نقد و بررسی
نقد عشق در هوا موج میزند (Love Is in the Air) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا بر فراز آبهای استوایی فیلم «عشق در هواست» ساختهٔ آدریان پاورز، عاشقانهای استرالیایی است که از همان آغاز، مسیر کلی روایتش را آشکار میکند: دانا، خلبانی مستقل و سختکوش، برای حفظ کسبوکار خانوادگیاش میجنگد؛ ویلیام، نمایندهٔ یک شرکت مالی، مأمور میشود مقدمات تعطیلی آن را فراهم کند؛ و تقابل حرفهای این دو، به نزدیکی عاطفی میانجامد.
فیلم از این الگوی آشنا پنهان نمیشود و چندان هم نمیکوشد آن را دگرگون کند. پرسش اصلی، بنابراین، نه این است که آیا قصه غافلگیرمان میکند، بلکه این است که آیا فضای دلپذیر و همراهی شخصیتها میتوانند به روایتی شناختهشده جان تازهای بدهند. پاسخ فیلم در بخشهایی مثبت است و در بخشهایی نهچندان قانعکننده.
«عشق در هواست» بیش از آنکه یک عاشقانهٔ پرکشمکش باشد، تجربهای آرام و خوشمنظره است؛ فیلمی که تماشاگر را به ساحل و آسمانهای آبی میبرد و از او انتظار ندارد درگیر لایههای پیچیدهٔ روانشناختی یا درامی دشوار شود. همین سادگی میتواند برای مخاطبی که سرگرمی سبک میخواهد امتیاز باشد، اما در عین حال محدودیتهای اثر را نیز برجسته میکند.
جغرافیا بهمثابه جاذبهٔ اصلی یکی از آشکارترین امتیازهای فیلم، چشماندازهای ساحلی و جزیرهای آن است. داستان در فضایی گرم و آفتابی پیش میرود؛ دریا، جزیرهها و پروازهای کوتاه بر فراز آب، به روایت رنگ و گشودگی بصری میدهند. لوکیشنهای کوئینزلند و جزایر ویتساندی، فقط پسزمینهای تزئینی نیستند: محیط ساحلی با کسبوکار دانا و رفتوآمد میان اجتماعات جزیرهای پیوند دارد و به فیلم هویتی جغرافیایی میبخشد.
« فیلم از این الگوی آشنا پنهان نمیشود و چندان هم نمیکوشد آن را دگرگون کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هواپیما نیز در این جهان روایی کارکردی فراتر از وسیلهٔ جابهجایی دارد. پروازها به فیلم حرکت میدهند و برای دیدارها، گفتوگوها و لحظههای صمیمانه بستری فراهم میکنند. در چنین صحنههایی، فضای باز و افقهای دوردست نوعی آسودگی القا میکنند که با لحن سبک فیلم سازگار است. در عین حال، زیبایی منظرهها گاهی بار بیشتری از آنچه روایت بر دوش میکشد به دوش میگیرد: وقتی کشمکشها کمرمق میشوند، تماشاگر همچنان چیزی دلنشین برای تماشا دارد، اما این جذابیت بصری نمیتواند جای شخصیتپردازی یا تحول دراماتیک را پر کند.
عاشقانهای با نقشهٔ ازپیشآشنا رابطهٔ دانا و ویلیام بر تضادی بنا شده است که بارها در کمدیهای رمانتیک دیدهایم: یک طرف به حفظ کار و زندگی محلی دلبسته است و طرف دیگر از جهان شرکتها و محاسبات مالی میآید. این تقابل ظرفیت دراماتیک دارد، زیرا میتواند دو نگاه متفاوت به ارزش کار، تعهد و جامعه را روبهروی هم قرار دهد.
فیلم نیز از همین ظرفیت برای نزدیککردن شخصیتها استفاده میکند؛ هرچه ویلیام بیشتر با زندگی دانا و مردمی که کسبوکار او به آنها خدمت میکند آشنا میشود، فاصلهٔ میان مأموریت رسمیاش و تجربهٔ شخصیاش کمتر میشود. بااینحال، آشنایی تدریجی دو شخصیت به اندازهٔ کافی قانعکننده بسط نمییابد.
