیشه نمیتواند از گفتوگوهایش نیروی دراماتیک کافی بیرون بکشد. هر سه بخش، مرحلهای متفاوت از زندگی عاطفی را پیش میکشند: رابطهای که فاصله آن را در معرض سوءتفاهم قرار داده، ازدواجی دیرپا که نیازمند بازنگری است، و دوستیهایی که پس از مرگ یک زن، در گردهمایی دوستانش دوباره معنا مییابند.
این تنوع موضوعی بالقوه جذاب است، زیرا عشق را احساسی ثابت و یکشکل نمیپندارد. بااینحال، پیوند میان اپیزودها بیشتر در مضمون شکل میگیرد تا در ساختمان روایی؛ فیلم از مخاطب میخواهد هر داستان را بهتنهایی دنبال کند و میان آنها رشتهای شخصی از معنا بسازد. فاصله، صمیمیت و سوءظن «شام دونفره» مؤثرترین بخش فیلم است، زیرا موقعیتی ساده را به آزمونی برای اعتماد بدل میکند.
« این تنوع موضوعی بالقوه جذاب است، زیرا عشق را احساسی ثابت و یکشکل نمیپندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زن و شوهری که موقتاً از یکدیگر دور افتادهاند، میکوشند با قرار ملاقاتی مجازی از فاصلهٔ جغرافیایی عبور کنند. اما فناوری، بهجای آنکه صرفاً پلی برای نزدیکی باشد، محدودیتهای ارتباط را نیز آشکار میسازد: مکثها، نگاهها و حضور ناگهانی فردی دیگر میتوانند از دریچهٔ بدگمانی معنایی تازه پیدا کنند.
قوت این بخش در آن است که بحران را بیش از اندازه بزرگ نمیکند. مسئله نه به یک معمای پیچیده، بلکه به ظرافتهای رفتار و دشواری تشخیص نیت دیگری گره میخورد. زن و شوهر میکوشند عشقشان را بیان کنند، اما فیلم یادآور میشود که گفتن «دوستت دارم» همیشه به معنای حل شدن فاصله نیست. ارتباط تصویری نزدیکی ظاهری میآورد، ولی نمیتواند تمام چیزهایی را که در یک رابطه ناگفته یا مبهم ماندهاند، برطرف کند.
صحنههای دونفره بهواسطهٔ بازیهای گرم و واکنشهای طبیعی بازیگران، از کشش عاطفی برخوردارند و فشردگی این اپیزود به انسجام آن کمک میکند. ازدواج دیرپا و دشواریِ بازآغاز «درس قایقرانی» سراغ رابطهای میرود که سالها از عمرش گذشته و ظاهراً به روالهای آشنا خو گرفته است. تلاش زوج برای زنده کردن شور عاشقانه، ایدهای قابلتوجه دارد: بازگشت به صمیمیت، گاهی مستلزم آن است که طرفین دوباره یکدیگر را ببینند، نه آنکه صرفاً خاطرهٔ گذشته را تکرار کنند.
« زن و شوهری که موقتاً از یکدیگر دور افتادهاند، میکوشند با قرار ملاقاتی مجازی از فاصلهٔ جغرافیایی عبور کنند. »
شخصیتها و اجرا
قایق و فضای محدود آن نیز میتوانند زمینهای مناسب برای آشکار شدن تنشهای پنهان باشند؛ جایی که گریز از گفتوگو آسان نیست و لحظههای ناخواسته فرصت بروز پیدا میکنند. بااینهمه، این اپیزود از ظرفیت ایدهاش بهاندازهٔ کافی بهره نمیگیرد. موقعیتها گاه بهجای آنکه شخصیتها را عمیقتر کنند، صرفاً نشانههایی از اختلاف و ناسازگاری باقی میمانند.
طنز و افشاگری بالقوه در داستان هست، اما رشد آنها ناپیوسته است و نتیجه از نیرویی که موقعیت وعده میدهد، کمتر برخوردار میشود. مسئله این نیست که فیلم باید حتماً بحران را به اوج ملودراماتیک برساند؛ مشکل آن است که زمینهٔ عاطفیِ اختلاف بهقدر کافی شکل نمیگیرد تا واکنشها و پیامدهایش کاملاً باورپذیر شوند.
در نتیجه، داستان بهجای آنکه تصویری پیچیده از ماندن در یک رابطه بسازد، گاهی به مجموعهای از لحظات پراکنده شباهت پیدا میکند. سوگواری و حافظهٔ جمعی «ناهار دیرهنگام» گستردهترین میدان را برای گردآوردن بازیگران و صداهای گوناگون فراهم میکند. زن جوانی که مادرش را از دست داده، دوستان او را به دورهمی فرامیخواند تا یادها را مرور کنند.
« بااینهمه، این اپیزود از ظرفیت ایدهاش بهاندازهٔ کافی بهره نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوها در آغاز حالوهوایی آشنا و اجتماعی دارند، اما با پیش رفتن ملاقات، سوگواری به فرصتی برای بازنگری در گذشته بدل میشود. مادر غایب، از خلال خاطرههای دیگران به شخصیتی چندوجهی تبدیل میشود؛ کسی که زندگیاش را نمیتوان تنها از زاویهٔ رابطه با دخترش شناخت. این بخش در مضمون، به ایدهٔ اصلی فیلم نزدیک است: آدمها را باید در شبکهٔ روابطشان دید، و گاهی دوستان بخشی از تاریخ یک انسان را میشناسند که نزدیکانش از آن بیخبر ماندهاند.
حضور گروهی بازیگر باتجربه، به گفتوگوها گرما میدهد و هر شخصیت میتواند برای لحظهای فضای جمع را به سوی خاطرهای تازه ببرد. در عین حال، ساختار نوبتیِ سخن گفتن و سپردن لحظههای مهم به اعترافهای پیدرپی، بهتدریج یکنواخت میشود. برخی جملهها نیز چنان آشکار برای رساندن اطلاعات نوشته شدهاند که طبیعی بودن موقعیت را تضعیف میکنند.
در نتیجه، بخشی از تأثیر عاطفیِ خاطرهها زیر فشار توضیحدادن و آمادهسازی برای لحظههای بعدی کمرنگ میشود. بازیگری و کیفیت اجرا جذابیت فیلم تا حد زیادی بر دوش گروه بازیگران است؛ گروهی که حضورشان به شخصیتها وقار و حس تجربه میبخشد. در فیلمی که بخش بزرگی از زمانش به گفتوگو اختصاص دارد، بازیگران باید تفاوتهای ظریف میان صمیمیت، دلخوری، شوخی و پنهانکاری را بدون اتکا به کنشهای بیرونی منتقل کنند.
« در عین حال، ساختار نوبتیِ سخن گفتن و سپردن لحظههای مهم به اعترافهای پیدرپی، بهتدریج یکنواخت میشود. »
قوتها و کاستیها
در بهترین لحظهها، نگاه یا مکث بازیگر معنایی بیش از جملهٔ نوشتهشده در خود دارد و صحنه را از حالت بیانیهوار بیرون میآورد. بااینحال، بازی خوب نمیتواند همیشه جای خالی پرداخت فیلمنامه را پر کند. بعضی دیالوگها بیش از آنکه از شخصیت برخیزند، برای توضیح دادن موضوع یا آمادهسازی یک افشاگری به کار میروند.
در چنین لحظاتی، بازیگران ناچارند جملههایی را ادا کنند که از روانی گفتوگوی واقعی فاصله دارند. این ناهمواری بهویژه در صحنههای گروهی آشکار میشود؛ جایی که فیلم گاه بهجای اعتماد به سکوت، واکنش و زیرمتن، مضمون خود را با کلام مستقیم بیان میکند. تصویر، فضا و ریتم فیلمبرداری گرم و طراحی صحنهٔ دقیق، فضایی خوشایند و خانگی برای روایت میسازند.
محیطهای محدود، از رستوران تا قایق و میز ناهار، بهخوبی با محوریت رابطهها سازگارند؛ زیرا توجه را از منظرههای بزرگ به چهرهها و فاصلهٔ میان آدمها معطوف میکنند. این انتخاب بصری با روحیهٔ آرام فیلم هماهنگ است و به آن حس نزدیکی میبخشد. در عین حال، زیبایی و صمیمیت فضا گاهی آنقدر دلپذیر است که از تیزیِ تعارضها میکاهد؛ گویی شخصیتها در جهانی امن و مرتب زندگی میکنند که کمتر اجازه میدهد تلخی تجربهها به تمامی احساس شود.
« بااینحال، بازی خوب نمیتواند همیشه جای خالی پرداخت فیلمنامه را پر کند. »
جمعبندی
ریتم نیز تابع همین انتخاب است. فیلم از شتابزدگی پرهیز میکند و فرصت میدهد رابطهها در گفتوگو شکل بگیرند، اما همهٔ گفتوگوها ارزش مکث یکسان ندارند. برخی صحنهها بهتدریج لایهای تازه به شخصیت میافزایند، حال آنکه برخی دیگر مضمون پیشتر گفتهشده را تکرار میکنند. کندی در اینجا نه فقط ویژگی سبکی، بلکه آزمونی برای دقت نوشتار است؛ هرجا دیالوگها دقیق و چندلایهاند، آرامش فیلم به سود آن عمل میکند، و هرجا توضیح جای کشف را میگیرد، همان آرامش به یکنواختی بدل میشود.
جمعبندی «عشق، عشق است» اثری صمیمی و خوشنیت دربارهٔ پیوندهای انسانی در گذر زمان است؛ فیلمی که به جای جستوجوی هیجان بیرونی، در فاصلهٔ میان آدمها، در خاطرهها و در کوشش برای دوباره فهمیدن یکدیگر مکث میکند. سه داستان آن تصویرهایی متفاوت از عشق و وفاداری عرضه میکنند و بازیهای گروهی، فضای گرم و توجه به شخصیتهای میانسال و سالمند به اثر هویتی متمایز میبخشند.
بااینحال، نابرابری کیفیت اپیزودها، پیوند دراماتیک کمرنگ میان آنها، دیالوگهای گاه تصنعی و ریتمی که در بخشهایی کند میشود، مانع از آن است که مضمون دلنشین فیلم به تجربهای کاملاً ماندگار تبدیل شود. حاصل، فیلمی محترم و گاه تأثیرگذار است که بیش از آنکه در نوآوری یا انسجام بدرخشد، در نیت انسانی و علاقهاش به شنیدن داستان آدمها ارزش پیدا میکند.



ثبت دیدگاه