فیلم از تماشاگر میخواهد تغییر احساسات آنها را بپذیرد، اما فرصت کافی برای دیدن دگرگونی درونی و عمیقترشان فراهم نمیکند. در نتیجه، کشش عاطفی بیشتر از آنکه حاصل لحظههایی دقیق و بهیادماندنی باشد، از پیشفرض ژانر و قرارگرفتن دو شخصیت در کنار یکدیگر نیرو میگیرد. عاشقانهٔ فیلم آرام است، اما آرامبودن بهتنهایی به معنای پرورشیافتن نیست؛ گاهی رابطه پیش از آنکه عمق لازم را پیدا کند، از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میرود.
« هواپیما نیز در این جهان روایی کارکردی فراتر از وسیلهٔ جابهجایی دارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و فاصلهٔ میان دلنشینی و باورپذیری دلتا گودرم و جاشوا ساسه نقشهای محوری را بر عهده دارند و حضورشان به فیلم نوعی گرمی میدهد. دانا قرار است زنی مستقل و مصمم باشد و ویلیام نیز در آغاز نمایندهٔ نظم خشک شرکتی به نظر میرسد؛ تقابل این دو، بنیان بسیاری از موقعیتهای روایی است. بازیگران در کلیت اثر خوشایندند و میتوانند لحن ملایم فیلم را حفظ کنند، اما همیشه قادر نیستند به شخصیتها پیچیدگی بیشتری ببخشند.
ضعف اصلی در لحظههایی آشکار میشود که دیالوگها باید بار عاطفی یا معنایی سنگینی را حمل کنند. بعضی گفتوگوها بیش از آنکه از تجربهٔ طبیعی شخصیتها برخاسته باشند، برای رساندن پیام فیلم طراحی شدهاند؛ به همین دلیل، گاه تصنعی یا کماثر جلوه میکنند. وقتی متن، واکنشهای عاطفی را با شتاب پیش میبرد، بازیگران نیز مجال چندانی برای ساختن لحظههای ظریف ندارند.
با این همه، گروه بازیگران از نظر حضور جمعی دلپذیر است و فیلم در بخشهایی از همراهی آنها سود میبرد؛ کاستیها بیشتر به نابرابری فیلمنامه و دیالوگها بازمیگردد تا فقدان کامل جذابیت در اجراها. ریتم آرام، گاه بیش از اندازه آرام «عشق در هواست» میخواهد فیلمی بیدغدغه و خوشحالوهوا باشد.
از این نظر، پرهیزش از تنشهای سنگین با حالوهوای عاشقانهٔ سبک آن هماهنگ است. اما میان آرامش و کندی فاصلهای وجود دارد که فیلم همیشه آن را حفظ نمیکند. بخشهایی از روایت، بهویژه هنگامی که باید پیوند میان دانا و ویلیام را محکمتر کنند، کشدار به نظر میرسند؛ نه رخداد تازهای به قصه اضافه میشود و نه شخصیتها به شکل چشمگیری تغییر میکنند.
« ضعف اصلی در لحظههایی آشکار میشود که دیالوگها باید بار عاطفی یا معنایی سنگینی را حمل کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مشکل با قابلپیشبینیبودن داستان تشدید میشود. از همان ابتدا میتوان حدس زد تقابل اصلی به کجا خواهد رسید و فیلم نیز نشانههای ژانری را بیپرده عرضه میکند. پیشبینیپذیری لزوماً برای یک کمدی رمانتیک عیب قطعی نیست؛ بسیاری از تماشاگران از آشنایی و اطمینان خاطر این قالب لذت میبرند.
مسئله آنجاست که وقتی مقصد روشن است، مسیر باید با شخصیتهای جذاب، شوخیهای مؤثر یا لحظههای عاطفی دقیق جان بگیرد. این فیلم گاهی چنین لحظههایی دارد، اما به اندازهای نه که تمام فاصلههای روایی را پر کند. کلیشهها؛ آسایش ژانر و محدودیت خلاقیت فیلم از مجموعهای از قراردادهای آشنا بهره میگیرد: مأموریت کاری در برابر احساسات، شهرنشینِ گرفتار منطق سود در برابر جامعهای صمیمی، و کسبوکار کوچکی که ارزش آن با معیارهای مالی سنجیده نمیشود.
این عناصر بهسرعت جهان داستان را برای مخاطب قابلفهم میکنند، اما تازگی چندانی ندارند. حتی تقابل میان زندگی محلی و تصمیمهای شرکت نیز بیشتر در حد چارچوب باقی میماند و کمتر به بررسی جدی تفاوتهای اقتصادی و اخلاقی میرسد. با این حال، کلیشه در اینجا فقط نشانهٔ ضعف نیست؛ بخشی از قرارداد فیلم با مخاطب است.
«عشق در هواست» وعدهٔ تجربهای مطمئن و کمتنش میدهد، نه شکستن قواعد ژانر. تماشاگرانی که از قصههای رمانتیک آشنا لذت میبرند، ممکن است همین مسیر قابلحدس را آرامشبخش بیابند. اما مخاطبی که انتظار شخصیتپردازی تازه، شوخیهای تیز یا تعارضی پیچیدهتر دارد، احتمالاً با کمبودهایی روبهرو میشود که منظرههای زیبا و نیت خوش فیلم نمیتوانند کاملاً جبران کنند.
« این مشکل با قابلپیشبینیبودن داستان تشدید میشود. »
قوتها و کاستیها
حالوهوای فیلم و مخاطب مناسب آن مهمترین فضیلت «عشق در هواست» شاید همان چیزی باشد که در عین حال سقف بلندپروازیاش را محدود میکند: سبکی و بیادعایی. فیلم با تکیه بر آفتاب، دریا و عاشقانهای نرم، فضایی مناسب برای تماشای آسوده میسازد. لازم نیست مخاطب برای دنبالکردن قصه درگیر جزئیات پیچیده شود یا با تعلیقی شدید همراه بماند.
این سادگی، برای یک شب آرام یا زمانی که سرگرمی خوشمنظرهای خواسته میشود، کارآمد است. اما حالخوبکنبودن فیلم بیشتر به لحن و محیط آن وابسته است تا به نیروی داستان. رابطهٔ مرکزی آنقدر رشد نمیکند که به تجربهای عمیق و ماندگار بدل شود، و شوخیها یا دیالوگها نیز همواره به اندازهٔ لازم طبیعی نیستند.
بنابراین فیلم بیش از آنکه خاطرهای پررنگ بسازد، لحظههایی دلپذیر و گذرا فراهم میکند؛ تجربهای که ممکن است در همان زمان تماشا خوشایند باشد، اما پس از پایان چندان در ذهن نماند. جمعبندی «عشق در هواست» عاشقانهای استرالیایی، خوشمنظره و کمتنش است که از جذابیت جزیرهها و حضور دوستداشتنی بازیگران بهره میبرد، اما در روایت و پرداخت شخصیتها کمتر از ظرفیت خود استفاده میکند.
قصهٔ دانا و ویلیام با اتکا به الگوهای آشنا پیش میرود و رابطهٔ میان آنها برای قانعکنندهشدن به زمان و ظرافت بیشتری نیاز دارد. ریتم گاه کند، دیالوگهای نابرابر و کلیشههای فراوان نیز مانع از آن میشوند که فیلم از محدودهٔ سرگرمی سبک فراتر برود. با وجود این، اثر را نمیتوان کاملاً بیجاذبه دانست.
« فیلم با تکیه بر آفتاب، دریا و عاشقانهای نرم، فضایی مناسب برای تماشای آسوده میسازد. »
جمعبندی
منظرههای ساحلی، فضای آرام و لحن خوشایندش برای مخاطبی که به دنبال تجربهای ساده و بیدردسر است، کافیاند. این فیلم نه عاشقانهای نوآورانه، بلکه نمونهای آشنا از سینمای رمانتیک سبک است: دلنشین در لحظه، اما محدود در ماندگاری.
« منظرههای ساحلی، فضای آرام و لحن خوشایندش برای مخاطبی که به دنبال تجربهای ساده و بیدردسر است، کافیاند. »
ثبت دیدگاه